هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
اصل 44 در فرهنگ و خصوصی سازی آرمانها(2)
نویسنده : هرمس - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ٤ فروردین ۱۳٩۱
 
۱- درافغانستان نظامیان آمریکایی به ساحت مقدس قرآن کریم اهانت می کنند. شدت اعتراضات در افغانستان آنقدر بالا می گیرد که حدود بیست نفر از شهروندان افغانستانی به دست پلیس به شهادت می رسند. در مقابل این واکنش ها رییس جمهور و وزیر امورخارجه آمریکا مجبور به عذرخواهی می شوند ودر نتیجه هزینه این گونه حرکات اهانت آمیز در کشورهای اسلامی به شدت افزایش می یابد. همچنین اعتراضهای مشابهی در پاکستان، عراق، یمن وترکیه و دیگر کشورهایی که دولت های سکولار و شبه سکولار دارند برپا می شود ولی در جمهوری اسلامی که به عنوان پیشتاز جنبش بیداری اسلامی در منطقه و جهان شناخته می شود، حتی محکومیت خشک و خالی این اهانت از تریبونهای رسمی و مردمی به سختی به گوش می رسد.

۲- حدود یکسال از آغاز اعتراضات مردمی علیه حکومت آل خلیفه در بحرین می گذرد و تعداد شهدای بحرینی در این مدت به ده ها تن رسیده است. اگر چه اکثراین شهدا درهمین ماه های اخیر به شهادت رسیده اند اما غیر از روزهای اول آغاز این جنبش که اعتراض هایی دانشجویی در تهران و در مقابل سفارت بحرین شکل گرفت، کم کم حوادث بعضا جانسوز این جزیره به اخباری عادی و دست چندم در رسانه های داخلی تبدیل شده است.

۳- حدود پنج سال پیش هنگامی که در چند روزنامه دانمارکی به پیامبر اسلام توهین شد در بسیاری از کشورهای مسلمان که دولتهایی غیر مذهبی و حتی ضد دینی بر سرکارند بلافاصله تظاهرات های خودجوش مردمی برپا گردید. اما در ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام تازه بعد از گذشت سه هفته صدا وسیما، ائمه جمعه و دیگر رسانه ها واکنش نشان دادند و بعد از گذشت یک ماه از آغاز ماجرا بود که با تبلیغات کم نظیر صدا وسیما و نیز حمایت سخت افزاری و نرم افزاری شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و ستادهای نماز جمعه، مردم در بعضی از شهرها و آن هم بعد از نمازجمعه به میدان آمدند و تظاهراتی بی رمق با شعارهای تکراری شکل گرفت و این همه ی آن چیزی است که مردم همیشه در صحنه! در دفاع از عزیزترین وجود عالم هستی تقدیم کردند. جالب اینجاست که این اهانتها چند بار دیگر تکرار شد و واکنش هایی در دیگر کشورها صورت پذیرفت اما در ایران خبری نشد.

۴- در حالی که جمهوری اسلامی حامی جدی فلسطین و آزادی قدس شریف بوده و برای این سیاست آرمانی و ارزشی خود هزینه های بسیار سنگینی هم پرداخته و پایداری ما در قضیه فلسطین الگو بخش حرکتهای دیگر در جهان شده است اما متاسفانه حمایت های مردمی ما از قالبهای تکراری گذشته مانند راهپیمایی ها، فراتر نرفته است. این در حالی است که سال گذشته ابتکار فعالین گروههای مردم نهاد از ۵۰ کشور دنیا (البته بدون حضور ایران!) در راه انداختن کاروان کمک رسانی "کشتی آزادی" به محصورین غزه و شهادت ۱۵ نفر از اتباع کشورهای مختلف به خصوص ترکیه در این کاروان به دست غاصبان صهیونیست، موج جدیدی از احساسات ضد صهیونیستی را در دنیا به راه انداخت.

همین امر باعث استقبال گسترده تر و شرکت فعالینی از ۱۰۰کشور از این حرکت در قالب کاروان "الی بیت المقدس" شده است که این روزها در مسیر خود به وارد شهرهای ایران می شود. اگر چه گروههای مردم نهاد در ایران برای استقبال از این کاروان آماده شده اند اما ایده آغازین این حرکت قطعا از ایران نبوده است.

اما سوال اصلی اینجاست که چه عاملی باعث رخوت و سکوت مردم کشورمان شده است در حالی که با پیروزی انقلاب اسلامی، ایرانی ها الگو بخش خیزشهای آزادیبخش در جهان بوده اند.

دکتر کوشکی استاد علوم سیاسی در این باره معتقد است: علت اصلی این پدیده، سکوت مسئولان از جمله دولتمردان و مجلسی ها و دیگر مقامات سیاسی و فرهنگی هستند. شما ببینید چند تن از حتی نمایندگان اصولگرا در مجلس به این قضایا واکنش نشان داده اند؟ وقتی طبق قانون اساسی ما حکومت دینی وظیفه دفاع از مقدسات و همچنین دفاع از حیثیت مسلمین را برعهده دارد و در چنین مواردی که مسئولان و رسانه های تاثیرگذار سکوت می کنند از مردم انتظاری نیست. شما می بینید در قضیه سومالی که مسئولان و رسانه ها به خوبی قضیه را پوشش دادند مردم به خوبی وارد عمل شدند و کمک های شایانی کردند اما در این موارد من علت اصلی را مسئولان و رسانه ها می بینم".

محمد صادق شهبازی فعال دانشجویی ودبیر سابق جنبش عدالتخواه دانشجویی در این باره به خبرنگار الف می گوید:" اشکال اصلی در این قضیه اولویت سنجی های غلط نیروهای ارزشی است. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مهندس بازرگان اعلام کرد که" مردم! انقلاب پیروز شد به خانه ها برگردید" و این نشان از علاقه این جریان به بروکراتیک شدن و دولتی شدن عرصه عمومی داشت ولی آن زمان جوانان انقلابی نه تنها نسبت به مسال فقر و فساد در داخل کشور بی اعتنا نبودند و در عرصه جهاد سازندگی و انقلاب فرهنگی فعالانه شرکت داشتند بلکه حتی مثلا رویدادهای انقلاب نیکاراگوئه را پیگیری می کردند. اما امروز جوانان و دانشجویان انقلابی ما کتک خوردن از دست نیروی انتظامی در تجمعات مقابل سفارتخانه ها را نهایت کار خود می پندارند و به همین حد راضی می شوند که "خمینی شاهد باش ما اعتراض کردیم و کتک خوردیم" و این همان اولویت سنجی نادرستی است که ابتدا اشاره کردم. مساله دیگر این است که اینگونه مسائل به خوبی برای مردم ما تبیین نمی شوند و مردم بسیاری اوقات متوجه نمی شوند که مثلا در یک نگاه سیستمی ، مسائل جهان اسلام چگونه به مسائل و زندگی روزمره خودشان ارتباط پیدا می کند.مساله دیگر نیز این است که اینگونه مسائل درمیان سخنگویان دینی و رسانه های متعهد ما خیلی کمتراز دعواهای مبتذل میان گروههای داخلی مثلا منازعات میان جبهه متحد و پایداری ضریب پیدا می کند."

مهدیار، از فعالان جنبش دانشجویی در این باره به خبرنگار الف گفت: "مهمترین آسیب هر حرکت و جنبش اجتماعی پس از به نتیجه رسیدن آن این است که عاملان آن کنش جمعی که همگی فعالانه در شکل گیری و پیروزی آن مشارکت داشته اند به جای تداوم نقش اصلی خود یعنی مشارکت فعال تر در تحقق آرمانها، آنرا به نخبگان سیاسی واگذارکنند وصحنه را ترک کنند. همین ترک کردن صحنه باعث قربانی شدن این آرمانها در پای مصلحت سنجی های مداوم نخبگان سیاسی و دولتی ها می شود. این همان اتفاقی است که متاسفانه در کشورمان افتاده است. از همین جهت است که پس از تشکیل جمهوری اسلامی در کنار تمام برکات آن، آرمانها حکومتی و دغدغه ها بروکراتیک شدند. یعنی کسانی که احساس تعلق به آرمانهای انقلاب اسلامی می کردند و می کنند اولا هر حرکت فرهنگی و اجتماعی را که ارتباط مستقیمی با حفظ یا تحقق آرمان هایشان دارد را یا به دولت محول می کنند یا چشم به اذن و کمک و مساعدت دولت دارند.این اتفاق به صورت عینی تر بعد از جنگ رخ داد و ما تحقق و پیگیری آرمانها و ارزشها را به دست سازمان های دولتی و سیاستمداران و بروکراتها سپردیم؛و سازمان ها و نهادهای دولتی ای که دغدغه اصلی اغلب کارمندان مزد بگیرشان، حقوق و اضافه کاری های آخر ماه و بیلان کاری آخر فصلشان بود، قافله سالار کاروان آرمانها شدند و ما کم کم در کنار گود مصلحت طلبی ها، بروکراسی ها، دیپلماسی ها، باند بازی و رفاه طلبی برخی مسئولان و رسانه ها، به مسلخ نشستن آرمانها و ارزشها را نظاره گر بودیم. شاهد این مثال هم انتظاراتی است که مردم و حتی برخی از نخبگان از دولت مثلا در موضوع حجاب دارند؛ یعنی به نوعی همه، دولت را در مساله حجاب مقصر می دانند. من منکر نقش دولت نیستم اما نقش مردم و گروههای مردمی و کسانی که دغدغه های فرهنگی و اعتقادی اینچنینی دارند کمتر از دولت نیست و اصلا فرهنگ را راه و رسم زندگی مردم گفته اند و نه دولتمردان. از این جهت درمان این مساله شاید قطع امید دغدغه مندان از حاکمیت و دولت در امور فرهنگی وبازگشت به همان روحیات انقلابی و حرکات خودجوشی است که اوایل انقلاب و در زمان جنگ شاهد بودیم. از این نظر شاید باید اذعان کرد که فرهنگ مقدم بر اقتصاد است وقبل از اقتصاد ابتدا باید آرمانها و ارزشهایمان را خصوصی کنیم و اصل ۴۴ را ابتدا در این حوزه ها اجرایی کنیم".
-----------------------------------------------
لینک مطلب در الف
 
 

 
comment نظرات ()
 
 
 



-->