هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
دو واحد مدیریت!
نویسنده : هرمس - ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۳ فروردین ۱۳٩٠
 

این چند مدت که برای همکاری با برخی از موسسات پژوهشی دعوت  می شوم،  میزبانان قبل از اینکه بخواهند از ایده هایم بشنوند،  اولین چیزی که باید به رویت شان برسد رزومه علمی ام1 است. نمی خواهم اینجا در مذمت   ISI  گرایی و ...  در کشورمان داد سخن برانم که زیاد در این باره گفته و شنیده شده.اما  اینجا می خواهم ازتبعات این مسئله در سیستم مدیریتی کشور در سطوح مختلف صحبت کنم.

عموماً دانشجویانی که وارد سیستم دانشگاهی می شوند و انگیزه های  خود را حفظ می کنند دو گونه فعالیت را پیش می گیرند. عده ای وارد فعالیتهای جانبی سیاسی و فرهنگی و اجتماعی می شوند و دسته دیگری مشغول درس و بحث می شوند. اگر چه با شرکت در فعالیتهای جانبی بر تجربیات اجتماعی و خلاقیت های مدیریتی دسته اول  افزوده می شود اما جذابیت و هیجان این گونه  فعالیت های جانبی  ، معمولاً آنها را کم کم از فعالیتهای درسی و علمی باز می دارد.در عوض دسته دوم  در طول دوران تحصیل سعی می کنند کارنامه علمی و تحصیلی خود را پربارتر کنند. در سیستم بروکراتیک اداری  مدرک گرای ما ، معمولاً دسته دوم جهت پست های مدیریتی جذب و به کار گیری می شوند و دسته اول حداکثر پست های میانی و کارشناسی را تصاحب می کنند. پست هایی که نه تنها از تجربیات کسب شده آنها استفاده ای نمی کند بلکه انگیزه ها و خلاقیت های آنها را به اصطلاح می سوزاند.

اما دسته دوم،در پستهای مدیریتی  اشغال شده ، تازه به دنبال کسب تجربه هستند؛ تجربیاتی از قبیل مدیریت نیروی انسانی تحت امر، اولویت بندی اهداف ، آینده نگری و برنامه ریزی سازمانی، روابط عمومی و...ودر نتیجه  بسیار ی از بودجه های  بیت المال در همین سعی و خطاهای ناشیانه تلف می شوند.

برای مثال از تجربیات سابق خودم (به عنوان کارشناس فرهنگی  دانشگاه)در این زمینه می گویم:  در دانشگاه سابق ما معاون فرهنگی دانشگاه (که باید از اعضای هیات علمی دانشگاه باشد و برای هیات علمی شدن باید رزومه پر و پیمانی  داشت) دارای دکترای فلسفه بود،اما دریغ از یک جو شعور مدیریتی و فرهنگی ! راجع به کوچکترین و بدیهی ترین فعالیتهای فرهنگی باید ساعتها با او کلنجار می رفتی! سالهای زیادی از عمرش را با کتاب گذرانده بود ولی درباره گسترش فرهنگ کتابخوانی .... حاضر بود سالانه میلیونها تومان صرف  پذیرایی برنامه ها (کیک و ساندیس) کند ولی از هزینه کردن یک پنجم این مقدار برای گسترش کتابخانه های دانشجویی و یا استخدام مثلاً  یک کارشناس کتاب  ابا داشت. همچنین بی تجربگی در ارتباط گیری با تشکلهای دانشجویی ، چالشهای زیادی را در دوران مدیریتی او برای دانشگاه ایجاد کرد. تازه بعد از تقریبا دو سال که اندکی  با چم وخم مدیریت فرهنگی آشنا شده بود جای خود را به نفر بعدی داد که دکترای مکانیک داشت و از قضا  مشکلات چند برابر شد....
رییس همان دانشگاه اکنون دکترای دامپزشکی و متخصص انگل شناسی است و تو خود بخوان حدیث مفصل....(وزیر علوم ما و دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز مدرک مهندسی هستند)

این پستهای اشغال شده بیشتر از اینکه به دانش تخصصی این آقایان  نیاز داشته باشد (که معمولاً هیچ ارتباطی ندارند) به  سواد و تجربه مدیریتی آقایان محتاج است. تجربه و دانشی که تا قبل از این به علت اشتغالات تحصیلیِ صرف (همان خرخونی خودمان!) حاصل نشده است. البته این مصائب نه تنها در سطوح مدیریتی کلان که در سطوح مدیریت خانواده(به عنوان یک خرده سازمان) و روابط خانوادگی و  دوستانه نیز  خود را نشان می دهد.

در واقع مدیریت سازمانی،  آینده پژوهی و برنامه ریزی ، تکنیکهای تصمیم سازی و تصمیم گیری و.... مهارتهایی است که  دارنده آن را نه تنها فرد را در مقام مدیریت کلان ، که او را در تعاملات فردی و دوستانه و خانوادگی نیز یاری خواهد کرد و گره از مشکلات  بسیاری خواهد گشود.

 مدرک گرایی در تخصیص پستها به جای تجربه و مهارت  ، از مهمترین دلایل این  معضل است.مثلاً همین چند مدت پیش دارا بودن مدرک کارشناسی ارشد یا 5 سال تجربه مدیریتی ( که نمی دانم چگونه این دو معادل هم گرفته شده اند) از شرایط کاندیداتوری نمایندگی مجلس شد.

 همچنین تخصص گرایی  صرف در بحث آموزش دانشگاهی  آموزش و پرورش نیز  در این امر تاثیر زیادی دارد. اضافه کردن  واحدهایی که  بتواند حداقلهایی از این مهارتها را برای دانشجویان کلیه رشته ها فراهم کند و نیز آماده زمینه فعالیتهای جانبی و تشکیلاتی ِسیاسی و فرهنگی و اجتماعی شاید راه حل های مناسبی برای این مسئله باشند.

  ---------------------------------------

1- نوشتن مقاله علمی برای امثال خودم را در این برهه را نوعی وقت تلف کردن و مطالعه را ارجح تر می دانم و تا حالا دو سه مقاله را در میانه کار، رها کرده ام.


 
comment نظرات ()
 
 
 



-->