هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
طب مدرن(علم مدرن) در قیاس با طب سنتی+ جوابیه یک پزشک
نویسنده : هرمس - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

مدتی است که سایت الف میزبان مناظره ای پیرامون طب سنتی و طب مدرن است و طرفداران و منتقدان هر دوطیف دیدگاههای خود را بیان می کنند. در جدید ترین مطالب منتشره در سایت یکی از پزشکان با ارسال یادداشتی با عنوان "نقدی بر ادعاهای آقای روازاده" ابتدا دکتر روازاده را مصداق کامل طب سنتی گرفته اند و چون به برخی دعاوی ایشان انتقاد داشته اند کل طب سنتی را زیر سوال برده اند.

لازم به ذکر است نزدیک دو دهه است که در غرب به خاطر انتقادات فراوانی که به عوارض طب مدرن شده است "طب مکمل" و "طب کل گرا" کم کم جایگزین طب مدرن کلاسیک شده اند و در واقع روشهای طب سنتی به کمک روشهای مدرن آمده اند تا از عوارض آن بکاهند. اما هنوز این جایگزینی ها در ایران رایج نشده،عده ای شمشیر از رو بسته اند. اما با توجه به اینکه هم در یادداشت این دوست عزیز و هم در کامنتهایی که در ذیل مطالبی که در بالا به آنها اشاره شد، بعضا دیدگاههای تاریخ گذشته(هر چند دوست ندارم این عبارت را به کار ببرم) اما رایجی(مخصوصا در ایران) در مورد "علم" وجود دارد لازم دیدم نکاتی را خدمت این دوست عزیز و همفکرانشان (که البته کم تعداد هم نیستند و تقریبا همه رسانه های جمعی مخصوصا صدا وسیما میزبان هر روزه آنان است ولی کمترین نقد به طب مدرن را با بدترین الفاظ پاسخ می دهند) عرض کنم.

البته من در مقام رد یا قبول دعاوی جزیی امثال آقای روازاده یا مخالفانشان نیستم و فی المثل نمی توانم اثبات یا رد کنم که "نمک دریا ید دارد یا خیر!" بلکه بحثم هستی شناسانه و معرفت شناسانه است. بحثهایی که متاسفانه در دانشگاههای ما کمتر به آنها پرداخته می شود. در ادامه در چند بند سعی می کنم با چند مثال عینی و تجربه زیسته بتوانم منظورم را به خوانندگان برسانم و در نهایت آماده دریافت اظهار نظرهای دوستان در این باره هستم.



۱-حدود چند ماه پیش مادرم دچارعارضه ای در ستون فقرات کمر یا همان" دیسک کمر" شد. مادرم را نزد هر دو نوع پزشک سنتی و مدرن بردم. در مرحله اول حدود ۵ فوق تخصص در بیمارستان های به اصطلاح ممتاز تهران مادرم را معاینه کردند.هنگامی که خدمت این پزشکان می رسیدیم آنها در ابتدا فقط به عکس های "رادیولوژی" و "ام آر آی" نگاه می کردند و بعد از چند سوال خیلی ساده که "آیا خیلی درد دارید؟ چه وقت درد شما بیشتر می شود؟ و..." بالاجماع جراحی فوری ستون فقرات را تجویز می کردند. وقتی سوال می کردیم که آیا با این عمل این عارضه برطرف خواهد شد یا امکان بازگشت دارد هیچکدام برطرف شدن عارضه را تضمین نمی کردند.
بعد از آن به پیشنهاد یکی از اساتید دانشگاه، مادرم را نزد یک طبیب سنتی بردم.در مراجعه اول ما حدود یک نیمروز میهمان این طبیب بودیم. طبیب مزبور بعد از آنکه با دست خود نبض بیمار را گرفت، اطلاعاتی در مورد احوالات فیزیولوژیکی مادرم داد و مادرم با تعجب همه ی آنها را تایید کرد. بعد از آزمون چند داروی گیاهی و رصد احوالات ظاهری ایشان که حدود چند ساعت طول کشید، یک رژیم غذایی خیلی ساده تجویز نمود و در خواست کرد بعد از یک هفته اگر نشانه های مثبتی در بیمار دیدیم دوباره به ایشان مراجعه کنیم.( در واقع من ابتدا مردد بودم که آیا بعد از یک هفته دوباره به ایشان مراجعه کنم یا خیرچون با خود می اندیشیدم که دیسک کمر که معمولا بر اثر فشار کاری زیاد ایجاد می شود چه ربطی می تواند به رژیم غذایی داشته باشد؟ ). به هر حال این نسخه را عملی کردیم و پس از چند روز مادرم اظهار کرد که "هنوز در ناحیه کمر، درد شدیدی احساس می کنم اما حس می کنم که کلیه هایم به کار افتاده اند و دردهایی که در ناحیه پا و زانو داشتم و نیز بی خوابی شبانه ام کمی التیام یافته است". همین نشانه ها باعث شد که بعد از یک هفته دوباره به نزد آن طبیب برگردیم. وقتی شرح ماوقع را دادیم طبیب متوجه شد که ما نسخه ایشان را ناقص انجام داده ایم و از ما خواست که تا وقتی درست عمل نکرده 
بیماریهایی که این روزها گریبان کودک و بزرگ و... گرفته است. صفهای طولانی در درمانگاهها و مطبها وداروخانه ها، پیری های زودرس و مرگهای ناگهانی جوانان، اختلالات روانی و افسردگی های شایع، اضطراب و استرس همگانی و..... کافی است همه اینها را با طراوت و شادابی پدربزگ ها و مادر بزرگهای مان مقایسه کنید.
ایم باز نگردیم. همانجا از طبیب درباره نسبت این رژیم غذایی و دیسک کمر سوال کردم. ایشان جوابی اقناع کننده به من دادند که به نظرم پایه ی اصلی طب سنتی است. ایشان گفتند که "بدن ما انسانها مانند دیگر حیوانات "خود درمان" است! یعنی اگر سیستم بدن به طور مناسب و بهینه عمل کند بایک تغذیه مناسب و نیز استراحت اغلب عارضه ها و بیماری های داخلی و خارجی خود به خود بعد از مدتی رفع خواهند شد. این کار در بدن توسط شبکه خون رسانی که در همه جای بدن گسترده شده است انجام می گیرد. در حقیقت اگر با تغذیه مناسب کلیه ها به کار افتاده و تصفیه خون به خوبی صورت بگیرد و عمل خون رسانی هم درست انجام شود بعد از مدتی استراحت ، امید زیادی وجود دارد که اغلب عارضه ها درمان شوند". الان چند ماهی از آن ماجرا گذشته و مادرم بعد از استراحت بهبودی نسبی یافته اند.

بعد از مدتی یکی از دوستان نیز پیشنهاد کرد که به یکی از پزشکان سنتی دیگر مراجعه کنیم.این پزشک که فارغ التحصیل رشته پزشکی بود بعد از مدتی مطالعه و آموزش در کشور چین به طب سنتی روی آورده بود.قبل از معاینه ی مادرم ایشان پرونده ای تشکیل داده و تمام اطلاعات مورد نیاز از جمله رژیم غذایی، علائق غذایی، علائق و رفتارهای فردی و اجتماعی ایشان را اخذ و ثبت کردند. بعد از معایناتی اظهار کردند که یکی از علت های اصلی بیمارهای مادرم افسردگی ایشان است (ناراحتی ای که مدتی بود به علت فوت دایی ام ایجاد شده بود) و تا این ناراحتی ها برطرف نشوند درمان خیلی موثر نیست. همچنین ایشان بر اساس مزاج طبیعی مادرم(منظور طبیعتهای چهار گانه ی گرمی ، سردی ، سودا و صفرا) رژیم غذایی و گیاهان دارویی خیلی ساده ای را تجویز کردند و از غذاهایی پرهیز دادند. همچنین توصیه هایی در مورد نوشیدن آب به شیوه خاصی داشتند. در ادامه نیز در مورد نحوه غذا خوردن صحیح از جمله جویدن کافی غذا ،نخوردن آب قبل و بعد از غذا و... نیز توصیه هایی کردند. همچنین حجامت و فصد را نیز در سم زدایی از شبکه خونی موثر دانستند و... .همانطور که در بالا اشاره کردم مادرم اینک از صرافت جراحی گذشته است و با استراحت و رژیم های غذایی پیش گفته تا حدود زیادی بهبودی خود را بازیافته است.

۲- بحثم را با ذکر یک خاطره کلاسی در مقطع کارشناسی ارشد خودم ادامه می دهم. استادی داشتیم به شدت علم زده و مخالف با فرهنگ و سنت بومی ! روزی ایشان در یکی از اظهار نظرهایشان فرمودند که : "ببینید بچه ها! دین باید بتواند خودش را با علم روز سازگار کند. مثلا اینکه خود من در باغم سگ نگهبانی دارم که خیلی به هم علاقه داریم! چرا اسلام حکم فقهی داده که به سگ دست نزنید؟ در صورتی که این سگ حیوان بسیار مهربان و وفاداری است. بله! در گذشته که علم پزشکی پیشرفت نکرده بود و بیماری هایش کشف نشده بود این حکم درست بود اما الان که پزشکی پیشرفت کرده و مشخص شده که سگ سه عامل بیماری زا بیشترندارد و می توان از بیماری هایش جلوگیری کرد، پس اسلام نیز باید در این حکم خود تجدید نظر کند." از استاد اجازه خواستم و عرض کردم: " به نظر شما آیا علم پزشکی امکان پیشرفت بیشترندارد؟ آیا علم تا حال کشفیات قبلی خودش را نقض نکرده؟ آیا دستاوردهای تجربی بشر مطلق هستند؟آیا امکان ندارد که چند سال دیگر به این نتیجه برسند که سگ چند عامل بیماری زای دیگر نیز دارد و شاید برخی بیماری های امروزین که منشا آنها نامشخص است در اثر همین مراودات انسانی با سگ ها باشد؟! پس چرا در مورد احکام دینی که از یک منبع فوق عقل و تجربه بشری(که از قضا خالق وی نیز بوده است) صادر شده است اینگونه زود قضاوت می کنید؟"

۳- این تلقی از علم یعنی مطلق انگاری علم جدید و نفی دین و سنت نه فقط مختص این استاد که ویژگی دوران جدید(عصر مدرن) است. عصری که البته حدود پنج دهه است که پایان یافته است.
در حقیقت طب مدرن شاخه ای از علم مدرن است و در دهه های اخیر نیز علم مدرن با چالشهای فراوانی مواجه شده است. علم مدرن بعد از رنسانس و بعد از دوران روشنگری در قرن هجدهم در غرب ، با غرور تمام همه دستاوردهای گذشته را به کناری نهاد و با ادعاهای جهانشمولی ، واقع نمایی،جدایی دانش از ارزش ، تخصص گرایی و... ، با داعیه ی فراهم کردن سعادت بشری در روی زمین گسترش یافت. اما بعد از جنگ جهانی دوم که منجر به قتل عام هزاران نفر توسط ایدئولوژی های مدرن مثل نازیسم و فاشیسم شد و همینطور بحرانهای اقتصادی و اجتماعی و زیست محیطی ای که رخ داد نگرشها به علم مدرن عوض شد و چرخشهای پست مدرن و فرا مدرن هم در علوم تجربی و هم در علوم انسانی شکل گرفت. در این چرخشها حجیت علم و به تبع آن عقل مدرن به زیر سوال رفت و رجوع دوباره به سنتها و فرهنگ های بومی در دستور کار قرار گرفت. عالمان علم پژوه متوجه شدند که علم پدیده ای جهان شمول نیست و مولفه های فرهنگی و بومی (شامل عناصر سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی ) بر تاسیس و تکوین یک علم تاثیر می گذارند.هر بومی باید متناسب با سنت و فرهنگ خود اقدام به تولید علم کند و گرنه ترجمه و انتقال علم از یک بوم دیگر چالشهایی را برای ساکنان بوم پذیرنده ایجاد خواهد کرد. علم و تکنولوژی خنثی نیستند و هر جا به کار گرفته شوند فرهنگ خاص خود را می گسترانند. امثال کوهن و فایرابند و رورتی و فوکو در فلسفه و تاریخ علم، منادی همین چرخشهای 
علم سنتی(طب سنتی) قبل از اینکه یک دانش عملی باشد جزوی از یک نظام معرفتی است. نظامی که در آن انسان با طبیعت و جهان پیوند می خورد. نظامی که در آن انسان زیاده خواه، مصرف گرا ومنفعت طلب نیست
جدید بودند. اینک،عالمان در غرب دیگر خود را از تجربیات فرهنگ های بومی در علوم انسانی و علوم تجربی محروم نمی کنند.

به طور مثال از منظر پل فایرابند یکی از فیلسوفان متاخر علم " علم(مدرن) تنها یکى از اشکال ممکن اندیشه است که توسط برخی انسانها به وجود آمده، اما ضرورتاً بهترین آنها نیست و دستاوردهای علم جدید هم نمی تواند برتری علم جدید را بر دیگر نظامهای معرفتی اثبات کند..." وی همچنین در جای دیگری می گوید:" پس چرا آنچه که با اصول «عقل‌گرایی انتقادی» همسازی ندارد پوچ و باطل بشماریم و یا حتی علمی ندانیم؟، چرا آنها را مایة پیشرفت ندانیم در حالی که به طور روشنی پیشرفت‏های کیفی و بنیادی علم ـ آنچه در شرایط فعلی علم به حساب می‏آید ـ در عرصه‏هایی صورت گرفته‏است که نوعاً در روزگار تولید آن غیر‏علمی تلقی شده‏است؟ نظیر آرای گالیله و کپرنیک، که کاملاً از سنت علمی زمانة خودشان دور بوده‏است، یعنی آنچه که ما امروزه علم می‏شناسیم در آن روزگار، طرقی غیر‏معقول و غیر‏علمی تحصیل شده بوده‏است."

اتفاقا وی اشاره ای به طب سنتی دارد و در ادامه می گوید:" چرا پزشکی چینی (طب سوزنی) علم نباشد... این طب پنجاه سال پیش صرفاً یک فرایند غیر‏علمی و بی‏ارزش شمرده می‏شد، معیاری که آن را بی‏ارزش یا غیر‏علمی می‏کرد حقانیت خود را از کجا آورده بود؟، اگر معیاری برای آن وجود ندارد ـ که ندارد یعنی «عقل‌گرایی انتقادی» از توجیه خودش عقیم است ـ پس چرا طب چینی علم نبوده، و چرا فعلاً برخی چیزها را علم ندانیم و یا معقول نشماریم، اینکه با معیارهای ما نقد نمی‏پذیرد، دلیل نفی عقلانیت از آن نمی‏شود". البته دعاوی فایرابند تنها یکی از این موارد است و برای آشنایی بیشتر می توانید به آرای امثال کوهن ، فوکو، رورتی،جنکینز، لیوتار و... مراجعه کنید.

تاثیر همین دعاوی باعث گردیده است که اینک در دپارتمانهای علم شناسی در بریتانیا و کانادا و آمریکا کرسی های جادوشناسی ، خرافه شناسی، فرهنگ شناسی و... تشکیل شوند و بررسی فرهنگ های بومی قبایل دور افتاده و استفاده از تجربیات آنها در درمان ها و... در اولویت قرار بگیرد اما مانند همیشه که از غافله علم دنیا عقب هستیم متاسفانه اینک نیز دانشجویان و حتی اساتید ما (از جمله علوم پزشکی ها)از این تحولات جا مانده اند.همانطور که قبلا هم اشاره کردم دانشکده های طب سنتی اکنون در غرب جای خود را یافته اند و طب مکمل یا طب کل گرا جایگزین طب مدرن کلاسیک شده است.

۴- حالا با توجه به دو روایت شخصی فوق و مطالبی که در ادامه به آنها اشاره کردم می خواهم به مقایسه برخی از ویژگی های طب مدرن(علم مدرن) و طب سنتی(علم سنتی) بپردازم:

الف) علم مدرن و بالتبع طب مدرن جزء نگر و تخصص گراست. یعنی تحلیل اجزا و عناصر را بدون توجه به دیگر اجزا و رابطه آنها با یکدیگر انجام می دهد. پزشک مدرنی که برای درمان ستون فقرات خود به او مراجعه کرده اید کاری به این ندارد که مثلا آیا کلیه شما مشکل دارد یا خیر؟ و آیا عمل تصفیه خون را به درستی انجام می دهد یا خیر؟ او فقط عکس "ام آر آی" را می بیند و بس. در حالیکه علم سنتی(طب سنتی) کل نگر است. اجزا بدن را به مثابه یک سیستم به هم پیوسته می بیند که با هم در ارتباط متقابل هستند و نمی توان یک جزء را بدون توجه به اجزای دیگر بررسی و درمان کرد. 
همچنین طب مدرن چون جزء نگر است برای رفع سریع سرماخوردگی و ذکام بیمار آنتی بیوتیک تجویز می کند. اما توجه ندارد که این آنتی بیوتیک سردرد تو را خوب می کند اما بر روی دستگاه گوارشت تاثیر نامطلوب دارد و حتی سپر ایمنی بدنت را ضعیف می کند چون جدیدا دریافته اند که آنتی بیوتیکها ویروسها را در برابر داروها مقاوم تر می کنند! تا جایی که در دراز مدت دیگر هیچ دارویی کارگر نمی شود و شاید همین داروهای جدید به گفته برخی از همین پزشکان در ایجاد دهها بیماری و سرطان جدید که هنوز نه منشا آنها و نه درمان آنها شناسایی نشده ، بی تاثیر نبود اند. بله! بشر جدید دارد تلاش می کند که برای این بیماری های جدید درمانی بیابد ولی همین جزء نگری در درمان و نیز تولید و تجویز داروهای شیمیایی با تاثیر سریع ، آیا مجددا باعث ایجاد امراض روحی و جسمی جدیدتری نشده اند؟(البته این اتفاق فقط در طب نیست. در عرصه های دیگر زندگی اجتماعی نیز ورود تکنولوژی جزء نگر به سلامت نفس و جسم انسان آسیب رسانده است. تلویزیون آمده است که ارتباط او را تسهیل کند اما اولا بر قوای دماغی او تاثیر گذاشته و وی را کودن تر! کرده و نیز تاثیرات نامطلوبی بر ارتباطات خانوادگی گذارده است)

ب)علم مدرن(طب مدرن) عینیت گرا(ابژکتیو) ست. او تنها عکس" ام آر آی" را می نگرد و بس! بیمار در نظر او تنها یک ابژه است و بیمارهر کسی با هر سابقه شخصی 
این آنتی بیوتیک سردرد تو را خوب می کند اما بر روی دستگاه گوارشت تاثیر نامطلوب دارد و حتی سپر ایمنی بدنت را ضعیف می کند چون جدیدا دریافته اند که آنتی بیوتیکها ویروسها را در برابر داروها مقاوم تر می کنند!
و خانوادگی و اجتماعی باشد برای او تفاوتی ندارد. او دانش را از ارزش جدا می بیند. از نظر او مسائل روحی و روانی و اخلاقی ربطی به عارضه های درونی انسان ندارند. درصورتی که علم سنتی(طب سنتی) دانش را جدای از سنت ها ، تجربه ها و ارزشهای فرهنگی نمی بیند. وی می داند روح و روان انسان بر جسم انسان تاثیر گذار است.(داستان ابن سینا و تب جوانک عاشق را به یاد بیاورید!) او دریافته است کیفیت و کمیت و روش تغذیه بر بهبودی بیمار تاثیر گذار است.

ج) علم سنتی(طب سنتی) قبل از اینکه یک دانش عملی باشد جزوی از یک نظام معرفتی است. نظامی که در آن انسان با طبیعت و جهان پیوند می خورد. نظامی که در آن انسان زیاده خواه، مصرف گرا ومنفعت طلب نیست. برای سود بیشتر در ژنها دستکاری نمی کند.درون آدمی را انبانی از مواد شیمیایی مصنوعی نمی کند. به مرغها هورمون تزریق نمی کند.برای لذتجویی و منفعت طلبی لحظه ای اش به خوراکی ها، افزودنی های نگهدارنده و رنگ های سرطان زا اضافه نمی کند. برای رفاه بیشتر خود طبیعت را به نابودی نمی کشاند و آب و هوا و خاک را آلوده نمی کند.ابتدا می گوید : "انظر الی طعامک". هر وقت گرسنه شدی بخور و قبل از سیر شدن دست از غذا بکش. آهسته و با طمانینه بخور چون ساعات تغذیه ات جزو عمرت محسوب نمی شود. چیزهایی را برای تغذیه انتخاب کن که تو را از پیوندت با جهان نگسلد و دست بشر مادی گرا آن را از طبیعت ذاتی اش خارج نکرده باشد. هر وقت احساس ناخوشی کردی اول تاملی در غذای امروز و دیروزت کن.و قبل از همه ی اینها بنگر خالق این بدنها که از همه ریز و درشت آن باخبر است به واسطه فرستادگانش به تو در مورد تغذیه چه توصیه هایی کرده است و...

این نظام معرفتی، ابتدا یک سبک زندگی را توصیه می کند. سبک زندگی ای که در آن انسان جزوی از طبیعت است نه مسلط بر طبیعت. اگر انسان این سبک زندگی را رعایت کند اصلا بیمار نمی شود تا بخواهد به پزشک مراجعه کند.اگر هم بیمار شد با کمترین هزینه و با کمی صبر و تحمل سلامتی خود را باز خواهد یافت.البته طب مدرن هم یک نظام معرفتی است. نظامی معرفتی که در آن انسان عقل و تجربه خود را محور عالم قرار داده است، از طبیعت گسسته است و زمینی را که قرار بود بهشت شداد او باشد به جهنمی از آلودگی های اخلاقی و زیست محیطی تبدیل کرده و هر روز بر مشکلات خود می افزاید، اما حاضر به پذیرش اشتباهات خود نیست. 

در کامنت هایی که در یادداشتهای یاد شده ثبت شده بود به کرات با این استدلال مواجه می شدم که" از مزایای طب مدرن همین بس که مانع مرگ و میر نوزادان و افزایش جمعیت و... شده است". همین نگاه کمی گرایانه به انسان نیز از تبعات علم مدرن است که طب مدرن جزوی از آن است.کافی است کمی به کیفیت زندگی امروزین خودمان و اطرافیانمان بنگریم: بیماریهایی که این روزها گریبان کودک و بزرگ و... گرفته است. صفهای طولانی در درمانگاهها و مطبها وداروخانه ها، پیری های زودرس و مرگهای ناگهانی جوانان، اختلالات روانی و افسردگی های شایع، اضطراب و استرس همگانی و... . کافی است همه اینها را با طراوت و شادابی پدربزگ ها و مادر بزرگهای مان مقایسه کنید. بله! اگر جزیی نگاه کنیم طب مدرن برخی دردها را درمان کرده است اما همین جزیی نگری علم و طب مدرن دهها درد دیگر و جسمی ایجاد کرده است.

همانطور که اشاره کردم طب سنتی جزوی از یک نظام معرفتی و اخلاقی است. نظام معرفتی ای که انسان را از اخلاق و تاریخ و فرهنگ و سیاست جدا نمی بیند وبه درستی جهت گیری ایدئولوژیکی دارد و با مسائل سیاسی و اجتماعی می آمیزد. البته در این میان ممکن است افراطهایی هم صورت بگیرد و سوء ظن ها را بر انگیزاند و در همین سپهر است که باید برخی ادعاهای سیاسی و تاریخی و دغدغه های امثال آقای دکتر روازاده را فهم کرد و بررسی کرد.البته این به معنای قبول یا رد دیدگاههای ایشان نیست بلکه منظور مشخص کردن مبادی این نوع دغدغه ها در بین برخی عزیزان است.

همچنین ممکن است در این کارزار عده ای نیز با دعاوی ای مشکوک وارد شوند و با تشخیص های نادرستشان مشکل زا باشند. کما اینکه برخی از طبیبان سنتی با هر نوع داروی شیمیایی و گیاهی مخالفند ولی دوستان عزیزی که دعوی نقد دارند باید توجه داشته باشند که به جای نقد و بررسی عالمانه، زیر سوال بردن یک نظام درمانی (که سابقه چندین هزار ساله دارد و همین ماندگاری طولانی اش در طول تاریخ نقطه قوتش محسوب می شود) به خاطر دعاوی ای که هنوز مبانی روایی و تجربی شان کمتر مورد بررسی قرار گرفته، کار پسندیده ای نیست. اگر چه گاها به نظر می رسد برخی از این هجمه ها ناشی از به خطر افتادن چرخ صنعت و تجارت کاسبکارانه طب مدرن در اثر رشد طب سنتی اصیل است.

در پایان باز هم متذکر می شوم که بحث من در این یادداشت تذکر مبادی فلسفی و معرفت شناسی و هستی شناسانه علم مدرن و سنتی بود و امیدوارم خوانندگان مقصود اصلی من را دریافته باشند.

--------------------------------------

مدتی پس از انتشار این یادداشت آقای دکتر افشین احمدپور در یادداشتی به برخی از مدعیات یادداشت فوق پاسخ داده اند. متاسفانه به علت مشغله های مطالعاتی و کاری  فرصت مجددی حاصل نشد تا پاسخهایم را برای جوابیه ایشان ارسال کنم.

 

دلایل قوی باید و معنوی       نه رگ های گردن به حجت قوی!

دوست عزیز، نقد شما (لینک) را که بر مطلب خویش (لینک) خواندم بی اختیار به یاد داستان «کریم شیره ای» افتادم که در پاسخ سؤال «ناصرالدین شاه» در باب تعداد اطبای شاغل در شهر تهران ، به عددی برابر نفوس ساکن در پایتخت اشاره نموده و وقتی که «ناصرالدین شاه» از چنین جواب نامربوطی ناراحت شده و دلیلی معقول طلب کرده بود «کریم شیره ای» با تمارض به درد دندان اثبات نموده بود که حتی خود ذات ملوکانه نیز از نسخه پیچی برای درد وی ابایی ندارد چه رسد به مابقی مردم!

به هر روی ، اظهار نظر افراد غیر متخصّص در باب مسائل پزشکی از «ناصرالدین شاه» شروع نشده و به شما نیز ختم نخواهد شد زیرا در کشوری که رییس جمهور آن در سفر استانی خود به قزوین مردم را به خوردن روغن دنبه دعوت می کند و در جشنواره ی تحقیقاتی رازی از خاطرات شیرین چکاپ کامل خویش به دست حکمای نبّاض سی تی اسکن سرخود! سخن می گوید ، از شما نمی توان انتظار داشت که با توجه به برخورداری از اطلاعات طب سنتی در حد صفر و اطلاعات طب کلاسیک در حد زیر صفر ، «فتق دیسک بین مهره ای» را با «نارسایی کلیه» به هم سنجاق نفرمایید!

علی ایّ حالٍ اگر چه نقد وزین شما (لینک) با صد من سریش هم به مطلب حقیر در نقد ادعاهای دکتر «روازاده» (لینک) نمی چسبد و بیشتر ناظر به مناظره ی مکتوب جناب آقای «ابطحی» و «رحیمی» (لینک) است اما از آنجا که پیکان نقد را متوجه حقیر فرموده اید لازم می دانم که نکات زیر را من باب روشنی اذهان خوانندگان اهل فضل متذکر گردم و از دوستان محترم در سایت «الف» نیز تقاضا دارم که عینا ً پاسخ اینجانب را منتشر فرمایند :

۱- فرموده اید که بنده در نقد خویش ، دکتر «روازاده» را مصداق کامل طب سنتی معرفی کرده ام در صورتی که هر انسان منصفی با نیم نگاهی به آن نقد متوجه خواهد شد که حقیر ، ایشان را مدّعی طب سنّتی دانسته ام نه مصداق کامل طب سنتی چرا که اصولا ً رابطه ی ایشان با طب سنتی از منظر نسب اربعه ، رابطه ی «تباین» است و به قول شاعر:

میان ماه من تا ماه گردون............ تفاوت از زمین تا آسمان است!

۲- فرموده اید که بنده کل طب سنتی را زیر سؤال برده ام در حالی که حقیر هر چه قدر با چشمان مسلح و ایضا ً غیر مسلح! به نقد خویش نگاه می کنم اثری از زیر سؤال بردن طب سنّتی در آن نمی بینم زیرا بحث بنده در نقد مذکور ناظر به ادّعاهای فاقد پشتوانه ی مدّعیان طب سنتی و حملات غیرمنصفانه ی آنان به طب مدرن است و دخلی به اصل طب سنّتی ندارد.

۳- فرموده اید که طی دو دهه ی گذشته ، طب مکمل جایگزین طب کلاسیک شده است در صورتی که این سخن کذب محض است و نشان می دهد که شما هیچ تصور خاصی از پزشکی ندارید.برای اثبات این موضوع بهتر است که یکی از ادّله ی عقلانی خویش را برای رد ادّعای شما و سایر ادّعاهای خنده داری مانند ادّعای استخراج طب از قرآن و ادّعای استخراج طب از اسلام را بیان کنم.

بوعلی سینا به عنوان یکی از نوابغ علم منطق در تعریف خویش از طب در کتاب «القانون فی الطب» چنین فرموده است:

" أقول: إنّ الطّب علم یتعرّف منه أحوال بدن الإنسان من جهة مایصحّ و یزول عن الصحة لیحفظ الصحة حاصلة یستردّها زائلة و لقائل أن یقول إن الطبّ ینقسم إلی نظر و عمل..."

بوعلی در تعریف مذکور طب را علمی می داند که از طریق آن می توان آنچه را که موجب سلامت یا بیماری انسان می شود شناسایی کرد تا به این وسیله سلامتی را حفظ کرد و در صورت از دست رفتن سلامتی آن را مسترد نمود. عبارت موجزتری که از تعریف فوق وجود دارد در بیت زیر از «ارجوزه ی طبی بوعلی سینا» آمده است:

الطّبُّ حِفظُ صِحَة بُرءُ مَرَض مِن سَبَبٍ فی بَدَنٍ عَنهُ عَرَض

حال شما باید به این سؤال پاسخ دهید که «طب مکمل» از چه ابزاری برای نیل به حفظ صحت حاصله و استرداد صحت زائله استفاده می کند؟ به عبارت روشن تر شما باید بفرمایید که ابزار «طب مکمل» برای پیشگیری از بیماری ها و نیز تشخیص و درمان بیماری ها چیست؟

توجه داشته باشید که تعریف بوعلی از طب ، در حقیقت تعریف «طب بما هو طب» است اما وقتی که شما از عبارت «طب مکمل» استفاده می کنید وضعیت به کلی متفاوت می گردد زیرا اصطلاح «طب مکمل» مانند عبارت «طب کلاسیک» یک اضافه ی توضیحی است و خوانندگان اهل فضل می دانند که در «اضافه ی توضیحی» مضافٌ الیه ، مضاف را توضیح می دهد. به عنوان مثال اگر ما «طب سنّتی» را مصداق «طب مکمل» مورد نظر شما بدانیم باید بدانیم که طبّ سنّتی و طبّ کلاسیک هر دو در مفهوم عام طب ،علم حفظ تندرستی و درمان بیماری هستند اما طبّ سنّتی برای نیل به این هدف روش های خاصّ پیشگیری ، تشخیصی و درمانی خودش را دارد و طبّ مدرن هم روش های خاصّ پیشگیری ، تشخیصی و درمانی خود را! طبّ سنّتی برای تشخیص بیماری به مزاج شناسی متّکی است و برای درمان بیماری از روش های گوناگونی مانند قی ، اسهال ، حجامت ، فصد ، زالودرمانی ، گیاه درمانی و... مدد می جوید اما طبّ مدرن برای تشخیص به امکاناتی از قبیل سرولوژی ، رادیولوژی ، اندوسکوپی و ... تکیه می کند و برای درمان از داروهای شیمیایی و رادیوتراپی و ... کمک می گیرد. آنچه که در این مقال اهمیت دارد این نکته ی ظریف است که واژه های «سنّتی» و «کلاسیک» به هیچ وجه واژه هایی زینتی نیستند که بتوان آنها را نادیده گرفت زیرا این دو واژه در واقع به دو مکتب طبی خاص اصالت می بخشند. طبّ سنّتی و طبّ کلاسیک هر دو مکتب هایی جداگانه و مستقلّ از یکدیگر هستند و میزان اشتراکات آنها به هیچ وجه در حدی نیست که بتوان هر دو را سنّتی یا کلاسیک نامید. در حقیقت طب سنّتی برای تشخیص بیماری کاملا ً مستقل از طب کلاسیک است و هیچ نیازی به امکاناتی از قبیل رادیولوژی و اندوسکوپی و شیمی درمانی برای تشخیص یا درمان بیماری ندارد و صدها سال پیش از آنکه طبّ کلاسیک اعلام موجودیت کند حکمای طبّ سنّتی بیماری ها را بدون کمک گرفتن از ابزاری که طب کلاسیک در اختیار دارد در حدّ بضاعت خود تشخیص می داده و درمان می نموده اند.

حال با توجه به توضیحات مذکور ما باید انتظار داشته باشیم که امروزه در آمریکا وقتی بیماری به اورژانس بیمارستان مراجعه می کند به جای پزشکان طب کلاسیک با حکمایی مواجه گردد که با گرفتن نبض و تفسیر بول و براز به تشخیص بیماری وی بپردازند و در درمان نیز از تریاق فاروق و ایارج فیقرا و مطبوخ افتیمون و... استفاده نمایند زیرا شما نمی توانید مدّعی شوید که «طب مکمل» مورد ادّعای شما دارای آزمایشگاه و سونوگرافی و سی تی اسکن و آنتی بیوتیک و سرم و ... باشد زیرا این امکانات تشخیصی و درمانی ماحصل زحمات شبانه روزی دانشمندان طب کلاسیک و علوم تغذیه کننده ی آن همچون فیزیولوژی ، بیوشیمی ، هیستولوژی ، پاتولوژی ، مهندسی پزشکی و ... است.

البته بنده ، کامل ترین مکتب طب دنیا در حوزه ی «طب مکمل» را پیشکش فرض مذکور نمودم و اگر می خواستم که شما را در محذورات بیشتری قرار دهم می توانستم طب های مکمل ضعیف تری همچون طب چینی و هندی و... را مفروض بگیرم که در آن صورت همان امکانات متنوع طب سنتی ایرانی نیز در اختیار بیمارستان های آمریکا قرار نمی گرفت!!

۴- شما در چندین بخش از نقد وزین خود مدعی شده اید که بحثتان «هستی شناسانه» است در حالی که حتی یک خط در تمام نوشته ی شما به چشم نمی خورد که اشاره ای به «هستی شناسی» داشته باشد. آنچه که شما ساختمان متزلزل نقد خویش را بر آن بنا نهاده اید در حقیقت یک بحث اپیستومولوژیک آشفته است که بیشتر رنگ و بوی «پراگماتیسم» جناب «ویلیام جیمز» را دارد و برای اثبات آن از آشفته گویی های جناب «پُل فایرابند» استفاده شده است. در حقیقت شما نیز مانند بسیاری از حکمای جدید التأسیس مدعی طب سنتی چنین گمان کرده اید که مفید بودن و علمی بودن یکی است. این همان اشتباهی است که شخصی به نام آقای «دکتر منتظر» در کتاب مونتاژی و سرشار از اشتباه « طب اسلامی گنجینه ی سلامتی» مرتکب شده است در صورتی که مفید بودن همیشه دلیل بر علمی بودن نیست.استاد شهید مرتضی مطهری رحمة الله علیه در مقدمه ی عالمانه ی خویش بر مقاله ی چهارم کتاب ارزشمند «اصول فلسفه و روش رئالیسم» در این باره چنین می فرماید:

" علّت یقینی نبودن علومی که صرفا ً مستند به تجربه هستند این است که فرضیاتی که در علوم ساخته می شوند دلیل و گواهی غیر از انطباق با عمل و نتیجه ی عملی دادن ندارد و نتیجه ی عملی دادن دلیل بر صحّت یک فرضیه و مطابقت آن با واقع نمی شود زیرا ممکن است یک فرضیه صد در صد غلط باشد ولی در عین حال بتوان از آن عملا ً نتیجه گرفت چنانکه هیأت بطلمیوس که زمین را مرکز عالم و افلاک و خورشید و همه ی ستارگان را متحرّک به دور زمین می دانست غلط بود ولی در عین حال از همین فرضیه ی غلط درباره ی خسوف و کسوف و غیره نتیجه ی عملی می گرفتند. طب قدیم که بر اساس طبایع چهارگانه(حرارت ، برودت ، رطوبت ، یبوست) قضاوت می کرد غلط بود ولی در عین حال عملا ً صدها هزار مریض را معالجه کرده است."

۵- تکیه ی شما بر جملات بی اساس پُل فایرابند(Paul Feyerabend) در باب زیر سؤال بردن علم در حالی است که احتمالا ً نمی دانید تفکرات ایشان در زمره ی تفکرات ضد رئالیسم قرار می گیرد. ایشان به مفاهیمی همچون آنارشیسم معرفت شناسانهEpistemological» anarchism » معتقد است که منطبق بر این نظریه هیچ قانون روش شناسانه ی ثابتی در پیشرفت علم وجود ندارد و به تعبیر عوامانه در حوزه ی روش شناسی علم ، سگ صاحبش را نمی شناسد و به همین دلیل معتقد است که با علم نیز باید همان گونه برخورد کرد که با جادوگری و اسطوره و مذهب! بر اساس همین دیدگاه ، ایشان همانند آقای خیراندیش و حکیم دکتر روازاده و مهندس خدادادی و سایر رفقا اعتقاد دارد که طب سوزنی و طب سنتی نیز علمی است!

به صورتی خلاصه اگر ما بخواهیم به صراط ایشان مستقیم شویم باید به هر کسی اجازه بدهیم در کمال آزادی مطلق بتواند به ترویج مفاهیم خرافی ، جادوگری ، رمالی ، ادّعای پیامبری و ... بپردازد زیرا هیچ ابزار روش شناسانه ی فاقد خطا در دست ما وجود ندارد و چه بسا ادّعاهای جن گیرها نیز هزار سال دیگر توسط علم تأیید گردد!!

همچنین ایشان از طرفداران ماده گرایی حذفی (Eliminative materialism) است یعنی علاوه بر اینکه معتقد است ذهن و مغز رابطه ی این همانی دارند بلکه اعتقاد دارد که مفاهیم ذهنی کاملا ً مادی است و چیزی به نام مفاهیم ذهنی غیرمادی اصولا ً معنا ندارد. در "دایرة المعارف فلسفی دانشگاه استنفورد" در این باره چنین آمده است:

In articles such as “Mental Events and the Brain” (۱۹۶۳), Paul Feyerabend explicitly endorsed the idea that common-sense psychology might prove to be radically false. Indeed, Feyerabend held that practically any version of materialism would severely undermine common-sense psychology. Like many of his contemporaries, Feyerabend argued that common-sense mental notions are essentially non-physical in character. Thus, for him, any form of physicalism would entail that there are no mental processes or states as understood by common-sense (۱۹۶۳, p. ۲۹۵).


کاش شما به جای آنکه به جملات قصار چنین فیلسوف آشفته گویی متشبث شوید نگاهی به پاورقی های جلد اوّل و دوم کتاب ارزشمند «اصول فلسفه و روش رئالیسم» می افکندید تا چنین در دام نسبیت گرایی در علم نیفتید! فراموش نکنید که استاد شهید «مرتضی مطهری» به کرّات در پاورقی های کتاب مذکور متذکّر شده است که ما تا ذهن را نشناسیم فلسفه ای نخواهیم داشت! جالب اینجاست که شما تلقّی حقیر از علم - که ریشه در فلسفه ی اسلامی دارد - را کهنه می خوانید و لاطائلات «پُل فایرابند» را که موجب سقوط به دره ی هولناک شکاکیت و نسبی گرایی است داغ و تنوری! حال آنکه لزوما ً هر دیدگاه جدیدی در حوزه ی فلسفه ی علم و معرفت شناسی نمی تواند دیدگاهی عقلانی باشد و سال ها پیش جناب آقای «جوادی آملی» با نگارش کتاب «شریعت در آیینه ی معرفت» و در هم کوبیدن نظریه ی «قبض و بسط تئوریک شریعت» جناب آقای دکتر عبدالکریم سروش ، چنین فرضی را اثبات فرمود.

تلقی به تعبیر شما کهنه ی بنده از علم مدرن همان کشف قوانین حاکم بر طبیعت است که تقریبا ً بر تعریف منطقیون انطباق دارد زیرا ایشان می فرمایند:
" العلم هو الصورة الحاصلة من الشیء عند العقل"

البته این تعریف نقایصی نیز دارد زیرا مفاهیمی همچون معقولات ثانیه ی فلسفی را شامل نمی شود اما به هر حال برای قضاوت در حوزه ی پزشکی و اثبات غیرعلمی بودن مبانی طب سنتی کفایت می کند. به هر روی با آنکه به عنوان یک شاگرد کوچک در مکتب استاد مطهری از ادامه ی این مباحث واهمه ای ندارم ، اما همانگونه که پیش از این از جناب آقای «رحیمی» مدیر وبلاگ طب اسلامی نیز برادرانه درخواست کردم از شما نیز درخواست می کنم که با توجه به ناآشنایی با بدیهیات منطقی و فلسفی از ورود به مباحث اپیستمولوژیک خودداری بفرمایید زیرا مورد مضحکه ی عقلای قوم قرار خواهید گرفت.

۶- فارغ از خطاهای بنیادین شما در نگاه آنارشیستی به مقوله ی علم ، اطلاعات پزشکی شما نیز انسان را بی اختیار به یاد جمله ی «علامه ی شعرانی» می اندازد که فرموده بود طلبه باید طب بخواند تا دست کم گمان نکند کلیه هایش زیر گردنش آویزان است!!

متأسفانه بنده گمان می کنم که تصور شما از کلیه های انسان چیزی شبیه به همان مثال «علامه شعرانی» است و گرنه گمان نمی کردید که کلیه های والده ی مکرّمه ی شما از کار افتاده و بعد از چند روز مجددا ً شروع به کار کرده و در این مدت هم هیچ اثری از علایم ناشی از احتباس آب در بدن و بر هم خوردن تعادل الکترولیت ها و... وجود نداشته است! در صورتی که ۲۴ ساعت پس از توقف کار کلیه ها ، میزان کراتینین و سایر مواد زاید به قدری بالا خواهد رفت و تعادل آب و الکترولیت های بدن طوری به هم خواهد خورد که اگر بیمار به سرعت تحت درمان قرار نگیرد به احتمال ۱۰ تا ۸۰ درصد(طبق مطالعات مختلف) دار فانی را وداع خواهد گفت!

محض اطلاع خوانندگان اهل فضل باید گفت که کلیه های انسان روزی ۱۸۰ لیتر خون را تصفیه می کنند و با از کار افتادن ناگهانی کلیه ها که در اصطلاح پزشکی به آن آسیب حاد کلیه (Acute Kidney Injury) گفته می شود بیمار به سرعت دچار کاهش میزان ادرار تا زیر ۵۰ سی سی در شبانه روز خواهد شد و از آنجا که بدن انسان برای دفع مواد زاید تولید شده در بدن به دفع دست کم ۶۰۰ سی سی ادرار در شبانه روز نیاز دارد ، تجمع مواد زایدی همچون اوره ، کراتینین و ... موجب می شود که بیمار دچار عوارض بسیار خطرناک قلبی ، ریوی ، مغزی ، گوارشی و ... گردد.

۷- شما به علت جهل به آناتومی بدن انسان و فیزیولوژی کلیه و ایضا ً فیزیوپاتولوژی بیماری «فتق دیسک کمر» گمان کرده اید که علت بهبودی والده ی مکرّمه ، به کار افتادن مجدّد کلیه ها در اثر اقدامات درمانی حکیم نمای کذایی بوده است در صورتی که به لحاظ طبی و فلسفی هیچ گونه تلازمی بین اقدامات فرد مذکور و بهبودی والده ی مکرمه ی جنابعالی وجود ندارد بلکه این امر صرفا ً یک صدفه ی نسبی است چرا که والده ی مکرمه ی شما اگر هرگز به هیچ پزشکی نیز مراجعه نمی کرد باز هم با فرا رسیدن زمان مقرّر بهبودی حاصل می فرمود. در این میان از آنجا که بهبودی مادر شما با اقدامات درمانی حکیم نمای مذکور مصادف گردیده شما گمان کرده اید که این اقدامات بوده که باعث بهبودی والده ی مکرمه ی شما شده است.

جناب آقای دکتر «غلامحسین ابراهیمی دینانی» درباره ی «صدفه ی نسبی» در کتاب «قواعد کلی فلسفی در فلسفه ی اسلامی» ذیل عنوان «الاتّفاق لا یکون دائمیا ً و لا أکثریا ً» چنین فرموده است:
" صدفه و اتّفاق نسبی عبارت است از آنکه حادثه ای در نتیجه ی علتی از علل پدید آید و در همان حالت اتّفاق می افتد که حادثه ی دیگری نیز که معلول علت دیگری است مقارن حادثه ی نخست به وقوع پیوندد مانند اینکه آب یک ظرف در صد درجه حرارت به جوش آید و درست در همان حالت آب ظرف دیگر در حدّ صفر درجه حرارت منجمد گردد که در نتیجه ، دو حادثه مربوط به دو علت جداگانه اتّفاق افتاده است که در یک زمان و درست در یک لحظه به وقوع پیوسته اند.این نوع صدفه و اتّفاق را اتّفاق نسبی می گویند زیرا هیچ گونه تلازمی میان انجماد آب و غلیان آن وجود ندارد."

اینکه بنده بر اساس اطلاعات خویش در باب پزشکی کلاسیک ، یقین دارم که «فتق دیسک بین مهره ای» والده ی محترمه ی شما هیچ ربطی به از کار افتادن کلیه ها ندارد دقیقا ً بر اساس همین اصل فلسفی «ألاتفاق لا یکون دائمیا ً و لا أکثریا ً» است زیرا معیار از کار افتادن کلیه ها به لحاظ معاینه ی بالینی ، بروز نشانه هایی همچون تهوع و به لحاظ آزمایشگاهی بالا رفتن مقدار اوره و کراتینین در خون و نیز افت میزان پالایش گلومرولی(GFR) می باشد و لذا باید انتظار داشت که در هر بیمار مبتلا به «فتق دیسک بین مهره ای» شاهد بروز علایم بالینی و آزمایشگاهی نارسایی کلیه باشیم در حالی که علاوه بر ابطال چنین فرضی در کتب پزشکی ، حقیر تا کنون در دوران طبابت خویش صدها بیمار مبتلا به «فتق دیسک بین مهره ای» را از نزدیک معاینه کرده و هرگز به چنین تلازمی حتی در یک مورد برخورد ننموده ام.

البته از آنجا که بیماری «فتق دیسک بین مهره ای» از جمله بیماری های مبتلا به جامعه است و به دلیل ناآگاهی مردم ، عده ای شارلاتان با علم به بهبودی اکثر موارد این بیماری در ظرف یک ماه ، چندین بار با اقدامات درمانی بلاوجه به سرکیسه کردن خلق الله مشغول هستند در روزهای آتی ، طی نقدی به روشنگری درباره ی ماهیت این بیماری و روش های درمانی آن در طب سنتی و مدرن خواهم پرداخت.

۸- از جمله مغالطه های آشکار شما برای اثبات نارسایی های طب مدرن ، اشاره ی غلیظی است که به عدم معاینه ی والده ی مکرمه و اصرار جراحان مغز و اعصاب بر جراحی ایشان داشته اید در صورتی که اگر در این میان اشکالی وارد باشد ، اشکالی است که بر جراحان وارد است نه بر ذات طب مدرن ، در حالی که محل بحث در اینجا ذات علم طب مدرن می باشد. این درست به آن می ماند که دشمنان اسلام به صرف خطای چند مسلمان ، اصل دین اسلام را زیر سؤال ببرند. البته این اشتباه در حمل خطای طبیبان بر علم طب تنها از جانب شما صورت نگرفته بلکه شخصی به نام «دکتر رضا منتظر» در کتاب «طب اسلامی گنجینه سلامتی» دقیقا ً بر همین ایراد انگشت نهاده و آن را به اسم نقطه ی ضعف طب مدرن حواله ی خواننده فرموده است. ایشان در فصل پنجم کتابش که به نارسایی ها ، نقاط ضعف و آفات طب رایج اختصاص یافته است در چهارده گفتار به قول خودش سعی کرده که با استدلال هایی محکم و اسناد و مدارکی گویا عظمت و جلال این بت دروغین(طب مدرن) را در نظر پزشکان مسلمان بشکند!!! با نگاهی مختصر هر فرد دارای عقل سلیمی در می یابد که بسیاری از مباحث مطرح شده در این چهارده گفتار هیچ ربطی به علم طب ندارد بلکه تقصیراتی است که متوجه پزشکان است.مثلا ً اینکه عده ای از جراحان جراحی های غیرضروری انجام می دهند یا اینکه پزشکان بیش از حد به پاراکلینیک وابسته اند و بیمار را معاینه نمی نمایند ایراداتی است که به جامعه ی پزشکان وارد است و نه به علم پزشکی چرا که در کتاب های پزشکی مدرن همیشه بر این نکته تأکید می شود که مهمترین ابزار تشخیصی برای یک پزشک شرح حال و معاینه است و اتفاقا ً با آنکه در تاریخ طب سنتی هیچ کتاب مجزایی برای آموزش نحوه ی اخذ شرح حال و معاینه وجود ندارد اما در پزشکی مدرن چندین کتاب در این باب به نگارش درآمده است.همچنین کتب تخصصی رشته های جراحی همیشه جراحان را از انجام جراحی های غیرضروری منع نموده اند و اینکه بسیاری از جراحان در کشور ما برای کسب درآمد بیشتر همیشه تیغ بر کف به معاینه ی بیمار می پردازند گناهی است که متوجه این حضرات و سیستم نظارت بر بهداشت و درمان و آموزش پزشکی ماست و نه خود علم پزشکی. البته بگذریم از اینکه خود این حضرات هم - که این چنین پزشکی مدرن را بابت بی توجهی پزشکانش به معاینه و اخذ شرح حال سرزنش می کنند- نه تنها مریض را به درستی معاینه نمی نمایند بلکه روی همه ی پزشکان طب مدرن را سفید کرده اند!!

برای اثبات مدعای اینجانب ، عزیزان می توانند به فایل تصویری برنامه ی راز که با حضور جناب آقای دکتر «عزیزخانی» و حضرت آقای دکتر «کرد افشاری» ضبط شده مراجعه نمایند تا بدانند که جناب آقای دکتر «عزیزخانی» که دم از طب سنتی می زند و به پزشکی مدرن می تازد درباره ی تعداد بیماران معاینه شده در یک روز در طول طبابت چندماهه اش در کشور کویت چه می گوید تا باورشان بشود که حرف های این حکمای جدیدالتاسیس اگر علمی نیست در عوض پشتوانه ی عملی دارد!! من عینا ً جملات را از فایل صوتی برنامه ی راز نقل می نمایم:

"... ولی آمار اون روزهای آخری که دیگه من اون کار ...حالا ... کار خاصی که داشتم اونجا تموم شد به هشتاد!!! بیمار در روز رسید..."

تازه خدا رحم کرده که معاینه ی هشتاد مریض در روز در حالتی بوده که ایشان کار داشته اند و طبابت برایشان یک اقدام جنبی بوده است.حالا شما حساب کنید که این برادر اگر کار نداشته باشند و در کویت هم نباشند روزی چند مریض می بینند!

۹- درباره ی جزء نگر بودن طب مدرن و کل نگر بودن طب سنتی نیز که امروزه لقلقه ی زبان برخی حضرات شده گفتنی بسیار است که برای پرهیز از اطناب کلام در آینده به آن خواهم پرداخت اما عجالتا ً همین را داشته باشید که موضوع دقیقا ً بر عکس است و این سوء فهم ریشه در همین اطلاعات در حد صفر پزشکی حضراتی دارد که گمان می کنند «فتق دیسک بین مهره ای» بر اثر ابتلا به افسردگی و از کار افتادن کلیه ها ایجاد می شود!!!

۱۰- فرموده اید که آنتی بیوتیک ها ویروس ها را در برابر داروها مقاوم تر می کنند! محض اطّلاع حضرتتان باید عارض بشوم که اصولا ً آنتی بیوتیک هیچ اثری بر ویروس ندارد و فقط قادر به از بین بردن باکتری است. مقاومت دارویی باکتری ها نیز بیشتر ریشه در تجویز بیش از اندازه ی آنتی بیوتیک توسط پزشکان و مصرف بدون تجویز داروها از جانب خود پزشک انگاران دارد و علم طب سال هاست که نسبت به ایجاد مقاومت دارویی هشدار داده و پزشکان را از به کار بردن غیرمنطقی آنتی بیوتیک منع نموده است هر چند در کشور ما به علت احاطه ی ذاتی تمامی مردم به علم طب و عدم وجود نظارت بر فروش دارو ، قصور پزشکان در این مقوله کم رنگ شده است!!

۱۱- عینیت گرا(Objective) بودن طب مدرن را به عنوان عیب بر شمرده اید در صورتی که بر خلاف نظر شما این عیب ، فی الواقع ، حسن محسوب می شود زیرا هر چه قدر علمی از توصیفی بودن فاصله بگیرد و کمّی شود به همان نسبت عینی می شود. در قدیم ، به علت عدم در اختیار داشتن ابزارهای قدرت مندی همچون « MRI» درد والده ی گرامی شما را به بر هم خوردن تعادل اخلاط نسبت می دادند و رگ موسوم به «عرق النسا» ، «مابض» یا «صافن» را فصد می نمودند اما امروزه به مدد همین تکنولوژی پیشرفته ، طبیب به راحتی و دقت هر چه تمام تر می تواند محل فتق دیسک بین مهره ای را با چشم غیرمسلح مشاهده کند. در علوم تجربی هر چه علمی ، کمّی تر باشد به آن اعتماد بیشتری می توان داشت.

۱۲- نقد شما در قسمت های پایانی بیشتر به شعر و شعار شبیه است تا یک نقد علمی! شما که هنوز از علم تصور درستی ندارید هر جا که رسیده اید در مقابل علم مدرن ، عبارت «طب مدرن» را در دو کمان(همان پرانتز خودمان!) قرار داده و پس از آن نیز در کمال تعجب ، از اضافه کردن مواد رنگی سرطان زا به غذاها گرفته تا تزریق هورمون به مرغ ماشینی را به گردن طب مدرن انداخته اید! در حالی که هر طفل ابجد خوانده ای می داند که این معاصی کبیره با هزار من چسب آکواریوم هم به طب مدرن نمی چسبد!

با توضیحات مذکور اکنون خوانندگان اهل فضل و ایضا ً انصاف ، حق مرا در اعتراض به اقدام دست اندرکاران محترم سایت الف در انتشار نقد جناب آقای «مهدیار» بدیهی خواهند شمرد زیرا نقد ایشان چه از نظر صوری و چه از بعد محتوایی یک نقد فاقد ارزش ، مغشوش و مشوش است و بنده هنوز در عجبم که پاره ای از خوانندگان گرامی بر چه اساسی اعتراض مرا بر این نقد بر نتابیده و اینجانب را به عصبانیت و بی ادبی متهم نمودند. کاش این عزیزان می دانستند که نوشتن متون انتقادی در فضای طب سنتی که با ده ها رشته ی پیل افکن علمی مرتبط است با چه دشواری هایی قرین است و پیش بردن بحث در این فضای غیرآکادمیک چه مقدار به صرف انرژی نیاز دارد تا کمی منصفانه تر با اعتراض بنده برخورد می فرمودند.

در پایان این را نیز اضافه کنم که در این مدت بسی از دوستان مذهبی علاقه مند به طب سنتی رنجیده خاطر گشته ام زیرا نیت شخصی بنده صرفا ً آگاهی بخشیدن به جامعه ای است که هر روز از مطالعه و تفکر صحیح فاصله می گیرد و به کام خرافه گرایی و شارلاتانیزم فرو می غلتد. اینجانب آنقدر برای این عزیزان احترام قائل بوده ام که حتی در قسمت نظرات ، به سؤالات ایشان از هر سن و صنفی پاسخ داده ام اما برای کاستن از دامنه ی التهابات در قسمت نظرات ، اگر در ادامه ی مباحث ، نظرات دوستان گرامی را بی پاسخ گذاشتم حمل بر بی احترامی نشود زیرا به قول خاقانی شروانی:

شکسته دل تر از آن ساغر بلورینم 
که در میانه ی خارا کنی ز دست رها
بدان قرابه ی آویخته همی مانم 
که در گلو ببرد موش ریسمانش را


 
comment نظرات ()
 
 
 



-->