هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
ایران آزاد ترین کشور دنیا! (گفتاری در باب قدرت ، فرهنگ و اجتماعی شدن)
نویسنده : هرمس - ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱٢ اسفند ۱۳٩٠
 

 

نگارنده در این یادداشت سعی کرده است ابتدا با مروری بر نظریه های انتقادی قدرت در زمینه جامعه شناسی سیاسی درک عمیق تری از کنشهای سیاسی معطوف به قدرت و رابطه آنها با فرهنگ و اجتماعی شدن در جوامع سرمایه داری ارائه دهد. نگاهی که متفاوت و به دور از مقبولات و مشهورات رایج در ادبیات ژورنالیستی جامعه روشنفکری ایرانی است. همچنین در یک مقایسه تطبیقی و موجز، کاربست این نظریات را در باب نظام سیاسی ایران مابعد انقلاب بررسی کند.

«استیون لوکس»(1375) در کتاب "قدرت، نگرشی رادیکال" از سه نگاه متفاوت به مقوله قدرت سخن گفته است:

نگاه تک بعدی یا تکثرگرایانه(پلورالیستی) به قدرت، که هم اکنون در ساختار سیاسی غرب رواج دارد و توسط غرب گرایان به عنوان الگوی سیاسی مطلوب در جامعه ما تبلیغ و ترویج می شود. "پلورالیستهای سیاسی که افکارشان در دهه های 50 و 60 میلادی در آمریکا رواج داشت بر این اعتقاد بودند که در هر نظام سیاسی کثرت گرا، مراکز متعدد قدرت سیاسی وجود دارد. بر این اساس، پراکندگی قدرت در بین مردم و گروههای اجتماعی، موجبات منازعه، رقابت و چانه زنی را در بین آنها فراهم می آورد. در واقع فرض اصلی در مدل پلورالیستی، پراکندگی قدرت در میان گروههای رقیب، بنا بر تکثر و تنوع منابع قدرت (نظیر سازمانی، دولتی، اقتصادی و سیاسی) می باشد که این امر موجب منازعه میان گروههای رقیب و احتمال دست به دست شدن قدرت سیاسی (و در نتیجه عدم تمرکز) می شود". (نظری 1384, 384) این تقریبا همان ذهنیتی است که بسیاری از ما از اِعمال و توزیع قدرت در غرب سراغ داریم.

اشکالات واضحی بر این تلقی ساده از توزیع قدرت، وجود دارد. به لحاظ روش شناختی، این دیدگاه بر مبنای نوعی روش شناسی تجربه گرایانه استوار است که در آن بر امور مشهود و عینی به مثابه تنها واقعیت قابل توجه تاکید می شود. پیامد این وضع روش شناسانه در این دیدگاه، این است که بیشتر بر رفتار انضمامی و قابل مشاهده ای که در جریان تصمیم گیری ها(به عنوان بارزترین نمود قدرت) به صورت ستیزشها و بند و بستهای بالفعل و آشکار ظهور می یابد، تاکید می شود. (نظری 1384, 385)  اما قدرت صرفا به صورت عینی، یعنی وقتی تصمیمی گرفته می شود و یا ابزاری به کار برده می شود، اعمال نمی گردد و اعمال قدرت، همواره ابزاری نیست، بلکه در شرایطی که تصمیمی اتخاذ نمی شود و یا ابزاری به کار برده نمی شود نیز ممکن است قدرت اعمال گردد. مثلا وقتی یک گروه اجتماعی، ارزشهای سیاسی و اجتماعی و نیز قوانین و نهادهایی ایجاد می کند که حوزه تصمیم گیری را به مسائل مورد علاقه آن گروه محدود می سازد، در آن صورت، بدون اعمال قدرت ابزاری، پیشاپیش در درون ساخت جامعه تعبیه شده است. همچنین بر خلاف نظر پلورالیستها، قدرت میان نیروهای اجتماعی به صورت برابر توزیع نشده و یا گروههای اجتماعی، دارای وزن و اهمیت یکسانی در تاثیر گذاری بر زندگی سیاسی نیستند. (نظری 1384, 386)

نگرشی دو بعدی به قدرت:

همین انتقاد به نگرش لیبرالی و پلورالیستی به قدرت، موجد نگرش دو بعدی به قدرت است. از این نظر، دارندگان قدرت هر چند با اتخاذ تصمیمات عینی بر دیگران اعمال قدرت نمی کنند، اما با تحدید حوزه تصمیم گیری بازیگران سیاسی، قدرت خود را به نحو موثر اعمال می کنند. (نظری 1384, 386) آنها مدعی اند که تحلیل کثرت گرایانه، صرفا بر یکی از دو چهره قدرت یعنی چهره عمومی و بیرونی آن تمرکز می کند. اما چهره خصوصی و اندرونی قدرت را در حذف پنهانی منافع افراد یا گروههای خاص در ملاحظات مجامع قانون گذاری، جلسات شوراها و دیگر عرصه هایی می توان مشاهده کرد که تصمیم هایشان بر زندگی جمع و اجتماع تاثیر می گذارد. لابی گری ها در مجالس تصمیم سازی و تصمیم گیری نمود این نگرش دو بعدی از قدرت هستند.

مهمترین انتقاد به این نظریه، تاکید آن بر درک ستیزش ها به عنوان یکی از عناصر درونی قدرت و الزاماتی که در تحلیل آن می باید مورد توجه قرار گیرد، می باشد. البته پذیرش این فرض هنگامی که روابط قدرت مبتنی بر اجماع و پذیرش همگانی (تبدیل قدرت به اقتدار) می باشد غیر قابل قبول می باشد. زیرا با بهره گیری از سازوکارهایی نظیر جامعه پذیری سیاسی، دست کاری افکار و یا اغوا، نوعی همسویی یا تشابه فکری میان عالمان قدرت و تابعین به وجود آمده است. در نتیجه تابعین چون فرمان عاملان قدرت را مستدل و مشروع می پندارند، به اطاعت از آن گردن می نهند.

در اینجا نیز این انتقاد از منظر  شکل سه بعدی قدرت صورت گرفته است که در ادامه به آن اشاره می شود.

شکل سه بعدی قدرت:

در حالی که منظر دوم، معتقد است که منافع افراد یا گروههای خاص ممکن است به خاطر لابی های پنهان، کاملا از بحث سیاسی کنار گذاشته شوند، «لوکس» فراتر رفته و می گوید ممکن است در مواردی از اعمال قدرت، قربانیان حتی موفق به درک این مسئله نشوند که منافع واقعی شان در خطر است. در نتیجه هیچ گونه تلاشی برای دفاع از این منافع به عمل نیاورند. بر اساس دیدگاه «لوکس» قدرت، شکل سوم و موذیانه تری دارد که می تواند بر افکار و امیال قربانیانش نفوذ کند بدون اینکه آنها از این تاثیر آگاهی یابند. (هیندس 1380, 6،7)

به تعبیر روشن تر، صاحبان قدرت با القای این نظر که تابعان، فهم غلطی از منافع واقعی شان دارند یا ناتوان از درک آن می باشند، سلطه خود را بر افکار و رفتار آنها اعمال می نمایند. لوکس، این شکل از قدرت را نگرش رادیکال(بنیادین) می نامد و معتقد است که وجهی عمیق تر و زیرکانه تری دارد و در آن، قدرت به بالاترین نحو بر افراد تحمیل می شود. (نظری 1384, 388)

او در نگرش رادیکال در صدد تحلیلِ چگونگی نفوذ نیروهای اجتماعی خاص بر جامعه مدنی  و در نتیجه بر افکار و امیال افراد است. او منظری از جامعه مدنی را به ما نشان می دهد که هم به لحاظ ذهنی و هم به لحاظ مادی، تحت سلطه اقلیت قدرتمندی است که هر چند منافعش در تضاد با منافع اکثریت است، ولی توانسته است با بهره گیری از ارزشها و دیگر ساز و کارهای موجود، استیلای ایدئولوژیک خود را بر جامعه عینیت بخشد. (هیندس, 1380, ص. 7)

این منظر تقریبا همان مفهوم "هژمونی" گرامشی را می رساند. گرامشی بین سلطه و هژمونی تفاوت قائل می شود. سلطه به نظر وی دربردارنده استفاده از زور یا تهدید به استفاده از زور برای وادار کردن به اطاعت است که در نهایت به نیروی نظامی بر می گردد. اما پذیرش نظام موجود سیاسی، صرفا مبتنی بر سلطه و کنترل بیرونی نیست. بلکه بخش مهم آن درونی کردن و پذیرش نظم موجود بوسیله گروههای اجتماعی است. تا حدی هر جامعه منسجمی باید ابزارهایی برای درست و ضروری جلوه دادن شکل بندی اجتماعی موجود داشته باشد، که در طرز تفکر مردم نفوذ کرده، و نظریه ها، ارزشها و حتی واژگان آنان را تشکیل دهد. (پناهی, 1389, ص. 134 و135) بنابر این از نظر گرامشی تداوم هر نظام سیاسی متکی بر دو عنصر اعمال زور و هژمونی است. البته به اعتقاد وی تداوم نظام سرمایه داری غرب بیش از آنکه وابسته به کاربرد زور باشد، مربوط به هژمونی طبقه سرمایه داری است.


به  نظر مارکوزه با وجود پیشرفت های مادی زیاد، وضعیت کشورهای پیشرفته سرمایه داری اسفناک است. با وجود ثروت و درآمد بسیار زیاد، نیازهای واقعی و راستین مردم ارضا نمی شود؛ فقر و بدبختی وسیعی گریبان گیر این جوامع است؛ آزادی واقعی در این جوامع وجود ندارد؛ خشونت علیه شهروندان خود و کشورهای دیگر به شدت و وسعت زیاد اعمال می شود؛ نیروی کار از خود بیگانه است؛ فشار و اختناق زیادی زیادی وجود دارد و در عین حال اکثریت مردم این جوامع نیز از وضعیت خود راضی هستند. چرا چنین است؟ زیرا ذهنیت مردم کشورهای پیشرفته سرمایه داری طوری شکل داده شده که نیازهای کاذب را به جای نیازهای واقعی خود تلقی کند؛ چون نیازهای انسان، حتی نیازهای جنسی او، ماهیت تاریخی داشته و قابل تغییر است (پناهی, 1389, ص. 144) در دیدگاه مارکوزه سرکوب کردن "احساس نیاز به دگرگونی" از ویژگی های اصلی جوامع سرمایه داری غربی است که بدون آن امکان دگرگونی وجود ندارد. (پناهی, 1389, ص. 146)

از نظر گرامشی هژمونی فرهنگی (ابزار سرکوب نرم) در جامعه مدنی  تولید و باز تولید می شود، که متشکل از مجموعه ای از نهادهای فرهنگی، مانند مدارس، دانشگاه ها، کتب، نشریات، رسانه ها و انجمن های غیر دولتی است. همچنین هر چه یک جامعه سرمایه داری خاص بالغ تر باشد، سیطره هژمونی آن ریشه دارتر، پیچیده تر و پایدارتر است و علت این امر نیز نیرومند تر شدن جامعه مدنی در این کشورها در مقایسه با جامعه مدنی ضعیف در کشورهای توسعه نیافته است. (پناهی, 1389, ص. 137)

اما فوکو درباره اعمال قدرت سه سنخ را در تاریخ غرب مشخص می سازد.حکومت انضباطی، شبان و گله و عقلانیت لیبرالی.

 فوکو اصطلاحات قدرت شبانی و بازی چوپان گله را برای اشاره به ایده ای به کار می برد که آن را به عنوان منظری با نفوذ از حکومت می بیند : منظری که حکومت را برحسب استعاره شبان و گله درک می کند. دلالت این استعاره آن است که هدف حکومت افزایش رفاه اتباع خویش بوسیله تنظیم کامل ، دقیق و جزیی رفتا آنهاست. در این ایده رابطه نزدیکتر و مستمر تری میان حاکم و محکوم قرار دارد. براساس نظر فوکو قدرت شبانی بیشتر دل نگران رفاه زیر دستانش است تا آزادی آنها. (هیندس 1380, 136)

اما در حکومت لیبرالی فوکو اعتقاد دارد که  با رها ساختن مردم از قید پلیس و دیگر اشکال کنترل دولتی که هدف لیبرالیسم است تلاش هایی برای کنترل غیر مستقیم مانند آموزش ایجاد می شوند تا مردم بر طبق معیارهای لیبرالی رفتار خودشان را تحلیل و کنترل کنند. (هیندس 1380, 149-150) و این مفهوم نزدیک به همان مفهوم "هژمونی" گرامشی و "نوع رادیکال یا بنیادین قدرت" در نزد استیون لوکس است.

در حکومت لیبرالی آزادی در سطح جامعه دیده می شود، یعنی افراد برای بیان خواسته ها و تمایلات خود آزادند و این موضع به عنوان یکی از امتیازات مهم لیبرال دموکراسی نسبت به دیگر اقسام حکومت دائما مورد تایید و تبلیغ قرار می گیرد. اما نگاه عمیق تر(از نوع بنیادین لوکس یا هژمونیک گرامشی و یا لیبرالی فوکو) نشان می دهد که این خواسته ها و تمایلات قبلا در فرایند اجتماعی شدن بوسیله دستگاهها و نهادهای آموزشی جهت یافته اند. یعنی نظام سرمایه داری افراد جامعه را متناسب با ارزشهای بنیادین خود بار آورده است و حال اگر فضای باز اجتماعی برای این افراد فراهم آید اظهار تمایلات و خواسته های افراد جز در مسیر تحکیم ارزشهای لیبرالیستی یعنی آنچه که "طبقه برتر سرمایه دار" انتظار دارد نخواهد بود.

 البته خط قرمز نظام سرمایه داری هم نه در زمینه" اظهار آزادانه بیان"  بلکه در" شنیدن آزادانه" است به این معنا که هر چیزی که باعث اختلال در این اجتماعی شدن یا کسب استعداد شنیدن آزادانه می شود به شدت مورد سرکوب سخت!( در مقابل سرکوب نرم یا همان هژمونی) واقع می شود. یعنی سیستم از طرفی به توسعه آزادی بیان کمک می کند واین کمک باعث می شود مخاطبان آنقدر با مقولات و موضوعات متفاوت و گوناگون از افراد و گروههای گوناگون مواجه شوند که در انتخاب درست و حقیقی دچار نوعی گیجی شده و دربمانند وبه طور طبیعی به خاطرآنکه در فرایند اجتماعی شدن( توسط نهادهای رسمی و غیر رسمی و پنهان و پیدای آموزشی و تربیتی) به آنها یاد داده شده که از میان این همه صدا چه چیزی را "بشنوند" و مورد توجه قرار دهند مطمئناً جز نواهای مورد تاکید و نیاز نظام سرمایه داری را نخواهند شنید . پس خط قرمز نظام سرمایه داری اختلال در استعداد شنیدن است یعنی هر آنچه این فرایند اجتماعی شدن را با مشکل مواجه می سازد. نگارنده مستند "اخراج شده"( Expelled: No Intelligence Allowedمحصول سال 2008 آمریکا) را نمونه آرمانی(Ideal Type) این فرایند می بیند. در این مستند نشان داده می شود که تعدای از اساتید دانشگاههای آمریکا که معتقد به خلقت گرایی در مقابل داروینیسم (به عنوان یکی از پایه های اصلی نظریه دموکراسی مدرن) هستند به راحتی و بدون هیچ واکنش اجتماعی و رسانه ای از دانشگاههای آمریکا اخراج می شوند(سرکوب سخت! به جای سرکوب نرم)، چون همانطور که اشاره شد فرایند اجتماعی شدن بر اساس مفروضات و ارزشهای اصلی نظام سرمایه داری نباید دچار اختلال شود. حالا ممکن است برخی ادعا کنند ساخت همین مستند و توزیع آن در جامعه آمریکایی خود نشان از آزادی بیان در این جامعه دارد اما همانطور که اشاره شد اجازه پخش این مستند ویدئویی و بی تفاوتی مردم نسبت به محتوای آن خود مویدی بر فرضیات قبلی ماست که نشان می دهد چنین اثر مهم و چالش برانگیزی و چنین برخورد سختی با تعدادی از اساتید دانشگاهها، در افراد اجتماعی شده در نظام آموزشی و تربیتی آمریکایی حتی  کوچکترین اعتراضی را برنیانگیخته است .زیرا آنها فراگرفته اند تنها صداهای خاصی را بشنوند. صداهایی که در فرایند اجتماعی شدن برای آنان مهم و حیاتی شده اند.

خصوصی نشدن کامل نظام آموزش و پرورش، در هم گسستن نظام خانواده و جایگزینی دولت در قالب مدارس و خوابگاههای شبانه روزی و غیره به جای آن و نیز در اختیار گرفتن رسانه های بزرگ توسط منتسبین به نظام سرمایه داری از نشانه های اصلی دیگر تلاش نظام سرمایه داری برای در اختیار گرفتن کامل فرایند اجتماعی شدن در غرب است. از این رو این نظام مطمئن است که کسانی که سعی می کنند خود را به مدارج بالای قدرت برسانند چون مجبور به گذر از فیلترهای نرمی همچون رسانه ها و نظام آموزشی رسمی و غیر رسمی هستند بیشترین وفاداری را نسبت به سیستم  از خود نشان خواهند داد.

در ادبیات نظری ای که در بالا مرور گردید مشاهده شد که چگونه فرهنگ(مخصوصا آموزش فرهنگی) به بستر تولید و باز تولید سلطه و قدرت پنهان تبدیل می شود یا به عبارتی چگونه فرهنگ به سیاست پیوند می یابد. اما در ادامه سعی می کنم به طور مختصر کاربست کلی این نظریات را در رابطه با مقوله آموزش و به طور کلی فرهنگی در ایران بررسی کنیم. همچنانکه اشاره شد در غرب دستگاههای رسمی و غیر رسمی آموزش فرهنگی یا به عبارتی نهادهای پیدا و پنهان متولی اجتماعی کردن افراد جامعه برای تداوم هژمونی طبقه مسلط سرمایه داری در یک سیستم منسجم عمل می کنند. منظور از انسجام این است که مثلا تنها مدرسه نمی تواند در اجتماعی کردن افراد مکفی باشد بلکه مدرسه‏ها و دانشگاهها و نظام تربیتی رسمی  در صورتی قادر به بازتولید ارزش‏های مورد نظر خود هستند که خانواده و رسانه ها و دیگر نهادها و نظام های اجتماعی  نیز همسوی با آنها  ذهنیت دانش‏آموزان را شکل دهند (رضایی & غلامرضا کاشی, 1384).

اما آیا این انسجام در میان اجزای داخلی هر یک از این نهادها و همچنین میان خود نهادها به مثابه تشکیل دهنده یک سیستم کلی در جامعه ایرانی دیده می شود؟ متاسفانه باید گفت که به طرز مشهودی مشاهده می شود که این انسجام  نه تنها در میان اجزای سیستم آموزشی و فرهنگی و به طور کلی نهادهای درگیر اجتماعی کردن وجود ندارد بلکه حتی در میان اجزای اصلی هر کدام از این دستگاهها و نهادها و نظامها نیز دیده نمی شود.

وارداتی و قدیمی بودن نظام تعلیم و تربیت رسمی شامل آموزش و پرورش و دانشگاهها و عدم هماهنگی مبنایی بسیاری از دروس در داخل آنها(مثلا درس علوم تجربی و تعلیمات اجتماعی با درس دین و زندگی در آموزش و پرورش یا دروس معارف با دیگر دروس در دانشگاهها) مغایر بودن بسیاری از محتواهای علوم انسانی با مبانی دینی و ارزشی مورد تاکید نظام سیاسی، تغییرات پی در پی کتابهای درسی، تغییرات زیاد در سیاست گذاری های این دستگاهها ، عدم دقت های مورد نیاز در گزینش معلمان و اساتید،تبلیغ ضد ارزشها توسط آیتمهای تبلیغاتی و یا سرگرمی ها در کنار برنامه های مذهبی و ارزشی در صدا و سیما، آشفتگی نظام اقتصادی و تاثیر مخرب آن بر نظام خانواده و... دهها مولفه دیگر نشان می دهد که جمهوری اسلامی در کاربست هژمونی خود بر عرصه اجتماعی و اجتماعی کردن افراد جامعه بسیار ناتوان عمل کرده است. مثلا بسیار مشاهده شده که معلمانی و اساتیدی به جای تاکید بر ارزشهای مورد نیاز نظام سیاسی، آگاهانه و آزادانه و بدون هیچ نظارتی فرایندی دقیقا عکس را می پیمایند و از این رو این دستگاهها به جای آنکه آنطور که گرامشی گفته بود به نهادهای تولید و باز تولید هژمونی حاکمیت بپردازند خود مولد نیروهای اپوزسیون می شوند.

مهمترین نشانه بر این ضعف را می توان در تحولات سیاسی و اجتماعی چند سال اخیر مشاهده کرد. ضعف نرم افزاری نظام جمهوری اسلامی نه تنها باعث اجتماعی شدن افراد بر طبق ارزشها و آرمانهای مورد قبول و تاکید نظام نشده است بلکه مثلا به دلیل این ضعف اپوزسیون نظام(نه به معنای منتقدین درون گفتمانی نظام بلکه به معنای کسانی که کلیت نظام یا اهداف و جهتگیری هایی که مبتنی بر آنها، این نظام شکل گرفته است را قبول ندارند). حتی تا رده های بالای سیاسی از جمله مجلس و انتخابات ریاست جمهوری راه می یابند و نظام سیاسی را دچار مشکل و بحران می کنند و البته این کنش آزادانه در هیچ نظام سیاسی مدرن و دموکراتیکی مرسوم نیست و شاید ایران را بتوان از این نظر یکی از آزاد ترین کشورها دانست!

کشور آزادی که خود هزینه پرداخت می کند تا درون نظام های تربیتی اش نیروهای مخالف کل نظام پرورش یابند، بیشترین همش را در راه توسعه بروکراتیک نظام اداری اش قرار داده که در آن کنش گران اجتماعی به انسانهایی از خود بیگانه و متمایز با اهداف بنیادین نظام سیاسی تبدیل شوند و دهها گزاره اینچنینی دیگر.

نگارنده البته خود را طرفدار تسلط هژمونیک نظام سیاسی بر افراد جامعه نمی داند و آگاهی و آزادی انسانی به معنای واقعی(و نه به معنای انسان بما هو حیوان) را هم در بیان و هم در شنیدن، مطلوب یک جامعه الهی می داند لیکن در این نوشتار بر آن بود تا اولا درک عمیق تری نسبت به روابطه قدرت و سیاست و فرهنگ در جوامع سرمایه داری ارائه دهد و نیز با یک نگاه تطبیقی نشان دهد که ریشه بسیاری از بحرانهای سیاسی و اجتماعی امروز ما ریشه در ضعف نرم افزاری نظام جمهوری اسلامی در انسجام و هماهنگی داخلی و بیرونی دستگاههای( رسمی و غیر رسمی) آموزشی و تربیتی، مبتنی بر ارزشهای نظام سیاسی و  در جهت اجتماعی کردن مطلوب افراد جامعه دارد.

 برخی از منابع که در متن به آنها اشاره شده است:

پناهی, م. (1389). نظریه های انقلاب: وقوع، فرایندها و پیامدها. تهران: سمت.

رضایی, م., & غلامرضا کاشی, م. ج. (1384). چالش های باز تولید هژمونی دولت از طریق گفتمان مدرسه. مجله جامعه شناسی ایران,شماره 24, 34-58.

لوکس, ا. (1375). قدرت نگرشی بنیادین. (ع. افروغ, مترجم) تهران: رسا.

نظری, ع. ا. (1384, تابستان). تحلیل قدرت از دیدگاه استیون لوکس،قدرت از نگاه کثرت گرا اصلاح طلب و رادیکال. مجله راهبرد , 383-392.

هیندس, ب. (1380). گفتارهای قدرت از هابز تا فوکو. (م. یونسی, مترجم) نشر و پژوهش شیرازه.

 

--------------------------------

لینک مطلب در سایت علوم اجتماعی اسلامی ایرانی

 

لینک مطلب در سایت جهان نیوز 


 
comment نظرات ()
 
 
 



-->