هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
عریانی میوه تمدن جدید است
نویسنده : مهدیار - ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ٢٩ خرداد ۱۳٩۱
 
1- بهانه این یادداشت، مطالبی بود که در یکی دو ماه گذشته در سایتها درباره حجاب منتشر شده است. این یادداشت نمی خواهد درباره گشت ارشاد و نظر اسلام درباره پوشش و ... حرف بزند که زیاد زده شده است. فقط می خواهد یک نسبت را مشخص کند. نسبتی که توجه کمتر نخبگان ما را به خود جلب کرده است و شاید همین نیاندیشیدن در این نسبت است که علاقمندان به حجاب را اینقدر دچار تشتت و سردرگمی کرده است و اصل و فرع را به جای هم نشانده است. نسبتی که اگر خوب فهم شود نسبت ما با خیلی چیزهای دیگر نیز مشخص می شود. 

بی حجابی یک معلول و عارضه اجتماعی است.البته عارضه ای طبیعی! یعنی روال طبیعی جامعه ما به سوی بی حجابی است و اگر کسی هم باحجاب بماند خلاف جهت روال طبیعی جامعه ما شنا کرده است. این به خاطر این است که ما از مومن و غیر مومن، حزب اللهی و غیر حزب اللهی و... همگی چیزی را انتخاب کرده ایم که بی حجابی از لوازم ضروری آن است.منظورم این است که  نمی شود آن چیز را پذیرفت و لوازمش را نپذیرفت.همین توجه نکردن ها و ساده اندیشی هاست که گشت های ارشاد را به راه انداخته است.به نظر من گشت ارشاد یعنی پارادوکس حاکمیت. یعنی از سویی مردم با پذیرش برخی امور که حاکمیت اشاعه می دهد آرام آرام و به صورت نرم به سمت بی حجابی رانده می شوند و از سویی با قدرت سخت حاکمیت، جلوی آنها  گرفته می شود. اینجاست که بحران اجتماعی رخ می دهد. 

بهتر بگویم بی حجابی یک معلول و محصول تمدنی است.تمدنی که ما قبولش کرده ایم و برای گسترشش هم هزینه می کنیم. تمدنی که آن را غایت الغایات سعادت خود و بشر پنداشته ایم و برای رسیدن به آن کورس گذاشته ایم.بی حجابی و بی حیایی روز افزون ما نسبت مستقیم دارد با معماری ما، با صنعت ما، با بروکراسی ما، با ارتباطات جمعی ما،با حمل و نقل عمومی ما و... همه ی اینها به نوعی ما را به سمت عریانی سوق می دهند و جمهوری اسلامی همم برای گسترش و اداره و مدیریت اینها و در نتیجه عریان تر شدن و بی حیایی ما سالانه میلیاردها دلار هزینه می کند. 

2- برای روشن تر شدن بحث چند مثال را مطرح می کنم: 
مثال اول از معماری و شهر سازی ماست. در واقع دو گونه معماری وجود دارد: معماری برون گرا و معماری درون گرا. در شهرسازی هم دو نگرش مطرح شده است: یکی، شهرسازی برون گرا و دیگری، شهرسازی درون گرا. هر نوع معماری سبک خاصی از رفتارها و تعاملات اجتماعی و سبک زندگی را اقتضا می کند. معماری درون گرا را با معماری سنتی می شناسیم و معماری برون گرا را با معماری مدرن یا لیبرال. 

مثلاً در خانه های قدیمی دو کوبه درب وجود دارد: کوبه زیر و کوبه بم؛ یکی برای مردها و دیگری برای زن ها، تا اهل خانه بدانند کسی که در می زند مرد است یا زن! در این معماری، مراعات روابط عفیفانه بین زن و مرد، آسان است و اگر کسی بخواهد عفیف نباشد باید خیلی زحمت بکشد و ریسک کند و آبروی خود را به خطر بیندازد! 

در معماری درونگرا،مدخل خانه با یک راهرو و یک پیچ نود درجه از صحن اصلی خانه جدا شده است. به همین علت از درب خانه ،صحن و اندرونی دیده نمی شوند.میهمان حتی اگر سرزده وارد خانه شود تا به صحن اصلی برسد باید مسافتی را طی کند و  در این مدت اهل خانه می توانند خود را  به حجاب بیارایند. در این خانه پذیرایی از مطبخ و اندرونی جداست و بانوی خانه بدون دغدغه می تواند به امورات جاری خود مشغول شود.در معماری درونگرا خانه محل امن و آرامش و آسایش است.هیچ خانه ای بر داخل خانه دیگر مشرف نیست.  

اما در معماری برون گرا ساختمان را باز (Open) می سازند  و حیاط  خانه از بیرون پیداست. پنجره ها به گونه ای است که از بیرون، می توان به آن، اشراف داشت و در درون هم، آشپزخانه، باز (Open) است و در سالن پذیرایی خانه، محرم و نامحرم رفت و آمد می کنند. در این حال، زن خانه که می خواهد عفت خود را حفظ کند تحت فشار قرار دارد؛ لذا مدتی چادر سر می کند اما به تدریج برای او عادی می شود که برادرِ شوهر، نامحرم نیست! دوستِ شوهر هم نامحرم نیست! و مهم نیست که آستین و یقه او را هم ببینند! خلاصه این که کم کم این گونه روابط، آسان می شود و فرهنگ خانوادگی به سمت بی حجابی و بی حیایی تغییر می کند.  معمارى، ظرف زندگى ماست. پس اگر ظرف و مظروف باهم متحد هستند انسان و خانه اش نیز باهم متحد می شوند. زیستن در خانه اى که همه چیزش بر صراط مدرن بنا شده، انسانى را در خود مى پروراند که واجد سبک زندگى مدرن مى شود، چه بخواهد چه نخواهد. 

پنجره های مدرن(آنگونه که لوکوربوزیه در مانیفست معماری مدرن مطرح کرد و در ویلا ساوای خود طراحی و اجرا نمود) پنجره های عریض و کشیده ای است که شاید بیرون را بتوان بهتر دید، اما درون خانه را هم راحت تر از قبل می شود تماشا کرد، آن سان که گویا پنجره همسایه پرده سینماست؛ غافل از آنکه پنجره خانه برای دیدن بیرون است نه تماشای درون. 

در معماری  برون گرای فوق مدرن که البته هنوز پایش به کشور ما کمتر باز شده است ،خانه ها برای اهل خانه حریمی ایجاد نمی کنند و دیگر خانه ها به آن مشرف هستند و همه چیز عریان است. توالت ها به گونه ای طراحی شده که گاهی جداره ای وجود ندارد و گاهی جداره ها شیشه ای اند و گاهی هم که شرم می کنند، شیشه ها اندکی دودی می شود و در حین قضای حاجت از داخل بیرون را می بینی اما کسی تو را نمی بیند. حمام ها نیز شیشه ای اند و یا یک وان بزرگ در کنار جداره شیشه ای نما که به همه جا مشرف است، و یا حتی جکوزی های امروزی که درون بالکن قرار گرفته اند. حالا وقتی که توالت و حمام اُپن باشد، چرا آشپزخانه اُپن نباشد. خانواده هم آنقدر پایگاه محکمی ندارد که بخواهند اتاق خواب والدین را در حریمی بسازند که از کنجکاوی بچه ها به دور باشد و ... .به واقع در درون خانه با سبک معماری مدرن ، اباحه گری موج می زند. 

شهرسازی 
در شهرسازی هم همین گونه است.تمدن جدید صنایعی ایجاد کرده که به نیروی کار زیادی نیاز دارند و شهر های جدید در کنار صنایع ایجاد می شوند. با تخریب طبیعت به انحاء مختلف شهرهای بزرگ گسترش می یابند و آپارتمانهای قوطی کبریتی سیمانی و آهنی با طبیعت خشن شان که سوهان روحند سر به فلک می کشند.مشغله و حمل و نقل و مهاجرت و ... ارتباطات انسانی حتی با اقوام درجه یک را به کمترین حد می رساند.پس با ساخت پارک باید محیط مصنوعی ای را ایجاد کنند تا عوارض روانی زندگی آپارتمانی کاهش یابد.هر گوشه ای پارکی زده می شود و محل تفریح عمومی و دسته-جمعی خانواده ها و غیر خانواده هایی می شود که محرم و نامحرم ساعاتی را در کنار یکدیگر به استراحت و گردش و ورزش و... می پردازند. طبیعی است که در این شهرها، فرهنگ عفاف دستخوش تغییر می شود.  

حمل و نقل و ارتباطات 
همین را می شود در بحث حمل و نقل عمومی نیز مشاهده کرد. وقتی جوان امروزی در هجوم درون و بیرون مترو روزانه با صدها نامحرم چشم در چشم یا تنه به تنه می شود؛ وقتی در اتوبوسهای شهری مسافران حوصله سر رفته، وقت خود را با دید زدن محرمان و نامحرمان پر می کنند؛ وقتی در شبکه های اجتماعی مجازی دختران و پسران به راحتی با هم همکلام می شوند و شوخی های آنچنانی و این چنانی می کنند، اولین اتفاقی که در زندگی مردمان می افتد حیازدایی است و از این دست مثالها در زندگی روزمره مان می توانیم به کرات ببینیم. 

عریانی میوه تمدن جدید 
3- بی حجابی میوه غیر مستقیم تمدن جدید غرب است. ما نمی توانیم بروکراسی،پلیس ، تکنولوژی ،شهرسازی ،معماری و ...  غرب مدرن را بپذیریم ولی اقتضائات آن را نپذیریم.ساختارهای اقتصادی، سیاسی،تکنولوژیکی و... تمدن جدید ، فرهنگ خاص خود را طلب می کند. 

عریانی میوه تمدن جدید است.تمدنی که از رنسانس در قرون 14و 15 میلادی سر برداشت. تمدنی که در آن بشر دیگر نمی خواست خلیفه خدا و زیر سایه او باشد.تمدنی که در آن بشر با «کشتن خدا» می خواست منقطع از آسمان، خود سعادتش را رقم بزند.تمدن غرب ، جلوه یک زندگی است که در آن دیگر معنویت و قدس اصالت ندارد و انسان موجودی نیست که حامل «روح الهی » باشد و بتواند خلیفه خدا در زمین شود . 

در چنین فرهنگی که هیچ فردایی پس از مرگی در انتظار انسان نیست و هیچ بهشتی او را به خود دعوت نمی کند ، انسان چه می تواند کرد ؟ همه فرصتی که او برای بودن دارد همین فاصله کوتاه تولدتامرگ است و او که جز در این فرصت مجال دیگری برای بودن ندارد، ناچار است تا می تواند از هر آنچه در این طیبعت لذت بخش و لذت آور است ، بهره گیری نماید.  و یکی از چیزهایی که می تواندبه او لذت ببخشد «تن انسان » است . 

از همین روست که ناگهان از زیرتیشه سنگتراشان هنرمند رنسانس ، مجسمه هایی برهنه بیرون می آید که بیش از هرچیز می خواهد این احساس را به بیننده القا کند که انسان همه تن است وهنرمند باید به تن او توجه داشته باشد. 
در نقاشی نیز تفاوت آشکاری میان آثار این دوره و آثار قبل ازآن مشهود است بهترین راه برای درک تفاوت دوبینش جدید و قدیم مقایسه صورت هایی است که نقاشان به تخیل خود از مریم مقدس کشیده اند . اکنون در صورت این مریم دنیوی شده آن شرم مقدس گذشته دیده نمی شود . حتی ارزش مریم نیز در این دوران به زیبایی ظاهری اوبستگی دارد. 

در اینجا دیگر انسان و مخصوصا زن، «فقط تن» است و ارزش او به اندازه ارزش تن اوست . در چنین فرهنگی لباس وسیله ای برای پوشش تن نیست بلکه برای آرایش آن است و در چنین حال و هوایی که شخصیت زن به نمایش جسم اوست ، لباس اوباید تنگ باشد تا  لباس نه خانه ی تن که «پوست دوم » او باشد و لباس به تن می کند تا با کمک آن بعضی ازاندام خود را در «قالب » و بعضی دیگر را در «قاب » بگیرد. آنچه مدل لباس، معماری و...  را تعیین می کند روانشناسی جنسی است و در حقیقت مبتکران مدهای تازه همواره در کار تنظیم نسبت میان برهنگی وپوشیدگی هستند تا بتوانند حداکثر جلوه و جاذبه را در این جنس وحد اکثر اشتیاق را در آن جنس دیگر ایجاد نمایند .البته این تنها لباس زن نیست که تابع رابطه «چشم و جسم » است که لباس مردان نیزهست . 

4- تفکر، فرهنگ و تکنولوژی رابطه وثیقی با یکدیگر دارند. هر تفکری فرهنگ و تکنولوژی خاص خود را طلب می کند و هر تکنولوژی ای نیز فرهنگ و تفکر خاصی را گسترش می دهد.  طرح هایی چون گشت ارشاد نشان داده است که ما در این نسبت ها تفکر نکرده ایم و به جای پرداختن به ریشه ها دلخوش به سمپاشی میوه ها هستیم. 

راه سوم 
در مصاف با صنعت و تکنولوژی جدید سه راه پیش روی داریم.اولین راه حل که به نوعی پاک کردن صورت مساله هست به بازگشت به گذشته(قبل از مواجهه ما با تجدد و دستاوردهای تکنولوژیکش) تجویز می کند. اما نگارنده خود نیک می داند که ما حتی اگر همگی هم اراده کنیم امکان این را نداریم که صورت مساله را پاک کنیم و حتی به 10 سال پیش بازگردیم.پس دو راه بیشتر پیش رو نداریم. یا تمدن جدید را با همه اقتضائاتش بپذیریم و یا در فکر ایجاد تمدنی دیگر با محصولات و دستاوردهای خاص مورد نظر باشیم.اگر قرار بود بپذیریم از چه رو انقلاب کردیم؟پهلوی اول و دوم که بهتر از جمهوری اسلامی می توانستند ما را مدرن کنند و حمایت همه جانبه آمریکا و اروپا را هم دنبال خود داشتند.آیا خود را با همه دنیا در انداخته ایم که اقتضائات زندگی مدرن (که از بی حیایی آغاز و به نیهیلیسم ختم می شود) را بپذیریم؟ 

با پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس جمهوری اسلامی تنها ساختار سیاسی تغییر کرد اما جمهوری اسلامی برای ماندن، راهی جزتاسیس ساختارهای اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی متناسب با این ساختار سیاسی که سبک زندگی مومنانه را اقتضا کند ندارد.یکی از ویژگی های تمدن اسلامی در قرون 4و5و6 که از شرق تا غرب عالم را فرا گرفته بود ایجاد تکنولوژی هایی بود که ابتدا نسبت آنها با طبیعت،اخلاق و سعادت بشری مشخص شده بود.البته نگارنده تمدن سازی را یک پروژه ده ساله و یا احیانا چند ده ساله نمی داند،همچنانکه فاصله رنسانس تا انقلاب صنعتی بیش از سه سده طول کشید. اما عمومی شدن همین تامل در نسبت میان تفکر، فرهنگ و تکنولوژی می تواند قدم اول باشد و این فاصله را کوتاه تر کند. 
در آخر نگارنده باز هم تاکید می کند که قصد این یادداشت تنها دعوت به تامل در نسبت میان تفکر،فرهنگ و تکنولوژی است نه بازگشت به گذشته!

 
comment نظرات ()
 
 
وقتی یک معتاد کتابفروش می شود!
نویسنده : مهدیار - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱٦ خرداد ۱۳٩۱
 
معجزه کتاب دا و نورالدین پسر ایران در یک ندامتگاه
میثم مهدیار- حال کتاب در کشور ما خوب نیست! هر آدم فرهیخته ای وقتی آمارهای منتشره در باب نشر و توزیع کتاب و آمار کتابخوانی در ایران را می شنود متاسف و غمگین می شود. اما با این همه وقتی خبرهایی از جنس «کتابخانه فاطمه ها»در رسانه های کشور منتشر می شود علاقمندان به فرهنگ را دلگرم تر و امیدوارتر می کند.
 این روزها در دعواهای رسانه ای بر سر تعیین ریاست مجلس ،خبر جنبش کتابخوانی در یک ندامتگاه با عنوان"عجیب ترین جشن آزاد سازی خرمشهر در یک ندامتگاه" در میان اخبار رسانه ها گم شد.برای کم و کیف این جنبش کتابخوانی در ندامتگاه شهر دورود در استان لرستان،بخش فرهنگی سایت الف به گفتگو با آقای نصیریان مدیر این ندامتگاه نشسته است:

-آقای نصیریان،حرکت کتابخوانی از چه موقع در ندامتگاه شروع شد؟
این حرکت به طور جدی از دی ماه سال گذشته شروع شده است و ما در این مدت دو مسابقه کتابخوانی میان زندانیان برگزار کرده ایم که جوایز مسابقه دوم روز سوم خرداد ماه با حضور نویسندگان و هنرمندان اهدا شد. در این مراسم آقای پرویز پرستویی، خانم سیده زهرا حسینی راوی کتاب «دا»، آقای حسینی راوی کتاب «پایی که جا ماند»، آقای عافی راوی کتاب «نورالدین پسر ایران» و سیدابوالفضل کاظمی راوی کتاب «کوچه نقاش‌ها»، کیانوش گلزار راغب راوی کتاب «شنام» و مرتضی و مصطفی نظرنژاد فرزندان شهید «بابانظر» راوی کتاب بابا نظر حضور داشتند.

-این حرکت از کجا شروع شد؟
ما در زندان یک کتابخانه داریم که هر از چندگاهی توسط نهاد کتابخانه های عمومی کتابهایی برایمان ارسال می شود. پاییز سال گذشته یکی از زندانیان سیاسی ما به صورت اتفاقی کتاب «دا» را مطالعه کرده و بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بود.ایشان نامه ای برای خانم زهرا حسینی راوی کتاب «دا» نوشت و از کتاب ایشان تشکر کرد. خانم حسینی با توجه به اینکه هنوز هم مشکلات جسمی ناشی از دفاع مقدس را تحمل می کنند به جای خود نماینده ای را برای بازدید از این زندانی فرستادند. وقتی این اتفاقات افتاد کم کم استقبال از این کتاب در زندان زیاد شد و به واسطه کتابهای اهدایی خانم حسینی تعدادی دیگر از زندانیان هم شروع به مطالعه کتاب کردند. یکی از نویسندگان مطرح کشور وقتی از این ماجرا مطلع شدند کتابهای دیگری چون نورالدین پسر ایران،پایی که جا ماند، کوچه نقاشها و شنام و... که اغلب خاطراتی در مورد دفاع مقدس بودند را نیز برای کتابخانه ارسال کردند که این کتابها نیز به شدت میان مددجویان ندامتگاه مورد استقبال قرار گرفت. ما هم با توجه به این استقبال ،مسابقات کتابخوانی را از همین کتابها در میان زندانیان راه اندازی کردیم. در مرحله دوم حدود ۱۴۰ نفر از زندانیان شرکت کردند.


-آیا این کتابخوانی تاثیری هم در روحیه و رفتار زندانیان داشته است؟
همان زندانی سیاسی که نام بردم بعد از مطالعه کتاب«دا» به کلی رفتارش تغییر کرده بود و همین تغییر رفتار ایشان باعث شده بود که بقیه زندانیان به طرف این کتاب جلب شوند. همینطور یکی از زندانیان دیگر ما که به جرم مواد مخدر دوران محکومیتش در زندان سپری و به تازگی آزاد شده است مغازه ای در سطح شهر اجاره کرده و قرار است کتابفروشی را با همین موضوعات راه اندازی کند.
برخی از زندانیان که بی سواد هستند از با سوادها خواسته اند، این کتابها را برایشان بخوانند و بسیاری از آنان با شنیدن روایات این کتابها گریه کرده اند. اصلا برخی تعجب می کنند که چگونه ممکن است یک زندانی یک کتاب ۸۰۰ صفحه ای را برای مطالعه دست بگیرد.

-شما یعنی برای خانواده زندانیان علاقمند به کتاب برنامه ای ندارید؟
چرا اتفاقا! ما سعی کرده ایم خانواده ها را نیز درگیر کنیم. ما در ملاقاتها به خانواده زندانیان کتاب امانت می دهیم. در زمان اهدای جوایز مسابقات کتابخوانی ما خانواده های زندانیان را نیز دعوت کرده بودیم.
جالب این است که برخی از زندانیان کتابهایی را که از کتابخانه امانت گرفته اند پس نمی دهند! می گویند می خواهیم بدهیم خانواده هایمان نیز مطالعه کنند.

-آیا این فعالیت شما به مسئولان استانی و کشوری رسیده است؟
ما خیلی سعی نکرده ایم این فعالیت را رسانه ای کنیم. اگر چه برخی مسئولین محلی که این فعالیت به گوششان رسیده است برای مشاهده نزدیک این حرکت به ندامتگاه دورود آمده اند اما منتظریم که مرحله سوم مسابقات کتابخوانی زندانیان نیز برگزار شود و برای اهدای جوایز مسئولان کشوری و استانی را دعوت کنیم.

-در مراسم روز آزاد سازی خرمشهر که برگزار کردید چه کسانی حضور داشتند؟ حضورشان چه تاثیری داشت؟
به کمک آقای احمدزاده از نویسندگان خوب کشورمان ما توانستیم نویسندگان و راویان کتابهای دا،پایی که جاماند، نورالدین پسر ایران،کوچه نقاشها،شنام وبازیگرانی چون پرویز پرستویی را دعوت کنیم. در همان مراسم جشن ،حدود ده میلیون تومان از سوی این عزیزان به عنوان هدیه به برندگان مسابقه کتابخوانی هدیه شد.

راوی دا در حال اهدای جوایز مسابقه
-در آخر اگر صحبتی دارید خوشحال می شویم بشنویم.
این حرکت نشان داد که اگر زندان ها بودجه فرهنگی مناسبی داشته باشند می توان از زندانیان انسانهای فرهیخته ای ساخت. مانند همین زندانی تازه آزاد شده ی ما که به دنبال دایر کردن کتابفروشی است. ما آمادگی داریم که تجربیات خودمان را به ندامتگاهها و حتی مراکز دیگر ارائه کنیم. به نظر ما این امکان وجود دارد که این حرکت در بعد ملی دنبال شود. 
با توجه به اینکه اکثر مجرمان ما سرپرست خانوار هستند ،هر زندانی ای که کتابخوان شود جلوی ایجاد چندین مجرم دیگر که تحت سرپرستی وی هستند گرفته می شود.

 
comment نظرات ()
 
 
چرا ما کتابخوان نمی شویم؟
نویسنده : مهدیار - ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱٥ خرداد ۱۳٩۱
 
موقعیت اول:[مادر و کودک در حال عبور از خیابان]
امیررضا: مامان اون کتاب رو برام می خری؟
مامان: کتاب! همین پارسال 2۰۰۰ تومان دادم واست یه کتاب خریدم. نخوندی که! فقط روش نقاشی کشیدی. مگه بابات چقدر حقوق میگیره که من هر سال برای تو کتاب بخرم؟
چند دقیقه بعد....
امیررضا: مامان، برام شیر کاکائو می خری؟
مامان: شیرکاکائو؟ بخرم که دوباره بریزی رو لباسات مثل دیروز؟ بیا این چیپس رو بگیر...
چند سال بعد
موقعیت دوم
: [مامان در حال صحبت تلفنی با روژان خانم در منزل]
مامان: آره نمی دونی روژان جون... یه مدلهای جدیدی آورده بود، خیلی شیک بود. خیلی به تنم میومد اما رنگ هاشو نپسندیدم... راستی دیروز هم که دوباره تیمتون باخت؛ با اون دروازه بان سوراختون... دیدی مسی چطوری لولتون کرده بود! البته قبول دارم ژاوی خوب بازی نکرد دیشب...
امیررضا: مامان! معلممون چند تا سوال طرح کرده. گفته بگید دکتر حسابی چه کاره بود؟
مامان:گوشی روژان جون! چی؟ دکتر حسابی؟! خب معلومه دیگه. یه دکترِِ حسابی بود. آره روژان جون...
چند دقیقه بعد....
امیررضا: مامان! آقا معلممون گفته یه انشایی درباره پروین اعتصامی بنویسید.مامان چی بنویسم؟
مامان: گوشی روژان جون ... اِ چه میدونم چی بنویسی! حالا ما اومدیم دو کلمه با تلفن حرف بزنیم ها!... روژان جونم ببخشید عزیزم، این امیررضا الان گیر داده بهم ،غذام هم روی گازه. بعدا بهت زنگ میزنم...چی می گی امیررضا؟
امیررضا: یه انشا می خوام بنویسم راجع به پروین اعتصامی. چی باید بنویسم؟
مامان: غصه نخور پسرم! الان زنگ می زنم به دایی جواد میگم برات یه انشای خوب بنویسه. امسال پسرم دوباره باید شاگرد اول بشه تا براش یه جایزه خوب بخرم...(مامان شماره دایی جواد را می گیرد) الو سلام داداش جواد خوبی؟ درس و دانشگاه خوش میگذره؟بالاخره کی مهندس میشی جواد آقا؟ چند تا دختر خوب برات نشون کردم یه پارچه خانم.... ببین جواد جون این امیررضا یه انشا باید بنویسه درباره پروین اعتصامی. می تونی زحمتش رو بکشی؟
دایی جواد: آبجی گلی! این روزا مشغول پروژه پایان دوره ام. وقت نمی کنم چیزی بنویسم. اما یه کتاب آشنایی با مشاهیر ادبی ایران دارم. بگو امیر بیاد بگیره براتون بیاره. داخلش درباره اعتصامی هم نوشته. خودتون برای امیر یه بار بخونید تا امیر هر چی یاد فهمید خودش بنویسه...
مامان:داداش جوااااد! اگه من وقت این کارها رو داشتم که به تو زنگ نمی زدم.این امیرهم بلد نیست بنویسه. خودت زحمتشو بکش داداشی.فردا امیر رو می فرستم بیاد ازت بگیره... ببخشید داداشی. روژان جون پشت خطه، من دیگه مزاحمِت نمیشم...
چندسال بعد...
موقعیت سوم: [بابا تو اتاق نشسته ومسابقه فوتبال تماشا می کنه، یه پلاستیک تخمه هم جلوش و یه موبایل هم دستش]
امیررضا: بابا! معلم تاریخمون گفته درباره قانون کاپیتولاسیون یه مقاله بنویسید. شما چیزی می دونید؟ برام بگید من بنویسم.
بابا: آره باباجون! اون وقت ها تو کتابهای درسی مون بود. الان دیگه چیزی تو خاطرم نمونده. امیر جون! بابا! ببین عزیزم یه کافی نتی سر خیابون هست. بیا این ۵ هزار تومن رو بگیر بهش بده تا برات از تو اینترنت یه چیزی دربیاره. بگو فقط مرتب و صفحه بندی اش کنه تا معلمتون خوشش بیاد نمره خوبی بهت بده...
امیررضا:بابا معلممون گفته اگه از تو اینترنت یه مطلبی را کپی کنید بنویسید من می فهمم ازتون نمره کم می کنم...
بابا: این چه حرفیه پسرم! اینترنت هم یه منبع علمیه دیگه!... اَه...خاک بر سرش با این شوت زدنش... برو پسرم خیالت راحت یاشه.
چند سال بعدتر
موقعیت چهارم:[امیررضا و دوستش دانیال، برای انتخاب رشته به دفتر مشاور مدرسه رفته اند]
دانیال: آقا! ما به رمان و داستان خیلی علاقه داریم. گاهی وقتها هم شعر میگیم. به نظرتون بریم رشته ادبیات و انسانی بهتر نیست؟
آقای مشاور: با این رتبه ای که تو داری خیلی خوب یه رشته فنی قبول میشی. مگه دیوانه ای بری رشته ادبیات! الان همه ی فارغ التحصیلای ادبیات یا راننده تاکسی شده اند یا سر خیابون بساطی دارند. الان نون تو مهندسیه.تو مهندس شو در کنارش هم شعر بگو.منافاتی با هم ندارند که!
امیر رضا: آقا مشاور! به نظرتون من چه کار کنم؟ بابام گفته باید بری حقوق بخونی وکیل بشی. میگه الان پول تو وکالته! اما مامانم اصرار داره میگه باید برم پزشکی بخونم آخه دختر عمه مامانم پارسال پزشکی قبول شد.
آقای مشاور: بابات راست گفته اما درآمد و کلاس کار پزشکی خیلی بالاتر از وکالته. من جای تو بودم اول تجربی رو انتخاب می کردم ...
چند سال خیلی بعد
موقعیت پنجم:[امیررضا که فارغ التحصیل حسابداری است امروز مسوولیت یکی از دستگاههای عریض و طویل فرهنگی را برعهده دارد.او همزمان در چندین شرکت و موسسه دولتی و خصوصی عضو هیات امنا، هیات مدیره، بازرس، مشاور و... نیز است. وی امروز در یک کنفرانس خبری درباره فرهنگ و اهمیت آن در تمدن بشری! به سوالات خبرنگاران پاسخ می دهد]
...
خبرنگار۱: آقای رییس! شما به عنوان مسوول یک دستگاه مهم فرهنگی ، در زندگی شخصی خودتان چقدر برای مطالعه وقت می گذارید؟ مثلا آخرین کتاب فرهنگی ای که خوانده اید چه بوده است؟
امیررضا:در این فرصت کم به جای سوالات شخصی سوالاتی بپرسید که به نفع مردم و رسانه ها باشد! در ضمن آنقدر مشغول به خدمت به مردم هستیم که فرصت این کارهای اضافه را نداریم!
خبرنگار۱: آقای رییس! به نظر شما چرا سرانه کتاب در کشور ما پایین است؟
امیررضا: اولا کی گفته سرانه مطالعه ما در کشور پایین است؟! شما ببینید در همین نمایشگاه کتاب امسال حدود ۶ میلیون نفر در نمایشگاه شرکت کردند. در کل دنیا چنین استقبالی بی نظیره!
خبرنگار: اما برخی منتقدین می گویند نمایشگاه های کتاب در تهران و استانها عملا به فروشگاه کتاب تبدیل شده اند و همین باعث رکود کتاب فروشی های جزء در شهرستانها شده است و ما در شهرستانها به جای کتابفروشی لوازم التحریر فروشی داریم!
امیررضا: چرا شما همه مسائل را رو به چشم اقتصادی نگاه می کنید؟ مسائل فرهنگی رو نباید با سنگ پول و... سنجید!
....
خبرنگار۲: آقای رییس! با اینکه دستگاه تحت امر شما برای ترویج فرهنگ کتابخوانی این همه هزینه کرده است چرا سرانه مطالعه نسبت به سالهای گذشته زیادتر نشده است؟
امیررضا: ببینید دوستان! مهمترین عامل در این زمینه افزایش قسمت کاغذ و قیمت تمام شده کتاب است...
خبرنگار۲: آقای رییس! در این مدت قیمت همه چیز افزایش یافته است ولی در سبد خانوار، تنها مصرف کتاب افزایش نیافته است. در ضمن شما گفتید مسائل فرهنگی را با مقولات اقتصادی...
امیررضا:ببخشید دوستان. باید در یک جلسه مهم فرهنگی شرکت کنم. از حضور همه شما دوستان تشکر می کنم...

 
comment نظرات ()
 
 
رسانه های داخلی و بازی در زمین دشمن
نویسنده : مهدیار - ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱ خرداد ۱۳٩۱
 

یکی از عواملی که معمولا باعث بروز ناآرامی های اجتماعی و سیاسی می شود، نارضایتی های اقتصادی است. این نارضایتی ممکن است به علت رکود اقتصادی رخ دهد، اما همیشه اینگونه نیست. در واقع دنیای مدرن بر شالوده اقتصاد بنا شده است و تولید و مصرف بیشتر کالاها، شاخصه توسعه و پیشرفت است. همین توسعه ی مدوام باعث افزایش خطی توقعات اقتصادی هر جامعه در طول زمان نیز می شود. اما مهم این است که شیب رشد وضعیت اقتصادی و معیشتی متناسب و موازی با رشد "افزایش توقعات" اقتصادی مردم باشد.

شاید زیاد شنیده باشید که آنچه باعث نارضایتی می شود نه فقر که "احساس فقر" از سوی مردم است. مطالعات نشان داده است که جنبشها و انقلابهای اقتصادی نه توسط طبقات تهیدست بلکه معمولا توسط طبقه متوسط جامعه شروع می شوند. در این زمینه برآورده نشدن توقعات فزاینده طبقات متوسط و به بالا، نارضایتی هایی را به بار می آورد که دامنه آن به دیگر طبقات نیز کشیده می شود.

اما چه چیز باعث ناهماهنگی رشد اقتصادی یعنی "قابلیت "حاکمیت در ارضای نیازهای واقعی مردم و "توقعات و انتظارات" آنها می گردد؟

یکی از مهمترین عوامل تاثیر گذار در ایجاد این ناهماهنگی، رسانه ها هستند. رسانه ها که به عنوان یکی از دستگاههای تولید و بازتولید و انتشار ارزشهای فرهنگی در جامعه شناخته می شوند، می توانند فاصله بین توقعات اقتصادی مردم و قابلیت واقعی جامعه برای ارضای نیازهای معیشتی را کم یا زیاد کنند. البته این کار همیشه به صورت مستقیم صورت نمی گیرد. درکنار گزارش های خبری و اخبار برگزیده ی سایت ها و خبرگزاری ها، تبلیغات تجاری رسانه ها، کتابهای داستان و رمان، مجموعه های نمایشی، برنامه های آموزشی و حتی مستندهای تلویزیونی در این باره سهم بیشتری ایفا می کنند. تبلیغ یک سبک زندگی که بر قناعت، صرفه جویی، کار وتلاش، پس انداز و... تاکید دارد باعث کم شدن شکاف پیش گفته و بالعکس، تبلیغ سبک زندگی ای که بر زیاده خواهی، مصرف بیشتر، تجمل گرایی، مدگرایی، تن آرایی افراطی و... تاکید دارد شکاف بین قابلیت های واقعی و توقعات را به صورت کاذب افزایش می دهد.

رسانه های ایرانی را می توان به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم کرد اما هر دو دسته در ترویج مصرف گرایی و تجمل طلبی و... با یکدیگر اشتراک و حتی رقابت دارند.

با بررسی محتوای شبکه های ماهواره ای فارسی زبان متوجه می شویم که این رسانه ها اگر چه از سویی در برنامه های مستند و خبری، فقر و فاصله طبقاتی موجود در ایران را به تصویر می کشند اما از سوی دیگر علاوه برمثلا تبلیغ مستقیم فراورده های شیمیایی شامل کرمها و ژل های زیبایی و جنسی و... با تبلیغ خوشگذرانی های شبانه و...، تبلیغ یک سبک زندگی لوکس و مصرفی شامل را در دستور کار دارند. با دیدن این برنامه ها مخاطب اینگونه تصور می کند که غربی ها و ایرانیان مقیم اروپا و آمریکا به جز دنس، نایت کلاب، تن آرایی، عشقهای مثلثی و حتی ضربدری! دغدغه دیگری ندارند و ما در این شبکه ها از جدیت غربی ها در کار و تحصیل و مطالعه و برنامه ریزی چیزی نمی بینیمم.

البته رسانه های داخلی شامل سینما و رسانه ملی ما هم دست کمی از ماهواره های فارسی زبان ندارد. علاوه بر حجم زیاد تبلیغات تجاری و مصرفی مستقیم که کارکرد "نیازسازی کاذب" در بین مخاطبان را بر عهده دارند، تبلیغاتی غیر مستقیم در رسانه های تصویری مانند لوکس گرایی که در برنامه های نمایشی سیما استفاده می شوند، خودروهایی که بازیگران سوار می شوند، تکه کلامهایی که استفاده می کنند و... همان سبک زندگی تجملی و مصرفی را تبلیغ می کند.

به طور مثال در مجموعه های تلویزیونی شخصیتها بیشتریا در موقعیت بزم و خوشگذرانی و عشق و عاشقی های تخیلی هستند و یا در موقعیتهای دزدی و کلاهبرداری و مصیبت! و کمتر کسی در موقعیت کار و تلاش و جدیت و... دیده شود.برای نمونه کافی است یک مقایسه اجمالی میان دو مجموعه کره ای "جواهری در قصر(یانگوم)" و مجموعه ایرانی "ستایش" داشته باشیم. در سریال کره ای ما آموختیم که یک خانم جوان چگونه با تدبیر و تلاش می تواند از دام مشکلاتی که توسط حسادت های دیگران برایش پهن شده به سلامت عبور کند و پله های ترقی را یک به یک بالا رفته و تهدیدهای موجود را به فرصتهایی برای ارتقا خود تبدیل کند. در ضمن ما به ریشه دار بودن تمدن کره ای! و پیشتاز بودن آنها در طب و تغذیه آگاهی یافتیم. اما در سریال ایرانی ستایش ما فهمیدیم که مردان سنتی ایرانی(حاجی بازاری ها) پسر دوست های افراطی هستند که حاضرند به خاطر این زندگی فرزندشان را نابود کنند؛ زنهای ایرانی(ستایش و مادرش و...) موجودات منفعلی هستند که فقط باید فرار کنند؛ روستاییان ما آدمهای متعصب و کینه ای هستند که بعد از ۳۵ سال هنوز به دنبال انتقام هستند و...

نگاهی به وضعیت اقتصادی طبقه متوسط جامعه ایرانی نشان می دهد که نسبت به دو - سه دهه قبل وضعیت اقتصادی طبقه متوسط ما خیلی بهتر شده است. تقریبا اکثر خانواده های متوسط صاحب خودرو، مبلمان، کامپیوتر، خانه هایی با لوازم وتجهیزات مرغوب تر و گران قیمت و... شده اند ولی گله و شکایت آنها از اوضاع اقتصادی نیز بیشتر شده است و به نظر می رسد این مساله بیشتر ناشی از همان توقعات فزاینده ای است که بر اثر نیاز سازی کاذب تبلیغات مستقیم و غیر مستقیم رسانه های داخلی و خارجی ایجاد شده است.

کارشناسان اقتصادی یکی از عوامل موفقیت زیاد کشورهایی چون چین و ژاپن در عرصه اقتصادی و پیش افتادن از اروپا را کار زیاد و کم توقع بودن و کم مصرف بودن شهروندان این کشورها می دانند. در چین علاوه بر کار ده ساعته روزانه ، اوقات فراغت اعضا در خانه اغلب به کار خانوادگی سَبُک شامل مونتاژ وسایل الکترونیکی و بسته بندی و... می گذرد.

اما افتادن خانواده ها در دام مدگرایی و مسابقه تجمل به واسطه تبلیغات بی حد و حصر رسانه ای نه تنها مانع از پس انداز مازاد درآمد خانواده ها و سرمایه گذاری شده بلکه نداشتن پشتوانه اقتصادی مناسب در مواقع بحران اقتصادی باعث آسیب دیدن بسیاری از خانواده ها خواهد شد. همچنین هنگامی که غریزه مالکیت(حرص و طمع)، غریزه تن آرایی، غریزه جنسی و... افراد جامعه بیش از حد تحریک شود باعث می شود افرادی که توانایی ارضای صحیح این غرایز را ندارند از راههای غیرقانونی و مجرمانه به ارضای غرایز خود اقدام کنند و به نظر می رسد یکی از عوامل افزایش میزان جرم و جنایت در دهه اخیر در جامعه ایرانی ناشی از همین مساله باشد.


 
comment نظرات ()
 
 
 



-->