هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
سید جواد طباطبایی: روشنفکری چند قدم به عقب!
نویسنده : مهدیار - ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۳٠ شهریور ۱۳۸٩
 

تبار شناسی و نقد پروژه زوال اندیشه سیاسی سید جواد طباطبایی

  • امروزه درک چگونگی سیر تحول اندیشه سیاسی ایران اسلامی به دغدغه و پرسشی فراگیر در محافل حوزوی و دانشگاهی و روشنفکری ایران تبدیل شده است. اندیشمندان و متفکرانی که در این حوزه به تتبع و پژوهش مشغولند را می توان به دو گروه تقسیم کرد. دسته اول با استفاده از مفاهیم و معیارهای تاریخ اندیشه سیاسی غرب، سیر اندیشه سیاسی ایران اسلامی را به طور عام رو به انحطاط و زوال می دانند و اندیشه ورزان ایرانی را در فهم و درک انحطاط دچار جهل مرکب می بینند. اما دسته دوم معتقدند با استفاده از مفاهیم، مقولات و معیارهای تاریخ اندیشه سیاسی غرب شناخت درستی از علل بیرونی و درونی این عدم بالندگی نمی تواند پیدا کرد.
  • به زعم وی (مدرنهای کلاسیک ایرانی نظیر آخوندزاده، ملکم خان و آقاخان کرمانی عقب ماندگی ایران را به محور اساسی پروژه فکری و اصلاحی خود تبدیل نمودند) (حقدار، 1382، ص32) و خود در صدد ادامه دادن راه آنان است و می خواهد پرسش از انحطاط را به صورت جدی تر و بنیادی تر مطرح کند. اگر روشنفکری اولیه را دارای چهار ویژگی اصلی به شکل زیر بدانیم، سید جواد طباطبایی را می توان عقب گردی از روشنفکری نسل سوم متاخر(جمع بین سنت و مدرنیته) به روشنفکری نسل اول (طرد سنت) دانست.
  • با توجه به اینکه طباطبایی که رساله دکتری خود در سوربون را در مورد هگل به پایان رسانده و نیز قول ویل دورانت در مورد هگل که می گوید: "مطالعات هگل در ادبیات یونانی موجب شده سخت شیفته تمدن یونانی گردد.) این رویکرد طباطبایی بی معنا نیست.
  • شرق شناسی یک شیوه پژوهش و متد معرفتی است که هر کس می تواند از آن استفاده کند. یعنی حتی نویسنده ای شرقی (که زادگاهش در شرق است) با این متد و نگاه می تواند مستشرق قلمداد شود. او  از این باب که خود در میان شرق ودلش جای دیگر است پژوهشهای خویش را بر مبانی معرفتی و فلسفی غرب بنا نهاده و با التزام به لوازم و تبعات رویش و الگوی استشراق با یک نگاه بیرونی و از کرسی تجدد اروپایی به چند وچون تاریخ، فرهنگ، اندیشه و تمدن شرقی می پردازد. با چنین نگاهی بایکوت سنت ها و قائل شدن به سیر واپس گرایانه تاریخ اندیشه و حرکت قهقرایی شرق و اسلامی و اعلام نظریه انحطاط و زوال هیچ غریب و بعید نمی نماید

  • نظریه های عبور از  گمین  شافت به  گزل شافت تونیس ، همبستگی مکانیکی به ارگانیکی دورکیم، مراحل سه گانه کنت، یکپارچگی اسپنسر، و نیز نظریات نوسازی و مدرنیزاسیون در جامعه شناسی توسعه در همین راستا پا به عرصه وجود گذاشته اند. همین نگاه خود برتر بینی و متفرعنانه غربی بود که مجوز لشگرکشی واستثمار و استعمار را در سده های پس از رنسانس صادر می کرد. این وجه نظر البته در دهه های گذشته به شدت از سوی غربیان مورد سوال و تردید قرار گرفته است. ازجمله:فیلسوفانی چون اشپنگلر که خبر از افول غرب مدرن می دهند، هایدگر که معتقد بود "غرب، مغرب حق و حقیقت است"، نیچه و پست مدرن هایی چون فوکو که معتقد بودند معرفت در جامعه غربی نه بر اساس عقلانیت که بر اساس ساختارهای قدرت سامان یافته است

مقاله کامل

----------------------------------

بعد نوشت:تکمله ای بر بی مایگی


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
چند نکته در مورد قرآن سوزی!
نویسنده : مهدیار - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ٢٢ شهریور ۱۳۸٩
 

١-شاید جزء معدود دفعاتی بود که  مردم ایران به صورت خود جوش و در شهرهای بزرگ کشورمان و تنها یکی دو روز بعد از  جسارت به ساحت قرآن کریم به صحنه آمدند و نسبت به این امر  اعتراض کردند.(در دفعه های پیشین مثل کاریکاتورهای دانمارکی این اتفاق بعد از  فراخوان گسترده صدا و سیما و رسانه ها و  حدود یکماه بعدش افتاده بود!) این بار بر خلاف دفعات گذشته این اتفاق قبل از آنکه نهاد های حاکمیتی و دولتی بخواهند تصمیمی درباره آن بگیرند و یا هماهنگی را در سراسر کشور ایجاد کنند افتاد.چند تن از وبلاگ نویسها و گرافیستها نیز به صورت خودجوش در این باره دلنوشته ها،تحلیلها و طرح هایی را در فضای مجازی قلمی کرده اند(٢و٣)(البته این حرکت نسبت به موجی که میتوانست در فضای رسانه ای و مجازی شکل بگیرد ناچیز است) . البته اگر این واکنشها قبل از این جسارت و در سطح وسیع تری چون جهان اسلام صورت میگرفت کار بدین جاها نمیرسید. اما آنچه مشخص است این است که آستانه حساسیت بچه حزب اللهی ها دارد پایین می آید و  دیگر نگاهشان به دست دولت ها نیست( که آنها متاسفانه در این موارد دستشان خالی است!) این اتفاق مبارکی است که کم کم باید به فرهنگ تبدیل بشود و میشود انشاالله... هرچند کمی دیر ( نزدیک دو سه دهه!) اما همین هم غنیمتی است.البته آنچه که از تصاویر جمعیتهای معترض در شهرهای بزرگ  در بخشهای مختلف خبری بر می آمد نشان از قلت شرکت کنندگان (به نسبت راهپیمایی های رسمی و مناسبتی) بود. اما این اول راه است.

٢- در این میان البته بودند رسانه هایی که تنها اعتراض علما و مسوولان را منعکس کردند(و آن هم نه در تیتر اولشان) و نخواستند از اعتراض خودجوش مردم حرفی بزنند که البته حتما نظر  این مردم کیفیت مورد نظر را دارا نبودند!!.(۴)

٣- هیچکس نبود به این مردک! بگوید بر اساس چه استباطی به این نتیجه رسیدی که  قرآن دستور حمله و گرفتن جان ۴ هزار یا ۵ هزار نفر در برجهای دوقلو  را داده. این قرآن همانقدر که دستور جنگ و جهاد دارد چند برابرش دستور رحمت و عفو و احیا دارد. اینها را دیگر با چه منطقی توضیح میدهی! در ثانی اگر قرار بر کتابسوزی است بر اساس این منطق خرکی!  اول باید توراتهای خودتان را بسوزانید که از قرون وسطی به این طرف جان میلیونها نفر را بر اساس هیچ و پوچ گرفته و به قول خودتان ۶ میلیون یهودی بیگناه را سوزانده!

۴- گذشته از همه این حرفها بازی جالبی بود: تری جونز نشان میداد که در خواسته اش مصمم و پایدار است. مسولان دولتهای اروپایی و  آمریکا که دستشان به خون هزاران مسلمان آلوده است او را از این کار منع می کردند و روز آخر تری جونز منصرف شد ولی باز قرآن سوزی توسط عده ای دیگر  اتفاق افتاد. اگر این کار توسط جونز انجام می شد مسوول عمل مشخص بود و دولت آمریکا باید پاسخگو می بود اما اکنون این اتفاق افتاده است دولت آمریکا ژست مخالفتش را حفظ کرده و دیگر خطری هم جونز را تهدید نمیکند! به این میگویند حرکت مردمی!

(به نظرم غربی ها یک جایزه نوبل باید به این جونز بدهند که بازی خوبی را طراحی و اجرا  کرد و علمای ما هم باید مهدورالدمش بدانند تا کسی دیگر از این غلطها نکند!)

۵- برای تکرار نشدن این حرکتها چه کارهایی  میشود انجام داد؟آیا اعتراض و تظاهرات اولین و آخرین ترفندهاست؟ با توجه به اینکه قرآن تنها محور مورد اتفاق همه مسلمانان است از این حادثه چگونه میتوان برای اتحاد آنان استفاده کرد؟....

۶-  ایجاد اتحاد میان مسلمانان تمهیداتی حداقلی میطلبد که ضروری ترین  آن زبان مشترک است. چقدر به عربی که زبان دینمان است و انگلیسی که زبان بین المللی است مسلطیم؟ حالا بماند بحثهای سیاسی و عقیدتی و...

-----------------------------------------------

پا نوشت:

١-پیام آقا

٢-قرآن‌هایمان را سوزاندند ولی دم بر نیاوریدیم!

٣-واکنش گرافیست‌های ایرانی به اقدام جنون آمیز علیه قرآن کریم + عکس

۴-مردم در روزنامه شرق کجایند؟


 
comment نظرات ()
 
 
بار دیگر امر به معروف ونهی از منکر!
نویسنده : مهدیار - ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱٦ شهریور ۱۳۸٩
 

1- مشارکت(participation) در نظامات سیاسی دموکراتیک غربی حق مردم محسوب میشود و مردم این حق خود را در فرایند انتخابات به احزاب و گروهها(نخبگان) تحویل داده و خود کنار گود مینشینند. شاید در تلویزیون صحنه هایی را دیده باشید که مثلا دزدی و دعوایی یا... در حال انجام است در حالی که مردم بی تفاوت از کنار آن میگذرند. آنها حق نظارت و دخالت خود را قبلا به دولت و نهادهای نظارتی زیر مجموعه آن مانند پلیس سپرده و از این بابت خود را آسوده خاطر کرده اند. البته عالمان غربی متاخر این مساله را یکی از آفات دموکراسی غربی قلمداد کرده اند، آفتی که دامان ما رانیز در یکی دو دهه اخیر گرفته است.

 مشارکت امر به معروف ونهی از منکر وبلاگ هرمس

2- اصل امر به معروف و نهی از منکر نشان از توجه دین اسلام به اجتماعیات و سرنوشت سایر مسلمین در جامعه دارد. برخلاف دیگر فروع مانند حج و نماز و روزه، امر به معروف و نهی از منکر زمان و مکان خاصی نمیشناسد و همچون تولی و تبری شمولیتی عام دارد.بعضی از پژوهندگان مسلمان اصل امر به معروف را با مقوله مشارکت یکی گرفته اند. اما در اینجا تفاوتی اساسی که اصل امر به معروف با همتای غربی خود پیدا میکند در این است که مشارکت نه تنها حق مردم که وظیفه شرعی ایشان است و آنها نمی توانند اجرای یکی از مهمترین فروع دینشان را به فرد،گروه یا حاکمیت واگذارند.

3- اما برای امر به معروف در رساله های عملیه ما معنایی حداقلی گرفته اند و آنرا به انکار قلبی ،تذکر لسانی و در آخر جبر حکومتی منحصر کرده اند که به نظر نگارنده این رهیافت حداقلی آن نگاه اجتماعی اسلام را به خوبی برآورده نمیکند. در پیشفرض اصلی این رهیافت تنها به عاملیت و اراده مخاطب نظر شده و ساختارهایی که منجر به عمل مخاطب میشود نادیده انگاشته شده اند. همچنین لایه های وجودی ،فکری و عاطفی مخاطب در نظر گرفته نشده است. در این نگاه همچنین  با آگاهی آمر یا ناهی از عدم تاثیر عملش بر مخاطب این تکلیف از دوش او برداشته میشود.

ولی با رجوع به آیات و روایات و سیره ائمه اطهار درخواهیم یافت که امر به معروف و نهی از منکر بیشتر از آنکه شیوه ای لسانی داشته باشدجنبه عملی و رفتاری دارد. مثلا تاکید شده که مردم را به غیر زبانتان (با عملتان) به سوی نیکی دعوت کنید، یا پیامبر را طبیب دوار خوانده اند و یا اینکه حسنین(علیهماالسلام) در یک مسابقه صوری وضوی صحیح را به اعرابی آموخته اند و صدها نمونه مشابه.

4-    اگر امر به معروف و نهی از منکر را " ابلاغ" پیام به مخاطب بدانیم پس "تبلیغ" (به معنای مثبت و متعالی آن)  عنصری محوری در فریضه امر به معروف ونهی از منکر می شود.از این جهت تبلیغات در ادبیات دینی ما حلقه مفقوده ای میان انکار قلبی و تذکر زبانی در فریضه امر به معروف و نهی از منکر است که عالمان دینی ما کمتر به آن توجه کرده اند. تبلیغات در اینجا بدین معناست که فرد آمر یا ناهی می کوشد با انجام عملیاتی توجه فطری مخاطب را به هویت اصیلش جلب کند. این تبلیغات گاه جنبه فردی می یابد و گاه در هیات فعالیت گروهی و اجتماعی و در قالب ترمیم  و تاسیس ساختارها و نهادهای دینی، فرهنگی ،اجتماعی و یا سیاسی عیان میگردد. در نتیجه هم عاملیت  و هم ساختار  مورد توجه قرار میگیرد. در این رهیافت توسعه یافته اگر پیامی بر مخاطب تاثیر گذار نبود تکلیف از آمر و ناهی سلب نمی شود بلکه  تکلیف او تامل بیشتر و  تغییر شیوه انتقال پیام  و تاثیر گذاری بر مخاطب خواهد بود.

این اهتمام جدی به توسع معنا در ادبیات دینی مان همچون امر به معروف از رویکردی منفعلانه و حداقلی(صرفا زبانی) به رویکردی حداکثری (تبلیغی و عملیاتی) و اینکه شخص آمر و ناهی نه تنها با زبان که باید پیام خود را با  عمل تربیتی،فرهنگی، اجتماعی و سیاسی اش و به صورت فردی یا گروهی ابلاغ کند میتواند تحولی عظیم در عرصه فردی و به خصوص اجتماعی دین ایجاد کند.

در همین راستا توجه به  ابزارهایی مانند هنر، رسانه،کتاب ،ارتباطات دوستانه و... اهمیت می یابد ،مقولاتی که متاسفانه در قشر متدین ما کمتر به آنها اعتنا می شود.

5- متاسفانه در سالهای پس از جنگ تحمیلی آفت دموکراسی غربی گریبان گیر ما نیز شده است. مشارکت را در معنای حداقلی آن و تنها در دادن رای انتخاباتی خلاصه کرده ایم و پس از آن دولت را به حال خود واگذاشته و تحقق آرمانهایمان را به دست دولت ها سپرده ایم . به قول معروف آرمانهایمان نیز دولتی شده است(در پست خصوصی سازی آرمان به این موضوع پرداخته ام) همگان در مسائلی چون حجاب ، فلسطین،تورم و اشتغال، تعلیم و تربیت وتهاجم فرهنگی و...تنها دولت را میبینند و برای خود شانی در حل این مسائل قائل نیستند. غافل از اینکه اگر حتی دولتمردان انسانهای دغدغه مند و متعهدی باشند به علت حجم و گستردگی مسائل و موضوعات اساسا امکان کنترل و راهبری همه مسائل توسط دولت وجود ندارد ونیز غافل از اینکه بعضا دولتها آرمانهایمان را در پای مصلحتهای سیاسی بین المللی و داخلی و تفسیرها و سلائق دولتمردان و... قربانی میکنند و وضعیت آنی میشود که شده است.

6- در اینجامیخواهم از یک رابطه رفت و برگشتی سخن بگویم: اجرای امر به معروف ونهی از منکر به عنوان یک وظیفه عینی فردی و جمعی باعث ارتقای سطح فرهنگی و سیاسی و اجتماعی جامعه میشود(از آنجایی که نظام ما یک نظام برآمده از متن مردم است)،در نتیجه حاکمیتی که با رای این جامعه مستقر می شود( و حتی جایگاه ولایت فقیه به عنوان برایند تلفیق دین و جامعه) نیز از منزلتی متعالی تر برخوردار خواهد بود. مدیریت بسیاری از نهادهای فرهنگی و تربیتی جامعه به دست حاکمیت است و می توان نتیجه گرفت که خروجی این ساختارها ونهادها باعث ارتقای بیشتر افراد جامعه میشوند و در یک رابطه رفت و برگشتی به روال فوق این فرایند کم کم به تشدید (resonanse) می انجامد.

امر به معروف و نهی از منکر  =  ارتقای جامعه  =   ارتقای حاکمیت  = ارتقای ساختارهای تربیتی  =  ارتقای جامعه  = ارتقای حاکمیت  =  ...

تشدیدی که سر انجام بسیاری از معضلات و مشکلات ما را در خود حل خواهد نمود. تشکیل دولت اسلامی، تولید علم دینی، حکومت نمونه دینی و... تنها در سایه اجرای این فریضه دینی  و عدم بی توجهی فرد فرد مسلمانان به وضعیت فعلی جامعه خویش بر اساس نگاهی صحیح وبا رعایت مقدمات و دارا بودن حداقل مهارتهای اطلاعاتی، فکری ، اخلاقی وارتباطی  است.


 
comment نظرات ()
 
 
تبعید جلایی پور به سیستان و بلوچستان!
نویسنده : مهدیار - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ٤ شهریور ۱۳۸٩
 

 

چند روز پیش وقتی خبر آزادی جلایی پور نامی که در حوادث پس از انتخابات دستگیر شده بود را شنیدم یاد خاطره ای از دکتر جلایی پور(که نمیدانم چه نسبتی با آن جلایی پور دارد) در زمان دانشجویی متقدمم! افتادم.:

گمانم سال 80 بود. در اوج غرور و سرمستی و سرکشی دوم خردادیها روزی ایشان  به دعوت یکی از تشکلها و جهت ایراد سخنرانی  به دانشکده مان (که حال برای خود دانشگاهی شده!) آمد.به تبع فضای سیاسی آن روزها جلایی پور بارها از رای 20 میلیونی خاتمی و از اینکه باید به رای مردم احترام گذاشت و اینکه محافظه کاران (اصولگرایان امروزی!) چقدر آدمهای امل و خشن و مستبد و بیسواد و عقب افتاده و...  هستند سخن به میان آورد.

در آخر نیز با لحنی تمسخر آمیز که خنده حضار را در پی داشت در جواب سوالی گفت:

" ای کاش آن  هفت ملیون نفر(اشاره به رای ناطق!) را به یک استان مثل قم( که رای بالایی به ناطق داشت) تبعید میکردند و دورشان دیواری میکشیدند تا این 20 میلیون نفر از شرشان راحت می شدند و نفس راحتی می کشیدند....)" (نقل به مضمون)

راستی چرا حالا آقای جلایی پور را به سیستان و بلوچستان تبعید نمیکنند؟!!شنیده ام در آنجا نامزد مغبون آقای جلایی پور بیشترین رای را آورده!


 
comment نظرات ()
 
 
دو نکته از هزاران در بیانات رهبری
نویسنده : مهدیار - ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز ٤ شهریور ۱۳۸٩
 

دو نکته بسیار راهبردی از بیانات رهبری در 2 دیدار اخیرشان که به نظرم  مانند همیشه مغفول مانده است:

1-    تقوای اجتماعی:

 در ادبیات دینی مان معمولا تقوا را حالتی  درونی و صرفا به ورع و پرهیز از گناه تعبیر کرده اند.(ده گفتار شهید مطهری) اما این صرفا رهیافتی منفعلانه به معنی تقواست.رهبری در دیدار کارگزاران نظام به استناد دعای مکارم اخلاق معنای تقوا را از این تعریف حداقلی و منفعلانه به رهیافتی فعالانه و حداکثری توسع بخشیدند. تعبیر ایشان علاوه بر آنکه  زمینه های فردی تقوا را به زمینه های اجتماعی تقوا متصل می نماید معنایی جدید بر آن بار می کند:

 

در باب تقوا من یک جمله‌اى اینجا یادداشت کرده‌ام که عرض بکنم. غالباً وقتى گفته میشود تقوا، پرهیزگارى، ذهن انسان میرود به رعایت ظواهر شرع و محرمات و واجباتى که دم دست ماست؛ نماز بخوانیم، وجوهات شرعى‌مان را بدهیم، روزه بگیریم، دروغ نگوئیم. البته اینها مهم است، همه‌اش مهم است؛ لیکن تقوا ابعاد دیگرى هم دارد که غالباً ما از اینها غفلت میکنیم. در دعاى شریف مکارم الاخلاق یک فقره‌اى در توضیح این ابعاد دیگر هست .از خداى متعال درخواست میکند که پروردگارا! مرا با زیور صالحان زیور بده و با لباس پرهیزگاران ملبس کن. خوب، این لباس پرهیزگاران چیست؟ آن وقت این شرح جالب است: «فى بسط العدل»؛ لباس پرهیزگاران در گستردن عدالت، «و کظم الغیظ»؛ در فرو بردن خشم، «و اطفاء النّائرة»؛ در فرو نشاندن آتش؛ آتشهائى که بین افراد جامعه برمى‌افروزند. اینها تقواست. «و ضمّ اهل الفرقة»؛ افرادى که از شمایند، اما جدا شدند، سعى کنید اینها را گرد بیاورید. این جزو موارد تقواست. «و اصلاح ذات البین»؛ به جاى آتش‌افروزى، خبرچینى، این را به جان آن انداختن، آن را در پوستین این انداختن، اصلاح ذات‌البین کنند؛ بین برادران مؤمن، برادران مسلمان، ایجاد ائتلاف کنند؛ اینها تقواست.


 ... گستردن عدالت، بالاترین رقمهاى تقواست؛ این از یک نماز خوب، از یک روزه‌ى روز گرم تابستان بالاتر است. روایتى است که فرمود: هر امیرى - امیر یعنى همه‌ى شماها- که روزى را به عدالت حکم کند، مثل این است که هفتاد سال عبادت کرده؛ اینها خیلى مسائل مهمى است؛ اهمیت عدالت را، رفتار عدالت‌آمیز را به ما نشان میدهد.
... جلوگیرى از این خشم، خشمى که موجب انحراف میشود، موجب خطاى در فکر و عمل میشود، یکى از موارد تقواست؛ «و کظم الغیظ».
 کار دیگر، «اطفاء النّائرة». همچنان که در یک محیط مادى و فضاى مادى، شما یک آتش‌افروزى را اطفاء میکنید، باید در فضاى انسانى و معنوى و اخلاقى هم آتش‌سوزى‌ها را مهار و اطفاء کنید. 27/5/89

 البته خواننده گرامی سابقه این ادبیات  را در آثار و اقوال مرحوم امام خمینی(س) در ذهن خود خواهد یافت. به نظرم اگر این رویکرد و توسع معنا در دیگر از مفاهیم و مناسک  دینی مانند امر به معروف و نهی از منکر ،حج،جماعات دینی و.... توسط عالمان دینی مان و در ادامه مسیر آغاز شده توسط امام خمینی(ره) صورت گیرد افق هایی جدید از کارکردهای دین در حوزه اجتماع (پرستش اجتماعی) پدیدار شده و گره از بسیاری از مشکلات و معضلات  مادی و معنوی کشور خواهد گشود.

 

2-    خالص سازی:

 به عقیده بسیاری از هم مسلکان  خلوص به معنای غربال کردن و حذف ناخالصی هاست.با این رهیافت باید هر روز منتظر ماند تا اشتباهی از سوی یکی از خودیها سر بزند تا با تیغ تیز "خالص سازی" او را حذف کرد.  رویکردی  منفعلانه که هم اکنون از سوی محافل و رسانه های اصولگرایان دنبال می شود. رهبری در اینجا نیز به زیبایی با توسع معنا در مفهوم خالص سازی  کار تربیتی و فرهنگی را ارجح بر مچ گیری و ردیابی  تعبیر کردند:

 

        خلوص که شما مطرح میکنید - که ما بایست از فرصت استفاده کنیم و حالا که غربال شد، یک عده‌اى را که ناخالصى دارند، از دائره خارج کنیم - چیزى نیست که با دعوا و کشمکش و گریبان این و آن را گرفتن و با حرکت تند و فشارآلود به وجود بیاید؛ خلوص در یک مجموعه که اینجورى حاصل نمیشود؛ ما به این، مأمور هم نیستیم. ... اینجورى نیست که شما بیائید افراد ضعیف‌الایمان را از دائره خارج کنید، به بهانه‌ى اینکه میخواهیم خالص کنیم؛ نه، شما هرچه میتوانید، دائره‌ى خلّصین را توسعه بدهید؛ کارى کنید که افراد خالصى که میتوانند جامعه‌ى شما را خالص کنند، در جامعه بیشتر شوند؛ این خوب است. از خودتان شروع کنید؛ دور و بر خودتان، خانواده‌ى خودتان، دوستان خودتان، تشکل خودتان، بیرون از تشکل خودتان. هرچه میتوانید، در حوزه‌ى نفوذ تشکل خود، براى بالا آوردن میزان خلوصهاى فردى و جمعى تلاش کنید؛ که نتیجه‌ى آن، خلوص روزافزون جامعه‌ى شما خواهد شد. راه خالص کردن این است.1/6/89

به جای آنکه صرفا به دنبال حذف نیروهایی باشیم که شاید از نظر ما ناخالص هستند به دنبال توجه به مباحث تربیت نیروی انسانی جدید و افزایش غنای معرفت دینی ،تاریخی،فرهنگی،سیاسی و اجتماعی آنان باشیم. در این فرایند و با افزایش کیفیت خلصین، نا خالصی ها خود از میدان به در میشوند.

 


 
comment نظرات ()
 
 
 



-->