هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
مصاحبه با سلیمی نمین در دفتر مطالعات تاریخ ایران
نویسنده : هرمس - ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ٢۱ فروردین ۱۳٩۱
 

مدیر دفتر مطالعات تاریخ ایران تشریح کرد:

ادعاهای هاشمی با حقایق تاریخی کاملا تناقض دارد

اشاره: اظهارات اخیر آقای هاشمی در جمع هیات تحریریه یک نشریه موجی از واکنش ها را به همراه داشت. در همین راستا گفتگویی را با عباس سلیمی نمین،مدیر دفتر مطالعات تاریخ ایران ترتیب داده ایم. ایشان در این گفتگو زوایای پنهانی از رفتارهای آقای هاشمی و تطبیق این رفتارها با گفته های امروزشان در قضایایی مانند میکونوس،مک فارلین ،رابطه با آمریکا ،زندانیان سیاسی، رابطه با عربستان و... در 2 دوره ریاست جمهوری شان مطرح کرده اند که خواندنشان خالی از لطف نیست.

-         آقای سلیمی! آقای هاشمی در اظهاراتی که داشته اند و حتما شما هم خوانده اید در مورد موضوعات زیادی به اختصار صحبت کرده اند. به نظر می رسد که به دنبال ترسیم یک فضای دو قطبی و مقایسه عملکرد دولت خود با دولت نهم و دهم آقای احمدی نژاد بوده اند .می خواستیم ابتدا نظر جنابعالی را در مورد کلیت صحبت های ایشان بدانیم و در ادامه به جزییات بپردازیم.

-         اظهارات آقای هاشمی از دو جهت قابل بررسی است: بعد تبلیغاتی و بعد استدلالی. آقای هاشمی یک شخصیتی است که تحرک و فعالیت اجرایی جزو لاینفک شخصیت ایشان است. ایشان نمی تواند فقط وارد کارهای فکری شود زیرا کار فکری نیاز به گسستن از مسائل رقابت های سیاسی و مسائل جاری جامعه دارد. شخصیت ایشان به گونه ای است که ایشان نتوانسته اند از مسائل جاری منفک شود و به مسائلی بپردازد که وظیفه اش حکم می کند.امروز آقای هاشمی در یک جایگاه رفیعی به نام رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار دارد که از ارکان برجسته نظام است و می تواند در اتخاذ سیاست های کلان  ایفای نقش کند، اما این ایفای نقش مستلزم رعایت پیش شرطهایی است. اولینش حفظ شأن این جایگاه است. مجمع جایی است که سیاست های کلان نظام اتخاذ می شود. اما آقای هاشمی علاقه دارد هم در جایگاه رفیعی قرار بگیرد و هم خود را در رقابتهای سیاسی نگه دارد و اینها با هم تضاد دارند و این به شخصیت ایشان ضربه می زند. مجمع جایی است که همه گروههای داخل نظام باید به آن اعتماد کنند اما اگر رییس مجمع سطح خود را در سطح یک حزب تنزل دهد این جایگاه از ماهیت خودش دور می شود.متاسفانه در انتخابات 88 دلسوزان آقای هاشمی به ایشان توصیه کردند که ایشان این جایگاه را محترم بدارد و وارد رقابتها نشود اما ایشان توجه نکرده و وارد رقابت شد.همزمان  هم تلاش کرد جایگاه خودش  را در مجمع حفظ کند. در صورتی که این دو با هم قابل جمع نیستند. امام (ره) به ائمه جمعه فرمودند "شما چتر گروهها باشید و وارد فعالیت های حزبی و گروهی نشوید". به هر حال این اظهارات آقای هاشمی تبلیغاتی می نماید. مردم جواب عملکرد ایشان را در انتخابات های گذشته داده اند. مردم تمایل داشتند ایشان در کارهای فکری مثل ریاست مجمع بمانند و در کارهای مادی و مالی وارد نشوند زیرا معتقد بودند که ایشان انضباط اقتصادی ندارند و خانواده و اطرافیان می توانند از ایشان سو استفاده کنند. مثل همین اخباری که اخیرا از دانشگاه آزاد به گوش می رسد.

-        یعنی ایشان خود را رقیب احمدی نژاد می داند؟

بله! اما احساس رقابت ایشان با آقای احمدی نژاد نفسا غلط است. چیزی که تاسف بارتر است این است که  مثلا در عرصه بین المللی  ایشان سعی می کند از کاری که دولت فعلی دارد انجام می دهد یک قدم جلوتر بردارد.دولت احمدی نژاد در طی این سالها سیگنالهایی به آمریکایی ها برای مذاکره داده است.آقای هاشمی با این موضع گیری ها در رابطه با آمریکا می خواهد بگوید که من در این موضوع از احمدی نژاد با سابقه تر هستم و من خیلی زودتر از احمدی نژاد ضرورت رابطه با آمریکا را حس کردم! و آنچه  در این میان قربانی می شود مصالح ملی است. مثلا باز هم ایشان سطح خود را تنزل می دهند در حد رقابت با مشایی! مثلا آقای مشایی روزی گفت "مردم اسرائیل". حالا ایشان می گوید "کشور اسرائیل"! در صورتی که از نظر نظام، یک کشور فلسطین داریم که توسط یک سری نژادپرستهای افراطی صهیونیست اشغال شده است و اصلا چیزی به نام اسرائیل یا مردم اسرائیل را به رسمیت نمی شناسیم.



-        
آیا واقعا در دوران ایشان زندانی سیاسی نداشتیم؟

آن رقابتی که قبلا اشاره کردم در این اظهار نظرها خودنمایی می کند. مثلا اینکه حالا زندانی سیاسی وجود دارد و زمان من نبوده است. ولی حافظه تاریخی ما اجازه نمی دهد که ادعای ایشان را بپذیریم. رفتارهایی که ایشان با منتقدین خودش داشت مثل سحابی و عبدی و گنجی داشت که اتفاقا همین قاضی مرتضوی که امروز نور چشمی احمدی نژاد شده است آن موقع عامل ایشان بود در این برخوردها. اما جایگاه تشخیص مصلحت نظام جایگاه این رقابت ها نیست.

-        آقای سلیمی! آقای هاشمی از ضرورت رابطه با آمریکا و اینکه این بحث را به امام عرض کرده است گفته اند. نظر جنابعالی در مورد استدلالاتی که ایشان درباره این رابطه آورده اند و مثلا چین و روسیه را همردیف آمریکا قرار داده اند چیست. می خواستم ببینم واقعا از نظر ما آمریکا و مثلا چین در یک رده اند؟

بله این خیلی عجیب است و باید فهمید ایشان چرا این اظهارات را بیان می کنند که من در ادامه بیان خواهم کرد. تا اینجا بعد تبلیغاتی و رقابتی موضع ایشان را بررسی کردیم.اما اگر آنطور که شما گفتید بخواهیم از وجه استدلالی مواضع اخیر آقای هاشمی را بررسی کنیم باید بگویم آقای هاشمی خودشان بهتر از هر کس دیگری می دانند که هر زمان در داخل کشور ما این بحث ها مثل "ضرورت" رابطه با آمریکا مطرح شده  از سوی آمریکایی ها چه واکنشی را شاهد بوده ایم. ایشان به عنوان یک سیاستمدار تیزهوش می دانند که هیچ سیاستمداری قبل از مذاکره دست خودش را نمی بندد. هر کسی که از "ضرورت" رابطه با آمریکا صحبت کند یعنی اینکه به آمریکایی ها پیام داده که "شما در موضع برتر هستید و ما هیچ راهی جز ارتباط با شما نداریم" و خود را در موضع ضعیف تر قرار داده است. در ثانی مگر ما ارتباطمان را قطع کریم!؟ آنها خودشان رابطه شان را با ما قطع کردند و می خواستند به ما بفهمانند که ما هستیم که به رابطه با آمریکا نیاز داریم. اما یک سیاستمدار تیزهوش به جای اینکه از ضرورت رابطه سخن بگوید با شرط حرف می زند. مثلا می گوید اگر آمریکایی ها این کار را انجام دادند ما هم این کار را انجام می دهیم و... در این صورت دستمان باز است و در موضع انفعال نیستیم.

 ثالثا بر خلاف ادعایشان آقای هاشمی اصلا جرات نمی کرد که در زمان امام(ره) حرف از رابطه با آمریکا بزند و این را به صورت مخفیانه پی گیری می کرد. مثلا آنچه که در رابطه با مساله مک فارلین پیش آمد و ایشان با مخفی کردن واقعیات از امام در صدد مذاکره بود که البته موضوع لو رفت.

همچنین در زمان ریاست جمهوری ایشان معاون پارلمانی وقت آقای مهاجرانی از ضرورت ارتباط با آمریکا گفت که البته کار غیر فهیمانه ای بود و همانطور که گفتم یک سیاستمدار باهوش اینگونه سخن نمی گوید. عکس العمل آمریکایی ها چه بود؟حقوق مسلم ما را گرامی داشتند و مذاکراتی بر اساس مصالح ملی انجام دادند؟! خیر! آمریکایی ها بعد از این قضیه بدترین تحقیر را نسبت به ما انجام دادند.آنها در واکنش به صحبتهای معاون پارلمانی رییس جمهور، به فرمانده ناو وینسنس که هواپیمای مسافربری ما را سرنگون کرده بود،بزرگترین مدال خود را دادند. اگر شلیک موشک به هواپیمای مسافربری با 450 سرنشین عامدانه بوده که تکلیف جایزه دادن مشخص است و اگر هم خطایی صورت گرفته باز هم مدال دادن جهت دار بوده است. پیام این مدال چه بود؟ این بود که " اگر می خواهید با ما مذاکره کنید باید تحقیر شوید چون با انقلاب اسلامی تان ما را بیرون کردید.ما اگر شما را کشتیم نه تنها عذر خواهی نمی کنیم بلکه جایزه هم می دهیم". همان کاری که امروز در افغانستان انجام می دهند.

 در زمان خاتمی هم همین گرایش پیش آمد . یعنی عده ای از موضع انفعال از ضرورت ارتباط با آمریکا می گفتند. واکنش چه بود؟ وزیر خارجه وقت آمریکا یعنی آلبرایت سه پیش شرط برای مذاکره گذاشت. تغییر قانون اساسی ، تغییر سیاست خاورمیانه ای ایران و به رسمیت شناختن اسرائیل، کنار گذاشتن عملیات تروریستی! آیا این برای ما تحقیر آمیز نیست؟ آیا دیگر می توان ادعای استقلال کرد؟ البته  الان آقای هاشمی خود اینها را به خوبی می داند. اما نتیجه این موضع گیری های ایشان چیست؟ در نهایت آنها امیدوارتر می شوند که بله! حالا که در سیاست خارجی در ایران شکاف است و حرفهای متناقضی درباره رابطه و به عبارتی به زیر سلطه در آمدن مطرح می شود پس امیدوارتر می شوند که با فشار بیشتر می توانند بیشتر امتیاز بگیرند و می بینیم که هر روز بر دامنه تهدیدات و فشارها و تحریمهایشان اضافه می شود.

-آیا آمریکا مثل چین است؟

ایشان گفته اند که چرا ما که با چین و روسیه مذاکره می کنیم و ارتباط داریم با آمریکا ارتباط نداریم؟ با این اوصافی که گفتیم آیا چین و روسیه برای ما پیش شرط گذاشته اند که نفی استقلال ملت ایران و تحقیر آنان باشد؟آقای هاشمی اینها را نادیده می گیرد که مبادا از احمدی نژاد و یارانش عقب نیفتاده باشد!

-آقای هاشمی از نامه تایپ نشده که به امام داده اند سخن گفته اند. قبلا هم از خواب دیدن امام سخن گفته بودند. اینها چقدر می تواند در اثبات مدعیات ایشان مورد استناد قرار گیرد؟

بله! آقای هاشمی قبلا در خاطرات خود از زمان امام که اخیرا منتشر کرده بودند هیچ ذکری از این نامه به میان نیاورده بودند و این خیلی عجیب است! در ضمن اگر ایشان به رابطه اعتقاد داشتند در زمان امام حتما نظراتشان را به امام گفته اند و امام هم در چهارچوب سیاستهای کلی پاسخ داده اند و ما با مطالعه با مواضع امام متوجه می شویم که مواضع امام نسبت به استکبار جهانی در سالهای آخر عمرشان بسیار شدیدتر بوده است." هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید" و یا " تقابل اسلام آمریکایی و اسلام ناب" که امام(ره) در سالهای آخر عمرشان روی آن تاکید داشتند.چرا پس ایشان هنوز بر مواضع خودشان تاکید می کنند؟ پیروی از ولایت فقیه یعنی این که شما به عنوان کارشناس نظر خودتان را می دهید ولی بعد از اعلام مواضع کلان توسط رهبری حق اخلال در سیاست را ندارید. البته آقای هاشمی همان زمان که مخفیانه این کار را پیگیری می کردند و همین امروز هم می گویند که سیاست امام اشتباه بوده است. سوال اینجاست که آیا اصلا ایشان جرات داشتند علنا در زمان امام(ره) این حرف ها رابزنند؟  ایشان در مواضع متناقض و دوگانه، در نماز جمعه شدیدترین شعارهای ضد آمریکایی را می داد ولی  پشت پرده ماجرای مک فارلین را رقم می زد. کافی است سخنرانی ایشان در 13 آبان بعد از ماجرای مک فارلین را بخوانید که چه مواضع ضد آمریکایی داشته اند؟ چرا امروز ایشان سعی دارند تاریخ انقلاب را به نوعی خدشه دار کنند؟

-        انگیزه آقای هاشمی چیست از این پیش کشیدن و مطرح کردن اینگونه قضایا؟

به نظرم منافع حزبی و گروهی اطرافیان ایشان این را اقتضا می کند. به نظرم در این امر اطرافیانی مقصر هستند که سعی دارند ایشان را در مسائل سیاسی نگه دارند ولی ایشان نباید به مطالبات این عده وقعی بنهند.

-        در مورد ماجرای میکونوس چه؟ با اینکه غربی ها نتوانستند دست داشتن حکومت ایران را در این قضایا روشن کنند و سفرایشان بدون دست آوردی به ایران برگشتند، اما آقای هاشمی گفته اند این کار یک عده نیروی افراطی خودی بوده!

پیش کشیدن ماجرای میکونوس یک مانور تبلیغاتی است. این قضیه در زمان وزارت اطلاعاتی آقای فلاحیان افتاد و همگان می دانند که آقای فلاحیان چقدر با آقای هاشمی نزدیک است. اگر ایشان درست می گویند که کار عناصر خودسر بوده باید ایشان را عزل می کردند چه اینکه آقای فلاحیان از این موضوع اطلاع داشتند یا خیر! اصلا با اینکه غرب نتوانست در این ماجرا مستندات قابل قبولی ارائه دهد ایشان از پیش کشیدن این بحث چه هدفی را دنبال می کنند؟ به نظر من می خواهد بگوید اگر در دولت من هم کاری علیه غرب صورت گرفته است کار من نبوده  و کار یک سری عناصر خود سر بوده است و این اصلا شایسته ایشان نیست! اصلا حالا غرب این رفع اتهام ایشان از خود را می پذیرد؟ پیش کشیدن این قضیه بیشتر یک پیام به غرب است و یک نوع رقابت با احمدی نژاد که بتواند نظر غرب را جلب کند.البته نمی خواهم در مورد اتفاقاتی که در زمان ایشان در وزارت اطلاعات آقای فلاحیان افتاد بیش از این صحبت کنم که طولانی می شود و آنگاه پای مسائل دیگری به میان می آید که به صلاح ایشان نیست.

در رابطه با  ارتباطات ما با عربستان و مصر چه؟ قضیه وارد کردن مواد منفجره به عربستان چه بوده است که ایشان مطرح کرده بودند؟

عربستان یک ماهیت وابسته دارد اما ما هرگز نباید به گونه ای عمل کنیم تا دست اندر کاران عربستان احساس کنند می خواهیم سلائق سیاسی را به آنها تحمیل کنیم. ایشان اشاره کرده اند که در دولت ایشان " یک عده مواد منفجره بردند به عربستان و می خواستند روابط ما را تیره کنند". در جواب باید بگویم که آقای مهدی هاشمی معدوم که برادر داماد آقای منتظری بود در ایام حج که بیشترین کنترل امنیتی توسط عربستان بر ورودی های عربستان صورت می گیرد مواد منفجره برد عربستان. مهدی هاشمی مورد حمایت مستقیم آقای منتظری بود و آقای هاشمی نیز با ایشان تعامل داشتند. حتی بعد از این اخلال ها ایشان بحث سفیری مهدی هاشمی در عربستان را مطرح کردند که امام شدیدا رد کردند و خواهان محاکمه شدید مهدی هاشمی بودند. البته آقای هاشمی در دولت خودشان امتیازات ویژه ای به عربستان وابسته می داد و امتیازات جزئی هم می گرفت. عربستانی که یک دولت وابسته به آمریکاست و روابط پنهان با اسرائیل دارد و باعث خفیف شدن جهان اسلام شده است. اما تعابیری که ایشان  آن زمان در مورد عربستان به کار می برد مثل اینکه " ایران و عربستان دو بال جهان اسلام هستند" امتیاز ویژه ای برای عربستان بود. اینگونه تعابیر باعث دلسرد شدن جهان اسلام از ام القرایی ایران  در جهان اسلام می شد. اما در مقابل آنها چه امتیازاتی برای ما قائل می شدند؟ نهایتا دو روز بقیع را برای زائران ایرانی بیشتر باز می کردند و یا از آقای هاشمی در کاخهای مجلل خودشان پذیرایی می کردند. معتقدم در مورد عربستان ما نباید سر جنگ داشته باشیم ولی نباید از آن طرف بام هم بیفتیم. با این حال منظورم این بود که در زمان ایشان کسانی که ایران هراسی را دامن می زدند مانند مهدی هاشمی از حمایت ایشان برخوردار بودند. پیش کشیدن این مسائل باعث رو شدن بیشتر دست ایشان در آن قضایا خواهد شد.

-        رابطه ما با مصر چرا شکل نگرفت؟

در مورد مصر اینکه به دستور امام و به خاطر خیانت کمپ دیوید ما با مصر قطع رابطه کردیم. اما بعد ها بی تمایل نبودیم که این رابطه را در بعد فرهنگی و اقتصادی برقرار کنیم. در زمان آقای احمدی نژاد هم تلاشهای زیادی و حتی تا مقداری ناشایست مانند سفر جناب مشایی به مصر صورت گرفت ولی مبارک که تحت نفوذ آمریکایی ها بود روی خوش نشان نداد. این به این خاطر بود که در میان مردم مصر لایه های  پنهانی بودند که به شدت به انقلاب اسلامی علاقمند بودند وآمریکایی ها نمی خواستند این ارتباط شکل بگیرد.

-        بحث  گاز ترکمنستان چیست؟

بحث ترکمنستان هم بیشتر یک بحث تبلیغاتی است. اینکه ترکمنستان می خواسته اختیار صادرات گازش را به ایران بدهد و عده ای در ایران نگذاشتند! چرا آقای هاشمی اینقدر مبهم حرف می زنند! چرا شفاف نمی گویند که چرا این کار در زمان ایشان  دنبال نشد؟ چرا در دولت خاتمی پیگیری نشد؟

بحث دیگری که ایشان مطرح کرده اند این است که ما پای زنها را به دانشگاه باز کردیم! چقدر این گفته ایشان صحت دارد؟

این عبارت "ما پای زنها را به دانشگاه باز کردیم " که خیلی عجیب است. مثل اینکه حضرت امام در دوران حیاتشان با این امر مخالف بوده اند که بعد از ایشان این قضیه توسط دولت هاشمی درست شده است!. خود حضرت امام بیشترین اهتمام را برای حضور فعالانه اما سالم زنان در عرصه اجتماعی داشتند. این حرفهای آقای هاشمی بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد و مثلا در برابر بحث تفکیک جنسیتی که این روزها در دانشگاهها مطرح شده ایشان دنبال نوعی قوت تراشی برای خودشان در مقابل احمدی نژاد هستند و این رقابت ها در شان ایشان نیست! اگر ایشان در مجمع هستند باید در  سطح رییس مجمع اظهار نظر کنند و نه در رقابت با احمدی نژاد و مشایی. با همین رویه اگر فردا آقای بقایی هم یک اظهار نظری کردند حتما ایشان یک صحبتی می کنند که از بقایی عقب تر نباشند!

-         ایشان گفته اند که من با استفاده ابزاری از حزب اله لبنان مخالف بوده و هستم!

در مورد مساله حزب اله ایشان بهتر از همه می دانند که آن زمان چه کسی مایل به استفاده ابزاری از حزب اله بود که البته جلویش گرفته شد. نیاز به پوشش و بهانه در قضیه مک فارلین و ارتباط با آمریکا باعث ابزار قرار دادن حزب اله توسط ایشان بود.در قضیه گرونگان گیری حزب اله در لبنان ایشان از حزب اله استفاده ابزاری کرد و بعد هم خود را به عنوان میانجی وارد کرد تا بتواند مستقیم با آمریکایی ها ارتباط بگیرد که البته این قضیه یعنی مک فارلین لو رفت. به هر حال امروز حزب اله خودش مستقلا دارد عمل می کند و مورد اعتماد مردم لبنان و جریان مقاومت در منطقه است. اگر سیاست ابزاری ای که آقای هاشمی آن زمان دنبال می کرد و اسمش را می گذارد عمل گرایی امروز دنبال می شد شاهد قدرت امروز حزب اله نبودیم.

-        باتشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید

لینک مطلب در الف

---------------------

پس نوشت:

1-سلیمی نمین آدم خوش مصاحبه ای است. آرام صحبت می کند تا تو بنویسی! برای همین کارت نصف می شود چون لازم نیست بروی یکبار دیگه ویس رکوردر را چک کنی و این یعنی مطلب را 2- 3 ساعت زودتر آماده می کنی.

2- قبلا در شیراز یکی دوبار مجری سخنرانی ها و میزگردهای سلیمی بوده ام. اما این بار که تنها و در دفترش صحبت می کردیم کلا دیدگاهم نسبت بهش تغییر کرد! فکر بد نکنید:)


 
comment نظرات ()
 
 
 



-->