هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
کی میتونه بیشتر بخوره؟
نویسنده : مهدیار - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢٥ فروردین ۱۳٩۱
 

چند روزی است که شبکه سوم سیما برای یک برنامه سرگرمی - مهارتی با عنوان "رکورد" فراخوان می دهد. در این برنامه که از ایده ثبت رکوردهای جهانی گینس الگو برداری شده است، بیشترین مسافت طی شده با دوچرخه برعکس،بیشترین تی شرت های رو هم پوشیده،بیشترین مقدار زو کشیدن،سریعترین زمان خوردن یک کیلو پیازو... به عنوان مهارتهای رقابتی در نظر گرفته شده اند.


پخش چنین برنامه هایی از سیمای جمهوری اسلامی به عنوان دانشگاه عمومی از آن جهت تعجب برانگیز است که فرهنگ مصرفگرایی و پوچ گرایی غربی را در جامعه رواج می دهد و با فرهنگ اسلامی ایرانی یعنی قناعت در مصرف، تلاش و پشتکار در تولید و خدامحوری به عنوان هدف غایی زندگی کاملا تناقض دارد.

کارشناسان اجتماعی بارها تاکید کرده اند که یکی از اصلی ترین عوامل مشکلات اقتصادی کشورمان فقدان روحیه کار و تلاش و تعاون در میان مردم می باشد و به نظر می رسد نامگذاری امسال نیز بی ارتباط با این مساله نبوده است. از همین رو صدا و سیما به مثابه دانشگاه عمومی که می بایست به طور مثال با برنامه های جذاب و با معرفی تولیدگران جوانی که در گوشه و کنار کشور در عرصه های مختلف علمی ،صنعتی، فرهنگی و اجتماعی مشغول به تلاش و فعالیت برای آبادانی کشور هستند و یا بررسی موانع و مشکلات ساختاری پیش پای تولید و سرمایه گذاری در ایران، به ترویج فرهنگ کار و تلاش بپردازد ، بعضا به تقلید از فرهنگ غربی ساعاتی از آنتن خود را اختصاص به برنامه های بی حاصلی می دهد که دقیقا نتیجه عکس در بر دارد و باعث انحراف ذهن جوانان از مسائل اصلی مورد نیاز کشور می گردد.

همچنین مدتی است در تیتراژهای پایانی سریال های صدا و سیما، عنوان کارشناس انتظامی برای نظارت بر بازنمایی تصویری نیروی انتظامی در مجموعه های تولید شده به چشم می خورد. چه خوب بود در سال حمایت از تولید ملی و کار و سرمایه ایرانی، صدا و سیما با انتصاب کارشناسان فرهنگ اقتصادی، برای نظارت بر محتوای پیامهای اقتصادی برنامه های تولیدی خود، گامی جدی تر در راستای تحقق شعار امسال بر می داشت.


 
comment نظرات ()
 
 
مصاحبه با سلیمی نمین در دفتر مطالعات تاریخ ایران
نویسنده : مهدیار - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ٢۱ فروردین ۱۳٩۱
 

مدیر دفتر مطالعات تاریخ ایران تشریح کرد:

ادعاهای هاشمی با حقایق تاریخی کاملا تناقض دارد

اشاره: اظهارات اخیر آقای هاشمی در جمع هیات تحریریه یک نشریه موجی از واکنش ها را به همراه داشت. در همین راستا گفتگویی را با عباس سلیمی نمین،مدیر دفتر مطالعات تاریخ ایران ترتیب داده ایم. ایشان در این گفتگو زوایای پنهانی از رفتارهای آقای هاشمی و تطبیق این رفتارها با گفته های امروزشان در قضایایی مانند میکونوس،مک فارلین ،رابطه با آمریکا ،زندانیان سیاسی، رابطه با عربستان و... در 2 دوره ریاست جمهوری شان مطرح کرده اند که خواندنشان خالی از لطف نیست.

-         آقای سلیمی! آقای هاشمی در اظهاراتی که داشته اند و حتما شما هم خوانده اید در مورد موضوعات زیادی به اختصار صحبت کرده اند. به نظر می رسد که به دنبال ترسیم یک فضای دو قطبی و مقایسه عملکرد دولت خود با دولت نهم و دهم آقای احمدی نژاد بوده اند .می خواستیم ابتدا نظر جنابعالی را در مورد کلیت صحبت های ایشان بدانیم و در ادامه به جزییات بپردازیم.

-         اظهارات آقای هاشمی از دو جهت قابل بررسی است: بعد تبلیغاتی و بعد استدلالی. آقای هاشمی یک شخصیتی است که تحرک و فعالیت اجرایی جزو لاینفک شخصیت ایشان است. ایشان نمی تواند فقط وارد کارهای فکری شود زیرا کار فکری نیاز به گسستن از مسائل رقابت های سیاسی و مسائل جاری جامعه دارد. شخصیت ایشان به گونه ای است که ایشان نتوانسته اند از مسائل جاری منفک شود و به مسائلی بپردازد که وظیفه اش حکم می کند.امروز آقای هاشمی در یک جایگاه رفیعی به نام رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار دارد که از ارکان برجسته نظام است و می تواند در اتخاذ سیاست های کلان  ایفای نقش کند، اما این ایفای نقش مستلزم رعایت پیش شرطهایی است. اولینش حفظ شأن این جایگاه است. مجمع جایی است که سیاست های کلان نظام اتخاذ می شود. اما آقای هاشمی علاقه دارد هم در جایگاه رفیعی قرار بگیرد و هم خود را در رقابتهای سیاسی نگه دارد و اینها با هم تضاد دارند و این به شخصیت ایشان ضربه می زند. مجمع جایی است که همه گروههای داخل نظام باید به آن اعتماد کنند اما اگر رییس مجمع سطح خود را در سطح یک حزب تنزل دهد این جایگاه از ماهیت خودش دور می شود.متاسفانه در انتخابات 88 دلسوزان آقای هاشمی به ایشان توصیه کردند که ایشان این جایگاه را محترم بدارد و وارد رقابتها نشود اما ایشان توجه نکرده و وارد رقابت شد.همزمان  هم تلاش کرد جایگاه خودش  را در مجمع حفظ کند. در صورتی که این دو با هم قابل جمع نیستند. امام (ره) به ائمه جمعه فرمودند "شما چتر گروهها باشید و وارد فعالیت های حزبی و گروهی نشوید". به هر حال این اظهارات آقای هاشمی تبلیغاتی می نماید. مردم جواب عملکرد ایشان را در انتخابات های گذشته داده اند. مردم تمایل داشتند ایشان در کارهای فکری مثل ریاست مجمع بمانند و در کارهای مادی و مالی وارد نشوند زیرا معتقد بودند که ایشان انضباط اقتصادی ندارند و خانواده و اطرافیان می توانند از ایشان سو استفاده کنند. مثل همین اخباری که اخیرا از دانشگاه آزاد به گوش می رسد.

-        یعنی ایشان خود را رقیب احمدی نژاد می داند؟

بله! اما احساس رقابت ایشان با آقای احمدی نژاد نفسا غلط است. چیزی که تاسف بارتر است این است که  مثلا در عرصه بین المللی  ایشان سعی می کند از کاری که دولت فعلی دارد انجام می دهد یک قدم جلوتر بردارد.دولت احمدی نژاد در طی این سالها سیگنالهایی به آمریکایی ها برای مذاکره داده است.آقای هاشمی با این موضع گیری ها در رابطه با آمریکا می خواهد بگوید که من در این موضوع از احمدی نژاد با سابقه تر هستم و من خیلی زودتر از احمدی نژاد ضرورت رابطه با آمریکا را حس کردم! و آنچه  در این میان قربانی می شود مصالح ملی است. مثلا باز هم ایشان سطح خود را تنزل می دهند در حد رقابت با مشایی! مثلا آقای مشایی روزی گفت "مردم اسرائیل". حالا ایشان می گوید "کشور اسرائیل"! در صورتی که از نظر نظام، یک کشور فلسطین داریم که توسط یک سری نژادپرستهای افراطی صهیونیست اشغال شده است و اصلا چیزی به نام اسرائیل یا مردم اسرائیل را به رسمیت نمی شناسیم.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
ازجرج کلونی تا رضا امیرخانی
نویسنده : مهدیار - ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۸ فروردین ۱۳٩۱
 

۱-یکی از آموزه های مهم در مباحث استراتژیک شعار راهبردی "جهانی فکر کن،محلی عمل کن" است.این شعار بر اهمیت وسعت افق دید و نگاه کنشگران در مرحله اول و سپس تنظیم جزئیات امور بر اساس آن وسعت بینش و افق دید اشاره دارد. فی المثل آمریکایی ها خود را محدود در مرزهای جغرافیایی شان نمی بیند. برای آنان مرزهای آمریکا بر اساس منافع ملی آمریکا تعیین و تفسیر می شود و منافع ملی آمریکا نیز هم که نه در روی کره زمین که این روزها از کره ماه نیز فراتر رفته و به مریخ رسیده است.آمریکایی ها به خوبی فهمیده اند که جهان یک سیستم به هم پیوسته است که سرنوشت زیرسیستم ها به کل سیستم ارتباط و بستگی دارد و برای موفقیت در عرصه های مختلف داخلی باید همزمان و حتی پیش از آن وضعیت خود را در جهان مشخص و تثبیت کنند و از همین روسرنوشت آمریکا را به سرنوشت جهان گره زده اند. یکی از توفیقات آمریکا و غرب در تاثیرگزاری در عرصه بین المللی همین نگاه "جهان وطنانه " آنها به دنیاست. 

همچنین امروزه سیاست خارجی آمریکا بر همراهی هزاران نخبه علمی،فرهنگی و اجتماعی در صدها موسسه و کانون تفکر(تینک تنک) خصوصی و دولتی استوار است.نویسندگان،تهیه کنندگان ، کارگردانان و هنرمندانی که با دارا بودن بینشی جهان وطنانه در خدمت اهداف و آرمان های داخلی و جهانی سیستم قرار گرفته اند.

۲-یک نمونه از این بینش جهان وطنانه را در روزهای پایانی سال ۹۰ شاهد بودیم که خبر بازداشت "جرج کلونی" منتشر شد که البته توجه چندانی رادر داخل بر نیانگیخت.این بازیگر و کارگردان هالیوودی به همراه پدرش در واشنگتن و در تجمعی که در اعتراض به نقض حقوق بشر در سودان در مقابل سفارت این کشور در واشنگتن برگزار شده بود بازداشت شد.برای تبیین علت این حضور باید ابتدا متوجه شد که کشوری مانند سودان چه ارتباطی می تواند با آمریکا داشته باشد؟


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
نگاهی به چرخش های رییس جمهور!
نویسنده : مهدیار - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ٧ فروردین ۱۳٩۱
 

هفته گذشته دکتر حسین کچویان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در یادداشتی و نیز یک مصاحبه با اشاره به تحولات اخیر در تغییر مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی از تغییر نگاهش به رییس جمهور سخن گفته بود.به روایت ایشان رییس جمهور تا پیش از جریان ۱۱ روز خانه نشینی خود یکی از پیگیرترین و مصرترین اعضای شورا برای تغییر مدیریت و ساماندهی وضعیت دانشگاه آزاد بود ولی پس از آن ماجرا، در جلسات شورای عالی انقلاب فرهنگی که مرتبط با قضیه دانشگاه آزاد برگزار می شد بیشتر سکوت و رفتاری خنثی را در پیش گرفته بود.کچویان در نهایت پیشنهاد یکجانبه انتصاب جاسبی به عنوان عضو حقیقی شورای عالی انقلاب فرهنگی از سوی احمدی نژاد به رهبری را با توجه به مخالفت اعضای شورا و بدون مشورت و تصمیم آنان نشانه چرخش احمدی نژاد به سمت هاشمی دانسته بود.البته دکتر کچویان به عنوان یک جامعه شناس به جای تبیین جامعه شناختی این پدیده صرفا به تبیینی اخلاقی بسنده کرده بود. 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
اصل 44 در فرهنگ و خصوصی سازی آرمانها(2)
نویسنده : مهدیار - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ٤ فروردین ۱۳٩۱
 
۱- درافغانستان نظامیان آمریکایی به ساحت مقدس قرآن کریم اهانت می کنند. شدت اعتراضات در افغانستان آنقدر بالا می گیرد که حدود بیست نفر از شهروندان افغانستانی به دست پلیس به شهادت می رسند. در مقابل این واکنش ها رییس جمهور و وزیر امورخارجه آمریکا مجبور به عذرخواهی می شوند ودر نتیجه هزینه این گونه حرکات اهانت آمیز در کشورهای اسلامی به شدت افزایش می یابد. همچنین اعتراضهای مشابهی در پاکستان، عراق، یمن وترکیه و دیگر کشورهایی که دولت های سکولار و شبه سکولار دارند برپا می شود ولی در جمهوری اسلامی که به عنوان پیشتاز جنبش بیداری اسلامی در منطقه و جهان شناخته می شود، حتی محکومیت خشک و خالی این اهانت از تریبونهای رسمی و مردمی به سختی به گوش می رسد.

۲- حدود یکسال از آغاز اعتراضات مردمی علیه حکومت آل خلیفه در بحرین می گذرد و تعداد شهدای بحرینی در این مدت به ده ها تن رسیده است. اگر چه اکثراین شهدا درهمین ماه های اخیر به شهادت رسیده اند اما غیر از روزهای اول آغاز این جنبش که اعتراض هایی دانشجویی در تهران و در مقابل سفارت بحرین شکل گرفت، کم کم حوادث بعضا جانسوز این جزیره به اخباری عادی و دست چندم در رسانه های داخلی تبدیل شده است.

۳- حدود پنج سال پیش هنگامی که در چند روزنامه دانمارکی به پیامبر اسلام توهین شد در بسیاری از کشورهای مسلمان که دولتهایی غیر مذهبی و حتی ضد دینی بر سرکارند بلافاصله تظاهرات های خودجوش مردمی برپا گردید. اما در ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام تازه بعد از گذشت سه هفته صدا وسیما، ائمه جمعه و دیگر رسانه ها واکنش نشان دادند و بعد از گذشت یک ماه از آغاز ماجرا بود که با تبلیغات کم نظیر صدا وسیما و نیز حمایت سخت افزاری و نرم افزاری شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و ستادهای نماز جمعه، مردم در بعضی از شهرها و آن هم بعد از نمازجمعه به میدان آمدند و تظاهراتی بی رمق با شعارهای تکراری شکل گرفت و این همه ی آن چیزی است که مردم همیشه در صحنه! در دفاع از عزیزترین وجود عالم هستی تقدیم کردند. جالب اینجاست که این اهانتها چند بار دیگر تکرار شد و واکنش هایی در دیگر کشورها صورت پذیرفت اما در ایران خبری نشد.

۴- در حالی که جمهوری اسلامی حامی جدی فلسطین و آزادی قدس شریف بوده و برای این سیاست آرمانی و ارزشی خود هزینه های بسیار سنگینی هم پرداخته و پایداری ما در قضیه فلسطین الگو بخش حرکتهای دیگر در جهان شده است اما متاسفانه حمایت های مردمی ما از قالبهای تکراری گذشته مانند راهپیمایی ها، فراتر نرفته است. این در حالی است که سال گذشته ابتکار فعالین گروههای مردم نهاد از ۵۰ کشور دنیا (البته بدون حضور ایران!) در راه انداختن کاروان کمک رسانی "کشتی آزادی" به محصورین غزه و شهادت ۱۵ نفر از اتباع کشورهای مختلف به خصوص ترکیه در این کاروان به دست غاصبان صهیونیست، موج جدیدی از احساسات ضد صهیونیستی را در دنیا به راه انداخت.

همین امر باعث استقبال گسترده تر و شرکت فعالینی از ۱۰۰کشور از این حرکت در قالب کاروان "الی بیت المقدس" شده است که این روزها در مسیر خود به وارد شهرهای ایران می شود. اگر چه گروههای مردم نهاد در ایران برای استقبال از این کاروان آماده شده اند اما ایده آغازین این حرکت قطعا از ایران نبوده است.

اما سوال اصلی اینجاست که چه عاملی باعث رخوت و سکوت مردم کشورمان شده است در حالی که با پیروزی انقلاب اسلامی، ایرانی ها الگو بخش خیزشهای آزادیبخش در جهان بوده اند.

دکتر کوشکی استاد علوم سیاسی در این باره معتقد است: علت اصلی این پدیده، سکوت مسئولان از جمله دولتمردان و مجلسی ها و دیگر مقامات سیاسی و فرهنگی هستند. شما ببینید چند تن از حتی نمایندگان اصولگرا در مجلس به این قضایا واکنش نشان داده اند؟ وقتی طبق قانون اساسی ما حکومت دینی وظیفه دفاع از مقدسات و همچنین دفاع از حیثیت مسلمین را برعهده دارد و در چنین مواردی که مسئولان و رسانه های تاثیرگذار سکوت می کنند از مردم انتظاری نیست. شما می بینید در قضیه سومالی که مسئولان و رسانه ها به خوبی قضیه را پوشش دادند مردم به خوبی وارد عمل شدند و کمک های شایانی کردند اما در این موارد من علت اصلی را مسئولان و رسانه ها می بینم".

محمد صادق شهبازی فعال دانشجویی ودبیر سابق جنبش عدالتخواه دانشجویی در این باره به خبرنگار الف می گوید:" اشکال اصلی در این قضیه اولویت سنجی های غلط نیروهای ارزشی است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مهندس بازرگان اعلام کرد که" مردم! انقلاب پیروز شد به خانه ها برگردید" و این نشان از علاقه این جریان به بروکراتیک شدن و دولتی شدن عرصه عمومی داشت ولی آن زمان جوانان انقلابی نه تنها نسبت به مسال فقر و فساد در داخل کشور بی اعتنا نبودند و در عرصه جهاد سازندگی و انقلاب فرهنگی فعالانه شرکت داشتند بلکه حتی مثلا رویدادهای انقلاب نیکاراگوئه را پیگیری می کردند. اما امروز جوانان و دانشجویان انقلابی ما کتک خوردن از دست نیروی انتظامی در تجمعات مقابل سفارتخانه ها را نهایت کار خود می پندارند و به همین حد راضی می شوند که "خمینی شاهد باش ما اعتراض کردیم و کتک خوردیم" و این همان اولویت سنجی نادرستی است که ابتدا اشاره کردم. مساله دیگر این است که اینگونه مسائل به خوبی برای مردم ما تبیین نمی شوند و مردم بسیاری اوقات متوجه نمی شوند که مثلا در یک نگاه سیستمی ، مسائل جهان اسلام چگونه به مسائل و زندگی روزمره خودشان ارتباط پیدا می کند.مساله دیگر نیز این است که اینگونه مسائل درمیان سخنگویان دینی و رسانه های متعهد ما خیلی کمتراز دعواهای مبتذل میان گروههای داخلی مثلا منازعات میان جبهه متحد و پایداری ضریب پیدا می کند."

مهدیار، از فعالان جنبش دانشجویی در این باره به خبرنگار الف گفت: "مهمترین آسیب هر حرکت و جنبش اجتماعی پس از به نتیجه رسیدن آن این است که عاملان آن کنش جمعی که همگی فعالانه در شکل گیری و پیروزی آن مشارکت داشته اند به جای تداوم نقش اصلی خود یعنی مشارکت فعال تر در تحقق آرمانها، آنرا به نخبگان سیاسی واگذارکنند وصحنه را ترک کنند. همین ترک کردن صحنه باعث قربانی شدن این آرمانها در پای مصلحت سنجی های مداوم نخبگان سیاسی و دولتی ها می شود. این همان اتفاقی است که متاسفانه در کشورمان افتاده است. از همین جهت است که پس از تشکیل جمهوری اسلامی در کنار تمام برکات آن، آرمانها حکومتی و دغدغه ها بروکراتیک شدند. یعنی کسانی که احساس تعلق به آرمانهای انقلاب اسلامی می کردند و می کنند اولا هر حرکت فرهنگی و اجتماعی را که ارتباط مستقیمی با حفظ یا تحقق آرمان هایشان دارد را یا به دولت محول می کنند یا چشم به اذن و کمک و مساعدت دولت دارند.این اتفاق به صورت عینی تر بعد از جنگ رخ داد و ما تحقق و پیگیری آرمانها و ارزشها را به دست سازمان های دولتی و سیاستمداران و بروکراتها سپردیم؛و سازمان ها و نهادهای دولتی ای که دغدغه اصلی اغلب کارمندان مزد بگیرشان، حقوق و اضافه کاری های آخر ماه و بیلان کاری آخر فصلشان بود، قافله سالار کاروان آرمانها شدند و ما کم کم در کنار گود مصلحت طلبی ها، بروکراسی ها، دیپلماسی ها، باند بازی و رفاه طلبی برخی مسئولان و رسانه ها، به مسلخ نشستن آرمانها و ارزشها را نظاره گر بودیم. شاهد این مثال هم انتظاراتی است که مردم و حتی برخی از نخبگان از دولت مثلا در موضوع حجاب دارند؛ یعنی به نوعی همه، دولت را در مساله حجاب مقصر می دانند. من منکر نقش دولت نیستم اما نقش مردم و گروههای مردمی و کسانی که دغدغه های فرهنگی و اعتقادی اینچنینی دارند کمتر از دولت نیست و اصلا فرهنگ را راه و رسم زندگی مردم گفته اند و نه دولتمردان. از این جهت درمان این مساله شاید قطع امید دغدغه مندان از حاکمیت و دولت در امور فرهنگی وبازگشت به همان روحیات انقلابی و حرکات خودجوشی است که اوایل انقلاب و در زمان جنگ شاهد بودیم. از این نظر شاید باید اذعان کرد که فرهنگ مقدم بر اقتصاد است وقبل از اقتصاد ابتدا باید آرمانها و ارزشهایمان را خصوصی کنیم و اصل ۴۴ را ابتدا در این حوزه ها اجرایی کنیم".
-----------------------------------------------
لینک مطلب در الف
 
 

 
comment نظرات ()
 
 
 



-->