هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
سرگذشت وسوانح دانشگاه در ایران
نویسنده : هرمس - ساعت ٤:۱۳ ‎ق.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳۸٩
 

نقد و بررسی یک کتاب:سر گذشت و سوانح دانشگاه در ایران ( بررسی تاریخی آموزش عالی و تحولات اقتصادی ، اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی موثر برآن)مقصود فراستخواه،1388،انتشارات رسا، 870 صفحه

----------------------------------------------------------------------- 

الف: نگاه کلی به کتاب و نویسنده: مقصود فراستخواه از وابستگان جریانات روشنفکری متاخر در ایران که دارای دکتری برنامه ریزی  و توسعه آموزش عالی است در این کتاب 870 صفحه ای سعی کرده سیر تعویق،تمهید،تکوین،تاسیس،تکثیر و توسعه نهاد دانشگاه  در ایران را بررسی کند.موضوعی که اگر بانگاه بومی و به دور ازحب و بغضهای  روشنفکرانه بررسی گردد میتواند تا حدودی گره گشای وضعیت بحرانی و نا به سامان دانشگاه ایرانی باشد. امری که متاسفانه نویسنده با نگاه مدرنش و با تمام جد وجهدی که به خرج داده نتوانسته است بدان دست یابد.اما با این حال خواندن این کتاب را به  علاقه مندان آسیب شناسی  نظام دانشگاهی ایران و نیز مباحث نهضت نرم افزاری توصیه میکنم!

 

کتاب سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران نوشته مفصود فراستخواه

 

مهمترین نقطه مثبت کتاب بررسی چند جانبه و تاریخی زمینه های مختلف شکل گیری دانشگاه در جهان و به تبع آن در ایران است که به نوعی در زمینه جامعه شناسی علم و معرفت قرار میگیرد. اما مهمترین ضعفهای کتاب نوعی نگاه تقلیل گرایانه و تحویل همه تحولات و پیشرفتهای معرفتی غرب و ایران به رشد تجارت بازرگانی است و به عبارتی ، نوعی از  جبرگرایی اقتصادی (همچون مارکسیم) بر تحلیلهای نویسنده حکمفرماست.همچنین نویسنده تاریخ تحولات ایران معاصر و انقلاب اسلامی را در چهار چوب نظریه نوسازی تحلیل کرده است.

تجزیه غرب مدرن به سه عنصر سیاسی، فرهنگی وعلمی و انتقاد از سیاستهای  استعماری و استثماری غرب در قبال ایران و در مقابل استقبال از سیاستهای فرهنگی و علمی غرب در برابر ایران و برکشیدن آه حسرت! از تعویق  تاسیس دانشگاه مدرن در ایران (که به مثابه استثمار علمی و فرهنگی است) از رویکردهای جالب کتاب است و نویسنده فراموش میکند که سیاستهای استعماری غرب  نتیجه نگاه دنیاگرایانه و طبیعت گرایانه آنان در علم و فرهنگ است!

الگو گیری از نگاه مستشرقان غربی در توجه به تمدن ایران و اسلام ، استفاده از منابع تاریخی  پژوهندگانی همچون آدمیت،کسروی،یحیی دولت آبادی و... که بغضهای شخصی و گروهیشان در ضدیت با اسلام وشیعه زبانزد است از ارزش علمی این اثر کاسته است.

مقصود فراستخواه

 ب: نکات جالبی از  کتاب که به اضافات و افاضات  راقم این سطور آلوده گشته!( این اضافات با کروشه جدا شده اند):

1-نویسنده اولین سابقه شکل گیری علم ومعرفت و نظم وقانون  در جوامع را ، 4000 سال پیش از میلاد و در سرزمین سومریان( میان دجله و فرات )می یابد.مولف کتاب، رشد اقتصاد بازرگانی  به جای کشاورزی  را بر اثر رشد صنعت دریانوردی و در نتیجه تبادل فرهنگی با دیگر ملل را باعث و بانی آن میداند [ البته این نگاه متمایز از نگاههای روشنفکران قرن 18 غربی است که یونانیان را اولین فرزانگان و عالمان میدانند و در ایران نیز طرفداران پرو پا قرصی دارد. به عنوان مثال به آثار سید جواد طبابایی مراجعه شود] 

2- اولین جرقه های علم ودانش در ایران در زمان صدارت انوشیروان در دربار ساسانیان  پدیدار میشود. در رقابتهای ایران و روم  عده ای از فرزانگان یونانی به ایران پناهنده میشوند و دانشگاه جندی شاپور توسط طبیبان سریانی، مسیحی، یهودی و یونانی تاسیس میشود.[با انقراض هخامنشیان توسط اسکندر مقدونی و جانشینانش که حامل سنت یونانی بودند اختلاطی از سنت مادی گرایانه  یونانی و باستانی ایران بر فضای معرفتی  ایران حاکم شد. این اختلاط معرفتی توسط ایرانیان باستان که مردمی موحد بودند مورد پذیرش واقع نشد و در نتیجه ساسانیان که وارث این اختلاط معرفتی بودند پایگاه مردمی نیافتند و با ورود اسلام از میان رفتند.تاسیس جندی شاپور هم در همین فضای معرفتی شکل گرفت]


3-نویسنده  2 عامل اصلی شکل گیری دانشگاه در اروپای قرن 12 میلادی را رشد بازرگانی و تجارت خارجی با تمدن اسلامی و نیز جنگهای صلیبی میداند[ شاید بتوان سیکل تشکیل دانشگاه مدرن در اروپا را به این شکل بیان کرد: رشد و توسعه تمدن اسلامی باعث ایجاد حس حسادت ورقابت در مسیحیان اروپایی گردید.آنان خواهان جلوگیری از پیشروی مسلمانان به هر وسیله ممکن بودند و همین  رویکرد ابزار گرایانه  باعث تغییر توجه مسیحیان از حکمت اشراقی و ایده آلیستی افلاطونی به سنت  طبیعت گرایانه و دنیاگرایانه ارسطویی گردید و مسیحیت تفسیری ارسطویی یافت. این نگاه ابزار گرایانه باعث پیشرفتهایی درجنگ و  دریانوردی  ودرنتیجه پیروزی بر مسلمانها شد.شیرینی این موفقیت ها در کام غربیان مسیحی بر اثر آن تغییر نگاه به دنیا،  کم کم  زمینه های تشکیل دانشگاه و نوزایی در همه زمینه ها را فراهم کرد به صورتی که حتی مسیحیت کاتولیک که خود کلید این تحول و تاسیس دانشگاه  را زده بود نتوانست در مقابل تغییرات حاصله مقاومت کند ]

4- اونیورس اصلا به معنای صنف و جامعه و اتحادیه است  و دانشگاههای اولیه در اروپا هویت صنفی و اجتماعی داشتند و در نتیجه به یک نهاد مردمی تبدیل شدند که هم عرض کلیسا و دولت قرار گرفتند.درحالی که دانشگاه در ایران در قالب سیاستهای مدرنیته رضاخانی  و توسط روشنفکران حکومتی و به اصطلاح رایج" از بالا به پایین" شکل گرفت.

5- دانشگاه به مفهوم جدید کلمه در دامن سرمایه داری بازرگانی اروپا رشد کرد . این  سرمایه داری ملی بود،فرهنگ  کار و اقتصاد حسابگرانه پشتیبانی اش میکرد و نگاهی بین المللی داشت.

6-با تحولات اقتصادی و صنعتی اروپا و نیز نیاز کارخانه های اروپایی به مواد اولیه بیشتر، ایران در مسیر توجه اروپا قرار گرفت . البته دشمن مشترکی به نام دولت عثمانی نیز بی تاثیر نبود . اولین تماسها با حضور نمایندگان ملکه بریتانیا در دربار شاه اسماعیل دوم  صورت گرفت. اما غرور شاهان صفوی و نگاه حداقلی ایران به غرب در حد خرید چند قبضه توپ و استخدام چند مستشار برای مقابله با دولت عثمانی  مانع از جدی تر شدن  این تماسها شد.

.7- اما در دروران قاجار و با شکست ایران در جنگهای ایران و روس عباس میرزا را  به فکر راهی کردن محصلانی به غرب برای فراگیری فنون جدید برای مقابله با دشمنان خارجی انداخت. [اما این محصلان در برگشت به جای مهارتهای فنی سوغاتی جز شیفتگی و وادادگی در مقابل فرهنگ غربی  با خود نمی آوردند.] این امر دردسرهایی را برای حکومت ایجاد میکرد و امیر کبیر به فکر ایجاد دارالفنون جهت تربیت این محصلان در داخل ایران افتاد.

8-دارالفنونی که امیر کبیر موسس آن بود بعد از وی سالانه حدود 250 محصل فنی از آقازادگان قاجاری تربیت می کرد که بسیاری از آنان برای ادامه تحصیل به اروپا و مخصوصا به  فرانسه میرفتند.[ این فارغ التحصیلان در برگشت ، گنگهای خواب دیده ای بودند که  علاقه شان به نوشتن و اظهار نظر در زمینه های فرهنگی (تاریخ  و علوم انسانی و دین) بیش از مسائل فنی بود.امثال آخوندزاده و ملکم خان و مستشارالدوله مولود همین فرایند بودند که به مناصب  بالای حکومتی نیز دست می یافتند. در ابتدا غایت امیر کبیر از تاسیس دارالفنون تربیت تکنوکراتهایی جهت استقلال و خودکفایی فنی بود اما در نهایت کارکردش چیزی نشد جز تولید روشنفکران حکومتی!]

  

  9-اولین مدارس ابتدایی و متوسطه در ایران  بعد از تشکیل دارالفنون (که  در سطح آموزش عالی بود)  شکل گرفتند (که این از عجایب نظام تعلیم و تربیت ایران است). این مدارس ابتدا توسط اقلیتهای دینی ایجاد شد و سپس توسط  امین الدوله که مایل به قطع ید روحانیت در امر تعلیم وتربیت بود توسعه یافت. اولین مدرسه ایرانی توسط میرزا حسن رشدیه و در تبریز پاگرفت. 

10-دانشگاه تهران تلفیقی بود از مدارس عالی چون دارالمعلمین مرکزی(1298:ابولحسن فروغی) ، دارالمعلمین عالی(1307:عیسی صدیق) ، مدرسه سیاسی(1277:وابسته به وزارت خارجه) و مدرسه حقوق(زیر نظر موسیو پرنی مستشار فرانسوی و وابسته به وزارتخانه های  عدلیه و خارجه) و مدرسه تجارت و مدرسه طب.

11-در سال ١٣١٣دانشگاه تهران بر اساس طرحی آمریکایی و توسط افرادی چون علی اصغر حکمت، عیسی صدیق،محمد علی فروغی،علی اکبر داور و...[از روشنفکران حکومتی رضاخانی و از وابستگان محافل فراماسونری در ایران] تاسیس شد.درسال 1313 فراوانی دانشجو در دانشگاه تهران بدین گونه بود:52درصد علوم انسانی،39درصد پزشکی،4درصد فنی و4درصد کشاورزی! درصد بالای دانشجویان علوم انسانی نشان میدهد متجددین برای دانشگاه رسالت روشنفکری قائل بودند تا حل مسائل کشور!واهرمهای برنامه ریزی بیشتر دردست روشنفکران واصحاب علوم انسانی بود تا تکنوکراتها و فن سالاران.همچنین واردات تکنولوژی با پول نفت جایی برای تربیت مهندسان فنی باقی نمیگذاشت.

12- بعد از انقلاب اسلامی وبه فراخور حوادث، دانشگاهها تعطیل و ستاد انقلاب فرهنگی  برای تسویه دانشگاه از گروهکها و اساتید ضدانقلابی و نیزتدوین دروسی مبتنی بر ارزشهای بومی و دینی شکل گرفت.[ اما متاسفانه این ستاد بدست کسانی هدایت شد که اعتقادی به علم دینی و بومی نداشتند. عبدالکریم سروش دبیر این ستاد چند سال قبل از آن و در کتابهای" دانش و ارزش" و"علم چیست؟فلسفه چیست؟" خود و به تاسی از کارل پوپر میان دانش و ارزشهای دینی و اخلاقی تفکیک قائل شده بود و نهایت شأن این ارزشها را در مقام گرد آوری میدید و نه در مقام داوری! و در نهایت با اضافه شدن چند واحد معارف با قرائت سروشی! به واحدهای درسی آن اهداف اولیه فرجامی نیافت.] 


 
comment نظرات ()
 
 
 



-->