هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
رابطه کتاب و نرخ ارز!
نویسنده : مهدیار - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱٩ دی ۱۳٩۱
 

حتما می دانید که این روزها حال دلار در کشور ما خوب نیست. کافیست سری به روزنامه ها و سایتها بزنید تا سیل تحلیل ها و نظرات و انتقادات در مورد کمبود دلار و جیره بندی آن برای واردات را ببینید.مخالفان دولت، تقصیر را گردن دولت و شخص رییس جمهور می اندازند و متقابلا دولت تقصیر را به دوش تحریم ها و برخی دلالان بازار ارز می اندازد و... در نهایت اینکه همه مشکل را صرفا در سطحی  اقتصادی و یا نهایتا سیاسی می بینند. گویا با تغییر دولت و یا حاکمیت این مشکل حل خواهد شد.

اما به گمانم باید مقداری عمیق تر از این به مساله نگاه کرد! ابتدا باید مساله را ساده کنیم تا با فهم خوب آن بتوانیم برای رفعش اقدام کنیم.ماجرا از آنجا آغاز شد که با تحریم خرید نفت از ایران، مقداری کاستی در ذخیره ارزی(دلار) دولت ایجاد شد و این باعث مقداری افزایش قیمت دلار و طلا شد. عده ای که فرصت را مناسب می دانستند مقدار زیادی از سرمایه های شخصی خود را به طلب سود بیشتر و سریع تر، تبدیل به طلا و ارز کردند. همین هجوم به سمت بازار طلا و ارز باعث شد که دولت در تهیه ارز برای واردات با مشکل مواجه شود و قیمت ارز و طلا سیر صعودی بگیرد و افراد بیشتری به سمت آن سرازیر شوند و... و درنهایت ارزش پول ملی افت کند...

 برخی از صاحبنظران  این نکته را مطرح می کردند  که 20-30 درصد  تورم های اخیر ریشه در تحریم ها دارد؛مابقی ناشی از فرهنگ غلط اقتصادی مردم ماست. درصد بسیار کمی از مردم که مقداری سرمایه برای خود اندوخته اند،وقتی متوجه می شوند که بحرانی باعث افزایش قیمت کالا شده، به سرعت سرمایه های خود را به سمت آن سوق می دهند و باعث مضاعف شدن آن بحران می شوند.و البته دامن این بحران همه مردم کشور را خواهد گرفت و باعث تورم فراگیر خواهد شد. در اینجا چند اتفاق فرهنگی افتاده است. اول اینکه مردم ما هنوز مهارت های سرمایه گذاری مثبت را فرا نگرفته اند.هنوز نمی دانند با اندوخته های خُرد خود، چگونه رفتار کنند و به جای اینکه به سمت کالاهای کمیاب هجوم برند و باعث بحرانی شوند که در تمام کشور فراگیر می شود و عده زیادی را به «خاک سیاه» می نشاند، به دنبال سرمایه گذاری در مباحث تولیدی باشند که می تواند تولید خالص ملی ما را افزایش دهد و باعث افزایش رشد اقتصادی خواهد شد که قاعدتا همه از منافع آن سود خواهند برد.

این فرهنگ اقتصادی سرمایه گذاری را چه کسی باید به مردم ما آموزش دهد؟

چند درصد از کتابهای درسی ما شامل آموزش های مهارتی این گونه است؟ چند در صد از رمانهای ما به طور غیر مستقیم فرهنگ سرمایه گذاری مثبت را تبلیغ و ترویج می کنند؟ مفاهیم چند درصد از کتابهای داستانی ما،تشکیل تعاونی،کار جمعی و راه اندازی یک تولیدی را به عنوان یک ارزش به مخاطبان خود انتقال می دهند؟ اصلا چند درصد از کتابهای تالیفی یا ترجمه ای ما برای آموزش عمومی این مفاهیم از جمله مهارتهای سرمایه گذاری خُرد، تشکیل تعاونی،کار آفرینی و... تدارک دیده شده اند؟

مدتی پیش در مصاحبه ای که با یکی از اساتید جامعه شناسی داشتم ایشان نکته جالبی را مطرح کردند.در یک مقایسه ایشان اعلام کردند که تعداد مقالات راجع به اوقات فراغت در نشریات علمی ایران چندین برابر مقالاتی است که در همین مجلات راجع به «فرهنگ کار» نوشته شده است.وقتی« فرهنگ کار» در میان مردم ما نهادینه نشده باشد، باعث می شود عده ای که به دنبال کسب سود و زحمت کمتر هستند با خریدهای یک شبه و خارج از نیاز روزمره شان در بازار بحران ایجاد می کنند. متاسفانه مانند کذشتگان، «نفس کار» دیگر برای ما ارزش نیست و آن را به مثابه عبادت و جهاد در راه خدا نمی بینیم.کار برای ما چیزی است که بتواند سرمایه ما را (حتی اگر باقی مردم دچار خسران شوند) فزونی بخشد. پس ریشه بسیاری از این ناهنجاری های اقتصادی فرهنگی است.

«فرهنگ کار» را چه کسی باید در جوان و نوجوان امروز ما نهادینه کند؟ در چند درصد از متون درسی ما کار به عنوان یک ارزش تلقی می شود؟ چند درصد از رمانهای پرفروش ما باعث ترویج روحیه کار وتلاش و تعاونی و... می شوند؟ نشریه داستان در یکی از شماره های خود مصاحبه ای با یک مترجم ایرانی که سالهایی را در آلمان زندگی می کرد ترتیب داده بود. مترجمی که زندگی در کشور دیگر(آلمان) را با کارگری آغاز کرده بود و الان یکی از مترجمان بنام کشورمان شده است. در این مصاحبه ایشان نقل کرده بودند که در آلمان در فصل تابستان کارگران کارخانه ها برای استراحت به شهرها و روستاهای محل زندگی خود بر می گردند و این دانشجویان هستند که در تعطیلی تابستانی دانشگاهها جای آنها را پر می کنند. البته این دانشجویان برای پول به این کار مبادرت نمی ورزند و اغلب اصلا حقوقی دریافت نمی کنند؛ به خاطر نهادینه شدن فرهنگ کار در وجود یک جوان آلمانی، او دوست دارد که صرفا محیط کار یک کارگر کارخانه را تجربه کند و برای خود تجربه زیسته ای فراهم سازد. وقتی ادبیات داستانی اروپایی را بررسی می کنیم متوجه میشویم که فرهنگ کار و تلاش و تولید چقدر در داستانها و رمانهای کلاسیک و جدید اروپایی مشهود است. اغلب داستانها در یک محیط تجاری یا تولیدی و یا خدماتی اتفاق می افتند.شخصیت های اول داستانی هر کدام به نوعی در موقعیت کار و تلاش هستند(کارگر کارخانه،کشاورز و...) و بسیاری از حوادث در محیط کار اتفاق می افتد. در رمانهای عامه پسند ایرانی اما اکثر شخصیتها در موقعیت بزم و خوشی و بی کاری به سر می برند و... این مساله در ادبیات نمایشی ما (سینما و سریالهای تلویزیونی و ...) نیز به شدت بازنمایی می شود و کاراکترهای اصلی سینمایی یا سریالهای نمایشی ما عمدتا آدمهای بیکار ، علاف ، هرزچرخ ، خلافکار و... هستند.

مشکلات اقتصادی ما ریشه در فرهنگ اقتصادی ما دارد و نقش کتاب در اصلاح این ریشه بی بدیل است.کتاب را دریابیم....

----------

(از سری یادداشتهای ستون کتابخوانی نشریه همراز)

 


 
comment نظرات ()
 
 
جشنواره عمار و مردمی شدن سینما
نویسنده : مهدیار - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۸ دی ۱۳٩۱
 

1- یکی از کژبینی هایی که به شدت و به شکل آزاردهنده ای در فضای رسانه ای ما رواج دارد این است که متاسفانه فتنه سال 88 را به یک پدیده سیاسی صرف تقلیل می دهند و آن را به رقابت انتخاباتی بین دو یا چند نفر یا جریان سیاسی منحصر می کنند.اما نشانه های نوع مواجهات اپوزسیون داخلی با نظام و اتفاقات صورت گرفته اگر چه صورتی سیاسی داشت اما بیشتر دال بر یک مواجهه عمیق ایدئولوژیک بود.

2- اینکه  "چرا بعد از سی و چندسال گذشت از انقلاب اسلامی،جمهوری اسلامی هنوز نتوانسته است برخی از اتباع خود را «اجتماعی» کند" به نظر نگارنده مهمترین موضوعی است که باید برای جلوگیری از پیشامد این حوادث بر روی آن متمرکز شد.منظور از اجتماعی کردن در اینجا انتقال ارزشها و هنجارهای مورد نظر نظام سیاسی به اتباع  و درونی کردن آنها توسط اتباع است.در حقیقت با پیروزی انقلاب اسلامی ساختارهای سیاسی کشور دستخوش تحولات بنیادینی شد ولی به اذعان بسیاری از ژرف بینان دلسوز هنوز ساختارهای اجتماعی و فرهنگی و تربیتی متناسب با آن ایجاد نشده است؛ یعنی به قول گرامشی ساختار سیاسی نتوانسته است ایدئولوژی خود را بوسیله نهادهای حکومتی مخصوصا نهادهای آموزشی و تربیتی  بازتولید کند.همین عدم تحول هماهنگ ساختارها باعث شده که در یک وضعیت پاردوکسیکال، ساختار سیاسی با هزینه خود و در داخل بوسیله نهادهای آموزشی و تربیتی شامل نهادهای رسمی مانند آموزش و پرورش و آموزش عالی و صدا و سیما یا نهادهای غیر رسمی مانند نظام اداری، نظام اقتصادی و...   نیروی اپوزسیون خود را پرورش دهد. با این تحلیل و از این جهت به دلیل رفع نشدن این وضعیت پارادوکسیکال، فتنه 88 ادامه فتنه 78 بوده و بعد از این نیز دوباره شاهد بروز حوادثی اینچنینی خواهیم بود.

3- اما این هماهنگ سازی ساختارها چگونه صورت می پذیرد؟ در سالهای اخیر تلاشهای پراکنده اما زیادی توسط برخی نخبگان و نیز حاکمیت  با عناوین جنبش نرم افزاری و نهضت تولید علم، تحول در علوم انسانی و...در جهت این هماهنگ سازی صورت گرفته اما متاسفانه به نتیجه مطلوب نرسیده است.به نظر نگارنده مهمترین علت عدم این موفقیت از بالا به پایین بودن این حرکت است. در حقیقت این هماهنگ سازی یک امر فرهنگی است و از آنجا که امر فرهنگی نیز جز از دل اجتماع وآگاهی فردی و اجتماعی در طی فرایندهای کنش و واکنش جمعی اتباع و کنشگران صورت نمی گیرد دولتی کردن و بروکراتیک کردن آن باعث ابتر ماندنش خواهد شد. مهمترین آسیب هر حرکت و جنبش اجتماعی پس از به نتیجه رسیدن آن این است که عاملان آن کنش جمعی که همگی فعالانه در شکل گیری و پیروزی آن مشارکت داشته اند به جای تداوم نقش اصلی خود یعنی مشارکت فعال تر در تحقق و نهادینه کردن دائمی آرمانها، آنرا به نخبگان سیاسی واگذارکنند وصحنه را ترک کنند. عرصه دولت، عرصه مصلحت سنجی های مداوم است و همین ترک کردن صحنه باعث قربانی شدن این آرمانها در پای مصلحت سنجی های مداوم نخبگان سیاسی و دولتی ها خواهد شد و این همان اتفاقی است که متاسفانه در این سال های پس از انقلاب و دفاع مقدس در کشورمان افتاده است: پس از تشکیل جمهوری اسلامی کم کم آرمانها دولتی و دغدغه ها بروکراتیک شدند. یعنی کسانی که احساس تعلق به آرمانهای انقلاب اسلامی می کردند و می کنند اولا هر حرکت فرهنگی و اجتماعی را که ارتباط مستقیمی با حفظ یا تحقق آرمان هایشان دارد را یا به دولت محول می کنند یا چشم به اذن و کمک و مساعدت دولت دارند.این اتفاق به صورت عینی تر بعد از جنگ رخ داد و ما تحقق و پیگیری آرمانها و ارزشها را به دست سازمان های دولتی و سیاستمداران و بروکراتها سپردیم و در کنار گود به مسلخ رفتن آرمانها و ارزشهایمان در پای مصلحت طلبی های اقتصادی و عمرانی و سیاسی و... دولتی شاهد بودیم. یک مثال بارز آن انتظاراتی است که مردم و حتی برخی از نخبگان از حاکمیت در موضوع حجاب دارند؛ به نوعی همه، نهادهای حاکمیتی و مسئولان دولتی  را در مساله حجاب مقصر می دانند! منکر نقش دولت در سیاستگذاری ها نمی توان شد ولی یک سیاست فرهنگی و اجتماعی زمانی به بار خواهد نشست که از بدنه جوشیده باشد.

بنابراین  اصلاح فقدان هماهنگی نظامهای فرهنگی و اجتماعی با نظام سیاسی که در ابتدای امر به عنوان زمینه فتنه 88 و امثال آن معرفی شد زمانی میسر خواهد شد که مردم و نخبگان فرهنگی در کنار هم احساس تکلیف و مسئولیت کنند و خود در صحنه حضور داشته باشند. این همراهی نه فقط در نظر که باید در عمل صورت گیرد. یعنی افراد با جهت گیری ها، کنش ها و واکنش های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادیشان اجازه ندهند که معدود افرادی بواسطه ومدد رسانه های تبلیغی شان نظام حساسیت های حاکمیت و حاکمان را تاثیر امیال خود قرار دهند.

4- فتنه 88  را به عنوان بزرگترین چالش داخلی حاکمیت بعد از انقلاب اسلامی می توان بر شمرد که ابعاد سیاسی آن حدود 8 ماه به طول انجامید. چالشی که تنها با حضور خودجوش و همه جانبه مردم در نه دی از آن عبور شد و اگر حضور حماسی کنشگران نبود مشخص نبود که سرانجام کار به کجا خواهد کشید. نه دی را می توان به عنوان اولین حضور همه جانبه مردمی پس از دفاع مقدس در عرصه عمومی کشور دانست.نه دی از جهت دیگر نیز حائز اهمیت است. در حقیقت در دوره پسا دفاع مقدس و ذیل شعار توسعه سیاسی قرار بود عامه مردم نقش و حضور سیاسی خود را تنها به رای دادن به نخبگان و احزاب سیاسی تقلیل بخشند و سرنوشت کشور را به دست جریانات و احزاب سیاسی و زد و بند قدرت در میان آنها بسپارند. اما نه دی نشانه شکست این پروژه و امید به زنده بودن آرمان انقلاب اسلامی یعنی «جمهوریت» به معنای واقعیش بود.

5-  اما آیا با حضور سیاسی نه دی همه مسائل پایان یافت؟ اگر زمینه های فتنه 88 را تنها به مسائل سیاسی و رقابتهای انتخاباتی محدود کنیم می توان نه دی را یک نقطه پایان دانست؛ اما اگر از کژبینی های رایج عبور کنیم و علت فتنه 88 را در زمینه های فرهنگی و ایدئولوژیک آن تبیین کنیم نه دی نه پایان فتنه که  نقطه آغاز مقابله ریشه ای با فتنه است؛ کنشگر انقلاب اسلامی که به لایه های پنهان فتنه آگاهی یافته می داند حضور سیاسی نه دی تنها شعله های آن را خاموش کرده است و خاکستر فتنه آماده زمینه مساعد برای شعله ورشدن مجدد است؛ می داند همه چیز در حضور سیاسی در خیابان ختم نمی شود.می داند حضور دائمی و خودجوش برای اصلاح تضادهای ساختاری حاکمیت زمینه فتنه انگیزی را برای همیشه خواهد بست و در غیر این صورت با رخداد هر پدیده ای که باعث ایجاد هیجان کاذب عمومی می شود احتمال فتنه انگیزی جدیدی خواهد بود.

6- اصل 44 و خصوصی سازی(یا به عبارت درست تر مردمی سازی) در اقتصاد می گوید که تجربه نشان داده است باید اداره امور را به دست خود مردم سپرد و دولت فقط نقشی نظارتی داشته باشد. با توصیفات بالا  اصل 44 قبل از اقتصاد باید در حوزه فرهنگ اتفاق بیفتد. یعنی کنشگران انقلاب اسلامی با قطع امید از دولت بروکراتیک آرمانها و ارزشهای انقلابی را به عنوان یک سرمایه شخصی، خانوادگی و حیثیتی در نظر بگیرند و دفاع  و تلاش برای تحقق آن را نه به دست دولت که مسئولیت دائمی خویش تلقی کنند. از این جهت قبل از آنکه این ارزشها و آرمانها مورد هتک قرار گیرد، با ساخت پناهگاه مناسب از این سرمایه شخصی حفاظت خواهد شد (کاری که ما با سرمایه های شخصی عینی خود می کنیم). اولین و مهمترین حفاظت این است که برای انحلال تعارض های نهادهای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و هماهنگ سازی آنها با یکدیگر تلاش شود. همان تعارض هایی که ابتدای یادداشت به عنوان زمینه های اصلی فتنه 88 اشاره شده بود.

7- رسانه های جمعی ضریب نفوذ زیادی در میان مردم کشورمان دارند ولی به واسطه سیطره بیماری روشنفکر زدگی  بر هنر سینمایی، آثار سینمایی به جای  حقایق و واقعیات کشور، ایده آل ها و تمنیات درونی قشر خاصی را باز می نمایاند. شکستن این سد و ایجاد هماهنگی میان ساختارهای فرهنگی و اجتماعی با نظام سیاسی راهی ندارد جز به فعلیت کشاندن پتانسیل عظیمی که کنشگران انقلاب اسلامی به واسطه نگاه و سبک زندگی خود در بازنمایی واقعیات و ایده آل های جمهوری اسلامی داراست. مردمی سازی رسانه های جمعی به مثابه خصوصی سازی(مردمی سازی) آرمانها! مهمترین نیازی است که جشنواره عمار دارد به آن پاسخ می دهد. وقتی 250 نقطه شامل مساجد و حسینه ها و کانونهای فرهنگی و هنری همزمان با سینما فلسطین درحال اکران برگزیده های دوره سوم جشنواره عمار هستند، وقتی از دوره دوم تا دوره سوم افزایش 300 درصدی در تعداد آثار ارسالی به جشنواره دیده می شود و از جوانان فعال فرهنگی در ایذه و فسا و  بوشهر گرفته تا مستندسازان برجسته ای که آثار قبلیشان جوایزی جهانی گرفته با آثار متعدد در این جشنواره سینمایی شرکت کرده اند می توان به کارکرد «آزاد سازی و مردمی سازی سینما» ی جشنواره عمار امیدوار بود.


 
comment نظرات ()
 
 
 



-->