هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
فرهنگ کار در گفتگو با دکتر علی انتظاری
نویسنده : هرمس - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
 
میثم مهدیار: دکتر علی انتظاری مدیر گروه جامعه شناسی در دانشگاه علامه طباطبایی است.یکی از دغدغه های علمی ایشان موضوع فرهنگ کار است. در گفتگویی از ایشان خواستیم در مورد دغدغه ها و یافته هایشان در مورد وضعیت فرهنگ کار در کشور برای ما بگویند. آنچه در پیش دارید تلخیصی از این گفتگوست.

بسم الله الرحمن الرحیم
ببینید ما دیگر عادت کرده ایم به مشکلات و آسیب های فقدان فرهنگ کار. یعنی دیگر ابعاد عجیب و غریب فقدان فرهنگ کار را در کشورمان نمی بینیم و حساس نیستیم. از دانشگاهها گرفته تا رسانه ها! که من برای هر کدام مصادیقی عرض می کنم. عرض کردم فقدان فرهنگ کار خیلی عادی شده است و شاید بتوان با یک مقایسه تطبیقی با فرهنگ اصیل دینی خودمان یا وضعیت فعلی غرب بتوان تلنگری ایجاد کرد .

کار یک ارزش در دین و سنت ما
اول اینکه در فرهنگ دینی و سنتیِ ما، کار جوهره ی مرد به حساب می آمده است و کارها هم در یک راستا محسوب می شده اند یعنی نوع کار خیلی مهم نبوده است ،مهم حلال و اخلاقی بودن آن بوده است.در آموزه های دینی مان به شدت به کار و کسب رزق حلال تاکید شده است و می بینیم مثلا حضرت علی(ع) اقدام به آباد نمودن زمین های اطراف مدینه می کرده است. الان که مدینه می روید بطری های آب معدنی را می بینید که رویش نوشته "آبار علی" یعنی از چاههایی که ایشان در ۱۴۰۰ سال پیش حفر کرده اند هنوز مردم و دولت عربستان منتفع هستند.

فرهنگ کار در دیگر کشورها
. مثلا یکی از عوامل افت تحصیلی در نوجوانان در غرب کار کردن بیش از اندازه است و این نه تنها در خانواده های فقیر که در قشر متوسط جامعه که اکثریت را تشکیل می دهند هم دیده می شود. کارهایی هم که این نوجوانان انجام می دهند کارهای به اصطلاح ما " بی کلاسی " است. مثل تمیز کردن در هتل ها، شستشو در رستورانها و... چرا؟ چون آنها کار کردن را یک ارزش می دانند.حالا مقایسه کنید با طبقات محروم در جامعه خودمان که اصلا کا را عار و ننگ می دانند. اگر هم دنبال کار باشند دنبال کارهای "اطو کشیده" هستند وکار یدی را ننگ می دانند. تقریبا اندازه کارگران افغانی ما در ایران نیروی بیکار داریم چرا؟ به همان دلیلی که عرض کردم.



فرهنگ اوقات فراغت به جای فرهنگ کار
نویسنده و تهیه کننده و کارگردان هم عضوی از این جامعه هستند . جامعه ای که در آن عادت به تنبلی و بیکاری کرده ایم و برایشان عادی شده است و حساسیت ندارند.در متخصصین ما هم همینطور است. من سال ۸۶ می خواستم یک تحقیقی در مورد فرهنگ کار انجام دهم اصلا یک مقاله،پایان نامه و کتاب در مورد فرهنگ کار ندیدم. یکی دو مورد خیلی ضعیف بود که قابل توجه نبودند. اول مردد شدم گفتم نکند اصطلاح فرهنگ کار اشتباه است و من درباره چیز دیگری باید جستجو کنم، در یکی از موتورهای جستجوی علمی سرچ کردم دیدم در یک بانک اطلاعاتی حدود ۱۰۰ مقاله فقط راجع فرهنگ کار است

در یک مناظره ای که با یکی از اساتید در مورد نتایج جامعه شناسی غربی داشتم گفتم ببینید در ژورنالهای علمی خودمان تا بخواهید در مورد جامعه مدنی و لیبرال دموکراسی و مدرنیزاسیون و مطالبی که ربطی به فرهنگ ما ندارند مطلب هست اما راجع به فرهنگ کار که نیاز امروز ماست مطلب نداریم.در عوض راجع به اوقات فراغت تا بخواهید مطلب پیدا می شود. تا ما کار نکنیم که تولیدی صورت نمیگرد و تا تولید نداشته باشیم هر روز فقیرتر می شویم وبحران پشت بحران.

بچه های کار
در گذشته بچه ها در پیشه های مختلف کار می کردند مثلا در آهنگری،نجاری،قصابی و... اما نسل الان همگی، کار را عار و ننگ می دانند. در نهایت همه می خواهند دکتر و مهندس و یا حداقل پشت میز نشین شوند. از نظر نسل جدید کار یعنی حقوق زیاد،زحمت کم یعنی آقا بالا سر نداشتن و تحت نظارت نبودن ،یعنی کارِ نازک ،نانِ کلفت!

همینطور به جای اینکه به بچه ها زندگی کردن را بیاموزانیم همه را به سمت درس خواندن هل می دهیم. درس بخوان، بعد دوباره درس بخوان و... همه ی خانواده معطل نوجوان می شوند که یک مدرکی بگیرد. ولی وقتی وارد جامعه می شود غیر از مدرک هیچ ندارد. نمی توان برای خودش شغلی دست و پا کند. فاقد مهارتهای لازم زندگی است. چرا؟ چون در یک محیط ایزوله فقط درس خوانده است.یادم هست در آمریکا در کلاس درس دبیرستان، منِ ایرانی همیشه از معلم اشکال می گرفتم. ولی وقتی به آزمایشگاه می رفتیم ژنراتوری که مثلا من می ساختم خیلی ضعیف تر از بچه های آمریکایی بود. بچه های ما بعد از فارغ التحصیلی نمی توانند یک آچار دست بگیرند.

الان بیشتر نتایج و مزایای کار مثل پایگاه اجتماعی و درآمد مهم است و نه نفس کار. پزشک می شود چون درآمدش خوب است نه اینکه استعدادش را دارد، اصلا طرف خون می بیند غش می کند! وکیل می شود چون درآمد و پرستیژش خوب است حتی اگر پیش از این توانایی نداشته است که از خودش هم دفاع کند! در مورد مشاغل آزاد هم همینطور است.مثلا می گویند امروز نان در موبایل فروشی است ، فردا در لبتاپ فروشی پس فردا در... موضوع برایش فی نفسه مهم نیست پول و پرستیز و مد مهم است. نتیجه اینکه افراد در شغلهای خودشان تخصص ندارند و کار را هم درست انجام نمی دهند. در نتیجه تولید ملی لطمه می بیند. البته اکثر اینها از عوارض مصرف زدگی است که سوغات غرب مدرن است. نتایج و مزایای کوتاه مدت کار ،جای جوهره کار را گرفته است.

با استخدام شدن در جایی که حقوق ثابت و مستمری دریافت می کنیم دیگر خیالمان راحت می شود.دچار تکرار و روزمرگی می شویم. در مورد مهارتهای مورد نیاز آن شغل بروز نمی شویم. چون به کار علاقه ای نداریم. این همه آموزش های ضمن خدمتی که در سازمانها بین کارمندان برگزار می شود و امتیازاتی که توزیع می شود نشان از این دارد که کارمندان علاقه به شغلشان ندارند و به زور امتیاز می خواهیم در آنها علاقه و حس رقابت ایجاد کنیم.

فرهنگ کار در رسانه ها
رسانه ها هم دنباله ای از همین مردم هستند و همین فرهنگ را باز تولید می کنند. در یک برنامه کودک تلویزیونی مثل همین برنامه " خاله شادونه " و " فیتیله " در یک استدیو مثلا برف آمده بود. آن آقای بازیگر می گفت:"بچه ها! حالا که برف اومده باید چکار کنیم؟ باید پارو برداریم بریم برفهای پشت بامها را پارو کنیم پول بگیریم"، اما خانم مجری می گفت:" نه بچه ها! اشتباه می گه!چه کار کنیم؟ بریم برف بازی! آدم برفی بسازیم". یا همین اسم "فیتیله،جمعه تعطیله" خودش ضد فرهنگ کار و تلاش است.

در سریال ها آدمها اغلب در موقعیت بزم هستند. همه دور هم نشسته اند مشغول بذله گویی و مسخره بازی! کسی را مشغول کار نمی بینیم. کسی برای دست یابی به یک هدف شغلی و کاری مشخص تلاش نمی کند. اگر کسی را هم مشغول کار ببینیم یا مثلا شخصیتهای سطح پایین جامعه هستند یا در کاری که هستند مشغول عشق وعاشقی ومسائل غیر کاری و حواشی هستند. همچنین مثلا روستایی ها در تلویزیون به بدترین نحو ممکن بازنمایی می شوند یعنی انسانهایی بدبخت،به هم ریخته و... .اصلا خود تلویزیون و ماهواره نفسا ضد کار هستند. انسانها را منفعل و غیر منتقد بار می آورند، برنامه های تلویزیون که دیگر جای خود دارد. با لودگی و مسخره بازی می خواهند شادی ایجاد کنند. همین می شود که روستایی زحمت کش ما که قسمتی از تولید ناخالص ملی بر روی دوش او هست به عنوان یک آدم عقب افتاده ،بدوی،ساده اندیش و... نشان داده می شود.

درسهای معارفی کمترین،درسهای انگلیسی بیشترین
روحانیت معزز که مردم به عنوان یک مرجع فکری به آنها نگاه می کنند هم همین طور. با اینکه اینقدر از ائمه نقل شده و سیره شان هم این بوده است اما روحانیون ما خودشان که اهل کار یدی نیستند، در منابر هم ما کمتر در مورد آموزه های دینی در مورد کار و رزق حلال و... مطلب می شنویم.در یک پایان نامه ای ما آمدیم کتابهای درسی را در مورد مضامین فرهنگ کار تحلیل محتوا کردیم. جالب است بدانید که کمترین تاکید بر فرهنگ کار در کتابهای معارفی و بیشترین تاکید بر کار در کتابهای انگلیسی شده بود.همانطور که گفتم چون انگلیسی زبانان کار را به عنوان یک ارزش می دانند.

تحلیل کلان تر از ضد ارزش بودن کار
در تحلیل کلان عوامل زیادی هست مثل نفتی بودن اقتصاد ما، مصرف زدگی در سبک زندگی به علت غربزدگی و... ولی من دو عامل را جدی می دانم در اینکه کار برای ما الان ضد ارزش شده است.یکی اینکه اگر امنیت اقتصادی و اجتماعی نباشد کسی رغبت نمی کند سراغ کار درست برود. همه می روند دنبال گلدکوئست و این قبیل راههای یک شبه پولدار شدن که ۹۹ درصد شکست می خورند و سرخورده می شوند و آسیبهای اجتماعی بعدش پیش می آید چون بدهکار هستند و... .همینطور، کسانی که نخواهند وارد مساله ربا و رشوه و... بشوند هم سراغ کار نمی آیند. مثلا چند سال قبل می خواستم پروژه ای با یکی از بخشهای شهرداری ببندم .کارشناس مربوطه می گفت سهم ما را یادتان نرود تا طرحتان را تصویب کنیم!

یکی دیگر از این عوامل ساختاری هم دانش بنیان نبودن جامعه است. یعنی ریاست جمهور یا مجلس یا نهادهای حاکمیتی دیگر براساس نظر یک عده کارشناس عمل می کنند که خیلی درگیر فضای دانشگاهی نیستند.یعنی در شبکه نخبگان علمی قرار ندارند.البته خود دانشگاهها هم مشکل ساختاری و محتوایی دارند و به علت وارداتی بودن نمی توانند همپای تحولات پیش بیایند و همین باعث شده دولتمردان هم خیلی به آنها توجه نکنند. الان هر دستگاه اجرایی و قانونگذاری و نظارتی برای خودش یک مرکز مطالعات دارد که افرادی که در آنها مشغول به کار هستند.این کارشناسان معمولا آدمهایی هستند که دیگر از دانشگاه و جامعه و حوزه قطع ارتباط کرده اند. چرا؟ چون بالاخره یک حقوق ثابتی می گیرند.

 

 
comment نظرات ()
 
 
 



-->