هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
نقدی بر مصاحبه دکتر فکوهی درباره ارجحیت انسان شناسی بر مردم شناسی
نویسنده : هرمس - ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳ اسفند ۱۳٩٢
 

هفته گذشته مصاحبه ای با دکتر ناصر فکوهی استاد انسان شناسی دانشگاه تهران منتشر شد که یک سوم ابتدایی این مصاحبه به بررسی دلایل ارجحیت ایشان برای انتخاب واژه «انسان شناسی» به جای واژه «مردم شناسی» برای ترجمه رشته  “anthropology” پرداخته شده بود. خلاصه مباحث ایشان را می توان در این قسمت از صحبتهای ایشان خلاصه کرد: ” نقطه‌نظر استعمار و سیستم‌های پسااستعماری روشن است، آن‌ها هنوز می‌خواهند ما را فقط در قالب یک دیگریِ دورافتاده و «غیرشهری»، «روستایی» و «عشایری» تعریف کنند و بنابراین اصرار دارند که از واژه‌ی مردم‌شناسی حتی در مدرن‌ترین متون استفاده کنند. اما آیا ما با نرخ شهرنشینی ۸۰ درصد و با روستاییان و عشایری که امروز تقریباً از تمام خدمات و امکانات شهری برخوردار هستند و فرزندانشان اغلب حتی به دانشگاه می‌روند، قصد داریم چنین رویکردی را بپذیریم؟ عنوان کردن نام «مردم‌شناسی» به‌عنوان یک سنت بومی امری کاملاً بی‌پایه است؛ زیرا این واژه‌ در ایران منشأ سلطنتی و باستان‌گرایی در پهلوی اول دارد و در جهان منشأ استعماری و پسااستعماری.”

 اینکه محتوای یک رشته را نه نام آن که  رویکردهای عملی و ایجابی آن رشته تعیین می کنند و مباحثه بر سر نام خیلی گرهی از مشکلات علوم اجتماعی ما باز نمی کند اگر چه خود مجال واسعی برای بحث می طلبد اما درباره استدلال های دکتر فکوهی نکاتی را به عرض می رساند:

۱-      از اوایل قرن هجدهم که انسان غربی به مدد پیشرفت های ناشی از انقلاب صنعتی هویت متمایزی نسبت به دیگر ساکنان کره خاکی باری خود احساس کرد علوم انسانی و اجتماعی به تدریج برای صورت بندی این هویت متمایز و متجدد شکل گرفتند. برخی جامعه شناسی را پرچم دار این«تجدد شناسی» ( به مثابه خود شناسی) قلمداد کرده اند. در حقیقت سوژه غربی فرایند هویت یابی  را با تعریف کردن «غیرغربی ها »  به عنوان «دیگری» در مقابل خود آغاز کرد. در این بینش این انسان غربی است که در فرایند سوژگی از پوسته سنتی خود (که آن را ضد علمی و ضد بشری  یافته بود) خارج می شود و اصالت هستی و زندگی می یابد وانسان غیر غربی فرع بر زندگی او باید مورد شناسایی قرار گیرد و در خدمت تکامل انسان  غربی در آید. انسان غیر غربی در نهایت نوع  تکامل نیافته انسان غربی است و در نگاه تکامل زیستی و توسعه تک خطی ای که به این واسطه رشد کرد انسان غیر غربی برای متمدن شدن می بایست همان مسیر انسان غربی را طی می کرد و البته اگر این انسان به اراده خود در این راه نمی آمد باید با توسل به قوه قهریه  او را به راه آورد.

علوم انسانی و اجتماعی غربی در یک چنین فضایی رشد کرده است و جای این سوال باقیست  که آیا انسان شناسی که تکامل تک خطی زیستی جزو آکزیوم های اصلی آن به شمار می رود شاخه ای غیراستعماری است و مثلا مردم شناسی استعماری محسوب می شود؟ در این رابطه اساسا چه تفاوتی میان انسان شناسی و جامعه شناسی و مردم شناسی می توان قرار داد؟ اتفاقا به نظر می رسد که انسان شناسی با رویکرد تکامل زیست شناختی ای که دارد و در آن انسان غربی را نوع زودتر تکامل یافته تر بشر می پندارد بهترین ابزار لازم برای تعدیات استعماری به جهان غیر سرمایه داری بوده است.

۲-      استاد محترم در جمله ای فرموده اند: ” آن‌ها هنوز می‌خواهند ما را فقط در قالب یک دیگریِ دورافتاده و «غیرشهری»، «روستایی» و «عشایری» تعریف کنند و بنابراین اصرار دارند که از واژه‌ی مردم‌شناسی حتی در مدرن‌ترین متون استفاده کنند” .

آنچه که از این جملات بر می آید این است که اتفاقا استاد این تکامل تک خطی زیستی استعماری که در آن انسان روستایی و عشایری عقب افتاده تر از انسان شهری تلقی می شود پذیرفته اند. در این تلقی پیچیدگی ابزار مادی معیشت نشانه پیشرفت در انسانیت و تمدن بشر در نظر گرفته می شود و لاجرم انسان روستایی انسانی بدوی، عقب افتاده و دور از تمدن خوانده می شود و استاد محترم از اینکه فرهنگ ایرانی به واسطه روستایی خوانده شدن توسط استعمارگران تخفیف یابد بیم دارند. در حقیقت با این استنباط، ایشان در همان زمین بازی ای که استعمارگران پهن کرده اند بازی می کنند. البته این دامی است که در چهارچوب پارادایمی که ادوارد سعید آن را «شرق شناسی» می نامد غالب روشنفکران و آکادمیسین های ایرانی از حدود یک سده پیش به این سو را گرفتار کرده  و در آن روستایی ایرانی انسانی بدوی، غیر عقلانی، خرافاتی، تک رو، غیر مشارکتی، ستیزه جو و… قلمداد  شده است.

بعدها البته این پاردایم  با نظریه «مکتب نوسازی» که روستو واضع آن شناخته می شود وجهه ای آکادمیک پیدا کرد؛ نظریه ای پنج مرحله ای که در چهارچوب طرح توسعه و تکامل تمدنی غرب برای جهان سوم تجویز شد و در آن زدودن فرهنگ سنتی و بومی برای رسیدن به جایی که اینک غرب در آن ایستاده است اولین قدم برشمرده شد. اگر چه مصاحبه شونده محترم خوشبختانه بارها تمنیات ضد استعماری خود را به صورت آشکار در مصاحبه بیان نموده اند ولی در نهایت همان راهی را رفته اند که استعمارگران با وضع نظریات توسعه ای «نوسازی» قبلا پا در آن نهاده اند یعنی تخفیف فرهنگ بومی و سنتی و روستایی و نادیده گرفتن آن.

 شاید این گزاره که تعیین ترجمه «مردم شناسی» در زمان پهلوی سویه ای استعماری داشته است پربیراه نباشد ولی باید توجه داشت که این نامگذاری در یک منظومه برای تمام علوم انسانی ما از جمله انسان شناسی و جامعه شناسی نیز افتاده است. این حقیقت قابل کتمان نیست که اولین کارهای غیر آکادمیک مردم نگاری که توسط امثال صادق هدایت در کتاب «نیرنگستان» و دیگرانی چون جمال زاده و… صورت گرفت غالبا جمع آوری «خرافات و مثل ها» (بدون توجه به معنای پدیدارشناسانه و زمینه های فرهنگی و اجتماعی آن ها)  به عنوان فرهنگ عامه در چهارچوب همان طرح استعماری یعنی تخفیف فرهنگ  بومی وایران بعد از اسلام  بود و سنگ بنای مردم شناسی را بر روی خرافه نگاری نهاد. از همان ابتدا “دوستداران فرهنگ فوکلور در ایران به این راه سهل، اما اشتباه آمیز افتادند، چنانکه گویی انگار فرهنگ عامیانه یعنی خرافه و کارمردم نگار نیز یعنی کار سهل و پرتفنن خرافه نگاری [برای کوبیدن فرهنگ عامه و دینی مردم] و اگر از این کار هم خسته شدی و یا این که دیگر خرافه ای به ذهنت خطور نکرد، آن وقت نوبت به گردش و گل چینی در باغ پر طراوت تخیلات زیبای عامیانه و ادبیات شفاهی می رسد. چند ضرب المثل چند ترانه عاشقانه و یا بچگانه و چند لالایی و قصه ای از مادربزرگ و…و بعدها با پیدایش نمونه ها و سرمشق های تازه ای از ایرانیان و خارجیان، دامنه کار از این دو موضوع کمی فراتر رفت و برخی آداب پر سر و صدا و در دسترس همچون مراسم عقد و عروسی که خوشبختانه هم خرافه دارد و هم  توصیفات شب زفاف نیز به آن افزوده شد. در نهایت با چند مطلب جسته و گریخته دیگر، چند بازی محلی و مراسم ختنه سوران و چند صفحه واژگان محلی و…”(۱). اما اتفاقی که بعدها با کارهای جلال آل احمد(به خصوص تات نشینهای بلوک زهرا)  در حوزه مردم نگاری روستایی آغاز شد مردم شناسی سویه ای بومی نیز یافت و تجربه های دانشی و بینشی و مهارتی و زندگی کشاورزی و دامداری و به طور کلی اجتماعی و فرهنگی و خانوادگی روستاییان نیز مورد توجه قرار گرفت.

اگرچه این نگاه تازه هنوز که هنوز است در بین مردم نگاران و مردم شناسان ما خیلی جدی گرفته نشده است و غالب مردم شناسان و انسان شناسان ما در چهارچوب همان طرح استعماری اولیه مشغول به فعالیت هستند اما سویه های بومی و ضد استعماری کارهای مردم شناسان آکادمیک چون دکترمرتضی فرهادی و دکتر جواد صفی نژاد و دکتر محمد حسین پاپلی یزدی و… این شیف پارادیمی یعنی عبور از پارادایم شرق شناسانه به پارادیم بومی را به وضوح نشان می دهد.

۳-      آنگونه که از نتایج پژوهشهای این اساتید بزرگوار استنباط می شود اتفاقا روستایی در تمشیت معیشت خود نه تنها ازعقلانیتی تام و تمام بهره می گیرد (۲)  بلکه این تمشیت را به صورت مشارکتی و یاریگرانه (۳) پی می گیرد. بر این اساس روستای ایرانی نه تنها خواستگاه معرفت(۴) و دانش و کار و تلاش و مشارکت و یاریگری است بلکه روستایی بهترین همزیستی مسالمت آمیز با طبیعت و محیط زیست را داشته است (۵) و از این رو فرهنگ روستایی بهترین ذخیره و«پتانسیل فرهنگی» (۶) برای آنچه که امروزه توسعه پایدارنامیده می شود را فراهم می آورد. یکی از دلایل عمده مشکلات شهرنشینی  امروزین ما از جمله آلودگی، ترافیک، فردگرایی، مصرف زدگی  و…  بواسطه پشت پا زدن به همین تجربه دانشی و معرفتی و مهارتی در فرهنگ سنتی و تخفیف دادن نقش روستا و روستاییان و از همه مهمتر فرهنگ روستاییان بوده است و البته عبور از این معضلات بدون بهره بردن از تجربیات گذشتگان از جمله فرهنگ کار و تلاش و تولید و مشارکت و همزیستی مسالمت آمیز با طبیعت که مرتضی فرهادی آن را «پتانسیل فرهنگی» نام نهاده است حاصل نمی شود. در نهایت اینکه اگر چه دکتر فکوهی  به درستی و چندین بار تمنیات ضد استعماری خود را در قالب این مضمون که مردم شناسی سویه ای استعماری دارد بیان داشته اند اما وقتی  در ادامه می فرمایند : ” عنوان کردن نام «مردم‌شناسی» به‌عنوان یک سنت بومی امری کاملاً بی‌پایه است” و تمایزی میان سنت خرافه نگاری و سنت بومی مردم نگاری قائل نمی شوند دقیقا همان راهی را می روند که استعمارگران می روند یعنی بی توجهی و تخفیف دادن ذخیره دانشی و معرفتی و مهارتی روستاییان ما شامل کوشندگی و فرهنگ تولیدی، زمان سنجی و صرفه جویی، فرهنگ کار و تلاش فتوتی، همدلی و صفا و تعاون و یاریگری و مشارکت(۷) و دانش ها و فناوری های سنتی در طب وتغذیه، کشاورزی و بهره وری از زمین، دامپروری ، حفظ محیط زیست، پیش بینی آب و هوا و….(۸)

 

 


در اینجا برخی ممکن است اشکال کنند که روند رو به رشد مهاجرت به شهرها بر اثر بیکاری و جذابیتهای شهری روستاهای ما را خالی از جذابیت های فرهنگی و اجتماعی سنتی خود یعنی فرهنگ کار و تلاش و تعاونی و مشارکت کرده است. باید گفت در اینکه در زیر چرخ توسعه در قالب مکتب نوسازی  که طرح هایی چون اصل چهار ترومن و اصلاحات ارضی صورت کاربردی آن بودند بسیاری از روستاییان ما تبدیل به حاشیه نشینان شهری شدند و علاوه بر تخریب روستاها مشکلات عدیده ای نیز برای شهرها پدید آوردند ولی کار مردم شناس اصالتا سختکوشی جهت یافتن بازمانده ها از طریق جستجوهای میدانی در مناطقی است که کمتر مورد این دستکاری ها واقع شده اند.

۴-      مساله این نیست که آیا مردم شناسی برحق است یا انسان شناسی! محتوای هر حوزه را رویکردهای غالب آن تعیین می کنند و نه اسم آن! مساله اصلی این است که اولویت های پژوهشی  انسان شناسی یا مردم شناسی ما چیست؟ وقتی اولویت انسان شناسی ما به جای فرهنگ  کار و تولید و مشارکت ، صورت بندی ترجمه ای مصرف و فراغت و پاساژ گردی باشد و اولویت های مردم شناسی ما به جای  بررسی دانش ها و فناوری های سنتی در طب وتغذیه، کشاورزی و بهره وری از زمین، دامپروری ، حفظ محیط زیست، پیش بینی آب و هوا و…. پژوهش های غیر ضرور (و یا حداقل در اولویت چندم پژوهش) متاثر از پارادایم شرق شناسی مانند مثل ها و خرافه ها و موضوعاتی مانند آداب و رسوم عقد و عروسی اقوام ایرانی باشد اساسا تفاوتی میان انسان شناسی و مردم شناسی نیست. انسان شناس یا مردم شناس ایرانی باید ابتدا بتواند مسائل اصلی کشور را بشناسد و آنها را اولویت بندی کند. در روزگاری که اقتصاد مهمترین دغدغه مردم این کشور شده است و بواسطه پیشی گرفتن مصرف روز افزون از تولید ملی، روز به روز تورم افزایش می یابد و مشکلات اجتماعی و فرهنگی و سیاسی بیشتری را بوجود می آورد محققی که دغدغه مردم زمانه دارد باید به این بیندیشد که انسان شناسی و مردم شناسی چگونه می تواند به حل این معضلات و مشکلات کمک کند و نه اینکه صورت بندی مصرف بیشتر را جزو اولویت های کاری خود قرار دهد. مساله ارجحیت انسان شناسی و مردم شناسی نیست، مساله «مساله ناشناسی» ماست.

(۱)    مرتضی فرهادی، مردم نگاری دانش ها و فن آوری های سنتی: “نان شب ” مردم نگاران ایران. فصلنامه دانش بومی، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی

(۲)    رجوع کنید به :

  1. مرتضی فرهادی ،آیا کشاورزی ایران بدوی است؟ نشریه اقتصاد کشاورزی و توسعه، سال نهم شماره ۳۵ پاییز ۱۳۸۰
  2. کشتکاری وفرهنگ، مرتضی فرهادی ،موسسه پژوهشهای برنامه ریزی واقتصاد کشاورزی وزارت جهاد کشاورزی ۱۳۸۲
  3. موزه های بازیافته(گمانه زنی هایی در فرهنگ عشایر روستاییان سیرجان،بافت، بردسیر و شهربابک استان کرمان)، مرتضی فرهادی ۱۳۷۸، انتشارات کرمان شناسی
  4. جواد صفی نژاد و بیژن دادرس،بند قنات(سری نهفته در دل خاک)فصلنامه علوم اجتماعی شماره ۵،۶(پاییز و زمستان ۱۳۷۳) دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی،صص ۱۱۵ تا ۱۳۳
  5. و…

(۳)    رجوع کنید به:

  1. فرهنگ یاریگری در ایران،مرتضی فرهادی، مرکز نشر دانشگاهی ۱۳۷۳
  2.  واره،مرتضی فرهادی، شرکت سهامی انتشار ۱۳۸۷
  3.  انسان شناسی یاریگری،مرتضی فرهادی ، نشر ثالث، تهران ۱۳۸۸
  4. درباره بنه در دایره المعارف بزرگ اسلامی : http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=1942

(4)     حماسه کویر،محمد ابراهیم باستانی پاریزی، نشر علم ۱۳۸۲

(۵)    مرتضی فرهادی، بحران محیط زیست در ایران، کتاب ماه علوم اجتماعی، شماره ۴۱

(۶)    انسان شناسی یاریگری،مرتضی فرهادی ، نشر ثالث، تهران ۱۳۸۸

(۷)    مرتضی فرهادی، انتقاد از تقلیل جامعه شناسی روستا به جامعه شناسی کشاورزی، پایگاه علوم اجتماعی اسلامی ایرانی http://ejtemaee.ir/?p=859

(8)    مرتضی فرهادی، مردم نگاری دانش ها و فن آوری های سنتی: “نان شب ” مردم نگاران ایران. فصلنامه دانش بومی، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی ۱-۳۷


 
comment نظرات ()
 
 
 



-->