هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
صدا وسیما و بازی در زمین ماهواره ها!
نویسنده : هرمس - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۸ امرداد ۱۳۸٩
 

 صدا وسیمای ما برای سرگرمی مردم سریالهای شبانه 90 قسمتی پخش میکند و هر شب میلیونها نفر را پای تلویزیون می نشاند.
شبکه های ماهواره ای تازه تاسیس نیز از این ترفند برای جذب مخاطب بیشتر و تاثیر گذاری بر فضای فرهنگی  کشور سود می برند.صدا وسیما بر تعداد سریالهای شبانه می افزاید و با پخش هرشبی چند سریال از شبکه های مختلف، شبکه های ماهواره ای را با افت مخاطب روبرو می سازد.
شبکه های ماهواره ای در واکنش به این امر تصمیم میگیرند بر تعداد سریالهای خود بیافزایند به گونه ای که در اقدامی بی سابقه و غیر حرفه ای  سردبیر یکی از بخشهای بی بی سی فارسی از دوبله و پخش سریال در  آینده نزدیک در این شبکه خبری خبر می دهد.
حتما با این رویکرد آنها، صدا و سیما نیز برای اینکه از قافله عقب نماند هرشب و از هر شبکه سه سریال پخش میکند و این دور باطل همین گونه ادامه خواهد یافت.


آیا ما توان رقابت با شبکه های ماهواره ای در تولید و پخش سریال های جذاب را دارا هستیم؟
آیا سریالهای  ما در انتقال مفاهیم  اصلی  انقلاب اسلامی  موفق بوده اند؟
آیا غایت صدا و سیمای ما رقابت با شبکه های ماهواره است؟ آیا  تلویزیون میتواند به مثابه یک ابزار برای انتقال مفاهیم دینی ما به کار گرفته شود؟
آیا  اصلا تلویزیون رسانه انقلاب اسلامی است؟
آیا ما با سرمایه گذاری بر روی تلویزیون به عنوان  ابزار مقابله با تهاجم فرهنگی  (به جای تاکید بر ابزار ها یی  چون کتاب و ادبیات و شعر )در اصل در زمین ماهواره ها بازی نمیکنیم؟

1- صدا و سیمای ما برای جلب مخاطب و در رقابت با شبکه های ماهواره ای مجبور است که جذابیتهای بصری خود را افزایش دهد و این  رشته جذابیت بصری تلویزیونی ، سر در غرایز حیوانی انسان دارد  و چاره ای نیست جز اینکه مثلثها و مربعهای عشقی، بازیگران زیبا روی با گریمهای تند ،تجملات آنچنانی و.... محتوای اصلی  سریالها را پوشش دهند.
2-اختصاص بهترین ساعات پخش به سریالها باعث به حاشیه رفتن برنامه های  آگاهی بخش  صدا و سیما  چون مناظرات ومیزگردها و خطابه ها و...شده و خواهد شد.مضاف بر اینکه صدا و سیما با تولید و پخش بیشتر سریال و تغییر ذائقه مخاطبان در حقیقت به شبکه های ماهواره ای مدد میرساند و برای آنان مخاطب میسازد چرا که در مسابقه ساخت سریال به علت محدودیتهای دینی که ما در استفاده از جذابیتهای بصری داریم بالاخره  ما بازنده ایم و باید جایی توقف کنیم و مخاطبان تشنه ما راهی ندارند جز اینکه برای ارضای نیازی که ما برایشان فراهم کردیم به ماهواره ها پناه ببرند.
3- آنچه مشخص است این است که صدا و سیمای ما هرچند  در چند سال اخیر در فرم و ساخت و شکل  سریالها پیشرفتهای قابل توجهی داشته است اما در مفاهیم هر روز عقبتر از دیروز!بوده است.
دستپخت  کارگردانها و تهیه کنندگانی که به مبانی فکری و فرهنگی وتربیتی انقلاب اسلامی اعتقادی ندارند ولی قرار است بخشنامه های بالا دستی صدا و سیما را در تولید آثار فاخر !اجرا نمایند ملغمه ای ساخته که نتایج  تربیتی آنرا میتوان به عینه در جامعه مشاهده نمود.
در یکی دو سال گذشته از زبان  مهندس ضرغامی زیاد شنیده ایم که فلان سریال 85 یا 45  پیام تربیتی را به مخاطب انتقال داده است،اما ایشان هیچگاه نگفتند  این سریالها چند هزار پیام بی تربیتی!به خورد مخاطبان میدهند.ایشان هیچگاه نمیگویند که این سریالها با زندگی واقعی مردم چه ارتباطی دارد؟
در این سریالها شخصیتهای اصلی همگی دنبال فریب کاری و نقشه کشی برای خلق الله هستند!شخصیتهای منفی همگی فعال و شخصیتهای مثبت منفعلند و برای رسیدن به آرمانهای خود هیچ  کوششی به خرج نمی دهند.(نگاهی به سریالهای کره ای چون جومونوگ ویانگوم بیاندازید که شخصیتهای اصلی برای رسیدن به آرمانهای خود که از قضا شخصی نیستند چه فداکاریهایی که نمی کنند)
 بر خلاف تصویر کردن  روابط خارج از قاعده و شرع مردان و زنان که مولفه عمومی همه  این سریالهاست ،مولفه هایی چون سطح زندگی ، نوع تعاملات در یک خانواده و اجتماع و نوع دین داری  در هیچکدام این سریالها متناسب با شرایط و نیازهای امروز جامعه اسلامی ما  پرداخت نمیشود.
در این سریالها  از فداکاری ، گذشت ،کار وتلاش و تعاون،آرمانخواهی، و رشد وتعالی  و... خبری نیست و کلاهبرداری و دزدی و نامردی و  تجمل گرایی و مصرف زدگی و راههای آنها مهمترین دغدغه کارگردانان محترم است.


4-تلویزیون به عنوان مخلوق فرهنگ و تکنولوژی غربی نمیتواند رسانه انقلاب اسلامی قرار گیرد.تلویزیون  ظرفی است که توانایی تحمل هر مظروفی را ندارد.پژوهندگان زیادی (مک لوهان، اصحاب مکتب انتقادی،هایدیگری ها و...)نظریات مختلفی را  در رد خنثی بودن تلویزیون از ارزشهای فرهنگی  منقح نموده اند.
آنها معتقدند تلویزیون صرف نظر از اینکه چه برنامه ای نشان دهد خود دارای بار فرهنگی منفی است و مانند چاقو نیست  که صاحبان آن بتوانند از آن در جهت مثبت ومنفی دلبخواه استفاده کنند.
سرد شدن روابط درون خانواده و توجه به تلویزیون به جای توجه به دیگر اعضای خانواده، کم شدن قدرت تحلیل و تفکر به علت تاثیرات  تصاویر مسلسل وار تلویزیون بر قوای دماغی،جایگزینی تصوری از واقعیت به جای  واقعیت و بر اساس سلیقه سازندگان برنامه ها ، یکسان انگاری مخاطبان و در نتیجه ابتذال و سطحی نگری... همگی از تاثیرات منفی ماهیت تلویزیون  (صرف نظر از محتوای  آن ) است که پژوهندگان پیش گفته  به آن اشاره کرده اند.
تلویزیون باید  در تهیه یک سریال همه طیف مخاطبان  را  (با سواد و بیسواد و بزرگ و کوچک و زن و مرد و...) را یکسان ببیند و در حد فهم آنها سخن بگوید و در  نتیجه این رویکرد سلیقه مخاطبان  را تنزل بخشد و برای این مخاطبان تنزل یافته برنامه های سطحی تری بسازد و  این دور همچنان ادامه خواهد داشت.
 درتصویر بر خلاف نوشته(که مجرد و انتزاعی است)همه چیز در تجربه مخاطب  آماده است و فقط باید آنرا هضم کند اما در نوشته تخیل مخاطب  خود در چینش پیامهای دریافتی  آزاد است وبا تخیل  خود آنچه را در ذهن خود فی المثل  از داستان و رمان 

می سازد با دیگری متفاوت است و همین تفاوت منشا تفکر است.
5-.نگارنده قصد ندارد به نفی کامل تلویزیون بپردازد اما محدودیتهای  و ضعفهای تلویزیون  را نمیتوان نادیده گرفت.ضعفهایی که نه به محتوای برنامه ها (که اتفاقا ما در این زمینه نیز به علت نا آشنایی کارگردانان با تکنیک سینما و نیز نا آشنایی به مبانی دینی اشکلات عدیده ای داریم)که به ماهیت تلویزیون و تصویر بر می گردد.

نباید همه بار مقابله با تهاجم فرهنگی را بر دوش تلویزیون گذاشت که خود مصداق اتم تهاجم فرهنگی است و به جای تکیه بر تولید سریال و فیلم های داستانی که  تخیلی و غیر واقعی بودن شاخصه اصلی آن است  باید بر تولید و پخش برنامه هایی  چون مستندهای تلویزیونی،گفتگوها و مناظرات و خطابه های تلویزیونی  و...که وجهه واقعی تری دارند تکیه نمود.

6-رسانه انقلاب  و دین ما نه تلویزیون که  کتاب است و هنر انقلاب ما نه تصویر(سینما )که در بیان (شعر )است. در همین جهت به نظرم  بهترین پیام تلویزیون باید  تشویق مردم  در کنار گذاردن آن از زندگی روزمره شان باشد (چیزی در مایه های خود کشی رسانه ای!)
 

 


 
comment نظرات ()
 
 
 



-->