هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
سرمایه فرهنگی تنها در اختیار مرفهین!
نویسنده : هرمس - ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
 
هدفمندی یارانه ها اگر چه تاثیرات مثبتی بر روی توزیع عادلانه سرمایه های ملی و صرفه جویی در مصرف حاملهای انرژی در ایران داشته است اما در عین حال از نظر فرهنگی و اجتماعی پیامدهایی داشته که تا کنون توجهی جدی به آنها نشده است. البته مدیریت نا صحیح این طرح در چندماه گذشته نیز باعث رشد سرسام آور تورم شده و پیامدهای زیانبار پیش گفته را مضاعف کرده است.

در واقع یکی از اهداف هدفمندی یارانه ها، صرفه جویی در مصرف انرژی و مدیریت دلخواه یارانه ها توسط خانواده ها بود. اما عدم هماهنگی میزان یارانه پرداختی با هزینه های خانوارها باعث می شود که این صرفه جویی ها بیشتر پرِ مصرفِ فرهنگیِ خانوارها را بگیرد. یعنی همه ی یارانه پرداختی تنها قسمتی از هزینه مصرف اقتصادی خانواده ها مثل آب و برق و گاز و نان و... را جبران می کند ودر نتیجه سر هزینه های فرهنگی بی کلاه می ماند و کدام خانواده است که حاضر باشد از نان شب فرزندانش برای خرید کتاب بزند!؟ در نتیجه یکی از پیامدهای اجتماعی طرح مذکور که البته برخی از کارشناسان قبل از اجرای طرح نیز نسبت به آن هشدار داده بودند انحصار"سرمایه های فرهنگی" در دستان طبقات مرفه جامعه است.

سرمایه فرهنگی در عرض مقوله ها سرمایه اقتصادی و سرمایه اجتماعی قرار می گیرد. سرمایه اقتصادی هر فرد همان میزان دارایی های مادی قابل انتقال فرد است که ممکن است از راه فعالیت اقتصادی یا ارث و میراث به وی رسیده باشد. سرمایه اجتماعی به تراکم شبکه روابط اجتماعی فرد اشاره دارد که در آن هر چه بیشتر دارای سرمایه اجتماعی باشد در میان دیگران (شبکه مخاطبانش) مورد اعتماد تر است و فرد در رسیدن به اهداف اجتماعی اش سریعتر و موفق تر است. مفهوم سرمایه فرهنگی اما به زبان ساده به معنی قدرت شناخت و قابلیت استفاده از کالاهای فرهنگی (کتاب، سینما، مدرک تحصیلی و زبان و...) در هر فرد است که هم بواسطه آموزش و تربیت خانوادگی و مدرسه و هم بواسطه قدرت اقتصادی از آنها منتفع خواهد شد.

معمولا هنگامی که از نابرابری صحبت می شود همه ی توجه ها به نابرابری ها در سرمایه اقتصادی معطوف می شود و کمتر به نابرابری ها در سرمایه اجتماعی و فرهنگی توجه می شود. ولی پیر بوردیو (جامعه شناس فرانسوی) در دهه ۱۹۸۰ با وضع واژه سرمایه فرهنگی، نابرابری های فرهنگی را که قسمت اعظم آن بر اثر نابرابری های اقتصادی تولید و بازتولید می شود را مورد تاکید قرار داد.

با عطف نظر به ابعاد مادی سرمایه فرهنگی، مصرف کالاها و فرآورده های فرهنگی به عنوان یکی از شاخصه های اصلی این سرمایه می باشد. کالاهای فرهنگی شامل آن دسته از کالاها خواهدبود که تعریف کننده شیوه متمایزی از زیست می باشد و لذا دربرگیرنده اندیشه ویژه ای نیز خواهد بود. از اینرو می توان به مصرف مدل های پوشش، وسیله های تزئینی، داشتن ابزارها و تکنولوژی ها (وسایل خانگی، وسیله های ارتباطی مثل موبایل و اینترنت و ... )، رفتن به فضاهای منتشر کننده تفکری ویژه همچون کافی شاپ ها، سینماها، فرهنگسراها، سالن های ورزشی، کتابخانه ها وکلاسهای آموزشی زبان و موسیقی و دیگر فضاهای معروف به اماکن فرهنگی اشاره کرد. کالاهای فرهنگی به دلیل داشتن بار نمادین بسیار قدرتمند می توانند طبقه بندی و سلسله مراتبی بودن اعضای جامعه را در فضاهای تعاملی اجتماعی مشخص سازند. زمانی که نسبت تقاضا و برآورده شدن مصرف این نوع از کالاهای فرهنگی در اعضایی از جامعه بالا رفت می توان گفت که این افراد دارای سرمایه اجتماعی(ارتباطات) بالاتری می باشند. تهیه کردن کالاهای فرهنگی سرمایه های مادی را می طلبد و طبقات پایین تر (به خاطر کمبود سرمایه های مادی) نمی توانند این نوع از کالاهای فرهنگی را به دست آورند و در سلسله مراتب اجتماعی در پایین ترین سطح جای می گیرند. در این صورت طبقات پایین تر نمی توانند در تولید هنجارها وسیاست های اجتماعی نقشی ایفا کنند و طبقه مرفه بر اساس ذائقه خود به تولید و باز تولید ارزشها و هنجارها و سیاستهای اجتماعی دست می زنند که خود بازیگر اصلی آن هستند و در یک فرایند تشدید فقرا هر روز بیشتر به حاشیه کشیده می شوند.

یعنی طبقات بالا بواسطه در اختیار گرفتن سرمایه های فرهنگی مثل رسانه های مستقیم (مثل فیلمها و سریالها و کتابها و نشریات) و غیر مستقیم (مانند سبک زندگی و سبک پوشش ومد و...) چیزهایی را به عنوان مسائل مهم و ارزشی در جامعه مطرح می کنند که در آن لحظه زمانی تنها خود می توانند آنها را در اختیار بگیرند و دیگر طبقات نیز برای مطرح شدن در عرصه عمومی باید به دنبال همین مسائل و هنجارها و ارزشها باشند والبته هنگامی که تلاش آنها به ثمر می نشیند طبقات بالاتر ارزشهای جدیدتری را خلق کرده اند و طبقات پایین تر باید برای فراهم کردن و عینی کردن این ارزشهای جدید دوباره تلاش کنند و این دور ادامه دارد.

برای مثال وزیر محترم ارشاد اوایل امسال از اختصاص ده میلیارد تومان یارانه خرید کتاب به طلاب و دانشجویان خبر داد. آمار رسمی حکایت از آن دارد که حدود ۴.۵ میلیون نفر دانشجو(غیر از طلاب) در کشور وجود دارد. با یک تقسیم ساده سرانه مصرف هر دانشجو حدود ۲۰۰۰ تومان می شود. (که البته تنها کسانی از این یارانه بهره مند می شوند که با دسترسی به منابع اطلاع رسانی مثل روزنامه ها و سایتها زودتر از بقیه در پرتال دریافت یارانه کتاب ثبت نام کرده باشند!) دولت با حذف پرداخت یارانه کاغذ به انتشاراتی ها در صدد بود یارانه کاغذ را به مخاطبان ارائه کند اما نتیجه این می شود که سرانه یارانه کتاب هر دانشجو حدود دو هزار تومان در سال می شود که قریب به یقین این یارانه هم صرف خرید کتابهای درسی و کنکور و... می شود و کتابها و نشریات فرهنگی تنها توسط طبقات بالاتری که وضعیت اقتصادی مناسب تری دارند تهیه می شود و همین باعث شکاف فرهنگی و اطلاعاتی در جامعه می شود. در یک دور باطل انتشاراتی ها نیز با درک این موضوع، بیشتر چاپ کتابهایی را در دستور کار خود قرار می دهند که بازگو کننده علاقه و ذائقه قشر مرفه باشد تا فروش و سود حاصله بیشتر شود.

در نظام لیبرال دموکراسی همین دور باطل باعث تسلط هژمونی فرهنگی طبقه بورژوا و سرمایه دار توسط رسانه ها و دستگاههای پرورشی تحت تسلط خود، بر آفرینش ارزش ها و هنجارهای عمومی شده است و همین فرایند است که ایجاد "جنبش های نود ونه درصدی" در مقابل "یک درصد سرمایه دار" در کشورهای عضو نظام لیبرال سرمایه داری را موجب شده است.

برای کاستن از این شکاف یکی از وظایف دولت فراهم کردن امکانات فرهنگی رایگان و کم هزینه(تحصیل و ورزش رایگان و...) برای طبقات پایین جامعه می باشد که آنها بتوانند در این رقابت نابرابر در عرصه فرهنگی، عرض اندام حداقلی ای داشته باشند. اما در یکی دو سال گذشته دولت نه تنها در این عرصه ها پیشرفتی نکرده بلکه طرحهایی چون پذیرش دانشجوی پولی، افزایش بلیط سینماها و مراکز ورزشی و... باعث فاصله گیری بیشتر قشر مستضعف از فضاها و کالاهای فرهنگی (سرمایه فرهنگی ) شده است. قشر مستضعفی که قرار بود "ولی نعمتان انقلاب" باشند و مسئولین یک موی آنها را به کاخ نشینان ندهند.

 
comment نظرات ()
 
 
 



-->