هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
نقد آقای ابطحی(دانشجوی دکتری فلسفه علم) به یادداشت طب مدرن و طب سنتی
نویسنده : هرمس - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

جناب آقای مهدیار 
سلام علیکم
خوشحالم از این که بحث و گفتگویی جدی درباره طب سنتی یا طب اسلامی در سایت الف آغاز شده است. امیدوارم سطح علمی بحثها ارتقاء پیدا کند و به روشن شدن ابعاد مختلف طب سنتی یا طب اسلامی به عنوان مصداقی از علم دینی و بومی بینجامد. 
چند نکته ای درباره یادداشت شما  به نظرم رسید که شایسته دیدم از همین طریق به اطلاع شما و خوانندگان محترم بحث درگرفته درباره طب اسلامی! و مدرن! برسانم:


1. توجه داشته باشید تا زمانی که معنای دقیق طب سنتی مشخص نشده باشد، نمی توان گفت که دکتر روازاده (و هیچ یک از پزشکان دیگر) مصداقی (چه کامل چه ناقص) از طب سنتی باشند. آری! اگر حدود، مبانی و دستاوردهای طب سنتی مشخص می شد و تمایز آن از طب اسلامی، طب گیاهی، طب شرقی، طب مدرن و ... بیان می گشت، می توانستیم بگوییم دیدگاه های دکتر روازاده و دیگر اطباء فعال در این حوزه، در چارچوب یا شبیه تر به کدام یک از مکاتب طبی یاد شده است.
2. با زیر سوال بردن برخی از دیدگاه های یک فرد که در یک چارچوب طبی اظهار نظر کرده است، نمی توان کل آن نظریه طبی را زیر سوال برد، مگر این که نشان داده شود، آنچه مورد نقد و ابطال قرار گرفته است، مبانی فکری یک چارچوب طبی بوده است. بنابراین زیر سوال بردن دیدگاه برخی از مدعیان طب سنتی به معنای مخالفت کامل با طب سنتی نیست.
3. بنده دقیقا نمی دانم جنابعالی چه تلقی ای از مفهوم "جایگزینی" دارید که در نوشته خود آورده اید که طب مکمل و کل گرا کم کم جایگزین طب مدرن کلاسیک شده است و چه معیار عینی ای برای این جایگزینی در اختیار دارید. آیا بهتر نیست مواضع خود را حتی الامکان واضح بیان کنید تا امکان نقد درست آنها وجود داشته باشد؟
4. تا آنجا که در منطق و بحث مغالطات به خاطر دارم می گفتند که اندیشه ها را نمی توان به خاطر تاریخ آنها یا میزان شیوع و رواج آنها معتبر دانست یا رد کرد. برای مثال آیا به زعم شما اندیشه های سقراط و افلاطون و ارسطو یا فارابی و ابن سینا و شیخ اشراق و ملاصدرا تاریخ گذشته اند؟ آیا رواج اندیشه های ملاصدرا در کشور عیبی برای این اندیشه به شمار می آید؟
5. بر خلاف شما که در مقام رد یا قبول دعاوی جزئی امثال دکتر روازاده نیستید، کسان دیگری با بررسی دعاوی جزئی و کلی امثال دکتر روازاده درصدد بیان این مطلب هستند که اگر طب سنتی! اسلامی! ایرانی! یا هر عنوان دیگر این است که این آقایان می گویند، چنین نقدهایی بر این طب وارد است و بهتر است عطای این مکتب طبی را به لقائش ببخشیم و اگر طب سنتی یا اسلامی چیز دیگری است که ما هم خواهان شنیدن آن هستیم. چرا کسانی که مدعیان راستین طب سنتی یا اسلامی هستند مبانی، دیدگاه ها و یافته های پزشکی خود را بیان نمی کنند تا حقیقت آشکار شود؟!
6. خوشحالم که قصد دارید بحث هستی شناختی و معرفت شناختی درباره مدعیات طب سنتی داشته باشید. من هم می کوشم همچون گذشته در چارچوب فلسفی بحث را دنبال کنم.
7. نمی دانم هدف شما از ارائه یک شاهد تجربی چیست؟ آیا تصور می کنید مثال ارائه شده توسط جنابعالی قابلیتهای طب سنتی را تایید می کند و این ادعا که طب سنتی هیچ توانایی ای ندارد را ابطال می کند؟ در این صورت بدانید که طب مدرن هم مثالهایی دارد که قابلیت آن را تایید می کند و این مدعا را که دستاوردهای طب جدید تماما مضر است را ابطال می کند. نکته دیگر این که آیا برای اثبات برتری یک نظریه بر نظریه دیگر ارائه یک یا چند شاهد تجربی کافی است یا باید درصد تشخیص و درمان موفق و ناموفق را در دو مکتب طب سنتی و طب مدرن با هم مقایسه کرد؟ و اگر چنین است کدام تحقیقی انجام شده است که نشان دهد درصد موفقیت طب سنتی در تشخیص و درمانی بیماری بیش از درصد آن در طب مدرن است؟ در ضمن توجه داشته باشید که بحث اثبات، تایید و ابطال یک نظریه توسط شواهد تجربی بحث پردامنه ای در فلسفه علم است که می توانید به متون مربوطه در این زمینه مراجعه کنید.
8. بحثی که درباره نجاست سگ با استاد خود داشته اید را می توان از زاویه ای دیگر هم دید. ما به دلایل نقلی و به استناد روایات معتبری که درباره نجاست سگ از معصوم رسیده است می پذیریم که سگ نجس است. اما آیا می توان برای کسی که اصولا به اسلام معتقد نیست توضیح داد که به چه دلیل ما سگ نجس را نجس می دانیم؟ اگر بخواهیم چنین کنیم باید معانی مختلف نجاست را بر شماریم، مشخص کنیم که نجاست سگ از کدام نوع است؟ دلیلی موجه (احتمالا تجربی) و مستند به علومی همچون پزشکی، روان شناسی، جامعه شناسی یا ... برای دوری کردن از سگ را بیان کنیم و ... فلاسفه مسلمان در حوزه فلسفه چنین کرده اند. دیدگاه را از دین گرفته اند و کوشیده اند آن را بر مبنای فلسفی خود توجیه کنند. اگر هم جایی به نتیجه نرسیده اند باز هم بر سر عقیده دینی خود مانده اند(برای مثال ابن سینا که نمی تواند معاد جسمانی را بر مبنای فلسفی خود توجیه کند تاکید می کند که چون صادق مصدق بر معاد جسمانی تاکید کرده من نیز به آن باور دارم). در این بین ملاصدرا بر اساس مبانی فلسفی دیگری کوشیده است که معاد جسمانی را توجیه کند. این که چقدر ملاصدرا در این کار توفیق یافته است بحث دیگری است(چرا که برخی همچون اصحاب مکتب تفکیک تلاش ملاصدرا را در توجیه فلسفی معاد جسمانی ناموفق دانسته اند). به راستی چه ایرادی دارد دانشگاهیان ما در حوزه های مختلف علمی کاری را که فلاسفه مسلمان انجام داده اند در پیش بگیرند و با این کار به توسعه و تعمیق و اصلاح و نوآوری در عرصه های مختلف علمی بپردازند؟ 
9. باید توجه داشت همان طور که علم گرایی چندین دهه مد روز بود و افراد را به خود جذب می کرد، امروزه جریان پست مدرن به اسم زیر سوال بردن علم گرایی، عقل گرایی و تجربه گرایی و ... در حال شیوع است. با چشم باز دعاوی آنها را بررسی کنیم. مبادا برای نقد علم جدید به دیدگاهی متوسل شویم که تمایزی بین دین و اسطوره های شرق و غرب قائل نیست! به تبعات گلچنین کردن عباراتی از کوهن و فایرابند و رورتی و فوکو ... برای زیر سوال بردن علم جدید توجه داشته باشید. عبارتی که از فایرابند نقل کرده اید را می توان به اشکال دیگری بازخوانی کرد؟ برای مثال چرا جادوگری علم نباشد؟ و ... چرا شیطان پرستان را در ابراز عقاید خود آزاد نگذاریم تا قابلیتها دیدگاه خود را آشکار کنند؟ چه معیاری این ها را بی ارزش و غیر علمی کرده است؟ این معیارها حقانیت خود را از کجا آورده اند؟ چرا وزارت علوم ما برای این که از قافله علم دنیا عقب نماند هر چه سریع تر مجوز جادوشناسی و خرافه شناسی و ... صادر نمی کند؟ آیا طب سنتی اسلامی قرار است بر چنین مبانی نسبیت گرایانه ای تکیه کند؟ حال اگر کسی همچون بنده در مخالفت با چنین مبنایی مطلبی بیان داشتم، باید مرا مخالف طب سنتی دانست؟
10. مطالبی را به طب مدرن نسبت داده اید، بدون این که آنها را به منبعی معتبر مستند کنید. برای مثال جزء نگر بودن، تجویز سریع آنتی بیوتیک و ... آیا مطمئن هستید این مطالب نتایج طب مدرن هستند؟ یا برخی از پزشکان غیر متعهد،  خارج از دستور العمل های پزشکی چنین رفتار می کنند؟ اما یک سوال درباره رویکرد کل گرایانه ای که مدعی شده اید طبیبان سنتی بر آن مبنا عمل می کنند؟ آیا طبیب معالج مادر شما از میزان پیاده روی ایشان، میزان نور آفتابی که دریافت می کنند، میزان و نوع غذایی که مصرف می کنند و ... هم سوال پرسید؟ آیا اقتضاء یک کل گرایی کامل این نیست که تمام عوامل منطقا ممکن در وقوع پدیده ای مورد بررسی قرار گیرد؟ ممکن است بگویید تاثیر برخی عوامل در وقوع یک بیماری به اثبات رسیده است(برای مثال تاثیر عملکرد خوب کلیه در ناراحتی ستون فقرات) و تاثیر برخی دیگر اثبات نشده است. خوب در این زمینه علی الاصول تفاوت معناداری بین طب سنتی و مدرن نیست؛ چرا که طرفداران طب مدرن می توانند بگویند هنوز تاثیر کیفیت عملکرد کلیه در ناراحتی ستون فقرات برای آنها به اثبات نرسیده است تا در معالجات خود آن را در نظر گیرند. آنها از طرفداران طب سنتی خواهند پرسید کدام تحقیق نشان داده است که عملکرد کلیه در ناراحتی ستون فقرات تاثیر دارد؟ آیا طرفداران طب سنتی پاسخی برای این سوال دارند؟ پاسخ آنها مبتنی بر کدام روش تحقیق استوار است؟ بی شک تاسیس دانشکده طب سنتی فرصتی است برای این که دیدگاه های طب سنتی به روش علمی مورد تحقیق قرار گیرد و نتایج تحقیقات آنها در قالب مقالات علمی داخلی و بین المللی منتشر گردد و قابلیت های طب سنتی را آشکار کند. اما از حیث اخلاقی پزشکان مجاز نیستند تا زمانی که تحقیقات علمی ادعاهای طب سنتی را تایید نکرده است، آنها را در فرایند درمانی خود به کار گیرند.
11.  تعجب است که عینیت گرا بودن طب مدرن را به عنوان عیب این مکتب طبی قلمداد کرده اید. شایسته بود مراد خودتان را از عینیت گرایی مشخص می کردید و معلوم می ساختید آیا در مقابل عینیت گرا بودن طب مدرن، معتقد به ذهنیت گرا بودن طب سنتی هستید و ذهنیت گرایی را یک امتیاز می دانید؟ اگر عینیت گرایی را به این معنا بدانیم که روش های تشخیص و درمان بیماری تحت تاثیر پدیده های مشاهدتی تغییر می کند، اصلاح می شود و تکامل می یابد، آیا این عیبی برای طب مدرن به شمار می آید. در مقابل آیا به نظر شما اگر مکتبی پزشکی بدون توجه به شواهد تجربی و بر مبنای ایمان قطعی و جزمی خود همواره روشی خاص را برای درمان بیماری خاصی در پیش گیرد و چشم به روی شواهد عینی ببندد امتیازی برای آن بشمار می آید؟
12. با توضیحاتی که در ادامه بحث عینیت گرایی مطرح کرده اید، حدس می زنم مراد شما از عینیت گرایی، طبیعت گرایی یا به تعبیر دیگر خلاصه کردن آدمی در جنبه فیزیولوژی اوست. اما شایسته است توجه داشته باشید که امروزه در بحث سلامت علاوه بر جنبه های فیزیولوژی بر جنبه روانی، اجتماعی و حتی معنوی فرد نیز توجه می شود. این که برخی از پزشکان جدید همچون برخی از طبیبان قدیمی فرصتی ندارند که به جنبه های روانی، اجتماعی و معنوی بیمار خود توجه کنند، این را نباید به پای پزشکی جدید یا طب سنتی نوشت. این که ما هنوز مصرف کننده خوب یافته های پزشکی جدید نیستیم، عیب ماست نه عیب پزشکی جدید. اینکه ما نمی توانیم میراث دیرینه خود را به زبان روز در جامعه علمی بین المللی عرضه کنیم مشکل ماست نه مشکل مجامع علمی بین المللی.
13. نگاه کمی گرایانه را از تبعات علم مدرن دانسته و احتمالا آن را جزء عیوب علم مدرن می دانید. ابتدا از شما می پرسم که آیا معتقد هستید که مرگ و میر نوزادان نسبت به گذشته کاهش داشته است؟ اگر آری این را با تحقیقات کمی به دست آوردید یا با تحقیق کیفی؟ دست کم خود شما در مرحله بعدی استدلالتان از افزایش مرگهای ناگهانی و اختلالات روانی نسبت به گذشته یاد کرده اید که آن هم مبتنی بر تحقیقات کمی است. پس بهره گیری از تحقیقات کمی در جای خود اشکالی ندارد. 
14. حال سوال بعدی را مطرح می کنم: کاهش مرگ و میر نوزادان نسبت به گذشته مزیت دارد یا خیر؟ بعید می دانم تحلیلی منفی از این وضعیت داشته باشید. سوالی بعدی: علت این امر (کاهش مرگ و میر نوزادان) چیست؟ آیا عاملی غیر از رعایت بهداشت عمومی، بهبود تغذیه و ... برای آن برمی شمارید؟ حال سوال دیگر افزایش مرگهای ناگهانی، اختلالات روانی، افسردگی و ... ناشی از پزشکی جدید است یا ناشی از سبک جدید زندگی؟ بله پزشکان امروزی هم می دانند که اگر افراد در جنگل و کوهستان زندگی کنند، هوا پاکیزه به ریه های خود بفرستند، از فراورده های کشاورزی و دامپروری سالم تغذیه شوند، نگرانی ترافیک نداشته باشند، دغدغه کار و اجاره خانه و شهریه دانشگاه و ... نداشته باشند کمتر دچار بیماری های جسمی و روانی می شوند. اما آیا پزشکان می توانند بدون توجه به سبک زندگی بیمار خود، روش درمانی ای پیشنهاد کنند که عملی نیست؟ آیا این بی توجهی به بعد اجتماعی آدمی نیست؟
15. فرموده اید طب سنتی جزئی از یک نظام معرفتی و اخلاقی است، نظامی معرفتی که انسان را از اخلاق و تاریخ و فرهنگ و سیاست جدا نمی بیند ... و در همین سپهر است که باید برخی از ادعاها و دغدغه های دکتر روازاده را فهم کرد. بنده با این بخش از نوشته شما کاملا موافق هستم، بی شک بنده نیز برخی از ادعاها و دغدغه های امثال دکتر روازاده را در همین نظام معرفتی و اخلاقی می توانم بفهمم. اما مشکل من با برخی از ادعاهای امثال دکتر روازاده است که در این نظام معرفتی و اخلاقی قابل فهم و پذیرش نیست. آیا نظام معرفتی و اخلاقی مورد نظر شما اقتضاء دارد که ادعاهای بدون دلیل داشته باشیم؟ برای برتر نشان دادن دیدگاه خود به هر ابزاری متوسل شویم؟ برای منکوب کردن دیدگاه رقیب اصول اخلاقی و علمی را زیر پا بگذاریم؟
16. اتفاقا نقدهایی که گه گاه بر دیدگاه مدعیان طب سنتی مطرح می شود از این باب است که قابلیتهای طب سنتی آشکار شود و کسانی که در زمینه طب سنتی دعاوی مشکوک دارند و تشخیص های نادرستشان برای طب سنتی مشکل زا شده است در عرصه عمومی مشخص شوند. طرفداران طب سنتی باید قدر نقدهای منصفانه را بدانند و از آنها برای اصلاح نظریات خود و تدوین دقیق تر مبانی دیدگاه خود بهره گیرند.
17. ماندگاری طولانی و سابقه چندین هزار ساله یک مکتب فکری یا یک روش درمانی تبیین های متفاوتی می تواند داشته باشد. یکی از آنها وجود نقاط قوت در آن دیدگاه یا مکتب است، یعنی آن بخش از یک دیدگاه یا مکتب که به لحاظ نظری قابل دفاع و به لحاظ کاربردی مفید و مثمر بوده است در طول زمان باقی مانده و بخشهای غیر قابل دفاع و غیرمفید در پرتو نقد عمومی از بین رفته اند. به عقیده پوپر پیشرفت علم از همین طریق رخ می دهد. بر این اساس باز هم تاکید می کنم که طرفداران طب سنتی باید مشتاق نقدهای حدیثی، کلامی، فلسفی، علمی و عملی باشند تا با توجه به آنها دیدگاه خود را روز به روز اصلاح و تکمیل کنند و قابلیت های آن را بیش از پیش آشکار سازند.
18. در این میان یکی از عواملی که می تواند مانع این گفتگوهای انتقادی شود، عدم رعایت اخلاق نقد است. موافقان و مخالفان طب سنتی که در سایت الف به بحث و گفتگوی با هم پرداخته اند هم ایرانی هستند و هم مسلمان و اخلاق اسلامی و فرهنگ ایرانی ما اقتضاء می کند که در عرصه نقد جانب اخلاق را نگاه داریم تا باب این گفتگوهای انتقادی مسدود نگردد.
19. بیانات دکتر روازاده در مصاحبه ای که از ایشان در سایت الف منتشر شد چند سوال برای بنده ایجاد کرده است. آیا بنده حق دارم که از دکتر روازاده بخواهم به این سوالات پاسخ دهند؟ آیا وجود این سوالات دلالت بر مخالفت با طب سنتی دارد؟
19.1. مدعی شده اید ادله ای وجود دارد که انسان نمی تواند به هیچ وجه ادعا کند که می تواند علم طب را خودش ابداع و اجرا کند. این ادله کدامند؟
19.2.  شواهد و ادله ای که به عنوان یک محقق در دست دارید که هر چیزی که در حال حاضر در دنیا به عنوان علم نامیده می شود و مفید برای جامعه بشری است، هیچ کدام متعلق به علم غیر خدایی نیست، کدامند؟
19.3.  شواهد و ادله ای که در اختیار دارید که هر چیزی که امروزه به عنوان طب امروز مطرح است، قطعا برای بشر مضر است کدام است؟
19.4.  این که خوراک فرماندهی بدن که امروزه به آن دی ان ای می گویند روی است دقیقا به چه معناست؟ چه شواهد تاریخی در دست دارید که اطباء قدیم نسبت به این نکته واقف بوده اند؟
19.5.  تامین انرژی بدن به یون مس نیاز دارد دقیقا به چه معناست؟ چه شواهد تاریخی در دست دارید که اطباء قدیم نسبت به این نکته آگاهی داشته اند؟
19.6.  طب اسلامی دقیقا به چه معناست؟
19.7.  مبانی طب اسلامی (الهی) کدامند؟
19.8.  چه دلیلی داریم که تمام آنچه پیامبران و ائمه درباره طب گفته اند به درستی به دست ما رسیده است؟
19.9.  چگونه می توان احادیث جعلی در زمینه طب را از احادیث واقعی تشخیص داد؟
19.10. چه دلیلی داریم که نکاتی که پیامبران و ائمه درباره درمان بیماری گفته اند مربوط به یک بیماری خاص در یک شرایط خاص نبوده و قابل تعمیم به هر زمان و هر مکان و هر موقعیتی هست؟
19.11. ادله موجود برای سست بودن مبانی طب جدید چیست؟
19.12. کدام مقاله تاریخی سیر تحول حمام های سنتی را از آغاز تا دوره برزخ نشان داده است؟ از چه دوره ای حمام های سنتی مشکلات پزشکی به همراه آورد و با آن مخالفت شد؟
19.13. چه شواهدی در اختیار دارید که ژن خوک را با ژن مرغ محلی ترکیب کرده اند؟
19.14. چه شواهدی داری که ژن سرطانی به مرغ ها تزریق شده است؟ اگر بتوانید چنین شواهدی ارائه کنید، بی شک مراجع از باب مضر بودن این مرغها حکم به حرمت آن خواهند کرد. تکلیف شرعی، اخلاقی و علمی اقتضاء می کند که چنین شواهدی در مجامع علمی و کارشناسی ارائه شود.
اینها تنها برخی از سوالاتی است که حین مطالعه مصاحبه درج شده ایشان در سایت الف به نظرم رسید و اگر به دیگر اظهارات دکتر روازاده و امثال ایشان که در فضای مجازی مراجعه کنیم، بی شک سوالات بسیار بیشتری برای ما پیش خواهد آمد. 
نکته دیگر این که ما انتظار نداریم دکتر روازاده درباره هر یک از این سوالات یک مقاله علمی پژوهشی تالیف کرده باشند، اما اگر امثال دکتر روازاده که تعدادشان هم اندک نیست، انتظار دارند جامعه علمی ادعاهای آنها را باور کند، باید بکوشند هر یک از این ادعاها را با یک مقاله علمی پژوهشی مستند سازند.
20. در پایان باز هم تاکید می کنم که درخواست ما برای روشن شدن ادله دعاوی طرفداران طب سنتی، به معنای مخالفت کامل با طب سنتی نیست.


 
comment نظرات ()
 
 
 



-->