هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
چقدر زود دیر می شود!
نویسنده : مهدیار - ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ٢٦ امرداد ۱۳٩٠
 

شاید در ایام ماه مبارک رمضان به سنت سالهای پیش این صحنه را دیده باشید: کرسی های گفتگو و پرسش و پاسخ و فروش کتابهای دینی که از سوی برخی از طلاب جوان برای پاسخ به پرسشها و شبهات عابران در ایستگاههای مترو برپا شده است. واکنش عابران به این کرسی ها جالب است! بعضی ها پوزخند می زنند، بعضی ها چند لحظه ای با تامل می ایستند که ببینند قضیه چیست و برخی که متوجه علت حضور طلاب می شوند جلو می روند و سوال می کنند. بعضی اوقات که فرصتی باشد کنار می ایستم و به سوالاتی که رهگذران می پرسند و پاسخهایی که می شنوند دقت می کنم.... اما هر ساله با دیدن این صحنه چند سوال برایم پیش می آید: چرا این کرسی ها فقط در ماه رمضان برگزار می شود؟! مگر باقی سال مردم سوال ندارند؟ چرا در طول این 30 سال گذشته این اتفاق نیفتاده است؟ 

 اما این ایده از دوجهت قابل توجه است. اول اینکه این عمل به صورت خودجوش از سوی برخی از طلاب جوان صورت می گیرد. متاسفانه بعد از انقلاب اسلامی تنها متولی فرهنگ دولت شناخته شد و نقش گروههای مردمی و غیر دولتی در مسائل و امورات فرهنگی کمرنگ تر شد تا جایی که همه مسئولیتها و انتظارات از  فعالیتهای فرهنگی متوجه دولت شد. به طور مثال در قضیه حجاب همه دولت را متهم می کنند و انگار نه انگار که فرهنگ امر عمومی و بیشتر مردمی است تا دولتی! و اینکه این همه ناهنجاری ها و مصائب روز افزون فرهنگی به علت کم شدن حساسیت مردم  است تا دولت!( قبلا در باب خصوصی شدن فرهنگ و آرمانها مفصلا نوشته ام)

 دوم اینکه حداقل برکت این طرح این است که روحانیون با دغدغه ها و سوالهای اصلی مردم از نزدیک آشنا می شوند و می توانند جهت گیری تبلیغی خود را بدان سمت میل دهند. امری که همانطور که اشاره شد در سالیان پس از انقلاب اسلامی رخ نداده است و انحصار حضور در چهار دیواری حوزه های علمیه باعث ایزوله شدن روحانیت از دغدغه و سوالات اساسی مردم شده است. 

اصلا برخی اوقات این ایزوله شدن به عمد اتفاق می افتد. برای مثال در بسیاری از حوزه های علمیه طلاب جوان از حضور در مجامع ورزشی و علمی و تفریحی خارج از حوزه و حتی تماشای تلوزیون و مطالعه روزنامه به شدت منع می شوند که مبادا آلوده به زخارف دنیوی شوند!شاید همین مورد را بتوان یکی از عوامل اصلی گسست مردم از روحانیت و عدم حضور در جماعات دینی دانست و چه انتظاری است از جوانی که در مساجد و جماعات دینی با ادبیاتی نا مانوسانه و موضوعاتی غیر ضروری و دست چندم (برای حال او) مواجه می شود؟!
نمی دانم وقت آن نرسیده که حوزه های علمیه از برج عاج خود پیاده شوند و به جای آنکه منتظر باشند مردم به سراغ آنها بیایند، خود به میان مردم روند که البته به گمانم بسیار هم دیر شده باشد!

البته منظور این نوشته این نیست که به عادت تاملات روشنفکرانه دین و حوزه را مسئول پیگیری و اجابت حوائج و منویات و هواهای نفسانی روز به روز  مردم و متاثر از دنیای مدرن و رسانه های تهاجمی اش بداند بلکه منظور از ارتباط بیشتر این است که حوزویان که قرار است رابط و به عبارتی کمک مردم برای فهم و استنباط دین باشند همانطور که سالیانی را برای شناخت ادبیات دینی تلاش می کنند ، زبان گفتگو و نیز مساله شناسی  را با ارتباط بیشتر و  بهتر با مردم دریابند.
 

امیدوارم این ارتباطها بیشتر و گسترده شده  و به ایستگاههای مترو و ماه رمضان و ... محدود نشود و کارهایی ازین دست نه فقط در طیف روحانیت بلکه برای تمام کسانی که دغدغه ارزشهای دینی و انسانی را دارند به رویه ای ثابت مبدل گردد انشاالله.


 
comment نظرات ()
 
 
تاریخ درس عبرت است...
نویسنده : مهدیار - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳ امرداد ۱۳٩٠
 

دیشب توفیقی دست داد با خانواده مشرف شدیم حرم سید الکریم حضرت "شاه عبدالعظیم". به طور اتفاقی متوجه شدم که قبر ستارخان از قهرمانان مشروطه در صحن توتی حرم (مابین حرم و بازار جدید) است. به خاطر مطالعاتی که  قبلا را جع به تاریخ مشروطه داشتم حس خوبی  نسبت به ستارخان و باقر خان نداشتم  چون در کتابهای تاریخی راجع به مشروطیت  آنها را کسانی معرفی کرده بودند که به جای عدالتخانه اسلامی به دنبال  مشروطیت انگلیسی بودند و  همین رویکرد را باعث شکست مشروطه و به هدر رفتن خونها و زحمتهای حاصله  می دانستم . اما چون این روزها سالروز امضای مشروطیت بود پیش خودم گفتم بد نیست سری به مزار ایشان بزنم.  وقتی در  بالای سنگ قبر قسمتی از وصیت نامه ایشان را دیدم بدنم لرزید که  چطور روشنفکرهایی وطنی! تاریخ را به نفع  اغراض سکولاریستی خود تحریف می کنند:


"این بنده عاصی ستار برای اجرای احکام شریعت غرائ احمدی، مطابق احکام صادره علمای اعلام ،  از جان و مال و اولاد و هستی خود ، صرف نظر کرده تا دولت جابره تبدیل به دولت عادله و قوانین حضرت سیدالمرسلین رویه و مسلک اهل اسلام  شود "    ستار

مشروطه با حرکت علمای شیعه  علیه دستگاه فاسده  قاجاری  و با شعار تاسیس عدالتخانه شروع شد که اگر نبود حمایت و جلوداری آنها  هیچگاه مورد حمایت مردم قرار نمی گرفت و  به پیروزی نمی رسید  اما  استعمار خارجی  و استبداد  داخلی با اختلاف افکنی بین آنها سوار بر ماجرا شد . ابتدا شیخ فضل الله نوری در سکوت و تایید علمای مشروطه خواه تهران و نجف  اعدام شد و بعد از آن نیز خود همین علما یک به یک  ترور شدند. ثمره مشروطه نه تنها اعدام و ترور  علمای بزرگی مثل شیخ فضل الله  و  نایینی و خراسانی شد بلکه زمینه ساز به روی کار آمدن قزاق مستبد و بی سوادی مثل رضا خان  میر پنج بود. تاریخ درس عبرت است...

 


 
comment نظرات ()
 
 
 



-->