هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
برای دکتر عبدالهی که قابل احترام بود!
نویسنده : هرمس - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۳ دی ۱۳۸٩
 

 

1-      قرار است به صورت داوطلبانه علاوه بر کتابهای " قواعد روش جامعه شناسی و خودکشی  دورکهیم " که اوایل ترم در کلاس بینشهای جامعه شناسی یک دکتر عبدالهی  ارائه دادم، این هفته کتاب ایدئولوژی و اتوپیای کارل مانهایم را هم ارائه دهم. کتاب متن ثقیل  و پیچیده ای دارد و این چند روز بکل مشغولم کرده. کتاب خوبی است و اگرچه گاها مجبورم  برای فهم مطلبی سه یا چهار بار آنرا مرور کنم اما کثرت مطالب و نگاه مانهایم به مقوله معرفت برایم جالب است.  با این حال امروز بعد ازظهر که  قسمتهایی از کتاب دارد کم کم حوصله ام را سر میبرد ، یکی از همکلاسی ها سراسیمه به اتاق می آید و خبر می آورد که دکتر عبدالهی به رحمت خدا رفته! انگار که آب سردی رویم ریخته باشند. دوستم هنوز مطمئن نیست. شروع  می کنیم به تماس و  پرس و جو از دانشجویان و اساتیدی که به دکتر نزدیکترند و جواب میشنویم که خبر صحت دارد. مثل اینکه دکتر صبح بعد ازبازگشت از کوهنوردی دچار سکته قلبی می شوند و....

2-       دکتر محمد عبدالهی سالها  نظریه های جامعه شناسی را در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه  و دیگر دانشگاههای تهران تدریس میکرد. اوایل  انقلاب از دانشگاه میشیگان دکترا گرفته بود  و از موسسین انجمن جامعه شناسی ایران و سالها دبیر آن بود و با تلاش او بود که " یورگن هابرماس "  سال 1381 به ایران آمد.

همیشه به نوع نگاه اثبات گرایانه و ساده انگارانه دکتر عبدالهی  به مسائل اجتماعی ونیز بینش و روش جامعه شناختی اش و خوش بینی و دلبستگی اش به مدرنیته  انتقاد داشتم و همین باعث می شد که  اوقاتی سرکلاس یا دفتر کارش با هم  بحثهای جدی  داشته باشیم . با این وجود  کلاسداری  با نشاطش و برنامه تدریس و نیز اخلاق و منش معلمی اش  در مواجهه با دانشجو برایم  جالب توجه  بود. نظم و ترتیبی که در ارائه بحثها داشت و دقتی که در ارزیابی دانشجو به کار میبرد او را از اساتید دیگر متمایز میکرد. جلسه آخر کلاس ، سر ارائه یکی از دوستان چقدر که نخندیدیم! کلاس آنقدر با نشاط بود که برخی علاوه بر تکالیفی که دکتر محول کرده بود کارهای اضافه هم بر میداشتند. معمولا بعد از بررسی نظریات هر جامعه شناسی سعی میکرد در چهارچوب آن جامعه شناس مسائل اجتماعی ایران را بررسی کند و در همین رابطه از دانشجویان نظر می خواست و این شاید جنجالی ترین قسمت کلاس بود! متفکران کلاسیک را تقلیل گرا می دانست و اعتقاد داشت با توجه به اندیشه های  تلفیق گرایانی چون هابر ماس به  تببینی صحیح تر از مسائل جامعه ایران می توان دست یافت.

3-      با اینکه نگاه دورکیمی به مقوله دین داشت و معتقد بود که با توجه به تحولات دنیای مدرن دین نیز باید تغییر کند، اما اهل شرعیات بود و نزدیکی هایی عاشورا و یا 21 رمضان مشکی می پوشید و امیدوارم خداوند به حق صاحب عزای  همان پیرهن مشکی ها روحش را قرین رحمت خود کند. انشالله


 
comment نظرات ()
 
 
 



-->