هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
نا دلخوش ها از دیروز،امروز،فردا!
نویسنده : مهدیار - ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳۸٩
 

 دلخوش(نماینده صومعه سرا در مجلس) چهارشنبه هفته پیش و در نطق پیش از دستورش  از سطح پایین کارشناسان برنامه دیروز،امروز،فردا انتقاد کرده بود. لازم دیدم درباب آن کارشناسان سطح بالای! مورد نظر آقای دلخوش  چند جمله را یاد آور شوم:

١- در زمان مسوولیت محمد هاشمی بر صدا و سیما غیر از مجریان برنامه ها بینندگان، کسی دیگر را در برنامه های صدا و سیما نمی دیدند. اما همزمان با مسوولیت آقای لاریجانی و در تحولی بدیع و چشمگیر پای کارشناسان بسیاری به صدا و سیما باز شد. اما این کارشناسان (مانند خود آقای رییس) به سخن گفتن و تحلیلهای خنثی و دو پهلو( که گاهی به نعل میزدند و گاهی به میخ) عادت داشتند. این کارشناسان مسائل ایران را گاهاَ در چهارچوبهای مدرن و غربگرایانه تحلیل و تفسیر میکردند و بیم آن داشتند که صحبت مستقیم از  آرمانهای انقلاب،  صدا و سیما را متهم به رادیکالیزم کند.

 ٢-  این رویه در زمان آقای ضرغامی هم ادامه یافت  اما پس از انتخابات سال گذشته  و در پی انتقادات فراوانی که از سوی دلسوزان نظام  نسبت به صدا و سیما  صورت گرفت این رویکرد مقداری تغییر کرد. در یکی دو برنامه کارشناسانی به صحنه آمدند که سالها در مجامع  دانشجویی و حوزوی حضوری فعال و انتقادی داشتند و از منظر آرمانهای امام و انقلاب اسلامی به نقد مسائل جاری کشور می پرداختند، اما صدا و سیما هیچگاه  آنها را نمی دید. حضور این کارشناسان که به نوعی از فعالان جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی  به حساب می آمدند امیدهای بسیاری  را برانگیخت و نگاههای بسیاری را به خود جلب کرد.

 ٣- در زمانه ای که دشمن در ضدیتش با  انقلاب اسلامی با تمام قوای تبلیغاتی اش  و به عریان ترین شکل ممکن به میدان  آمده بود،استقبال از این برنامه ها و تاثیرات آن این انگاره مدیران صدا وسیما را که" باید پیامهای انقلاب  را در لفافه های مختلف پنهان کرد و به خورد مخاطب داد" را باطل کرد.این برنامه ها نشان داد که اگر دشمن با صراحت از اهداف خود در رسانه هایش سخن میگوید چرا ما نباید صراحت لهجه داشته باشیم و چرا نباید آرمانهایمان را فریاد کنیم. 

۴-استقبال بینندگان از حضور افرادی چون  دکتر کوشکی،سردار قاسمی،خانم رجایی فر،دکتر عباسی، وحید جلیلی،دکتر کچوییان،دکتر زیبا کلام، مهندس سلیمی نمین،حجت الاسلام پناهیان و.... و نیز اجرای جالب یامین پور نشان داد که صدا و سیما در سالهای اخیر چه پتانسیل عظیمی را در تبیین بیانات امام و اهداف انقلاب از دست داده

وحید یامین پور

است.

۵-تولید برنامه هایی چون رو به فردا، امروز دیروز فردا،این شبها،راز(که شبهای ماه مبارک رمضان پخش میشود) هنوز ابتدای راه صدا و سیما در تبلیغ گفتمان انقلاب اسلامی است.راهی که امیدوارم سلیقه ای و موقتی  نبوده باشد و به سیاست راهبردی صدا و سیما تبدیل شده باشد.

۶- بی شک آنانی از این طیف برنامه ها نادلخوشند که مرعوب گفتمانهای مدرن شده اند و از برچسب هایی چون  رادیکالیزم  بیم دارند.


 
comment نظرات ()
 
 
سرگذشت وسوانح دانشگاه در ایران
نویسنده : مهدیار - ساعت ٤:۱۳ ‎ق.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳۸٩
 

نقد و بررسی یک کتاب:سر گذشت و سوانح دانشگاه در ایران ( بررسی تاریخی آموزش عالی و تحولات اقتصادی ، اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی موثر برآن)مقصود فراستخواه،1388،انتشارات رسا، 870 صفحه

----------------------------------------------------------------------- 

الف: نگاه کلی به کتاب و نویسنده: مقصود فراستخواه از وابستگان جریانات روشنفکری متاخر در ایران که دارای دکتری برنامه ریزی  و توسعه آموزش عالی است در این کتاب 870 صفحه ای سعی کرده سیر تعویق،تمهید،تکوین،تاسیس،تکثیر و توسعه نهاد دانشگاه  در ایران را بررسی کند.موضوعی که اگر بانگاه بومی و به دور ازحب و بغضهای  روشنفکرانه بررسی گردد میتواند تا حدودی گره گشای وضعیت بحرانی و نا به سامان دانشگاه ایرانی باشد. امری که متاسفانه نویسنده با نگاه مدرنش و با تمام جد وجهدی که به خرج داده نتوانسته است بدان دست یابد.اما با این حال خواندن این کتاب را به  علاقه مندان آسیب شناسی  نظام دانشگاهی ایران و نیز مباحث نهضت نرم افزاری توصیه میکنم!

 

کتاب سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران نوشته مفصود فراستخواه

 

مهمترین نقطه مثبت کتاب بررسی چند جانبه و تاریخی زمینه های مختلف شکل گیری دانشگاه در جهان و به تبع آن در ایران است که به نوعی در زمینه جامعه شناسی علم و معرفت قرار میگیرد. اما مهمترین ضعفهای کتاب نوعی نگاه تقلیل گرایانه و تحویل همه تحولات و پیشرفتهای معرفتی غرب و ایران به رشد تجارت بازرگانی است و به عبارتی ، نوعی از  جبرگرایی اقتصادی (همچون مارکسیم) بر تحلیلهای نویسنده حکمفرماست.همچنین نویسنده تاریخ تحولات ایران معاصر و انقلاب اسلامی را در چهار چوب نظریه نوسازی تحلیل کرده است.

تجزیه غرب مدرن به سه عنصر سیاسی، فرهنگی وعلمی و انتقاد از سیاستهای  استعماری و استثماری غرب در قبال ایران و در مقابل استقبال از سیاستهای فرهنگی و علمی غرب در برابر ایران و برکشیدن آه حسرت! از تعویق  تاسیس دانشگاه مدرن در ایران (که به مثابه استثمار علمی و فرهنگی است) از رویکردهای جالب کتاب است و نویسنده فراموش میکند که سیاستهای استعماری غرب  نتیجه نگاه دنیاگرایانه و طبیعت گرایانه آنان در علم و فرهنگ است!

الگو گیری از نگاه مستشرقان غربی در توجه به تمدن ایران و اسلام ، استفاده از منابع تاریخی  پژوهندگانی همچون آدمیت،کسروی،یحیی دولت آبادی و... که بغضهای شخصی و گروهیشان در ضدیت با اسلام وشیعه زبانزد است از ارزش علمی این اثر کاسته است.

مقصود فراستخواه

 ب: نکات جالبی از  کتاب که به اضافات و افاضات  راقم این سطور آلوده گشته!( این اضافات با کروشه جدا شده اند):

1-نویسنده اولین سابقه شکل گیری علم ومعرفت و نظم وقانون  در جوامع را ، 4000 سال پیش از میلاد و در سرزمین سومریان( میان دجله و فرات )می یابد.مولف کتاب، رشد اقتصاد بازرگانی  به جای کشاورزی  را بر اثر رشد صنعت دریانوردی و در نتیجه تبادل فرهنگی با دیگر ملل را باعث و بانی آن میداند [ البته این نگاه متمایز از نگاههای روشنفکران قرن 18 غربی است که یونانیان را اولین فرزانگان و عالمان میدانند و در ایران نیز طرفداران پرو پا قرصی دارد. به عنوان مثال به آثار سید جواد طبابایی مراجعه شود] 

2- اولین جرقه های علم ودانش در ایران در زمان صدارت انوشیروان در دربار ساسانیان  پدیدار میشود. در رقابتهای ایران و روم  عده ای از فرزانگان یونانی به ایران پناهنده میشوند و دانشگاه جندی شاپور توسط طبیبان سریانی، مسیحی، یهودی و یونانی تاسیس میشود.[با انقراض هخامنشیان توسط اسکندر مقدونی و جانشینانش که حامل سنت یونانی بودند اختلاطی از سنت مادی گرایانه  یونانی و باستانی ایران بر فضای معرفتی  ایران حاکم شد. این اختلاط معرفتی توسط ایرانیان باستان که مردمی موحد بودند مورد پذیرش واقع نشد و در نتیجه ساسانیان که وارث این اختلاط معرفتی بودند پایگاه مردمی نیافتند و با ورود اسلام از میان رفتند.تاسیس جندی شاپور هم در همین فضای معرفتی شکل گرفت]


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
مرجع مکتب ایرانی!
نویسنده : مهدیار - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ٢٠ امرداد ۱۳۸٩
 

همایش ایرانیان خارج از کشور یک مدعو  آمریکایی به نام پروفسور ریچارد فرای داشت که سعی میکرد با زبان دست و پا شکسته فارسی از ارادت خود به فرهنگ ایران سخن بگوید.این محقق آمریکایی در پایان سخنرانی اش از درخواستش برای دفن در کنار زاینده رود(همچون پروفسور پوپ)سخن گفت. درخواستی که بلافاصله توسط رییس جمهور و با اهدا یک خانه سنتی در اصفهان پاسخ داده شد.(عکس ها)


برای آنانی که در زمینه تاریخ ایران به تحقیق و مطالعه مشغولند نام ریچارد ن.فرای به عنوان یک مستشرق و ایران شناس آشناست. دو کتاب میراث باستانی ایران(the heritage of persia) و عصر زرین فرهنگ ایران(the golden age of persia) حاصل تحقیقات چندین ساله وی در زمینه تاریخ ایران باستان(کتاب اول) و ایران بعد از اسلام(کتاب دوم) است.

 

به اعتقاد من مشایی سخنان و تفکرات خود را از کتاب عصر زرین فرهنگ ایران وام گرفته و علت دعوت ریچارد فرای به این همایش هم همین مسئله بوده است. 


ریچارد ن. فرای در کتاب دوم خود یعنی عصر زرین فرهنگ ایران(که توسط انتشارات سروش ترجمه و چاپ شده است) به بررسی تاثیر فرهنگ ایرانی بر اسلام پرداخته است.
نویسنده  در جای جای کتاب  سعی در اثبات  این مطلب دارد که خصلت  ایرانیان  محافظه کاری است و آنان فرهنگهای مختلف را ابتدا با سنت کهن خود سازگار میکنند و سپس  میپذیرند. به طور مثال  وی معتقد است ایرانیان در حقیقت اسلام را نپذیرفتند بلکه با روحیه محافظه کاری خود و پس از حمله عربان اسلام را ایرانی کردند و با این ایرانی ساختن ،دین و تمدنی جهانی پدید آوردند که به خویها و اعتقادات و آیینهای عربی بادیه(پیامبر و اصحابش) ربط نداشت.تمدنی که با حمله ترکان دچار انحطاط شد و با شاه اسماعیل موسس سلسله صفویان دوباره نضج گرفت.
البته او پایه های حکومت صفویان را بیشتر از آنکه بر اسلام نهد بر سنت هخامنشی کوروش و نیز ساسانیان استوار میداند. فرای در این کتاب شیعه را یک قرائت ایرانی از اسلام میداند و حتی فراتر از این از تاثیرات زردشت بر دین آورده شده توسط محمد(ص) سخن میگوید!
وی اعتقاد دارد ایرانیان درهمه دورانها سعی در حفظ اعتقادات و رسوم کهن خود در بسیاری از جنبه ها دارند و برای حفظ این رسوم دست به هر کاری میزنند!
او حتی پار را از این فراتر گذاشته و نسب بعضی امام زادگان را پیش از اسلام و در مذهب زرتشتی  میداند که طبق همان خصلت محافظه کاری ایرانیان رنگ و بوی اسلامی گرفته اند.
وی ریشه بسیاری از تفکرات فیلسوفان ایرانی مسلمان  را نیز در سنت باستانی ایران میداند و فی المثل ریشه تفکرات شیخ اشراق را به افلاطون و زرتشت می رساند و البته در این میان از اسلام خبری نیست!
وی سعی میکند در همه مولفه های فرهنگی اسلام بعد از فتح ایران نشانه هایی از حضور ایران باستان بیابد تا بتواند ادعای " ایرانی کردن اسلام " توسط ایرانیان را به اثبات برساند.
در این کتاب همچنین ادعا های زیادی درباره زبان فارسی  و نیز تاثیر ایران  باستان بر زمینه هایی  چون دیوان و حکومت، دین وفلسفه ،علوم پزشکی و داد وستدو پیشه ها ،هنرهای زیبا و ادبیات و زبان صورت گرفته که در این مختصر مجال نقد و بررسی نیست.
همچنین این کتاب یکی از منابع اصلی ملی گراها و روشنفکران متاخر ایرانی  است که سعی در کمرنگ کردن اسلام در تاریخ ایران دارند و  اسلام را  به عنوان  سدی در برابر ظهور شکوه مجدد ایران  قلمداد میکنند.به عنوان مثال سید جواد طباطبایی در تنقیح پرو‍ژه انحطاط ایران در  کتاب"  زوال  اندیشه سیاسی  در ایران "  از مدعیات ریچارد فرای بارها و بارها وام گرفته است و از ایرانی کردن اسلام توسط ایرانیان سخن گفته است.


 
comment نظرات ()
 
 
متولد چه ماهی هستید؟
نویسنده : مهدیار - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۸ امرداد ۱۳۸٩
 

 امروز با دیدن این مطلب و  این ایده یاد نوشته خودم افتادم که چند سال پیش و برای یک نشریه دانشجویی نوشته بودم.شاید فضای وبلاگ در چند پست قبل یه کمی زیادی جدی شده و این پست برای تلطیف فضا بد نباشه !

------------------------------------------------------------------

 متولد چه ماهی هستید؟

 Ø     اگر متولد ماه فروردین هستید، یعنی که شما باید آدم پرمطالعه‌ای باشید؛

Ø     اگر متولد اردیبهشت هستید، پس باید کتاب‌های تاریخی و داستانی را ترجیح دهید؛

Ø      اگر متولد خردادماه هستید،‌ احتمالاً باید به کتاب‌های فلسفی، دینی و علوم‌انسانی اهمیت بدهید؛

Ø      و اگر متولد...

اصلاً شما متولد هر ماهی و هر سالی و هر روزی که باشید، چاره‌ای ندارید جز این‌که به «کتاب» و «کتابخوانی» خیلی جدی و به عنوان یک امر اجتناب‌ناپذیر نگاه کنید. چرا؟! چون انسان بزرگی هستید! و انسان‌های بزرگ، شاید بتوانند دو دقیقه بدون هوا، دو هفته بدون آب و یک عمر بدون پول زندگی کنند، اما بدون کتاب نمی‌توانند حتی یک لحظه زنده بمانند!

فکر می‌کنید جمله‌ی زیر از کیست؟

«این عادت هنوز در بین مردم جا نیفتاده که بروند کتابی را بخرند، آن را بخوانند، بعد به دوستشان یا به فرزندشان بدهند تا آن‌ها هم بخوانند. این‌طوری نیست. ای‌بسا کتابی را می‌خرند، بعد آن را کناری می‌گذارند یا مثلاً کتابی را دوستی به دوستی هدیه می‌دهد، او هم کناری می‌گذارد! واقعاً کتاب خواندن در مملکت ما جا نیفتاده است و این "درد بزرگی است" و ما از اهمیت و عظمت این درد غافلیم. من هر زمانی که به یاد کتاب و وضع کتاب در جامعه‌ی خودمان می‌افتم، قلباً غمگین و متأسف می‌شوم.»

ویکتور هوگو می‌گوید: «خوشبخت کسی است که به یکی از دو چیز دسترسی دارد: یا کتاب‌های خوب؛ و یا دوستانی که اهل کتاب باشند.» و یک نظریه‌ی پزشکی-فرهنگی نیز می‌گوید: «طول عمر با میزان مطالعه‌ی کتاب نسبت مستقیم دارد. هر که مطالعه‌اش بیش،‌ عمرش بیشتر؛ و البته گاهی هم کمتر!»

و بزرگوار دیگری فرموده: «مردمی که با کتاب خوی نگیرند،‌ فرزانگی و فرهنگ ندارند.»

شاید پیش خود بگویید: «حالا که چی؟! بابا ما که یه پا کتاب خونیم!» برای این هم جواب داریم: «هیچوقت پز کتاب‌هایی را که خوانده‌اید‌ ندهید؛ به کتاب‌هایی که هنوز نخوانده‌اید، فکر کنید.»

گاهی با یک کتاب،‌ می‌توان راه صد ساله را یک شبه پیمود؛ و البته گاهی هم نمی‌شود! ولی یک اتاق پذیرایی حتماً با یک قفسه کتاب آبرومندتر است...!

همه‌ی اینها را گفتم که که به اینجا برسم :
یک ساعت از عمر را به هیچ قیمتی نمی‌توان باز گرداند،‌ اما با مبلغی ناچیز، می‌توان تجارب تمام عمر بزرگ‌ترین عقلای عالم را تصرف کرد؛ کتاب عمر دوباره است...

 --------------

سایتهایی درباره کتاب که سر میزنم:

پاطوق کتاب    خانه کتاب اشا   کتاب نیوز     کتابخانه خبرگزاری مهر

کتابخانه خبرگزاری فارس    کتاب آفتاب


 
comment نظرات ()
 
 
صدا وسیما و بازی در زمین ماهواره ها!
نویسنده : مهدیار - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۸ امرداد ۱۳۸٩
 

 صدا وسیمای ما برای سرگرمی مردم سریالهای شبانه 90 قسمتی پخش میکند و هر شب میلیونها نفر را پای تلویزیون می نشاند.
شبکه های ماهواره ای تازه تاسیس نیز از این ترفند برای جذب مخاطب بیشتر و تاثیر گذاری بر فضای فرهنگی  کشور سود می برند.صدا وسیما بر تعداد سریالهای شبانه می افزاید و با پخش هرشبی چند سریال از شبکه های مختلف، شبکه های ماهواره ای را با افت مخاطب روبرو می سازد.
شبکه های ماهواره ای در واکنش به این امر تصمیم میگیرند بر تعداد سریالهای خود بیافزایند به گونه ای که در اقدامی بی سابقه و غیر حرفه ای  سردبیر یکی از بخشهای بی بی سی فارسی از دوبله و پخش سریال در  آینده نزدیک در این شبکه خبری خبر می دهد.
حتما با این رویکرد آنها، صدا و سیما نیز برای اینکه از قافله عقب نماند هرشب و از هر شبکه سه سریال پخش میکند و این دور باطل همین گونه ادامه خواهد یافت.


آیا ما توان رقابت با شبکه های ماهواره ای در تولید و پخش سریال های جذاب را دارا هستیم؟
آیا سریالهای  ما در انتقال مفاهیم  اصلی  انقلاب اسلامی  موفق بوده اند؟
آیا غایت صدا و سیمای ما رقابت با شبکه های ماهواره است؟ آیا  تلویزیون میتواند به مثابه یک ابزار برای انتقال مفاهیم دینی ما به کار گرفته شود؟
آیا  اصلا تلویزیون رسانه انقلاب اسلامی است؟
آیا ما با سرمایه گذاری بر روی تلویزیون به عنوان  ابزار مقابله با تهاجم فرهنگی  (به جای تاکید بر ابزار ها یی  چون کتاب و ادبیات و شعر )در اصل در زمین ماهواره ها بازی نمیکنیم؟

1- صدا و سیمای ما برای جلب مخاطب و در رقابت با شبکه های ماهواره ای مجبور است که جذابیتهای بصری خود را افزایش دهد و این  رشته جذابیت بصری تلویزیونی ، سر در غرایز حیوانی انسان دارد  و چاره ای نیست جز اینکه مثلثها و مربعهای عشقی، بازیگران زیبا روی با گریمهای تند ،تجملات آنچنانی و.... محتوای اصلی  سریالها را پوشش دهند.
2-اختصاص بهترین ساعات پخش به سریالها باعث به حاشیه رفتن برنامه های  آگاهی بخش  صدا و سیما  چون مناظرات ومیزگردها و خطابه ها و...شده و خواهد شد.مضاف بر اینکه صدا و سیما با تولید و پخش بیشتر سریال و تغییر ذائقه مخاطبان در حقیقت به شبکه های ماهواره ای مدد میرساند و برای آنان مخاطب میسازد چرا که در مسابقه ساخت سریال به علت محدودیتهای دینی که ما در استفاده از جذابیتهای بصری داریم بالاخره  ما بازنده ایم و باید جایی توقف کنیم و مخاطبان تشنه ما راهی ندارند جز اینکه برای ارضای نیازی که ما برایشان فراهم کردیم به ماهواره ها پناه ببرند.
3- آنچه مشخص است این است که صدا و سیمای ما هرچند  در چند سال اخیر در فرم و ساخت و شکل  سریالها پیشرفتهای قابل توجهی داشته است اما در مفاهیم هر روز عقبتر از دیروز!بوده است.
دستپخت  کارگردانها و تهیه کنندگانی که به مبانی فکری و فرهنگی وتربیتی انقلاب اسلامی اعتقادی ندارند ولی قرار است بخشنامه های بالا دستی صدا و سیما را در تولید آثار فاخر !اجرا نمایند ملغمه ای ساخته که نتایج  تربیتی آنرا میتوان به عینه در جامعه مشاهده نمود.
در یکی دو سال گذشته از زبان  مهندس ضرغامی زیاد شنیده ایم که فلان سریال 85 یا 45  پیام تربیتی را به مخاطب انتقال داده است،اما ایشان هیچگاه نگفتند  این سریالها چند هزار پیام بی تربیتی!به خورد مخاطبان میدهند.ایشان هیچگاه نمیگویند که این سریالها با زندگی واقعی مردم چه ارتباطی دارد؟
در این سریالها شخصیتهای اصلی همگی دنبال فریب کاری و نقشه کشی برای خلق الله هستند!شخصیتهای منفی همگی فعال و شخصیتهای مثبت منفعلند و برای رسیدن به آرمانهای خود هیچ  کوششی به خرج نمی دهند.(نگاهی به سریالهای کره ای چون جومونوگ ویانگوم بیاندازید که شخصیتهای اصلی برای رسیدن به آرمانهای خود که از قضا شخصی نیستند چه فداکاریهایی که نمی کنند)
 بر خلاف تصویر کردن  روابط خارج از قاعده و شرع مردان و زنان که مولفه عمومی همه  این سریالهاست ،مولفه هایی چون سطح زندگی ، نوع تعاملات در یک خانواده و اجتماع و نوع دین داری  در هیچکدام این سریالها متناسب با شرایط و نیازهای امروز جامعه اسلامی ما  پرداخت نمیشود.
در این سریالها  از فداکاری ، گذشت ،کار وتلاش و تعاون،آرمانخواهی، و رشد وتعالی  و... خبری نیست و کلاهبرداری و دزدی و نامردی و  تجمل گرایی و مصرف زدگی و راههای آنها مهمترین دغدغه کارگردانان محترم است.


4-تلویزیون به عنوان مخلوق فرهنگ و تکنولوژی غربی نمیتواند رسانه انقلاب اسلامی قرار گیرد.تلویزیون  ظرفی است که توانایی تحمل هر مظروفی را ندارد.پژوهندگان زیادی (مک لوهان، اصحاب مکتب انتقادی،هایدیگری ها و...)نظریات مختلفی را  در رد خنثی بودن تلویزیون از ارزشهای فرهنگی  منقح نموده اند.
آنها معتقدند تلویزیون صرف نظر از اینکه چه برنامه ای نشان دهد خود دارای بار فرهنگی منفی است و مانند چاقو نیست  که صاحبان آن بتوانند از آن در جهت مثبت ومنفی دلبخواه استفاده کنند.
سرد شدن روابط درون خانواده و توجه به تلویزیون به جای توجه به دیگر اعضای خانواده، کم شدن قدرت تحلیل و تفکر به علت تاثیرات  تصاویر مسلسل وار تلویزیون بر قوای دماغی،جایگزینی تصوری از واقعیت به جای  واقعیت و بر اساس سلیقه سازندگان برنامه ها ، یکسان انگاری مخاطبان و در نتیجه ابتذال و سطحی نگری... همگی از تاثیرات منفی ماهیت تلویزیون  (صرف نظر از محتوای  آن ) است که پژوهندگان پیش گفته  به آن اشاره کرده اند.
تلویزیون باید  در تهیه یک سریال همه طیف مخاطبان  را  (با سواد و بیسواد و بزرگ و کوچک و زن و مرد و...) را یکسان ببیند و در حد فهم آنها سخن بگوید و در  نتیجه این رویکرد سلیقه مخاطبان  را تنزل بخشد و برای این مخاطبان تنزل یافته برنامه های سطحی تری بسازد و  این دور همچنان ادامه خواهد داشت.
 درتصویر بر خلاف نوشته(که مجرد و انتزاعی است)همه چیز در تجربه مخاطب  آماده است و فقط باید آنرا هضم کند اما در نوشته تخیل مخاطب  خود در چینش پیامهای دریافتی  آزاد است وبا تخیل  خود آنچه را در ذهن خود فی المثل  از داستان و رمان 

می سازد با دیگری متفاوت است و همین تفاوت منشا تفکر است.
5-.نگارنده قصد ندارد به نفی کامل تلویزیون بپردازد اما محدودیتهای  و ضعفهای تلویزیون  را نمیتوان نادیده گرفت.ضعفهایی که نه به محتوای برنامه ها (که اتفاقا ما در این زمینه نیز به علت نا آشنایی کارگردانان با تکنیک سینما و نیز نا آشنایی به مبانی دینی اشکلات عدیده ای داریم)که به ماهیت تلویزیون و تصویر بر می گردد.

نباید همه بار مقابله با تهاجم فرهنگی را بر دوش تلویزیون گذاشت که خود مصداق اتم تهاجم فرهنگی است و به جای تکیه بر تولید سریال و فیلم های داستانی که  تخیلی و غیر واقعی بودن شاخصه اصلی آن است  باید بر تولید و پخش برنامه هایی  چون مستندهای تلویزیونی،گفتگوها و مناظرات و خطابه های تلویزیونی  و...که وجهه واقعی تری دارند تکیه نمود.

6-رسانه انقلاب  و دین ما نه تلویزیون که  کتاب است و هنر انقلاب ما نه تصویر(سینما )که در بیان (شعر )است. در همین جهت به نظرم  بهترین پیام تلویزیون باید  تشویق مردم  در کنار گذاردن آن از زندگی روزمره شان باشد (چیزی در مایه های خود کشی رسانه ای!)
 

 


 
comment نظرات ()
 
 
اصل 44 در فرهنگ و خصوصی سازی آرمانها!
نویسنده : مهدیار - ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ روز ۸ امرداد ۱۳۸٩
 

١- رییس جمهمور در یک برنامه تلوزیونی سخنانی در باب  انتقاد ازنحوه برخورد با بی حجابی بر زبان میرانَد و همه از روحانی و مکلا و دانشجو وبسیجی و مسجدی گرفته تا امام جمعه و نماینده مجلس و شورای شهر و سیاست مدار، کَانٌه منتظرند کسی در این باب و به این نحو سخن بگوید تا  به صحنه بیایند و همه تقصیرات را در گسترش بی حجابی به گردن او بیاندازند: که چرا دولت در امر حجاب سستی و اهمال به خرج میدهد و کاری نمیکند و چرا طرح عفاف و حجاب اجرا نمیشود. کانه همه مشکلات فرهنگی کشور معطل همین امضای رییس جمهور است وکَانٌه همه طرحها و تصویبات دیروزین مو به مو اجرا شده و نتایج مبارکش هویدا! وکَانٌه  این دیگرانی که اعتراض میکنند وظیفه ای جز پیدا کردن مقصر اصلی(که احتمالا مشایی است)!! نداشته اند که آن هم الحمدلله حاصل شده! و انگار نه انگار که  فرهنگ را راه و رسم زندگی مردم گفته اند و نه دولتمردان!(البته منکر نقش دولت نیستم اما اهمیتش از نقش مردم خیلی کمتر است)

 
٢-  به پیامبر اسلام که نگین و بهانه وجود عالم هستی است توهین میشود.در بسیاری از کشورها ی مسلمان  که دولتهایی غیر مذهبی و حتی ضد دینی  بر سرکارند بلافاصله تظاهرات های خودجوش مردمی بر برپا میشود. اما در ایران -  ام القرای جهان اسلام - تازه بعد از گذشت سه هفته صدا وسیما به این عمل واکنش نشان میدهد،بعد ائمه جمعه ،وسپس رسانه ها و  تازه بعد از گذشت  یک ماه  و با تبلیغات بی نظیر صدا وسیما و نیز حمایت سخت افزاری و نرم افزاری شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و ستادهای نماز جمعه ، مردم( که قرار  است همیشه در صحنه باشند!)در بعضی از شهرها  و آن هم  بعد از نمازجمعه به میدان میآیند و تظاهراتی بی رمق با شعارهای تکراری شکل میگیرد و این همه آن چیزی است که مردم در دفاع از عزیزترین وجود  عالم هستی تقدیم میکنند! جالب اینجاست که این اهانتها چند بار دیگر تکرار میشود و واکنشهایی در دیگر کشورها  صورت میپذیرد اما در ایران؟ 

 
٣-هر بار که رژیم سفاک صهیونیستی برای تخریب بیشتر مسجد الاقصی هجوم می آورد و یا به بهانه شهرک سازی خانه های فلسطینیان را بر سرشان آوار میکند در برخی کشورها که حتی دولتهایشان همدست این رژیم است و مالیاتهای مردم  در جهت کمک و خدمت به این رژیم صرف میشود  اعتراضات و راهپیمایی هایی صورت میگیرد اما در ایران که پیشتاز دشمنی و مبارزه با رژیم صهیونیستی در جهان شناخته میشودحتی دریغ از حرکتی اعتراضی و تلاشی دیپلماتیک!و باید حتما هزاران فلسطینی قتل عام شوند و صحنه های آن هزاران بار در صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش گردد و بعد از هزاران هماهنگی  نهادهایی دولتی  از مردم  همیشه در صحنه  خواهش کنند تا شاید  رگ غیرت مسلمانیمان بجنبد و با چند شعار  کلیشه ای رسالت خطیر خود در آزاد سازی قدس انجام وجدان دینی مان را قانع ..!
اما در همین  همسایگی ما نهادهای مردمی با کمکهای مردمی کشتی آزادی به راه میاندازند و با تقدیم چند شهید خون تازه ای به احساسات ضد اسراییلی میدمند و فصل جدیدی در روابط سیاسی منطقه رقم میزنند! والبته در این ماجرا هم از ما هم بخاری بر نمیخیزد.


۴-کافی است در این روزها تبلیغات مذهبی که توسط ارگانهای دولتی و حکومتی در باب تبریک عید نیمه شعبان بر پا شده را از سطح شهر بر چینند. چه می ماند؟ تبلیغاتی که گاه حتی بازتاب منفی در ارباب رجوع دارد که: به جای این بنر ها و گلهای  چند صد هزار تومانی مشکلات مردم را حل کنید! و کدام یک از ما شخصا و با صرف وقت و هزینه شخصی سعی کرده ایم در گرامیداشت و نکو داشت این ایام بکوشیم.آری با ارسال  چند پیامک  که آن هم از دوستانمان رسیده رسالتمان را در آگاه سازی و امید بخشی مردم  جهان به ظهور منجی عادل به سرانجام رساندیم!!

۵- مهمترین آسیب هر حرکت  و جنبش اجتماعی پس از  به نتیجه رسیدن این است که عاملان  آن کنش جمعی که همگی فعالانه در شکل گیری و پیروزی آن مشارکت داشته اند به جای آنکه نقش اصلی خود  که همانا مشارکت فعال تر در تحقق آرمانهاست را پیگیر شوند،آن را به نخبگان سیاسی واگذارند. همان اتفاقی که در کشورمان ایران صورت گرفت! بعد از انقلاب (و دقیق تر بعد از جنگ)آرمانهایمان دولتی شد! ما آرمانها را به دست دولتیها و سیاستمداران و بروکراتها سپردیم. دولتها و نهادهای دولتی که کارمندان مزد بگیرشان( که دغدغه اصلی شان حقوق و اضافه کاری آخر ماه و بیلان کاری آخر فصلشان بود)  قافله سالار کاروان آرمانهایمان شدند و ما کم کم در کنار گود بروکراسی و دیپلماسی و باند بازی و رفاه طلبی مسئولان به مسلخ نشستن آرمانهایمان را به نظاره نشستیم! اگر دولت ازمان بخواهد اعتراض میکنیم!اگر که او برای حجاب کاری کُند والٌا ما که وظیفه ای نداریم!در دانشگاه رییس دانشگاه مسوول حجاب دانشجویان است و ما نسبت به همکلاسهایمان مسوولیتی نداریم !آنها (بی حجابها) موجوداتی فضایی هستند که از کرات دیگری آمده اند و ....!

 ۶- برادر و خواهر عزیز! که هر روز چند کامنت فحش تقدیم مشایی میکنی و او را سر منشا همه مشکلات فرهنگی کشور میدانی! تو خودَت تاکنون چند گروه و انجمن مردمی با موضوع حجاب  تشکیل داده ای و  با فعالیتهای مختلف و ارتباط چهره به چهره و مستقیم با مردم کوچه وبازار ، همسایه،فامیل و... با ابزار هنر و عاطفه و احساس و عقل تاثیرات حجاب را در سلامت روانی جامعه و استحکام خانواده برایشان تبیین کرده ای؟

برادر و خواهر گرامی! اصلا چقدر تا کنون دوستانت را جمع کرده و  راجع به دلایل و پیامدهای بی حجابی بحث به راه انداخته ای و در آنان انگیزه  فعالیت در این باب را برانگیخته ای؟ اصلا آیا بد حجابی علت است یا خود معلول علتهایی دیگر؟

 و تا کنون  چقدر  با دوستانت  گروه و انجمن  تشکیل داده  و با برقراری  ارتباط  و همراه کردن مسلمانان دغدغه مند دیگر کشورها   صف واحدی بر علیه آن غده سرطانی  به راه انداخته ای که یک کشتی چه کرد با آنها! که اگر این کار را کرده بودیم مطمئن باشید  آزادی قدس که چه عرض کنم خیابان وال استریت هم الان به نام شهید همت نام گذاری شده بود و مطمئن باشید از این دولتها  که  هر ازچند گاهی تغییر میکنند و در روابط خود هزاران مصلحت دیپلماتیک و استراتژیک و و کوفت و زهر مار را  ترجیح میدهند بخاری بر نمیخیزد.
(جالب اینکه دفاع از آرمان قدس آنقدر دولتی شده که مخالفان دولت هم شعار نه غزه !نه لبنان! را برای مقابله با دولت سر میدهند.)


٧-  بی خود خودمان را به  احمدی  نژاد و مجلس و قوه قضاییه  دلخوش نکنیم !از آنها و حتی اخلافشان(اگر قرار است ضرغامی یا قالیباف و افرادی از این دست رییس جمهور شوند) کاری بر نمی آید! گره های کور این مملکت تنها به  دست تشکیلات انقلابی و مردمی و همت و تلاششان باز میشود !
ای کاش!  وزارتخانه ها و دستگاههای  ارشاد و آموزش و پرورش و سازمان تبلیغات و  فرهنگ وارتباطات و ...که سالیانه ملیاردها تومان پول  بی زبان را می بلعند منحل میکردند تا  مردم خود  متوجه میشدند که خودباید کاری کنند. ای کاش! خصوصی سازی و اصل 44  به جای اقتصاد ابتدا در فرهنگ صورت میگرفت و ایکاش آرمانهایمان هم خصوصی میشد و خود دست به کار میشدیم! ای کاش .....

-----------------------------------------------------------------

در همین رابطه :


 
comment نظرات ()
 
 
ورودیه
نویسنده : مهدیار - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ٦ امرداد ۱۳۸٩
 


این روزها با مسایل ذهنی  زیادی درگیرم: از علم دینی و فلسفه علوم اجتماعی و تاریخ اندیشه و فلسفه سیاسی گرفته تا رسانه  وآموزش و پرورش و ‍ پژوهشگاه دانشجویی و انتشارات و کتاب ودروس معارف....و مشایی!( البته این آخری رو متفاوت از بقیه میبینم) 

مدتها بود دست به قلم نشده بودم و فقط روخوانی میکردم تا اینکه توفیق اجباریی  حاصل  و ترم قبل برای یکی دو تا از درسها (جامعه شناسی سیاسی و روش تحقیق) دست به قلم شدم .تازه فهمیدم که در نوشتن چه برکتی هست که در خواندن نیست!البته قبلا ها! در نشریات ضاله گروههای فشار دانشجویی (که البته این روزها به خاطر تحویل رسالت خطیرشان به  دولت و مجلس عدالتخواه و دستگاه قضای عادل! از تب و تاب و فشار افتاده اند که البته این خود نشان از نقض قانون پوزیتیویستی  فشار متناسب با دماست   در راستای تولید علم بومی دارد)مطلب  مینوشتم اما منظم ومداوم ومنسجم نبود و میدانید که  به زور چماق و تهدید  و این چیزها هم مطلبی زاییده نمیشود!

 از قضا این اولین وبلاگم نیست و نگارنده با یک حساب سر انگشتی متوجه شد که از سال 80 تا کنون نزدیک به 10 وبلاگ نه تنها به زبان مادری که حتی به زبان  خارجکی هم داشته که البته با توجه به اراده و پشتکار اینجانب تعداد کل پستها از تعداد کل وبلاگها کمتر بوده است! و به دلایل اخلاقی از ذکر نام آنها در اینجامعذورم!بگذریم ...
امیدوارم که این  وبلاگ  که تقریبا سه ماه پیش  برای معرفی کتابهایی که میخواندم ثبت  ولی از ترس اینکه مبادا به سرنوشت آن یکی ها دچار شود شروعش نمی کردم در این اینترنت با پدر و مادر! که در آن هم میشود مفت حرف زد و هم تا دلتان بخواهد میشود حرف مفت زد جایی باز کند و بماند برای درد ودلهای این به اصطلاح قلم(البته از نوع نوشکفته) انشالله!

از کلیه دوستانی که در این چند مدت در امر تطمیع و تهدید اینجانب به وبلاگ نویسی زحمات شاقی(ازجمله نصیحت یک آدم زبان ...) را بر عهده گرفتند تشکر میکنم.چند روز پیش یکی از دوستان پرسید به روح اعتقاد داری؟ جواب دادم به روح آری! اما به چوق خیر. حال اگر شما دوست عزیز به روح و چوق اعتقاد دارید بنده را یاری نمایید


 
comment نظرات ()
 
 
 



-->