هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
رسانه های داخلی و بازی در زمین دشمن
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱ خرداد ۱۳٩۱
 

یکی از عواملی که معمولا باعث بروز ناآرامی های اجتماعی و سیاسی می شود، نارضایتی های اقتصادی است. این نارضایتی ممکن است به علت رکود اقتصادی رخ دهد، اما همیشه اینگونه نیست. در واقع دنیای مدرن بر شالوده اقتصاد بنا شده است و تولید و مصرف بیشتر کالاها، شاخصه توسعه و پیشرفت است. همین توسعه ی مدوام باعث افزایش خطی توقعات اقتصادی هر جامعه در طول زمان نیز می شود. اما مهم این است که شیب رشد وضعیت اقتصادی و معیشتی متناسب و موازی با رشد "افزایش توقعات" اقتصادی مردم باشد.

شاید زیاد شنیده باشید که آنچه باعث نارضایتی می شود نه فقر که "احساس فقر" از سوی مردم است. مطالعات نشان داده است که جنبشها و انقلابهای اقتصادی نه توسط طبقات تهیدست بلکه معمولا توسط طبقه متوسط جامعه شروع می شوند. در این زمینه برآورده نشدن توقعات فزاینده طبقات متوسط و به بالا، نارضایتی هایی را به بار می آورد که دامنه آن به دیگر طبقات نیز کشیده می شود.

اما چه چیز باعث ناهماهنگی رشد اقتصادی یعنی "قابلیت "حاکمیت در ارضای نیازهای واقعی مردم و "توقعات و انتظارات" آنها می گردد؟

یکی از مهمترین عوامل تاثیر گذار در ایجاد این ناهماهنگی، رسانه ها هستند. رسانه ها که به عنوان یکی از دستگاههای تولید و بازتولید و انتشار ارزشهای فرهنگی در جامعه شناخته می شوند، می توانند فاصله بین توقعات اقتصادی مردم و قابلیت واقعی جامعه برای ارضای نیازهای معیشتی را کم یا زیاد کنند. البته این کار همیشه به صورت مستقیم صورت نمی گیرد. درکنار گزارش های خبری و اخبار برگزیده ی سایت ها و خبرگزاری ها، تبلیغات تجاری رسانه ها، کتابهای داستان و رمان، مجموعه های نمایشی، برنامه های آموزشی و حتی مستندهای تلویزیونی در این باره سهم بیشتری ایفا می کنند. تبلیغ یک سبک زندگی که بر قناعت، صرفه جویی، کار وتلاش، پس انداز و... تاکید دارد باعث کم شدن شکاف پیش گفته و بالعکس، تبلیغ سبک زندگی ای که بر زیاده خواهی، مصرف بیشتر، تجمل گرایی، مدگرایی، تن آرایی افراطی و... تاکید دارد شکاف بین قابلیت های واقعی و توقعات را به صورت کاذب افزایش می دهد.

رسانه های ایرانی را می توان به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم کرد اما هر دو دسته در ترویج مصرف گرایی و تجمل طلبی و... با یکدیگر اشتراک و حتی رقابت دارند.

با بررسی محتوای شبکه های ماهواره ای فارسی زبان متوجه می شویم که این رسانه ها اگر چه از سویی در برنامه های مستند و خبری، فقر و فاصله طبقاتی موجود در ایران را به تصویر می کشند اما از سوی دیگر علاوه برمثلا تبلیغ مستقیم فراورده های شیمیایی شامل کرمها و ژل های زیبایی و جنسی و... با تبلیغ خوشگذرانی های شبانه و...، تبلیغ یک سبک زندگی لوکس و مصرفی شامل را در دستور کار دارند. با دیدن این برنامه ها مخاطب اینگونه تصور می کند که غربی ها و ایرانیان مقیم اروپا و آمریکا به جز دنس، نایت کلاب، تن آرایی، عشقهای مثلثی و حتی ضربدری! دغدغه دیگری ندارند و ما در این شبکه ها از جدیت غربی ها در کار و تحصیل و مطالعه و برنامه ریزی چیزی نمی بینیمم.

البته رسانه های داخلی شامل سینما و رسانه ملی ما هم دست کمی از ماهواره های فارسی زبان ندارد. علاوه بر حجم زیاد تبلیغات تجاری و مصرفی مستقیم که کارکرد "نیازسازی کاذب" در بین مخاطبان را بر عهده دارند، تبلیغاتی غیر مستقیم در رسانه های تصویری مانند لوکس گرایی که در برنامه های نمایشی سیما استفاده می شوند، خودروهایی که بازیگران سوار می شوند، تکه کلامهایی که استفاده می کنند و... همان سبک زندگی تجملی و مصرفی را تبلیغ می کند.

به طور مثال در مجموعه های تلویزیونی شخصیتها بیشتریا در موقعیت بزم و خوشگذرانی و عشق و عاشقی های تخیلی هستند و یا در موقعیتهای دزدی و کلاهبرداری و مصیبت! و کمتر کسی در موقعیت کار و تلاش و جدیت و... دیده شود.برای نمونه کافی است یک مقایسه اجمالی میان دو مجموعه کره ای "جواهری در قصر(یانگوم)" و مجموعه ایرانی "ستایش" داشته باشیم. در سریال کره ای ما آموختیم که یک خانم جوان چگونه با تدبیر و تلاش می تواند از دام مشکلاتی که توسط حسادت های دیگران برایش پهن شده به سلامت عبور کند و پله های ترقی را یک به یک بالا رفته و تهدیدهای موجود را به فرصتهایی برای ارتقا خود تبدیل کند. در ضمن ما به ریشه دار بودن تمدن کره ای! و پیشتاز بودن آنها در طب و تغذیه آگاهی یافتیم. اما در سریال ایرانی ستایش ما فهمیدیم که مردان سنتی ایرانی(حاجی بازاری ها) پسر دوست های افراطی هستند که حاضرند به خاطر این زندگی فرزندشان را نابود کنند؛ زنهای ایرانی(ستایش و مادرش و...) موجودات منفعلی هستند که فقط باید فرار کنند؛ روستاییان ما آدمهای متعصب و کینه ای هستند که بعد از ۳۵ سال هنوز به دنبال انتقام هستند و...

نگاهی به وضعیت اقتصادی طبقه متوسط جامعه ایرانی نشان می دهد که نسبت به دو - سه دهه قبل وضعیت اقتصادی طبقه متوسط ما خیلی بهتر شده است. تقریبا اکثر خانواده های متوسط صاحب خودرو، مبلمان، کامپیوتر، خانه هایی با لوازم وتجهیزات مرغوب تر و گران قیمت و... شده اند ولی گله و شکایت آنها از اوضاع اقتصادی نیز بیشتر شده است و به نظر می رسد این مساله بیشتر ناشی از همان توقعات فزاینده ای است که بر اثر نیاز سازی کاذب تبلیغات مستقیم و غیر مستقیم رسانه های داخلی و خارجی ایجاد شده است.

کارشناسان اقتصادی یکی از عوامل موفقیت زیاد کشورهایی چون چین و ژاپن در عرصه اقتصادی و پیش افتادن از اروپا را کار زیاد و کم توقع بودن و کم مصرف بودن شهروندان این کشورها می دانند. در چین علاوه بر کار ده ساعته روزانه ، اوقات فراغت اعضا در خانه اغلب به کار خانوادگی سَبُک شامل مونتاژ وسایل الکترونیکی و بسته بندی و... می گذرد.

اما افتادن خانواده ها در دام مدگرایی و مسابقه تجمل به واسطه تبلیغات بی حد و حصر رسانه ای نه تنها مانع از پس انداز مازاد درآمد خانواده ها و سرمایه گذاری شده بلکه نداشتن پشتوانه اقتصادی مناسب در مواقع بحران اقتصادی باعث آسیب دیدن بسیاری از خانواده ها خواهد شد. همچنین هنگامی که غریزه مالکیت(حرص و طمع)، غریزه تن آرایی، غریزه جنسی و... افراد جامعه بیش از حد تحریک شود باعث می شود افرادی که توانایی ارضای صحیح این غرایز را ندارند از راههای غیرقانونی و مجرمانه به ارضای غرایز خود اقدام کنند و به نظر می رسد یکی از عوامل افزایش میزان جرم و جنایت در دهه اخیر در جامعه ایرانی ناشی از همین مساله باشد.


 
comment نظرات ()
 
 
چهار روایت روی نمایشگاه کتاب!
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

۱- از نظر بعضی ها نمایشگاه کتاب بزرگترین رویداد فرهنگی سال جمهوری اسلامی است چون حدود ۵.۵ میلیون نفر در سال گذشته از این نمایشگاه بازدید کرده اند. اینکه این آمار را از کجا به دست آورده اند خودش جای سوال دارد اما دیگرانی هستند که نمایشگاههای کتاب را بزرگترین رویداد ضد فرهنگی می دانند. ساده ترین دلیلشان هم این است که نمایشگاه کتاب به فروشگاه کتاب تبدیل شده و چرخه تولید- توزیع- مصرف کتاب را به هم زده و کار کتابفروشی های خرده پا در تهران و مخصوصا شهرستانها را با مشکل جدی مواجه کرده است. (برای روشن تر شدن موضوع اینجا و اینجا را بخوانید).

(کتابهایی که از نمایشگاه امسال خریدم)


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
آیا تاریخ ایران تاریخ پادشاهان است؟(چرخش از تاریخ سیاسی به تاریخ فرهنگی)
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
 
تغییر و اصلاح کتابهای درسی تاریخ در آموزش و پرورش مسئله ای است که هر از چندگاهی در فضای رسانه ای مطرح شده و بازتابهای مثبت و منفی ای را در پی داشته است و درسالی که گذشت نیز این مساله خبر ساز شد.اما ماجرا از آنجا آغاز شد که حدود دو سال پیش در رسانه ها به نقل از مدیرکل سابق برنامه‌ریزی‌ و تألیف کتب درسی وزارت آموزش و پرورش نوشته شد:"پادشاهان از کتابهای درسی تاریخ حذف می شوند". البته ایشان بعدا در مصاحبه ای با تکذیب این نقل قول اظهار داشت: "پادشاهان و چهره‌های مهم در تاریخ ایران از کتاب‌های درسی حذف نمی‌شوند و تنها برخی از چهره‌های علمی به این کتاب‌ها اضافه خواهند شد." 

اما نقل قول اولیه مبنای اظهار نظر بعضی اصحاب تاریخ از جمله خسرو معتضد شد که طراحان این طرح را عده ای "بیکار و بیسواد" خوانده بود. همچنین مدتی پیش مدیر فعلی دفتر برنامه ریزی و تالیف کتب درسی در گفتگویی در این باره اعلام کرد:" شاهان را حذف نکرد‌ه‌ایم بلکه سلسله های شاهنشاهی را از تاریخ کشور حذف کرده‌ایم" وی در ادامه از پرکردن ذهن و حافظه‌ی کودکان از ارقام و اعداد سال تولد و مرگ پادشان انتقاد کرده و گفته بود:«...در آموزش تاریخ باید به چرایی آن پرداخته شود تا دانش آن بتواند چراغ راه آینده ما و آینه‌ای از گذشتگان باشد.». همین اظهار نظرهای جدید نیز سیلی از بازتابها را در رسانه ها در پی داشت و حتی وزرات آموزش و پرورش به دستکاری سیاسی در تاریخ متهم شد.

جدای از منازعات فوق،با نگاهی به تحولات اخیر در علم تاریخ و تاریخ نگاری در می یابیم که کتابهای درسی و آموزشی تاریخ در کشور ما دچار اشکالات فراوانی است. کتابهای آموزشی فعلی تاریخ بر اساس نگاههای کلاسیک به تاریخ نگاشته شده اند. تاریخ نگاری کلاسیک بیشتر نوعی وقایع نگاری روایتی یا نقل پشت سر هم وقایع به ظاهر گسسته است. وقایع مورد اشاره هم غالبا وقایع سیاسی و نظامی هستند. در این رویکرد ،تاریخ نگاران رفت و آمد دولت ها، رفتارهای حاکمان و عاملان آنها ،شکست ها و پیروزی های سلسله های حکومتی در جنگها و به طور کلی وقایع سیاسی و نظامی و رفتار نخبگان سیاسی را به عنوان تاریخ جوامع در نظر گرفته و کمتر به وجوه اجتماعی و فرهنگی زندگی مردمان توجه می کنند. 

 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
اولین فستیوال شعر و موسیقی ضد آمریکایی طبس در گفتگو با محسن صفایی فرد
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
 
میثم مهدیار: اولین فستیوال شعر و موسیقی ضد آمریکایی طبس قرار بود پنجم اردیبهشت ماه مصادف با سالروز واقعه طبس توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی در تهران برگزار گردد. اما تاریخ این فستیوال به ۱۲ تیرماه تغییر یافته است. 
در رابطه با اهداف برگزاری این همایش و علت تغییر زمان برگزاری آن گفتگویی با محسن صفایی فرد دبیر برگزاری این فستیوال داشته ایم:
 


آقای صفایی فرد ابتدا از اهداف برگزاری این فستیوال برای خوانندگان و کاربران سایت بگویید:
در فضای اجتماعی کشور، ملت ما در کنار ملتهای دیگر، خاطرات زیادی از ارتباط با امپریالیسم جهانی که تبلورش در آمریکا است در ذهن دارند. از کودتای ۲۸ مرداد گرفته تا ۱۶ آذر، قضایای پیروزی انقلاب و اسنادی که بعد از فتح لانه جاسوسی بدست آمد که نشان از دخالت بی حد و حصر آمریکایی ها در امورات داخلی ما قبل و بعد از انقلاب داشت، بحث آغاز جنگ تحمیلی با تحریک و حمایت آمریکایی ها و بعد هم حمایت همه جانبه از صدام بعثی ،همچنین حمله به صحرای طبس و سقوط هواپیماهایشان ، سرنگونی هواپیمای مسافربری توسط ناو هواپیمابر وینسنس و بعد دادن نشان شجاعت به فرمانده ناو، تحریمهای اقتصادی و سیاسی ای که بعد از آن علیه ما به راه انداختند، حمایت از خرابکاران و تروریستهایی که دستشان به خون هزاران ایرانی از جمله مردم کوچه و بازار و نیز دانشمندان ما آلوده بود، فرستادن پهبادهای جاسوسی به آسمان ایران و... تنها نمونه هایی از خاطراتی است که ما در این یک سده اخیر از آمریکا داشته ایم.

در این خاطرات ما اشتراکات بسیاری با دیگر ملت ها از جمله شیلی، ژاپن، چین، ویتنام و... داشته و داریم. بعد از آغاز جنبش وال استریت احساس می شود که یک فضای جهانی مشترک ویژه ای نه تنها در کشورهایی که ذکر کردم بلکه حتی در خود آمریکا نیز ایجاد و برجسته شده است. در راستای همین همبستگی جهانی ما احساس کردیم که می شود در قالب یک فستیوال هنری این همبستگی جهانی و تاریخی را به یک شخصیت و عینیتی نزدیک کنیم. البته ما آغاز گر این حرکت هنری نبوده ایم. قبل از شروع این فستیوال ما با جستجو در فضای مجازی حدود ۲۰۰ کلیپ ضد آمریکایی از گروههای موسیقی برجسته در دنیا پیدا کردیم و متوجه شدیم که موسیقی ضد آمریکایی اصالتا خودش یک مکتب است مانند "ویکتور خارای" شیلیایی و "باب مارلی " جامائیکایی و دیگرانی که در این عرصه صاحب آثاری هستند. البته در کشور ما با اینکه در این ارتباط امپریالیستی سابقه زیادی داریم و در این راه هزینه زیادی هم داده ایم اما متاسفانه در بخش موسیقی هنرمند شاخصی نداریم.البته در حوزه شعر هنرمندان مردمی ای داریم مانند آقای قزوه، مودب و داوودی و ... که آثار فاخری در این عرصه تولید کرده اند.

 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
سرمایه فرهنگی تنها در اختیار مرفهین!
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
 
هدفمندی یارانه ها اگر چه تاثیرات مثبتی بر روی توزیع عادلانه سرمایه های ملی و صرفه جویی در مصرف حاملهای انرژی در ایران داشته است اما در عین حال از نظر فرهنگی و اجتماعی پیامدهایی داشته که تا کنون توجهی جدی به آنها نشده است. البته مدیریت نا صحیح این طرح در چندماه گذشته نیز باعث رشد سرسام آور تورم شده و پیامدهای زیانبار پیش گفته را مضاعف کرده است.

در واقع یکی از اهداف هدفمندی یارانه ها، صرفه جویی در مصرف انرژی و مدیریت دلخواه یارانه ها توسط خانواده ها بود. اما عدم هماهنگی میزان یارانه پرداختی با هزینه های خانوارها باعث می شود که این صرفه جویی ها بیشتر پرِ مصرفِ فرهنگیِ خانوارها را بگیرد. یعنی همه ی یارانه پرداختی تنها قسمتی از هزینه مصرف اقتصادی خانواده ها مثل آب و برق و گاز و نان و... را جبران می کند ودر نتیجه سر هزینه های فرهنگی بی کلاه می ماند و کدام خانواده است که حاضر باشد از نان شب فرزندانش برای خرید کتاب بزند!؟ در نتیجه یکی از پیامدهای اجتماعی طرح مذکور که البته برخی از کارشناسان قبل از اجرای طرح نیز نسبت به آن هشدار داده بودند انحصار"سرمایه های فرهنگی" در دستان طبقات مرفه جامعه است.

سرمایه فرهنگی در عرض مقوله ها سرمایه اقتصادی و سرمایه اجتماعی قرار می گیرد. سرمایه اقتصادی هر فرد همان میزان دارایی های مادی قابل انتقال فرد است که ممکن است از راه فعالیت اقتصادی یا ارث و میراث به وی رسیده باشد. سرمایه اجتماعی به تراکم شبکه روابط اجتماعی فرد اشاره دارد که در آن هر چه بیشتر دارای سرمایه اجتماعی باشد در میان دیگران (شبکه مخاطبانش) مورد اعتماد تر است و فرد در رسیدن به اهداف اجتماعی اش سریعتر و موفق تر است. مفهوم سرمایه فرهنگی اما به زبان ساده به معنی قدرت شناخت و قابلیت استفاده از کالاهای فرهنگی (کتاب، سینما، مدرک تحصیلی و زبان و...) در هر فرد است که هم بواسطه آموزش و تربیت خانوادگی و مدرسه و هم بواسطه قدرت اقتصادی از آنها منتفع خواهد شد.

معمولا هنگامی که از نابرابری صحبت می شود همه ی توجه ها به نابرابری ها در سرمایه اقتصادی معطوف می شود و کمتر به نابرابری ها در سرمایه اجتماعی و فرهنگی توجه می شود. ولی پیر بوردیو (جامعه شناس فرانسوی) در دهه ۱۹۸۰ با وضع واژه سرمایه فرهنگی، نابرابری های فرهنگی را که قسمت اعظم آن بر اثر نابرابری های اقتصادی تولید و بازتولید می شود را مورد تاکید قرار داد.

با عطف نظر به ابعاد مادی سرمایه فرهنگی، مصرف کالاها و فرآورده های فرهنگی به عنوان یکی از شاخصه های اصلی این سرمایه می باشد. کالاهای فرهنگی شامل آن دسته از کالاها خواهدبود که تعریف کننده شیوه متمایزی از زیست می باشد و لذا دربرگیرنده اندیشه ویژه ای نیز خواهد بود. از اینرو می توان به مصرف مدل های پوشش، وسیله های تزئینی، داشتن ابزارها و تکنولوژی ها (وسایل خانگی، وسیله های ارتباطی مثل موبایل و اینترنت و ... )، رفتن به فضاهای منتشر کننده تفکری ویژه همچون کافی شاپ ها، سینماها، فرهنگسراها، سالن های ورزشی، کتابخانه ها وکلاسهای آموزشی زبان و موسیقی و دیگر فضاهای معروف به اماکن فرهنگی اشاره کرد. کالاهای فرهنگی به دلیل داشتن بار نمادین بسیار قدرتمند می توانند طبقه بندی و سلسله مراتبی بودن اعضای جامعه را در فضاهای تعاملی اجتماعی مشخص سازند. زمانی که نسبت تقاضا و برآورده شدن مصرف این نوع از کالاهای فرهنگی در اعضایی از جامعه بالا رفت می توان گفت که این افراد دارای سرمایه اجتماعی(ارتباطات) بالاتری می باشند. تهیه کردن کالاهای فرهنگی سرمایه های مادی را می طلبد و طبقات پایین تر (به خاطر کمبود سرمایه های مادی) نمی توانند این نوع از کالاهای فرهنگی را به دست آورند و در سلسله مراتب اجتماعی در پایین ترین سطح جای می گیرند. در این صورت طبقات پایین تر نمی توانند در تولید هنجارها وسیاست های اجتماعی نقشی ایفا کنند و طبقه مرفه بر اساس ذائقه خود به تولید و باز تولید ارزشها و هنجارها و سیاستهای اجتماعی دست می زنند که خود بازیگر اصلی آن هستند و در یک فرایند تشدید فقرا هر روز بیشتر به حاشیه کشیده می شوند.

یعنی طبقات بالا بواسطه در اختیار گرفتن سرمایه های فرهنگی مثل رسانه های مستقیم (مثل فیلمها و سریالها و کتابها و نشریات) و غیر مستقیم (مانند سبک زندگی و سبک پوشش ومد و...) چیزهایی را به عنوان مسائل مهم و ارزشی در جامعه مطرح می کنند که در آن لحظه زمانی تنها خود می توانند آنها را در اختیار بگیرند و دیگر طبقات نیز برای مطرح شدن در عرصه عمومی باید به دنبال همین مسائل و هنجارها و ارزشها باشند والبته هنگامی که تلاش آنها به ثمر می نشیند طبقات بالاتر ارزشهای جدیدتری را خلق کرده اند و طبقات پایین تر باید برای فراهم کردن و عینی کردن این ارزشهای جدید دوباره تلاش کنند و این دور ادامه دارد.

برای مثال وزیر محترم ارشاد اوایل امسال از اختصاص ده میلیارد تومان یارانه خرید کتاب به طلاب و دانشجویان خبر داد. آمار رسمی حکایت از آن دارد که حدود ۴.۵ میلیون نفر دانشجو(غیر از طلاب) در کشور وجود دارد. با یک تقسیم ساده سرانه مصرف هر دانشجو حدود ۲۰۰۰ تومان می شود. (که البته تنها کسانی از این یارانه بهره مند می شوند که با دسترسی به منابع اطلاع رسانی مثل روزنامه ها و سایتها زودتر از بقیه در پرتال دریافت یارانه کتاب ثبت نام کرده باشند!) دولت با حذف پرداخت یارانه کاغذ به انتشاراتی ها در صدد بود یارانه کاغذ را به مخاطبان ارائه کند اما نتیجه این می شود که سرانه یارانه کتاب هر دانشجو حدود دو هزار تومان در سال می شود که قریب به یقین این یارانه هم صرف خرید کتابهای درسی و کنکور و... می شود و کتابها و نشریات فرهنگی تنها توسط طبقات بالاتری که وضعیت اقتصادی مناسب تری دارند تهیه می شود و همین باعث شکاف فرهنگی و اطلاعاتی در جامعه می شود. در یک دور باطل انتشاراتی ها نیز با درک این موضوع، بیشتر چاپ کتابهایی را در دستور کار خود قرار می دهند که بازگو کننده علاقه و ذائقه قشر مرفه باشد تا فروش و سود حاصله بیشتر شود.

در نظام لیبرال دموکراسی همین دور باطل باعث تسلط هژمونی فرهنگی طبقه بورژوا و سرمایه دار توسط رسانه ها و دستگاههای پرورشی تحت تسلط خود، بر آفرینش ارزش ها و هنجارهای عمومی شده است و همین فرایند است که ایجاد "جنبش های نود ونه درصدی" در مقابل "یک درصد سرمایه دار" در کشورهای عضو نظام لیبرال سرمایه داری را موجب شده است.

برای کاستن از این شکاف یکی از وظایف دولت فراهم کردن امکانات فرهنگی رایگان و کم هزینه(تحصیل و ورزش رایگان و...) برای طبقات پایین جامعه می باشد که آنها بتوانند در این رقابت نابرابر در عرصه فرهنگی، عرض اندام حداقلی ای داشته باشند. اما در یکی دو سال گذشته دولت نه تنها در این عرصه ها پیشرفتی نکرده بلکه طرحهایی چون پذیرش دانشجوی پولی، افزایش بلیط سینماها و مراکز ورزشی و... باعث فاصله گیری بیشتر قشر مستضعف از فضاها و کالاهای فرهنگی (سرمایه فرهنگی ) شده است. قشر مستضعفی که قرار بود "ولی نعمتان انقلاب" باشند و مسئولین یک موی آنها را به کاخ نشینان ندهند.

 
comment نظرات ()
 
 
نقد آقای ابطحی(دانشجوی دکتری فلسفه علم) به یادداشت طب مدرن و طب سنتی
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

جناب آقای مهدیار 
سلام علیکم
خوشحالم از این که بحث و گفتگویی جدی درباره طب سنتی یا طب اسلامی در سایت الف آغاز شده است. امیدوارم سطح علمی بحثها ارتقاء پیدا کند و به روشن شدن ابعاد مختلف طب سنتی یا طب اسلامی به عنوان مصداقی از علم دینی و بومی بینجامد. 
چند نکته ای درباره یادداشت شما  به نظرم رسید که شایسته دیدم از همین طریق به اطلاع شما و خوانندگان محترم بحث درگرفته درباره طب اسلامی! و مدرن! برسانم:


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
چگونه اعتماد به کالای ایرانی را افزایش دهیم؟
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

 

چند سال پیش وقتی که با همسرم می خواستیم برای خرید جهیزیه ایشان اقدام کنیم تصمیم گرفتیم تا جایی که امکان دارد لوازم خانگی با مارک داخلی تهیه کنیم. اما از نتیجه کارمان بیمناک بویم. برای همین مدتی را به پرس و جو از اقوام و آشنایان گذراندیم تا بتوانیم مارک های با کیفیتی را خریداری کنیم و به اصطلاح "پولمان را حرام نکنیم". البته اگر چه این پرس و جو مقداری از وقتمان را گرفت ولی حالا بعد از چند سال از اغلب وسایلی که خریداری کردیم راضی هستیم.


امسالی که به نام حمایت از کار و سرمایه داخلی نامگذاری شده علاوه بر مسئولیتهایی که بر دوش دولتمردان می گذارد همراهی مردم را نیز می طلبد. از این جمله استفاده هموطنان از کالاهای تولید داخل است. با اینکه کیفیت برخی کالاهای ایرانی از مشابه خارجی اش بیشتر است اما مهمترین مانع در این راه عدم اعتماد هموطنان به کالاهای ایرانی است. در حقیقت بیش از اینکه مارک یک محصول برای یک خانواده مهم باشد کیفیت و استحکام و ماندگاری کالاست که اهمیت دارد. اما آیا همه فرصت این را دارند که مدتی را به پرس و جو برای خرید یک کالای با کیفیت ایرانی سپری کنند؟ و از کجا معلوم که پرس و جویشان به نتیجه مناسب برسد؟

به نظر می رسد که وجود موسسه ای قابل اعتماد که این کار را به نیابت از مردم انجام دهد ضروری است. یعنی یک مرجع قابل اعتماد کیفیت کالاهای تولید داخل را تضمین کند. شاید برخی بگویند "موسسه استاندارد ایران" این کار را در داخل انجام می دهد اما باید توجه داشت که معیارهای "موسسه استاندارد ایران" حداقلی است و فقط به مرحله تولید اختصاص دارد. یعنی اگر کالاهایی این معیارها را داشته باشند از فیلتر استاندارد عبور می کنند و ممهور به مهر استاندارد می شوند ولی بین این کالاهای استاندارد شده رتبه بندی صورت نمی گیرد. اما به نظر می رسد که باید موسسه یا موسساتی وجود داشته باشند که علاوه بر استانداردهای تولیدی به رضایت مشتریان و مصرف کنندگان نیز توجه داشته باشد و کالاها را علاوه بر کیفیت تولیدیشان بر اساس رضایت مردم نیز رتبه بندی کنند. شبیه این چنین کاری را چند سالی است که در صنعت خودرو می بینیم. یعنی هر ساله یک رتبه بندی بر اساس معیارهایی چون رضایت مشتریان، مصرف سوخت، قیمت،کیفیت و... از خودروهای داخلی و خارجی در رسانه ها منتشر می شود و می تواند یک فاکتور مهم در تصمیم گیری مشتری برای خرید یک خودرو باشد. در این رتبه بندی منتشر شده گاهی می بینیم که خودرویی که اغلب قطعاتش در ایران تولید و مونتاژ می شود از خودروهایی که کاملا وارداتی هستند بالاتر قرار می گیرد.

اگر چنین موسساتی(که بهتر است ترکیبی از دولت و سازمانهای مردم نهاد باشند) ایجاد شوند و به دور از مصلحت جویی های دولتی و خدای نکرده رانتخواری و سوگیریهای تبلیغاتی، بتوانند اعتماد مردم را جلب کنند؛ مصرف کنندگان ایرانی هم با اطمینان بیشتری می توانند بسوی کالای داخلی گرایش پیدا کنند و تولیدکنندگان ایرانی هم متوجه می شوند بازار بین کالای مرغوب و کمتر مرغوب، تمایز قابل می شود پس برای افزایش کیفیت بیشتر تلاش می کنند.



 
comment نظرات ()
 
 
فرهنگ کار در گفتگو با دکتر علی انتظاری
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
 
میثم مهدیار: دکتر علی انتظاری مدیر گروه جامعه شناسی در دانشگاه علامه طباطبایی است.یکی از دغدغه های علمی ایشان موضوع فرهنگ کار است. در گفتگویی از ایشان خواستیم در مورد دغدغه ها و یافته هایشان در مورد وضعیت فرهنگ کار در کشور برای ما بگویند. آنچه در پیش دارید تلخیصی از این گفتگوست.

بسم الله الرحمن الرحیم
ببینید ما دیگر عادت کرده ایم به مشکلات و آسیب های فقدان فرهنگ کار. یعنی دیگر ابعاد عجیب و غریب فقدان فرهنگ کار را در کشورمان نمی بینیم و حساس نیستیم. از دانشگاهها گرفته تا رسانه ها! که من برای هر کدام مصادیقی عرض می کنم. عرض کردم فقدان فرهنگ کار خیلی عادی شده است و شاید بتوان با یک مقایسه تطبیقی با فرهنگ اصیل دینی خودمان یا وضعیت فعلی غرب بتوان تلنگری ایجاد کرد .

کار یک ارزش در دین و سنت ما
اول اینکه در فرهنگ دینی و سنتیِ ما، کار جوهره ی مرد به حساب می آمده است و کارها هم در یک راستا محسوب می شده اند یعنی نوع کار خیلی مهم نبوده است ،مهم حلال و اخلاقی بودن آن بوده است.در آموزه های دینی مان به شدت به کار و کسب رزق حلال تاکید شده است و می بینیم مثلا حضرت علی(ع) اقدام به آباد نمودن زمین های اطراف مدینه می کرده است. الان که مدینه می روید بطری های آب معدنی را می بینید که رویش نوشته "آبار علی" یعنی از چاههایی که ایشان در ۱۴۰۰ سال پیش حفر کرده اند هنوز مردم و دولت عربستان منتفع هستند.

فرهنگ کار در دیگر کشورها
. مثلا یکی از عوامل افت تحصیلی در نوجوانان در غرب کار کردن بیش از اندازه است و این نه تنها در خانواده های فقیر که در قشر متوسط جامعه که اکثریت را تشکیل می دهند هم دیده می شود. کارهایی هم که این نوجوانان انجام می دهند کارهای به اصطلاح ما " بی کلاسی " است. مثل تمیز کردن در هتل ها، شستشو در رستورانها و... چرا؟ چون آنها کار کردن را یک ارزش می دانند.حالا مقایسه کنید با طبقات محروم در جامعه خودمان که اصلا کا را عار و ننگ می دانند. اگر هم دنبال کار باشند دنبال کارهای "اطو کشیده" هستند وکار یدی را ننگ می دانند. تقریبا اندازه کارگران افغانی ما در ایران نیروی بیکار داریم چرا؟ به همان دلیلی که عرض کردم.



 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
طب مدرن(علم مدرن) در قیاس با طب سنتی+ جوابیه یک پزشک
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

مدتی است که سایت الف میزبان مناظره ای پیرامون طب سنتی و طب مدرن است و طرفداران و منتقدان هر دوطیف دیدگاههای خود را بیان می کنند. در جدید ترین مطالب منتشره در سایت یکی از پزشکان با ارسال یادداشتی با عنوان "نقدی بر ادعاهای آقای روازاده" ابتدا دکتر روازاده را مصداق کامل طب سنتی گرفته اند و چون به برخی دعاوی ایشان انتقاد داشته اند کل طب سنتی را زیر سوال برده اند.

لازم به ذکر است نزدیک دو دهه است که در غرب به خاطر انتقادات فراوانی که به عوارض طب مدرن شده است "طب مکمل" و "طب کل گرا" کم کم جایگزین طب مدرن کلاسیک شده اند و در واقع روشهای طب سنتی به کمک روشهای مدرن آمده اند تا از عوارض آن بکاهند. اما هنوز این جایگزینی ها در ایران رایج نشده،عده ای شمشیر از رو بسته اند. اما با توجه به اینکه هم در یادداشت این دوست عزیز و هم در کامنتهایی که در ذیل مطالبی که در بالا به آنها اشاره شد، بعضا دیدگاههای تاریخ گذشته(هر چند دوست ندارم این عبارت را به کار ببرم) اما رایجی(مخصوصا در ایران) در مورد "علم" وجود دارد لازم دیدم نکاتی را خدمت این دوست عزیز و همفکرانشان (که البته کم تعداد هم نیستند و تقریبا همه رسانه های جمعی مخصوصا صدا وسیما میزبان هر روزه آنان است ولی کمترین نقد به طب مدرن را با بدترین الفاظ پاسخ می دهند) عرض کنم.

البته من در مقام رد یا قبول دعاوی جزیی امثال آقای روازاده یا مخالفانشان نیستم و فی المثل نمی توانم اثبات یا رد کنم که "نمک دریا ید دارد یا خیر!" بلکه بحثم هستی شناسانه و معرفت شناسانه است. بحثهایی که متاسفانه در دانشگاههای ما کمتر به آنها پرداخته می شود. در ادامه در چند بند سعی می کنم با چند مثال عینی و تجربه زیسته بتوانم منظورم را به خوانندگان برسانم و در نهایت آماده دریافت اظهار نظرهای دوستان در این باره هستم.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
کی میتونه بیشتر بخوره؟
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢٥ فروردین ۱۳٩۱
 

چند روزی است که شبکه سوم سیما برای یک برنامه سرگرمی - مهارتی با عنوان "رکورد" فراخوان می دهد. در این برنامه که از ایده ثبت رکوردهای جهانی گینس الگو برداری شده است، بیشترین مسافت طی شده با دوچرخه برعکس،بیشترین تی شرت های رو هم پوشیده،بیشترین مقدار زو کشیدن،سریعترین زمان خوردن یک کیلو پیازو... به عنوان مهارتهای رقابتی در نظر گرفته شده اند.


پخش چنین برنامه هایی از سیمای جمهوری اسلامی به عنوان دانشگاه عمومی از آن جهت تعجب برانگیز است که فرهنگ مصرفگرایی و پوچ گرایی غربی را در جامعه رواج می دهد و با فرهنگ اسلامی ایرانی یعنی قناعت در مصرف، تلاش و پشتکار در تولید و خدامحوری به عنوان هدف غایی زندگی کاملا تناقض دارد.

کارشناسان اجتماعی بارها تاکید کرده اند که یکی از اصلی ترین عوامل مشکلات اقتصادی کشورمان فقدان روحیه کار و تلاش و تعاون در میان مردم می باشد و به نظر می رسد نامگذاری امسال نیز بی ارتباط با این مساله نبوده است. از همین رو صدا و سیما به مثابه دانشگاه عمومی که می بایست به طور مثال با برنامه های جذاب و با معرفی تولیدگران جوانی که در گوشه و کنار کشور در عرصه های مختلف علمی ،صنعتی، فرهنگی و اجتماعی مشغول به تلاش و فعالیت برای آبادانی کشور هستند و یا بررسی موانع و مشکلات ساختاری پیش پای تولید و سرمایه گذاری در ایران، به ترویج فرهنگ کار و تلاش بپردازد ، بعضا به تقلید از فرهنگ غربی ساعاتی از آنتن خود را اختصاص به برنامه های بی حاصلی می دهد که دقیقا نتیجه عکس در بر دارد و باعث انحراف ذهن جوانان از مسائل اصلی مورد نیاز کشور می گردد.

همچنین مدتی است در تیتراژهای پایانی سریال های صدا و سیما، عنوان کارشناس انتظامی برای نظارت بر بازنمایی تصویری نیروی انتظامی در مجموعه های تولید شده به چشم می خورد. چه خوب بود در سال حمایت از تولید ملی و کار و سرمایه ایرانی، صدا و سیما با انتصاب کارشناسان فرهنگ اقتصادی، برای نظارت بر محتوای پیامهای اقتصادی برنامه های تولیدی خود، گامی جدی تر در راستای تحقق شعار امسال بر می داشت.


 
comment نظرات ()
 
 
مصاحبه با سلیمی نمین در دفتر مطالعات تاریخ ایران
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ٢۱ فروردین ۱۳٩۱
 

مدیر دفتر مطالعات تاریخ ایران تشریح کرد:

ادعاهای هاشمی با حقایق تاریخی کاملا تناقض دارد

اشاره: اظهارات اخیر آقای هاشمی در جمع هیات تحریریه یک نشریه موجی از واکنش ها را به همراه داشت. در همین راستا گفتگویی را با عباس سلیمی نمین،مدیر دفتر مطالعات تاریخ ایران ترتیب داده ایم. ایشان در این گفتگو زوایای پنهانی از رفتارهای آقای هاشمی و تطبیق این رفتارها با گفته های امروزشان در قضایایی مانند میکونوس،مک فارلین ،رابطه با آمریکا ،زندانیان سیاسی، رابطه با عربستان و... در 2 دوره ریاست جمهوری شان مطرح کرده اند که خواندنشان خالی از لطف نیست.

-         آقای سلیمی! آقای هاشمی در اظهاراتی که داشته اند و حتما شما هم خوانده اید در مورد موضوعات زیادی به اختصار صحبت کرده اند. به نظر می رسد که به دنبال ترسیم یک فضای دو قطبی و مقایسه عملکرد دولت خود با دولت نهم و دهم آقای احمدی نژاد بوده اند .می خواستیم ابتدا نظر جنابعالی را در مورد کلیت صحبت های ایشان بدانیم و در ادامه به جزییات بپردازیم.

-         اظهارات آقای هاشمی از دو جهت قابل بررسی است: بعد تبلیغاتی و بعد استدلالی. آقای هاشمی یک شخصیتی است که تحرک و فعالیت اجرایی جزو لاینفک شخصیت ایشان است. ایشان نمی تواند فقط وارد کارهای فکری شود زیرا کار فکری نیاز به گسستن از مسائل رقابت های سیاسی و مسائل جاری جامعه دارد. شخصیت ایشان به گونه ای است که ایشان نتوانسته اند از مسائل جاری منفک شود و به مسائلی بپردازد که وظیفه اش حکم می کند.امروز آقای هاشمی در یک جایگاه رفیعی به نام رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار دارد که از ارکان برجسته نظام است و می تواند در اتخاذ سیاست های کلان  ایفای نقش کند، اما این ایفای نقش مستلزم رعایت پیش شرطهایی است. اولینش حفظ شأن این جایگاه است. مجمع جایی است که سیاست های کلان نظام اتخاذ می شود. اما آقای هاشمی علاقه دارد هم در جایگاه رفیعی قرار بگیرد و هم خود را در رقابتهای سیاسی نگه دارد و اینها با هم تضاد دارند و این به شخصیت ایشان ضربه می زند. مجمع جایی است که همه گروههای داخل نظام باید به آن اعتماد کنند اما اگر رییس مجمع سطح خود را در سطح یک حزب تنزل دهد این جایگاه از ماهیت خودش دور می شود.متاسفانه در انتخابات 88 دلسوزان آقای هاشمی به ایشان توصیه کردند که ایشان این جایگاه را محترم بدارد و وارد رقابتها نشود اما ایشان توجه نکرده و وارد رقابت شد.همزمان  هم تلاش کرد جایگاه خودش  را در مجمع حفظ کند. در صورتی که این دو با هم قابل جمع نیستند. امام (ره) به ائمه جمعه فرمودند "شما چتر گروهها باشید و وارد فعالیت های حزبی و گروهی نشوید". به هر حال این اظهارات آقای هاشمی تبلیغاتی می نماید. مردم جواب عملکرد ایشان را در انتخابات های گذشته داده اند. مردم تمایل داشتند ایشان در کارهای فکری مثل ریاست مجمع بمانند و در کارهای مادی و مالی وارد نشوند زیرا معتقد بودند که ایشان انضباط اقتصادی ندارند و خانواده و اطرافیان می توانند از ایشان سو استفاده کنند. مثل همین اخباری که اخیرا از دانشگاه آزاد به گوش می رسد.

-        یعنی ایشان خود را رقیب احمدی نژاد می داند؟

بله! اما احساس رقابت ایشان با آقای احمدی نژاد نفسا غلط است. چیزی که تاسف بارتر است این است که  مثلا در عرصه بین المللی  ایشان سعی می کند از کاری که دولت فعلی دارد انجام می دهد یک قدم جلوتر بردارد.دولت احمدی نژاد در طی این سالها سیگنالهایی به آمریکایی ها برای مذاکره داده است.آقای هاشمی با این موضع گیری ها در رابطه با آمریکا می خواهد بگوید که من در این موضوع از احمدی نژاد با سابقه تر هستم و من خیلی زودتر از احمدی نژاد ضرورت رابطه با آمریکا را حس کردم! و آنچه  در این میان قربانی می شود مصالح ملی است. مثلا باز هم ایشان سطح خود را تنزل می دهند در حد رقابت با مشایی! مثلا آقای مشایی روزی گفت "مردم اسرائیل". حالا ایشان می گوید "کشور اسرائیل"! در صورتی که از نظر نظام، یک کشور فلسطین داریم که توسط یک سری نژادپرستهای افراطی صهیونیست اشغال شده است و اصلا چیزی به نام اسرائیل یا مردم اسرائیل را به رسمیت نمی شناسیم.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
ازجرج کلونی تا رضا امیرخانی
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۸ فروردین ۱۳٩۱
 

۱-یکی از آموزه های مهم در مباحث استراتژیک شعار راهبردی "جهانی فکر کن،محلی عمل کن" است.این شعار بر اهمیت وسعت افق دید و نگاه کنشگران در مرحله اول و سپس تنظیم جزئیات امور بر اساس آن وسعت بینش و افق دید اشاره دارد. فی المثل آمریکایی ها خود را محدود در مرزهای جغرافیایی شان نمی بیند. برای آنان مرزهای آمریکا بر اساس منافع ملی آمریکا تعیین و تفسیر می شود و منافع ملی آمریکا نیز هم که نه در روی کره زمین که این روزها از کره ماه نیز فراتر رفته و به مریخ رسیده است.آمریکایی ها به خوبی فهمیده اند که جهان یک سیستم به هم پیوسته است که سرنوشت زیرسیستم ها به کل سیستم ارتباط و بستگی دارد و برای موفقیت در عرصه های مختلف داخلی باید همزمان و حتی پیش از آن وضعیت خود را در جهان مشخص و تثبیت کنند و از همین روسرنوشت آمریکا را به سرنوشت جهان گره زده اند. یکی از توفیقات آمریکا و غرب در تاثیرگزاری در عرصه بین المللی همین نگاه "جهان وطنانه " آنها به دنیاست. 

همچنین امروزه سیاست خارجی آمریکا بر همراهی هزاران نخبه علمی،فرهنگی و اجتماعی در صدها موسسه و کانون تفکر(تینک تنک) خصوصی و دولتی استوار است.نویسندگان،تهیه کنندگان ، کارگردانان و هنرمندانی که با دارا بودن بینشی جهان وطنانه در خدمت اهداف و آرمان های داخلی و جهانی سیستم قرار گرفته اند.

۲-یک نمونه از این بینش جهان وطنانه را در روزهای پایانی سال ۹۰ شاهد بودیم که خبر بازداشت "جرج کلونی" منتشر شد که البته توجه چندانی رادر داخل بر نیانگیخت.این بازیگر و کارگردان هالیوودی به همراه پدرش در واشنگتن و در تجمعی که در اعتراض به نقض حقوق بشر در سودان در مقابل سفارت این کشور در واشنگتن برگزار شده بود بازداشت شد.برای تبیین علت این حضور باید ابتدا متوجه شد که کشوری مانند سودان چه ارتباطی می تواند با آمریکا داشته باشد؟


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
نگاهی به چرخش های رییس جمهور!
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ٧ فروردین ۱۳٩۱
 

هفته گذشته دکتر حسین کچویان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در یادداشتی و نیز یک مصاحبه با اشاره به تحولات اخیر در تغییر مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی از تغییر نگاهش به رییس جمهور سخن گفته بود.به روایت ایشان رییس جمهور تا پیش از جریان ۱۱ روز خانه نشینی خود یکی از پیگیرترین و مصرترین اعضای شورا برای تغییر مدیریت و ساماندهی وضعیت دانشگاه آزاد بود ولی پس از آن ماجرا، در جلسات شورای عالی انقلاب فرهنگی که مرتبط با قضیه دانشگاه آزاد برگزار می شد بیشتر سکوت و رفتاری خنثی را در پیش گرفته بود.کچویان در نهایت پیشنهاد یکجانبه انتصاب جاسبی به عنوان عضو حقیقی شورای عالی انقلاب فرهنگی از سوی احمدی نژاد به رهبری را با توجه به مخالفت اعضای شورا و بدون مشورت و تصمیم آنان نشانه چرخش احمدی نژاد به سمت هاشمی دانسته بود.البته دکتر کچویان به عنوان یک جامعه شناس به جای تبیین جامعه شناختی این پدیده صرفا به تبیینی اخلاقی بسنده کرده بود. 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
اصل 44 در فرهنگ و خصوصی سازی آرمانها(2)
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ٤ فروردین ۱۳٩۱
 
۱- درافغانستان نظامیان آمریکایی به ساحت مقدس قرآن کریم اهانت می کنند. شدت اعتراضات در افغانستان آنقدر بالا می گیرد که حدود بیست نفر از شهروندان افغانستانی به دست پلیس به شهادت می رسند. در مقابل این واکنش ها رییس جمهور و وزیر امورخارجه آمریکا مجبور به عذرخواهی می شوند ودر نتیجه هزینه این گونه حرکات اهانت آمیز در کشورهای اسلامی به شدت افزایش می یابد. همچنین اعتراضهای مشابهی در پاکستان، عراق، یمن وترکیه و دیگر کشورهایی که دولت های سکولار و شبه سکولار دارند برپا می شود ولی در جمهوری اسلامی که به عنوان پیشتاز جنبش بیداری اسلامی در منطقه و جهان شناخته می شود، حتی محکومیت خشک و خالی این اهانت از تریبونهای رسمی و مردمی به سختی به گوش می رسد.

۲- حدود یکسال از آغاز اعتراضات مردمی علیه حکومت آل خلیفه در بحرین می گذرد و تعداد شهدای بحرینی در این مدت به ده ها تن رسیده است. اگر چه اکثراین شهدا درهمین ماه های اخیر به شهادت رسیده اند اما غیر از روزهای اول آغاز این جنبش که اعتراض هایی دانشجویی در تهران و در مقابل سفارت بحرین شکل گرفت، کم کم حوادث بعضا جانسوز این جزیره به اخباری عادی و دست چندم در رسانه های داخلی تبدیل شده است.

۳- حدود پنج سال پیش هنگامی که در چند روزنامه دانمارکی به پیامبر اسلام توهین شد در بسیاری از کشورهای مسلمان که دولتهایی غیر مذهبی و حتی ضد دینی بر سرکارند بلافاصله تظاهرات های خودجوش مردمی برپا گردید. اما در ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام تازه بعد از گذشت سه هفته صدا وسیما، ائمه جمعه و دیگر رسانه ها واکنش نشان دادند و بعد از گذشت یک ماه از آغاز ماجرا بود که با تبلیغات کم نظیر صدا وسیما و نیز حمایت سخت افزاری و نرم افزاری شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و ستادهای نماز جمعه، مردم در بعضی از شهرها و آن هم بعد از نمازجمعه به میدان آمدند و تظاهراتی بی رمق با شعارهای تکراری شکل گرفت و این همه ی آن چیزی است که مردم همیشه در صحنه! در دفاع از عزیزترین وجود عالم هستی تقدیم کردند. جالب اینجاست که این اهانتها چند بار دیگر تکرار شد و واکنش هایی در دیگر کشورها صورت پذیرفت اما در ایران خبری نشد.

۴- در حالی که جمهوری اسلامی حامی جدی فلسطین و آزادی قدس شریف بوده و برای این سیاست آرمانی و ارزشی خود هزینه های بسیار سنگینی هم پرداخته و پایداری ما در قضیه فلسطین الگو بخش حرکتهای دیگر در جهان شده است اما متاسفانه حمایت های مردمی ما از قالبهای تکراری گذشته مانند راهپیمایی ها، فراتر نرفته است. این در حالی است که سال گذشته ابتکار فعالین گروههای مردم نهاد از ۵۰ کشور دنیا (البته بدون حضور ایران!) در راه انداختن کاروان کمک رسانی "کشتی آزادی" به محصورین غزه و شهادت ۱۵ نفر از اتباع کشورهای مختلف به خصوص ترکیه در این کاروان به دست غاصبان صهیونیست، موج جدیدی از احساسات ضد صهیونیستی را در دنیا به راه انداخت.

همین امر باعث استقبال گسترده تر و شرکت فعالینی از ۱۰۰کشور از این حرکت در قالب کاروان "الی بیت المقدس" شده است که این روزها در مسیر خود به وارد شهرهای ایران می شود. اگر چه گروههای مردم نهاد در ایران برای استقبال از این کاروان آماده شده اند اما ایده آغازین این حرکت قطعا از ایران نبوده است.

اما سوال اصلی اینجاست که چه عاملی باعث رخوت و سکوت مردم کشورمان شده است در حالی که با پیروزی انقلاب اسلامی، ایرانی ها الگو بخش خیزشهای آزادیبخش در جهان بوده اند.

دکتر کوشکی استاد علوم سیاسی در این باره معتقد است: علت اصلی این پدیده، سکوت مسئولان از جمله دولتمردان و مجلسی ها و دیگر مقامات سیاسی و فرهنگی هستند. شما ببینید چند تن از حتی نمایندگان اصولگرا در مجلس به این قضایا واکنش نشان داده اند؟ وقتی طبق قانون اساسی ما حکومت دینی وظیفه دفاع از مقدسات و همچنین دفاع از حیثیت مسلمین را برعهده دارد و در چنین مواردی که مسئولان و رسانه های تاثیرگذار سکوت می کنند از مردم انتظاری نیست. شما می بینید در قضیه سومالی که مسئولان و رسانه ها به خوبی قضیه را پوشش دادند مردم به خوبی وارد عمل شدند و کمک های شایانی کردند اما در این موارد من علت اصلی را مسئولان و رسانه ها می بینم".

محمد صادق شهبازی فعال دانشجویی ودبیر سابق جنبش عدالتخواه دانشجویی در این باره به خبرنگار الف می گوید:" اشکال اصلی در این قضیه اولویت سنجی های غلط نیروهای ارزشی است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مهندس بازرگان اعلام کرد که" مردم! انقلاب پیروز شد به خانه ها برگردید" و این نشان از علاقه این جریان به بروکراتیک شدن و دولتی شدن عرصه عمومی داشت ولی آن زمان جوانان انقلابی نه تنها نسبت به مسال فقر و فساد در داخل کشور بی اعتنا نبودند و در عرصه جهاد سازندگی و انقلاب فرهنگی فعالانه شرکت داشتند بلکه حتی مثلا رویدادهای انقلاب نیکاراگوئه را پیگیری می کردند. اما امروز جوانان و دانشجویان انقلابی ما کتک خوردن از دست نیروی انتظامی در تجمعات مقابل سفارتخانه ها را نهایت کار خود می پندارند و به همین حد راضی می شوند که "خمینی شاهد باش ما اعتراض کردیم و کتک خوردیم" و این همان اولویت سنجی نادرستی است که ابتدا اشاره کردم. مساله دیگر این است که اینگونه مسائل به خوبی برای مردم ما تبیین نمی شوند و مردم بسیاری اوقات متوجه نمی شوند که مثلا در یک نگاه سیستمی ، مسائل جهان اسلام چگونه به مسائل و زندگی روزمره خودشان ارتباط پیدا می کند.مساله دیگر نیز این است که اینگونه مسائل درمیان سخنگویان دینی و رسانه های متعهد ما خیلی کمتراز دعواهای مبتذل میان گروههای داخلی مثلا منازعات میان جبهه متحد و پایداری ضریب پیدا می کند."

مهدیار، از فعالان جنبش دانشجویی در این باره به خبرنگار الف گفت: "مهمترین آسیب هر حرکت و جنبش اجتماعی پس از به نتیجه رسیدن آن این است که عاملان آن کنش جمعی که همگی فعالانه در شکل گیری و پیروزی آن مشارکت داشته اند به جای تداوم نقش اصلی خود یعنی مشارکت فعال تر در تحقق آرمانها، آنرا به نخبگان سیاسی واگذارکنند وصحنه را ترک کنند. همین ترک کردن صحنه باعث قربانی شدن این آرمانها در پای مصلحت سنجی های مداوم نخبگان سیاسی و دولتی ها می شود. این همان اتفاقی است که متاسفانه در کشورمان افتاده است. از همین جهت است که پس از تشکیل جمهوری اسلامی در کنار تمام برکات آن، آرمانها حکومتی و دغدغه ها بروکراتیک شدند. یعنی کسانی که احساس تعلق به آرمانهای انقلاب اسلامی می کردند و می کنند اولا هر حرکت فرهنگی و اجتماعی را که ارتباط مستقیمی با حفظ یا تحقق آرمان هایشان دارد را یا به دولت محول می کنند یا چشم به اذن و کمک و مساعدت دولت دارند.این اتفاق به صورت عینی تر بعد از جنگ رخ داد و ما تحقق و پیگیری آرمانها و ارزشها را به دست سازمان های دولتی و سیاستمداران و بروکراتها سپردیم؛و سازمان ها و نهادهای دولتی ای که دغدغه اصلی اغلب کارمندان مزد بگیرشان، حقوق و اضافه کاری های آخر ماه و بیلان کاری آخر فصلشان بود، قافله سالار کاروان آرمانها شدند و ما کم کم در کنار گود مصلحت طلبی ها، بروکراسی ها، دیپلماسی ها، باند بازی و رفاه طلبی برخی مسئولان و رسانه ها، به مسلخ نشستن آرمانها و ارزشها را نظاره گر بودیم. شاهد این مثال هم انتظاراتی است که مردم و حتی برخی از نخبگان از دولت مثلا در موضوع حجاب دارند؛ یعنی به نوعی همه، دولت را در مساله حجاب مقصر می دانند. من منکر نقش دولت نیستم اما نقش مردم و گروههای مردمی و کسانی که دغدغه های فرهنگی و اعتقادی اینچنینی دارند کمتر از دولت نیست و اصلا فرهنگ را راه و رسم زندگی مردم گفته اند و نه دولتمردان. از این جهت درمان این مساله شاید قطع امید دغدغه مندان از حاکمیت و دولت در امور فرهنگی وبازگشت به همان روحیات انقلابی و حرکات خودجوشی است که اوایل انقلاب و در زمان جنگ شاهد بودیم. از این نظر شاید باید اذعان کرد که فرهنگ مقدم بر اقتصاد است وقبل از اقتصاد ابتدا باید آرمانها و ارزشهایمان را خصوصی کنیم و اصل ۴۴ را ابتدا در این حوزه ها اجرایی کنیم".
-----------------------------------------------
لینک مطلب در الف
 
 

 
comment نظرات ()
 
 
نقد فرهنگ با هدم فرهنگ تفاوت دارد
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ٢٦ اسفند ۱۳٩٠
 
میثم مهدیار در پاسخ به مطلب منتشر شده در سایت الف به عنوان  " آیا اسکار فرهادی دستاوردی برای نظام است؟ خطاب به نویسنده آن نوشته است:
دوست عزیز جناب آقای فاتحی زاده!
از مقدماتی که کنار هم چیده اید، نتیجه ای که گرفتید حاصل نمی شود. ساده ترین دلیلش آن است که شما اهدای اسکار را تنها شاهد تجربی بر فرضیه خود یعنی" تصمیم غرب برای تعامل فرهنگی با ایران" گرفته اید که آن هم در یک نگاه جامعه شناسانه و نماد شناسانه و به دور از ساده انگاری دچار چالش می شود.اما برای من دو گزاره در یادداشت شما جالب توجه بود که در ادامه سعی می کنم نکاتی را در مورد آنها متذکر شوم:

اول: آنجایی که فرموده بودید: "این فیلم مانند بسیاری دیگر از فیلمها تصویری خاکستری از ایران ارائه می‌دهد که می‌تواند در رده فیلمهایی قلمداد شود که ابرقدرتها با تکنیکی قوی به نقد خود در آن می‌پردازند"

دوم: آنجایی که نوشته بودید: "فیلم جدایی نادر از سیمین ... به هیچ وجه یک تصویر تیره و تاریک از ایران نمایش نمی‌دهد".. در ادامه سعی می کنم توضیحاتی را برای روشن تر شدن بحث خدمتتان ارائه کنم.

احتمالا اشاره شما در گزاره اول به فیلمهایی است که اسمش را می‌توان گذاشت «امریکا علیه امریکا»، و هر وقت در سینمای امریکا مطرح شده، عده‌ای را به تعجب واداشته که چگونه مناسبات سیاسی و امنیتی یک کشور در سینمای همان کشور این‌طور بی‌پروا نقد می‌شود. آیا در سینمای امریکا خط قرمز وجود ندارد؟ آیا این مدلی است که به مخالفین تا حدی اجازه‌ی مخالفت می‌دهد؟

رقصنده با گرگ (کوین کاستنر ـ ۱۹۹۰)، آخرین سامورایی (ادوارد زوییک ـ ۲۰۰۳) و آواتار (جیمز کامرون ـ ۲۰۰۹) را می توان همگی از زمره این جریان نقادانه "آمریکا علیه آمریکا"به حساب آورد. روند هر سه فیلم در نهایت پشیمانی انسان آمریکایی (و در اصل مدرن غربی ) از ظلم هایی است که در حق طبیعت، انسان واقعی و خرده‌فرهنگ‌های دیگر روا داشته است. انسان مدرنی که در ابتدا فکر می‌کرد با از سر راه برداشتن خرده‌فرهنگ‌های مزاحم به خوشبختی می رسد،ولی بعد می‌فهمدخرده‌ فرهنگ مزاحم، خودش است. این تحولی است که در این فیلم‌ها اتفاق می‌افتد: مدلی از اعتراض فرهنگی ـ اجتماعی در مقابل هنجار موجود در نظام امریکا یا همان شیوه‌ی زندگی امریکایی (American Lifestyle).

اما این فیلم‌ها چرا حمایت می‌شوند؟ سیاست اتاق فکر هالیوود چیست که این جریان ادامه دارد؟ آیا صرفاً یک قرص مسکن است که هر وقت از کشتار سرخپوست‌ها و سیاه‌پوست‌ها و خاورمیانه‌ای‌ها دچار عذاب وجدان می‌شوند، آرامشان می‌کند؟ خیر، هدف نهایی این فیلم‌ها بیش از این است: در همه این فیلم ها «منجی در نهایت یک امریکایی است.» این یعنی هیچ‌کدام از خرده‌فرهنگ‌ها که می‌فهمیم اصل فرهنگ‌اند، نمی‌توانند مدافع خودشان باشند، بلکه فقط یک قهرمان امریکایی، با توجه به شایستگی‌های ذاتی انسان امریکایی می‌تواند و باید به این مقام برسد. اوست که می‌تواند پشت اژدهای سرخ بنشیند. اوست که مظهر عدالت و آزادی است.و نهایتاً نبرد امریکایی خوب با امریکایی بد «به نفع امریکایی خوب» تمام می‌شود.چنین است که این فیلم‌ها در بین خطوط قرمزی که در امریکا هم وجود دارد، توجیه‌پذیر و تحمل‌پذیر می‌شوند. در نهایت این فیلم ها یک نقد درون گفتمانی در فرهنگ آمریکایی هستند. وقتی رقصنده با گرگ ساخته شد، مقاله‌ای از شهید آوینی خواندم که پرسیده بود چگونه می‌شود یک امریکایی با فیلمی ظاهراً منتقدانه نسبت به مناسبات اجتماعی امریکا این‌گونه مطرح شود؟ شهید آوینی نتیجه گرفته بودند: گاهی ظاهر یک فیلم انتقاد از مناسبات اجتماعی یک سرزمین است، اما در باطن تأیید آن‌جاست.اما آیا فیلم آقای فرهادی هم آن گونه که شما پنداشته اید مانند هالیوود یک تصویر خاکستری برای نقد شرایط موجود است؟(1)

 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
 



-->