هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
تقصیر خونمان است...
نویسنده : مهدیار - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ٢۸ فروردین ۱۳٩٠
 

اصلاً ما ایرانی ها نمک نشناسیم... نه تنها قدر شناس مهربانی ها و دلسوزی های دیگران نیستیم که قدر خودمان را هم نمی دانیم، ...نمی دانیم چقدر عزیز دردانه هستیم،... کافی است خون از دماغ یکی مان در خیابانهای تهران بیاید، آنوقت بیا و ببین... دنیا به هم میریزد... تمام  شبکه های خبری بریکینگ نیوز می کنند تا شرح ما وقع را با آب و تاب تمام برای  دنیا باز گویند... آنوقت من و توِ نمک نشناس! می گوییم دارند بر علیه مان توطئه می کنند!

آدم همچنین موقع هایی می فهمد که چقدر ارزش دارد. این  بحرینی ها را ببین! آنها هم مثل ما جهان سومی اند اما غربی ها آنها را شهروند درجه 3 دهکده جهانی شان هم نمی دانند...از نظر حقوق بشری ها ، آنها حتی از سگ باراک اوباما که دو هفته خودش را سر تیتر رسانه های خبری کرده بود هم بی ارزش ترند... کی می شود ما ایرانی ها؟ا! کی میشود ندا آقا سلطان؟! یادتان نرفته که مجلس ماتمش هر شب با حضور دوستداران و وابستگان و...  در بی بی سی و شبکه چهار فرانسه و فاکس نیوز برگزار می شد! بعد بگویید این غربی ها با ما بدند!... آخر دیگر باید چه کار کنند تا ما باور کنیم قلبشان برای ما می تپد؟... این همه پول صرف می کنند تا اسم یک رسانه را در جهان سر زبانها بیاندازند، آنوقت بهترین ساعات آنتنش را می گذارند برای ما ایرانی ها! باز دو قورت و نیممان باقیست... اصلا می دانی؟!  تقصیر ما نیست... تقصیر خونمان است که رنگین تر از خون تمام مظلومان عالم است...

------------------------------

بعد نوشت:

- تازگی ها فهمیدم این سوری ها هم آدمهای مهمی هستند، اما مثل اینکه آنها هم مثل ما نمک نشناسند...


 
comment نظرات ()
 
 
مفهوم شناسی قدرت از هابز تا فوکو
نویسنده : مهدیار - ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱٦ فروردین ۱۳٩٠
 

قدرت" از مقوله‏های بنیادین در فلسفهء سیاسی است که درباره آن مطالب بسیاری نوشته شده است اما هیچ تعریفی وجود ندارد که عموما مورد توافق باشد و تعریف قدرت هنوز به عنوان موضوعی مورد مجادله باقی مانده است. (راش 1377, 46) به قول گالبرایت پرداختن به موضوع پیچیده قدرت  نوعی تتبع است که هدفش نه بسط معلومات که حذف مجهولات است. (گالبرایت 1381, 9)

تعریف قدرت: ماهیت شناسانه یا تسمیه گرایانه؟

کارل پوپر می گوید که ما نمی توانیم تعریفی ماهیت شناسانه(تعریف بر اساس چیستی اشیا) از پدیده های اجتماعی داشته باشیم چون بر سر ماهیتها امکان تفاهم نیست و این روش تاکنون نتیجه ای در بر نداشته است و بحثهای انجام شده به تعاریف مسلم و واضحی از مثلا قدرت، دموکراسی و... نیانجامیده است. او اعتقاد دارد که ما باید به جای  پرسش درباره چیستی اشیا و مقولات، موضعِ رفتار و شرایط اشیا و مقولات را بررسی کنیم و آنها را صرفا با نمادها و برچسبهای اختصاری معرفی کنیم تاراه پیشرفت علمی هموار شود(نوعی اصالت تسمیه گرایانه). (نبوی 1388, 35،36) انتقادات زیادی به این برداشت پوپر شده از جمله اینکه او ماهیت شناسی را با ذات شناسی اشتباه گرفته و اصلا بدون ماهیت شناسی علم پیشرفت نمی کند که در علم هم چیستی ها و هم چگونگی ها مهم هستند.(همان ض.37،38) و اغلب نظریه نظریه پردازان علم سیاست(همانگونه که خواهیم دید) هرکدام سعی کرده اند تعریفی ماهوی از قدرت ارائه کنند که ما در این مقال و به مقتضای درس جامعه شناسی سیاسی به بررسی موجز چند نمونه از این نظریات در دو دوره مختلف تاریخ اندیشه سیاسی غرب یعنی " مدرن و پسا مدرن" پرداخته و بعضی از آنان را به صورت تطبیقی برجسته می کنیم.

مرور کلی بر مفهوم قدرت از باستان تا عصر پسامدرن

"از افلاطون در عصر باستان تا نیمهء قرن 19 و اکنون در مباحث پست‏ مدرنیسم،«قدرت»همیشه در کانون توجه اندیشهء سیاسی بوده‏ است.جدال افلاطون با اصلِ«قدرت،حق است»،سرآغاز شکل‏گیری«فلسفهء حق»بوده است.امّا اکنون،پس از گذشت‏ قرون متمادی،اندیشمندان پست مدرن تأکید بسیار بر این نکته‏ دارند که«فلسفهء حق»توجیه‏گر قدرتهای حاکم شده است. در اندیشهء مدرن،قدرت سیاسی ضرورتی پنداشته شده است که‏ تأمین‏کنندهء بقا،کمال و سعادت عمومی افراد است.لوایاتان هابز ضامن بقای افراد،دولت مطلق هگلی نمایندهء روح کمال‏یافته،و دولت پرولتاریا حامل رسالت نجات بشر محسوب می‏شود. بدین سان،اندیشهء مدرن با نگرشی که در نهایت توجیه‏گر قدرت‏ سیاسی است به مقولهء قدرت می‏پردازد.امّا دیدگاه پست مدرنیست‏ در برابر چنین نگرشی دست به تقبیح قدرت می‏زند.نیچه،هایدگر، فوکو و لیوتار به گونه‏ای به پرسش قدرت می‏پردازند که بیانگر نقدی بنیادین از وجوه مختلف قدرت در دنیای مدرن است." (منوچهری 1376, 32)

تقسیم بندی کلی از مفهوم قدرت در دنیای تجدد

پس در اینجا لازم است قبل از بیان نظریات در دوره های مختلف، به دو رویکرد  متمایز به قدرت از زمان شکل گیری مدرنیته به این سو  اشاره کنیم و نظریات را در پناه این دو رویکرد بررسی کنیم:

آرکلگ در کتاب چهارچوبهای قدرت در یک تقسیم‏بندى گویا دو نوع خط سیر «استمرار»و«عدم استمرار»را در تبارشناسى مفهوم قدرت شناسایى مى‏کند.خطر سیر نخست با هابز آغاز و با لوکس پایان مى‏پذیرد.در این خط سیر افرادى چون مارکس، راسل، وبر، پارسونز، رانگ، نیوتن، گیدنز، هانا آرنت، رابرت دال، بچراچ و باراتز و...قرار مى‏گیرند و«خط سیر دوم»با گسست معرفت‏شناسى میشل فوکو آغاز و در گفتمان‏هاى«فرا- ساختارگرایان»، «فرا-مارکسیست‏ها»و«فرا- مدرنیست‏ها»مدلول‏هاى مختلف به خود مى‏گیرد. (کلگ ص. 12به نقل از  زرومی ص.48).بر خط سیر دوم آموزه‏هاى ماکیاولى مؤثر بوده است.از این جهت ماکیاولى و هابز به عنوان آغازگران بحث قدرت مورد تحلیل قرار مى‏گیرند.

در«خط سیر اول»پیش‏کسوت نظریه سیاسى در قرن هفدهم(هابز)به علوم اجتماعى اواخر قرن بیستم اتصال پیدا مى‏کند.در واقع در اینجا از هابز تا لوکس، عنصرمحورى فهم دوره مدرن از قدرت فرض شده است.«خط سیر دوم»به دوره جدید از فهم قدرت که عمدتا در افکار شخصى چون فوکو نمود پیدا کرده و روایت منسجم گذشته را زیر سؤال مى‏برد مربوط مى گردد.تا قبل از تعابیر خط سیر دوم به نظر مى‏رسید که مباحث قدرت از انسجام نسبى برخوردارند.در واقع برداشت «علّى»از قدرت به عنوان برداشتى که قدرت را مفهومى عام و مشترک مى‏دانست بر نظریات سیاسى حاکم بود.این برداشت در دوران اخیر با تأکید بر وجه ایجابى بودن قدرت(نه فقط سلبى بودن آن)توسط فوکو و پیروان او مورد چالش قرار گرفت.در برداشت جدید دیگر ساختار روایتى گذشته مورد قبول نیست.

با توجه به روش تبار شناسانه کلگ ، او به خوبی توانسته است بین شرایط  سیاسی اجتماعی که هابز و ماکیاولی در آن می زیسته اند با نگاه آنها به مقوله قدرت سیاسی رابطه ای وثیق تصور کند.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
دور و نزدیک قیامهای عربی - اسلامی !
نویسنده : مهدیار - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۱ فروردین ۱۳٩٠
 

 

1- در هر حرکت و خیزش انسانی دو نقطه اساسی وجود دارد: واقعیت وآرمان. فلسفه حرکت چیزی نیست جزانگیزه ای که در اثر  مقایسه آرمانها و وضع مطلوب با واقعیات و وضع موجود حاصل می شود.

2- در دهه اخیر  پیروزی حزب الله در آزاد سازی جنوب لبنان درسال 2000 و نیز دستاوردهای آن در صحنه سیاسی این کشور ، به قدرت رسیدن حماس در نوار غزه، روی کار آمدن احمدی نژاد و بالتبع آن ایستادگی ایران در مقابل غرب و نیز پیشرفتهای اخیر ایران در حوزه های نظامی، فضایی ، پزشکی و فناوریهای نو و پیروزی اسلام گراها در ترکیه مهمترین ایده ها و آرمانهایی است که به نظرم  قیامهای عربی – اسلامی اخیر را رقم زده است.  واقعیاتی چون جریحه دار شدن احساسات مسلمانان  در سالهای اخیر به دلیل اشغال افغانستان و عراق بدست نیروهای غربی ، موج اسلام ستیزی و بدرفتاری با مسلمانان در غرب ، رهبران دیکتاتور خائن و وابسته   نیز در این مسئله بی تاثیر نبوده است.(البته هر کدام از این عوامل با یکدیگر نیز پیوند دارند کما اینکه پیروزی حماس متاثر از پیروزی حزب الله و روی کار آمدن اسلام گرا ها در ترکیه متاثر از حملات غرب به عراق و افغانستان بوده است). در واقع محبوبیتی که امثال سید حسن نصرالله ،  هنیه ، احمدی نژاد و اردوغان در خاورمیانه کسب کرده اند و مقایساتی که توده های مردم و جوانان عرب میان این آرمانها و واقعیت های رهبران فاسد خود به عمل می آوردند نیز اصلی ترین محرک قیامهای عربی اخیر است.

3- اگر چه شاید هدف اغلب قیام کنندگان تشکیل حکومتی شبیه تظام سیاسی ایران نباشد و ممکن است مثلاً  به دنبال مدل ترکیه ای باشند اما آنچه واضح و مشخص است این است که به دلایل فوق ، این قیامها رنگ و بویی از فرهنگ دینی و اسلامی در خود  دارند و در نهایت به دلیل اینکه نظامهای جایگزین حداقلهایی دموکراتیک و مردمی ( دموکراسی مسلمانان)  را باید رعایت کنند به مراتب از حکومت های سرسپرده و دیکتاتوری که که نه تنها کوچکترین حرکتهای مردمی در راستای اتحاد اسلامی را به شدت سرکوب می کردند بلکه عملا همدست جبهه استکبار در منطقه شده بودند، اوضاع به مراتب به نفع جبهه مقاومت و علیه جبهه استکبار در منطقه خواهد بود.

4- اگرچه دولت آمریکا به دلیل سرمایه گذاری های زیادی که در منطقه کرده بود بزرگترین متضرر این قیامهاست ولی این دولت در شوک اولیه حاصل از این حرکتها نماند و دست به کار شد تا از تبعات این خیزش عظیم بکاهد و تا حدود زیادی نیز موفق شده است.

در مصر با لابی ها و برنامه ریزی های انجام شده و در غیاب گروههای مبارز فراگیر و شخصیتهای بارز، افسران ارشد و نظامیان وابسته به آمریکا تصمیم گیر اصلی شده اند.  درلیبی آنها به دنبال حذف قذافی نیستند بلکه خواهان موازنه قدرت میان قذافی و مخالفان به نفع خودشان تا پیدا کردن گزینه ای مناسب برای جایگزینی قذافی هستند. در یمن به دلیل وخیم شدن اوضاع و اطمینان از سرنگونی عبدالله صالح آنها به دنبال مصادره انقلاب هستند. به همین جهت با لابی های صورت گرفته یکی از نظامیان ارشد دولت صالح که سابقه مخالفت با عبدالله صالح و نیز ارتباطاتی با آمریکا  دارد به مردم پیوسته است و در نتیجه در غیاب گروه و یا شخصیت بارز دیگری،  قرار است در یمن نیز نظامیان عهده دار حکومت خواهند شوند، البته به دلیل حضور شیعیان زیدی الحوثی شاید این امر به سادگی که آمریکایی ها تصور می کنند اتفاق نیافتد. اما  وضعیت قیام مردم در بحرین کمی متفاوت تر از دیگر کشورهاست. به علت هویت شیعی مردم بحرین و نزدیکی شیعیان این کشور با ایران و ارتباطات فرهنگی که میان شیعیان بحرینی و ایران وجود دارد ، آمریکایی ها با همدستی سعودی ها تصمیم گرفته اند به هر وسیله ممکن این قیام را سرکوب کنند و سانسور رسانه ای شدید تحولات  و کشتار بی رحمانه معترضان بحرینی در رسانه های جمعی بین المللی و اعزام نیرو از دیگر کشورها به بحرین و قرق کردن شهرهای اصلی این کشور توسط این نیروها، در همین راستاست. شیطنتهایی هم که امثال بی بی سی در ضد ایرانی نشان دادن خیزش شیعی در بحرین  مرتکب می شوند لایه ای دیگر از حساسیت موضوع بحرین برای غرب را مشخص می کند.

5- الحمدلله ! دستگاه وزارت خارجه ما که در ارتباط با جهان اسلام تعطیل است و هیچ برآورد مشخصی در رابطه با وضعیت سیاسی وفرهنگی و اجتماعی کشورهای مسلمان منطقه نداشته و ندارد . با آمدن وزیر جدید که  البته هیچ سابقه و ایده مشخصی در این رابطه ندارد وضعیت بدتر هم شده است و ایده صدور انقلاب اسلامی هنوز دارد از سرمایه ای که سی سال پیش امام (ره) حاصل کرده بود هزینه میکند. برای همین به امید دستگاه دیپلماسی نشستن بی فایده است و همین امر  نیز البته باعث حرکتهای خود جوش دانشجویی در فضای مجازی از ایجاد وبلاگهای چند زبانه تا طراحی پوستر و ارتباط گیری با جوانان عرب در شبکه های مجازی شده است.

6- نظریه سیستم ها می گوید که زیر سیستمها یا خرده سیستمها همیشه متاثر از سیستمهای کلان تر هستند و این در مورد ایران که زیر سیستمِ جهان اسلام و خاور میانه است صدق می کند. پیروزی جهه مقاومت در منطقه مطمئناً موضع اصولگرایی ناب در داخل را نیز تقویت خواهد کرد و اپوزسیون را بیشتر به حاشیه خواهد راند.بی بضاعتی ما در وضعیت فعلی در تاثیر گذاری مستقیم در تحولات منطقه نشان می دهد که  متاسفانه در سالهای اخیر افق دید ما حداکثر محدود به مسائل داخلی ایران از جمله انتخابات 88 و حواشی و مشغولیت های ناشی از آن بوده است . مشغولیتی  که چند سایت اینترنتی و چند بیانیه نویس برای ما حاصل کرده اند. از نظر مردم انتخابات تمام شده است و آنها امثال موسوی و کروبی و... را به زباله دان خاطره ها  فرستاده اند اما ما با یک بیانیه و چند لینک و خبر مثلا سایت بالاترین همه  توان مان را به صحنه می آوریم و مشغول آنها می شویم . این دقیقاً آن چیزی است که دشمن انتظار دارد و البته موفق هم شده است. هرچند دیر شده اما باید ضریب مناسبی به نوع تقابلهای مان بدهیم. هنوز عده ای از دوستان رسانه ای و وبلاگ نویس اهمیت تحولات اخیر منطقه را درک نکرده اند و حرکتی را شروع نکرده اند.

7- برای ایجاد ارتباطات مردمی با جهان اسلام و مسلمانان حداقلهایی لازم است که عبارتند از آشنایی مناسب با زبان عربی و انگلیسی و نیز سواد رسانه ای مطلوب که اکثر(تقریبا همه) نیروهای دغدغه مند در ایران فاقد یک یا هر دوی اینها هستند و اینها نشانه هایی است از عبث بودن شعارهای مان....

--------------------------------

در همین رابطه: تنها انتخاب (حسین کچویان)

                      طرح های گرافیکی در مورد قیامهای اخیر( جبهه فرهنگی انقلاب تبریز)

--------------------------------

بعد نوشت:

گاهی اوقات با خودم فکر می کنم این قیامهای اخیر سیلی الهی است بر گونه آنانی که در این یکی دوسال گذشته پس از انتخابات، در فضای سیاسی ایران موش دوانده اند... و مکروا و مکرالله ... شاید هم دلگرمی ای باشد برای آنانی که در این یکسال اندی پس از انتخابات کمی نا امید شده بودند... تعز من تشا و تذل من تشا....


 
comment نظرات ()
 
 
دو واحد مدیریت!
نویسنده : مهدیار - ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۳ فروردین ۱۳٩٠
 

این چند مدت که برای همکاری با برخی از موسسات پژوهشی دعوت  می شوم،  میزبانان قبل از اینکه بخواهند از ایده هایم بشنوند،  اولین چیزی که باید به رویت شان برسد رزومه علمی ام1 است. نمی خواهم اینجا در مذمت   ISI  گرایی و ...  در کشورمان داد سخن برانم که زیاد در این باره گفته و شنیده شده.اما  اینجا می خواهم ازتبعات این مسئله در سیستم مدیریتی کشور در سطوح مختلف صحبت کنم.

عموماً دانشجویانی که وارد سیستم دانشگاهی می شوند و انگیزه های  خود را حفظ می کنند دو گونه فعالیت را پیش می گیرند. عده ای وارد فعالیتهای جانبی سیاسی و فرهنگی و اجتماعی می شوند و دسته دیگری مشغول درس و بحث می شوند. اگر چه با شرکت در فعالیتهای جانبی بر تجربیات اجتماعی و خلاقیت های مدیریتی دسته اول  افزوده می شود اما جذابیت و هیجان این گونه  فعالیت های جانبی  ، معمولاً آنها را کم کم از فعالیتهای درسی و علمی باز می دارد.در عوض دسته دوم  در طول دوران تحصیل سعی می کنند کارنامه علمی و تحصیلی خود را پربارتر کنند. در سیستم بروکراتیک اداری  مدرک گرای ما ، معمولاً دسته دوم جهت پست های مدیریتی جذب و به کار گیری می شوند و دسته اول حداکثر پست های میانی و کارشناسی را تصاحب می کنند. پست هایی که نه تنها از تجربیات کسب شده آنها استفاده ای نمی کند بلکه انگیزه ها و خلاقیت های آنها را به اصطلاح می سوزاند.

اما دسته دوم،در پستهای مدیریتی  اشغال شده ، تازه به دنبال کسب تجربه هستند؛ تجربیاتی از قبیل مدیریت نیروی انسانی تحت امر، اولویت بندی اهداف ، آینده نگری و برنامه ریزی سازمانی، روابط عمومی و...ودر نتیجه  بسیار ی از بودجه های  بیت المال در همین سعی و خطاهای ناشیانه تلف می شوند.

برای مثال از تجربیات سابق خودم (به عنوان کارشناس فرهنگی  دانشگاه)در این زمینه می گویم:  در دانشگاه سابق ما معاون فرهنگی دانشگاه (که باید از اعضای هیات علمی دانشگاه باشد و برای هیات علمی شدن باید رزومه پر و پیمانی  داشت) دارای دکترای فلسفه بود،اما دریغ از یک جو شعور مدیریتی و فرهنگی ! راجع به کوچکترین و بدیهی ترین فعالیتهای فرهنگی باید ساعتها با او کلنجار می رفتی! سالهای زیادی از عمرش را با کتاب گذرانده بود ولی درباره گسترش فرهنگ کتابخوانی .... حاضر بود سالانه میلیونها تومان صرف  پذیرایی برنامه ها (کیک و ساندیس) کند ولی از هزینه کردن یک پنجم این مقدار برای گسترش کتابخانه های دانشجویی و یا استخدام مثلاً  یک کارشناس کتاب  ابا داشت. همچنین بی تجربگی در ارتباط گیری با تشکلهای دانشجویی ، چالشهای زیادی را در دوران مدیریتی او برای دانشگاه ایجاد کرد. تازه بعد از تقریبا دو سال که اندکی  با چم وخم مدیریت فرهنگی آشنا شده بود جای خود را به نفر بعدی داد که دکترای مکانیک داشت و از قضا  مشکلات چند برابر شد....
رییس همان دانشگاه اکنون دکترای دامپزشکی و متخصص انگل شناسی است و تو خود بخوان حدیث مفصل....(وزیر علوم ما و دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز مدرک مهندسی هستند)

این پستهای اشغال شده بیشتر از اینکه به دانش تخصصی این آقایان  نیاز داشته باشد (که معمولاً هیچ ارتباطی ندارند) به  سواد و تجربه مدیریتی آقایان محتاج است. تجربه و دانشی که تا قبل از این به علت اشتغالات تحصیلیِ صرف (همان خرخونی خودمان!) حاصل نشده است. البته این مصائب نه تنها در سطوح مدیریتی کلان که در سطوح مدیریت خانواده(به عنوان یک خرده سازمان) و روابط خانوادگی و  دوستانه نیز  خود را نشان می دهد.

در واقع مدیریت سازمانی،  آینده پژوهی و برنامه ریزی ، تکنیکهای تصمیم سازی و تصمیم گیری و.... مهارتهایی است که  دارنده آن را نه تنها فرد را در مقام مدیریت کلان ، که او را در تعاملات فردی و دوستانه و خانوادگی نیز یاری خواهد کرد و گره از مشکلات  بسیاری خواهد گشود.

 مدرک گرایی در تخصیص پستها به جای تجربه و مهارت  ، از مهمترین دلایل این  معضل است.مثلاً همین چند مدت پیش دارا بودن مدرک کارشناسی ارشد یا 5 سال تجربه مدیریتی ( که نمی دانم چگونه این دو معادل هم گرفته شده اند) از شرایط کاندیداتوری نمایندگی مجلس شد.

 همچنین تخصص گرایی  صرف در بحث آموزش دانشگاهی  آموزش و پرورش نیز  در این امر تاثیر زیادی دارد. اضافه کردن  واحدهایی که  بتواند حداقلهایی از این مهارتها را برای دانشجویان کلیه رشته ها فراهم کند و نیز آماده زمینه فعالیتهای جانبی و تشکیلاتی ِسیاسی و فرهنگی و اجتماعی شاید راه حل های مناسبی برای این مسئله باشند.

  ---------------------------------------

1- نوشتن مقاله علمی برای امثال خودم را در این برهه را نوعی وقت تلف کردن و مطالعه را ارجح تر می دانم و تا حالا دو سه مقاله را در میانه کار، رها کرده ام.


 
comment نظرات ()
 
 
 



-->