هرمس

هرمس(ادریس نبی) را سر منشا علم و حکمت و فرزانگی دانسته اند...

 
حاج اسحاق مداح، حاج اسحاق وبلاگ نویس!
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳٩٠
 

کمتر کسی از دانشجویان شیراز و بچه هیاتی های شیراز است  که " حاج اسحاق رهنما " را نشناسد و با نوای گرمش آشنا نباشد. روضه خوانی های حاج اسحاق به نظرم یکی از هنرمندانه ترین ذکر مصیبت هایی است که اهل مجالس اهل بیت در شیراز با آن آشنایی دارند.اغراق نیست اگر بگوییم اگر حاج اسحاق مثل برخی از مداحان امروزین به دنبال نوچه پروری و دم و دستگاه! بود امروز سی دی های  مداحی اش در کشور دست به دست می شد و برایش دست و پا می شکستند.حاج اسحاق که ورودی مکانیک 79 دانشگاه شیراز بود بلافاصله پس از ورود جای خود را به عنوان مداحی خوش ذوق و خوش لحن در هیات محبین اهل بیت دانشگاه (یکی  از با سابقه ترین و فعال ترین هیات های دانشجویی) و هیات های سطح شهر شیراز پیدا کرد و با اینکه بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی  به عنوان طلبه راهی قم شد(و الان نیز تصور می کنم مقدمات را گذرانده و طلبه سطح است) ولی بعد از آن هم همیشه یک پای ثابت جلسات کانون رهپویان وصال(سید انجوی نژاد) و مسجد دانشگاه شیراز بوده و هست.

امروز به طور اتفاقی متوجه شدم که حاج اسحاق مدت یکسال است که وبلاگی راه انداخته و در آن از دغدغه هایش می نویسد. وقتی مطالب وبلاگ را مروری می کردم از خوشحالی در پوستم نمی گنجیدم و این البته نه به خاطر سابقه رفاقت دیرینه مان بل به این دلیل که  یک مرغ خوشخوان اهل بیت غیر از "حوسین.... حوسین" گفتن به چیزهای دیگری هم در عرصه فرهنگ و اجتماع و سیاست داخلی و حتی بین المللی فکر می کند ؛ و اینقدر خوب می نویسد و خوب تحلیل میکند . فحوای قلم حاج اسحاق نشان می دهد که اهل مطالعه و تتبع  و تامل است و مثل خیلی از مداحان امروزی که یا نسبت به مسائل اجتماعی بی تفاوتند و یا حداکثر بلدند فحش سیاسی بدهند ، نیست و همین هاست که به روضه های حاج اسحاق نه  فقط سوز و شور و حال  بخشیده که  آنها را معرفت زا کرده است.  و امیدوارم این معرفت و بصیرت هم در صوت دلنشینش و هم در  منشش روز افزون شود. امابه نظر شما چند درصد از مادحین اهل بیت ما ( همین هایی که با صدایشان عشق می کنیم! )  و بچه هیاتی ها اینگونه اند و چرا نیستند؟

 

وبلاگ شخصی اسحاق رهنما:

http://hajesshagh.blogsky.com/

 روضه های حاج اسحاق:

 محرم 1432: 1-- 2-- 3-- 


 
comment نظرات ()
 
 
چقدر زود دیر می شود!
نویسنده : میثم مهدیار - ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ٢٦ امرداد ۱۳٩٠
 

شاید در ایام ماه مبارک رمضان به سنت سالهای پیش این صحنه را دیده باشید: کرسی های گفتگو و پرسش و پاسخ و فروش کتابهای دینی که از سوی برخی از طلاب جوان برای پاسخ به پرسشها و شبهات عابران در ایستگاههای مترو برپا شده است. واکنش عابران به این کرسی ها جالب است! بعضی ها پوزخند می زنند، بعضی ها چند لحظه ای با تامل می ایستند که ببینند قضیه چیست و برخی که متوجه علت حضور طلاب می شوند جلو می روند و سوال می کنند. بعضی اوقات که فرصتی باشد کنار می ایستم و به سوالاتی که رهگذران می پرسند و پاسخهایی که می شنوند دقت می کنم.... اما هر ساله با دیدن این صحنه چند سوال برایم پیش می آید: چرا این کرسی ها فقط در ماه رمضان برگزار می شود؟! مگر باقی سال مردم سوال ندارند؟ چرا در طول این 30 سال گذشته این اتفاق نیفتاده است؟ 

 اما این ایده از دوجهت قابل توجه است. اول اینکه این عمل به صورت خودجوش از سوی برخی از طلاب جوان صورت می گیرد. متاسفانه بعد از انقلاب اسلامی تنها متولی فرهنگ دولت شناخته شد و نقش گروههای مردمی و غیر دولتی در مسائل و امورات فرهنگی کمرنگ تر شد تا جایی که همه مسئولیتها و انتظارات از  فعالیتهای فرهنگی متوجه دولت شد. به طور مثال در قضیه حجاب همه دولت را متهم می کنند و انگار نه انگار که فرهنگ امر عمومی و بیشتر مردمی است تا دولتی! و اینکه این همه ناهنجاری ها و مصائب روز افزون فرهنگی به علت کم شدن حساسیت مردم  است تا دولت!( قبلا در باب خصوصی شدن فرهنگ و آرمانها مفصلا نوشته ام)

 دوم اینکه حداقل برکت این طرح این است که روحانیون با دغدغه ها و سوالهای اصلی مردم از نزدیک آشنا می شوند و می توانند جهت گیری تبلیغی خود را بدان سمت میل دهند. امری که همانطور که اشاره شد در سالیان پس از انقلاب اسلامی رخ نداده است و انحصار حضور در چهار دیواری حوزه های علمیه باعث ایزوله شدن روحانیت از دغدغه و سوالات اساسی مردم شده است. 

اصلا برخی اوقات این ایزوله شدن به عمد اتفاق می افتد. برای مثال در بسیاری از حوزه های علمیه طلاب جوان از حضور در مجامع ورزشی و علمی و تفریحی خارج از حوزه و حتی تماشای تلوزیون و مطالعه روزنامه به شدت منع می شوند که مبادا آلوده به زخارف دنیوی شوند!شاید همین مورد را بتوان یکی از عوامل اصلی گسست مردم از روحانیت و عدم حضور در جماعات دینی دانست و چه انتظاری است از جوانی که در مساجد و جماعات دینی با ادبیاتی نا مانوسانه و موضوعاتی غیر ضروری و دست چندم (برای حال او) مواجه می شود؟!
نمی دانم وقت آن نرسیده که حوزه های علمیه از برج عاج خود پیاده شوند و به جای آنکه منتظر باشند مردم به سراغ آنها بیایند، خود به میان مردم روند که البته به گمانم بسیار هم دیر شده باشد!

البته منظور این نوشته این نیست که به عادت تاملات روشنفکرانه دین و حوزه را مسئول پیگیری و اجابت حوائج و منویات و هواهای نفسانی روز به روز  مردم و متاثر از دنیای مدرن و رسانه های تهاجمی اش بداند بلکه منظور از ارتباط بیشتر این است که حوزویان که قرار است رابط و به عبارتی کمک مردم برای فهم و استنباط دین باشند همانطور که سالیانی را برای شناخت ادبیات دینی تلاش می کنند ، زبان گفتگو و نیز مساله شناسی  را با ارتباط بیشتر و  بهتر با مردم دریابند.
 

امیدوارم این ارتباطها بیشتر و گسترده شده  و به ایستگاههای مترو و ماه رمضان و ... محدود نشود و کارهایی ازین دست نه فقط در طیف روحانیت بلکه برای تمام کسانی که دغدغه ارزشهای دینی و انسانی را دارند به رویه ای ثابت مبدل گردد انشاالله.


 
comment نظرات ()
 
 
 



-->