به مناسبت 20 ذیقعده سالروز هجرت امام رضا به خراسان
1- اکثر تحلیلهایی که در مورد هجرت امام رضا (ع) به ایران و ولایت عهدی ایشان صورت گرفته است تنها به نتایج مقطعی و کوتاه مدت این حرکت توجه کرده اند. مثلاً استفاده از ظرفیت دربار عباسیان برای تبلیغ و کاستن از فشارهایی که توسط دربار خلافت به شیعیان وارد می شده است. اما به نظرم به این هجرت می توان نگاهی تاریخی و تمدنی داشت. در حقیقت شیعه شدن ما ایرانی ها مهمترین اثر این هجرت عظیم است که کمتر به آن توجه شده است.
2- معنویت خواهی و عدالتخواهی دو ویژگی بارز ایرانیان بود که از سنت های باستانی و ادیان پیش از اسلام به ارث برده بودند . با ورود اسلام به ایران و دریافت این دو ویژگی در اسلام ، ایرانیان در مقابل این فرهنگ جدید مقاومت نکردند و اسلام با سرعت در ایران فراگیر شد. اما با توجه به این که این فتح در زمان خلیفه دوم صورت گرفته بود این اسلام گرایی در ایران بیشتر رنگ و بوی "اهل سنت" گرفته بود. انحرافات از خط اصیل اسلام در سلسله امویان و ستم های وارده بر مردم و بویژه شیعیان، عرب گرایی و... باعث نارضایتی های عمومی و برپایی قیامهای موردی و پراکنده شیعیان و ایرانی ها در مقابله با آنان شده بود. همین رویکرد آرمان خواهانه سیاسی شیعه که قرابت نزدیکی با نظریه های سیاسی ایران باستان از جمله "فره ایزدی" داشت و نیز دشمن مشترک آنها باعث همگرایی بیشتر ایرانیان و شیعیان شد. انحطاط و بی کفایتی روز افزون امویان خلا قدرتی پدید آورد که زمینه های مناسبی برای ظهور عباسیان فراهم آورد. عباسیان که که از همگرایی ایرانیان با شیعیان آگاه بودند با شعارِ حکومتِ" الرضا من آل محمد" به خلافت رسیدند و پس از آن امام را به خاطر دور کردن از جمع شیعیان و تحت کنترل گرفتن ایشان مجبور به قبول ولایت عهدی در طوس کردند.با ورود امام (ع) به ایران ، با توصیه امام بسیاری از برادران و خواهران و وابستگان ایشان که از فرزندان و نوادگان موسی ابن جعفر(ع) بودند، در قالب گروهها و کاروانهایی رهسپار ایران شدند. به همین جهت عباسیان از ناحیه هجرتهایی که بعد از هجرت امام صورت می گرفت احساس خطر می کردند و به همین جهت به تعقیب این کاروانها می پرداختند و بر اثر این تعقیب و گریزها ،این وابستگان در نواحی مختلف ایران پراکنده شدند و اکثر آنها به طرز مظلومانه ای به شهادت رسیدند. ( همانطور که اشاره شد پیش از این نیز گروههایی از نوادگان اهل بیت بر اثر ظلم و ستم امویان به خصوص حجاج بن یوسف به ایران کوچیده بودند و قیامهایی بر علیه امویان برپا کرده بودند.عرب گرایی امویان و مظالمی که در خلافت امویان بر عجمیان روا می شد پیوندی میان نوادگان پیامبر و ایرانیان برقرار می کرد.)
3-بقاع متبرکه که در بردارنده مزار این نوادگان و منسوبان امام(ع) بود ( به خاطر نسبشان که به پیامبر می رسید )مورد توجه مسلمانان ایرانی قرار گرفت و به خاطر نسبتی که آنها با اهل بیت داشتند در گرایش ایرانی ها به شیعه سهم به سزایی داشتند. در حقیقت این بقاع متبرکه به مثابه یک نهاد فراگیرمذهبی شیعی عمل می کردند که در طول زمان به علت رویکرد آرمانخواهانه شیعیان در امر سیاست کارکردی سیاسی می یافتند و الهام بخش قیامها و شورشها علیه "وضع موجود" بودند. در واقع این اماکن تشکیل اجتماعات ایرانیان مسلمان و نیز ارتباطات میان آنها را تسهیل کرده و از طرفی در طول زمان به علت نسبتی که مدفونین این بقاع متبرکه با اهل بیت داشتند به این اجتماعات سمت و سویی شیعی می بخشیدند و در نهایت باعث گسترش تشیع در ایران می شد. مهمترین نشانه بر این مدعا نسبت مستقیمی است که می توان میان پراکندگی جمعیتی شیعی در ایران و پراکندگی این بقاع متبرکه برقرار کرد. فی المثل در نواحی حاشیه ای و مرزی ایران که پراکندگی این بقاع کمتر است نسبت جمعیتی اهل سنت بسیار بیشتر است.
نتیجتاً این نهاد به مرور در طی چند قرن به تاسیس و تکوین و تکثیر هویت شیعی یاری رساند که نتایج سیاسی عمده ای نیز به بار آورد که در تشکیل اولین دولت شیعه یعنی "صفویه" در ایران نمود یافت. حدود 350 سال بعد نیز به ظهور انقلابی اسلامی با هویت ِ شیعی منجر شد که عالم را تحت تاثیر خود قرار داد و دو قطبی مجازی خود ساخته غربی ها( بلوک شرق و بلوک غرب ) را از بین برد و صف بندی جدیدی را در عالم ایجاد کرد که دم به دم الهام بخش جنبشهای ضد استکباری و استبدادی در جهان بوده و هست.
4- هجرت سرنوشت ساز امام به قلب حکومت عباسیان یک حرکت تمدن ساز بود که قرن ها بعد عمق استراتژیک و تاثیر اساسی آن نمودار شد. در حقیقت امام حضور در ارض طوس را که تهدیدی علیه جان وی محسوب می شد (کما اینکه در نهایت به شهادتِ در غربت ایشان انجامید) را با تاسیس نهاد "امام زادگان" به فرصت شیعی شدن ایرانیان تبدیل کرد. البته حتماً زمینه های معنویت خواهی توحیدی در سنت باستانی ایران که قرابتی نزدیک با سنت شیعی دارد نیز مد نظر امام بوده است که نشان از مکان شناسی و زمان شناسی دقیق امام در این حرکت فرهنگی دارد.
5- نهاد سازی مهمترین عنصر یک حرکت فرهنگی است. و امام رضا (ع) نهادی گسترده با حدود هشت هزار و پانصد شعبه را در ایران بنا نهاد که نه تنها پس از سیزده قرن هنوز استوار و پا برجاست و هر سال بر عظمت و اهمیت و توجه به آن افزوده می شود بلکه سرنوشت این سرزمین و بلکه جهان را به کلی تغییر داد. نهاد امام زادگان در ایران نه تنها تاثیرات مذهبی و سیاسی در پی داشته است که ساختارهای اجتماعی و اقتصادی را نیز موثر کرده است که متاسفانه بررسی مفصل و دقیقی درباره آن در دست نیست.
6- شاید بتوان تعداد زیاد فرزندان امام موسی بن جعفر(ع) (19 پسر و 21 دختر) نسبت به دیگر ائمه را در راستای همین حرکت فرهنگی استراتژیک تعبیر کرد.
7-این بحث نتیجه دیگری نیز دارد و آن اینکه : آنچه که واضح و مشخص می شود اینکه ، بررسی تحولات اجتماعی ایران صرفاً بر اساس مقولات مادی مانند اقتصاد کشاورزی ، جغرافیای سیاسی یا مسئله توزیع آب و... که در آثار امثال کاتوزیان و علمداری و نظریه استبداد شرقی و شیوه تولید آسیایی و... دیده میشود بسی نابسنده و ناقص است.
نظرات ()این روزها در کنار امام الرئوف بهترین زبان حال را شعر زیبای رضا جعفری (وبلاگ سواد آیینه)دیدم:
پلکی به هم زد آدم و ناگاه دید هست
وقتی که در حیاط حرم می وزید هست
بعدا یقین به نور شما کرد دید نیست
با شک نگاه کرد خودش را و دید هست
پس بی خیال زردی پائیز شد و گفت :
تا انبساط سبز شما هست عید هست
هر لحظه کهنه می رود و تازه می رسد
اینجا چقدر آمد و رفت جدید هست
از سینه چاکهای شما کم نمیشود
در دشت لاله خیز همیشه شهید هست
با سنگهای فرش حرم حرف می زنم
اینجا چقدر سنگ صبور سفید هست !
دل را به دست پنجره فولاد میدهم
اینجا برای هر دل بسته کلید هست
من از کبوتران حرم هم شنیده ام
فرصت برای بال اگر می پرید هست
نظرات ()
١-شاید جزء معدود دفعاتی بود که مردم ایران به صورت خود جوش و در شهرهای بزرگ کشورمان و تنها یکی دو روز بعد از جسارت به ساحت قرآن کریم به صحنه آمدند و نسبت به این امر اعتراض کردند.(در دفعه های پیشین مثل کاریکاتورهای دانمارکی این اتفاق بعد از فراخوان گسترده صدا و سیما و رسانه ها و حدود یکماه بعدش افتاده بود!) این بار بر خلاف دفعات گذشته این اتفاق قبل از آنکه نهاد های حاکمیتی و دولتی بخواهند تصمیمی درباره آن بگیرند و یا هماهنگی را در سراسر کشور ایجاد کنند افتاد.چند تن از وبلاگ نویسها و گرافیستها نیز به صورت خودجوش در این باره دلنوشته ها،تحلیلها و طرح هایی را در فضای مجازی قلمی کرده اند(٢و٣)(البته این حرکت نسبت به موجی که میتوانست در فضای رسانه ای و مجازی شکل بگیرد ناچیز است) . البته اگر این واکنشها قبل از این جسارت و در سطح وسیع تری چون جهان اسلام صورت میگرفت کار بدین جاها نمیرسید. اما آنچه مشخص است این است که آستانه حساسیت بچه حزب اللهی ها دارد پایین می آید و دیگر نگاهشان به دست دولت ها نیست( که آنها متاسفانه در این موارد دستشان خالی است!) این اتفاق مبارکی است که کم کم باید به فرهنگ تبدیل بشود و میشود انشاالله... هرچند کمی دیر ( نزدیک دو سه دهه!) اما همین هم غنیمتی است.البته آنچه که از تصاویر جمعیتهای معترض در شهرهای بزرگ در بخشهای مختلف خبری بر می آمد نشان از قلت شرکت کنندگان (به نسبت راهپیمایی های رسمی و مناسبتی) بود. اما این اول راه است.
٢- در این میان البته بودند رسانه هایی که تنها اعتراض علما و مسوولان را منعکس کردند(و آن هم نه در تیتر اولشان) و نخواستند از اعتراض خودجوش مردم حرفی بزنند که البته حتما نظر این مردم کیفیت مورد نظر را دارا نبودند!!.(۴)
٣- هیچکس نبود به این مردک! بگوید بر اساس چه استباطی به این نتیجه رسیدی که قرآن دستور حمله و گرفتن جان ۴ هزار یا ۵ هزار نفر در برجهای دوقلو را داده. این قرآن همانقدر که دستور جنگ و جهاد دارد چند برابرش دستور رحمت و عفو و احیا دارد. اینها را دیگر با چه منطقی توضیح میدهی! در ثانی اگر قرار بر کتابسوزی است بر اساس این منطق خرکی! اول باید توراتهای خودتان را بسوزانید که از قرون وسطی به این طرف جان میلیونها نفر را بر اساس هیچ و پوچ گرفته و به قول خودتان ۶ میلیون یهودی بیگناه را سوزانده!
۴- گذشته از همه این حرفها بازی جالبی بود: تری جونز نشان میداد که در خواسته اش مصمم و پایدار است. مسولان دولتهای اروپایی و آمریکا که دستشان به خون هزاران مسلمان آلوده است او را از این کار منع می کردند و روز آخر تری جونز منصرف شد ولی باز قرآن سوزی توسط عده ای دیگر اتفاق افتاد. اگر این کار توسط جونز انجام می شد مسوول عمل مشخص بود و دولت آمریکا باید پاسخگو می بود اما اکنون این اتفاق افتاده است دولت آمریکا ژست مخالفتش را حفظ کرده و دیگر خطری هم جونز را تهدید نمیکند! به این میگویند حرکت مردمی!
(به نظرم غربی ها یک جایزه نوبل باید به این جونز بدهند که بازی خوبی را طراحی و اجرا کرد و علمای ما هم باید مهدورالدمش بدانند تا کسی دیگر از این غلطها نکند!)
۵- برای تکرار نشدن این حرکتها چه کارهایی میشود انجام داد؟آیا اعتراض و تظاهرات اولین و آخرین ترفندهاست؟ با توجه به اینکه قرآن تنها محور مورد اتفاق همه مسلمانان است از این حادثه چگونه میتوان برای اتحاد آنان استفاده کرد؟....
۶- ایجاد اتحاد میان مسلمانان تمهیداتی حداقلی میطلبد که ضروری ترین آن زبان مشترک است. چقدر به عربی که زبان دینمان است و انگلیسی که زبان بین المللی است مسلطیم؟ حالا بماند بحثهای سیاسی و عقیدتی و...
-----------------------------------------------
پا نوشت:
١-پیام آقا
٢-قرآنهایمان را سوزاندند ولی دم بر نیاوریدیم!
٣-واکنش گرافیستهای ایرانی به اقدام جنون آمیز علیه قرآن کریم + عکس
نظرات ()1- مشارکت(participation) در نظامات سیاسی دموکراتیک غربی حق مردم محسوب میشود و مردم این حق خود را در فرایند انتخابات به احزاب و گروهها(نخبگان) تحویل داده و خود کنار گود مینشینند. شاید در تلویزیون صحنه هایی را دیده باشید که مثلا دزدی و دعوایی یا... در حال انجام است در حالی که مردم بی تفاوت از کنار آن میگذرند. آنها حق نظارت و دخالت خود را قبلا به دولت و نهادهای نظارتی زیر مجموعه آن مانند پلیس سپرده و از این بابت خود را آسوده خاطر کرده اند. البته عالمان غربی متاخر این مساله را یکی از آفات دموکراسی غربی قلمداد کرده اند، آفتی که دامان ما رانیز در یکی دو دهه اخیر گرفته است.
2- اصل امر به معروف و نهی از منکر نشان از توجه دین اسلام به اجتماعیات و سرنوشت سایر مسلمین در جامعه دارد. برخلاف دیگر فروع مانند حج و نماز و روزه، امر به معروف و نهی از منکر زمان و مکان خاصی نمیشناسد و همچون تولی و تبری شمولیتی عام دارد.بعضی از پژوهندگان مسلمان اصل امر به معروف را با مقوله مشارکت یکی گرفته اند. اما در اینجا تفاوتی اساسی که اصل امر به معروف با همتای غربی خود پیدا میکند در این است که مشارکت نه تنها حق مردم که وظیفه شرعی ایشان است و آنها نمی توانند اجرای یکی از مهمترین فروع دینشان را به فرد،گروه یا حاکمیت واگذارند.
3- اما برای امر به معروف در رساله های عملیه ما معنایی حداقلی گرفته اند و آنرا به انکار قلبی ،تذکر لسانی و در آخر جبر حکومتی منحصر کرده اند که به نظر نگارنده این رهیافت حداقلی آن نگاه اجتماعی اسلام را به خوبی برآورده نمیکند. در پیشفرض اصلی این رهیافت تنها به عاملیت و اراده مخاطب نظر شده و ساختارهایی که منجر به عمل مخاطب میشود نادیده انگاشته شده اند. همچنین لایه های وجودی ،فکری و عاطفی مخاطب در نظر گرفته نشده است. در این نگاه همچنین با آگاهی آمر یا ناهی از عدم تاثیر عملش بر مخاطب این تکلیف از دوش او برداشته میشود.
ولی با رجوع به آیات و روایات و سیره ائمه اطهار درخواهیم یافت که امر به معروف و نهی از منکر بیشتر از آنکه شیوه ای لسانی داشته باشدجنبه عملی و رفتاری دارد. مثلا تاکید شده که مردم را به غیر زبانتان (با عملتان) به سوی نیکی دعوت کنید، یا پیامبر را طبیب دوار خوانده اند و یا اینکه حسنین(علیهماالسلام) در یک مسابقه صوری وضوی صحیح را به اعرابی آموخته اند و صدها نمونه مشابه.
4- اگر امر به معروف و نهی از منکر را " ابلاغ" پیام به مخاطب بدانیم پس "تبلیغ" (به معنای مثبت و متعالی آن) عنصری محوری در فریضه امر به معروف ونهی از منکر می شود.از این جهت تبلیغات در ادبیات دینی ما حلقه مفقوده ای میان انکار قلبی و تذکر زبانی در فریضه امر به معروف و نهی از منکر است که عالمان دینی ما کمتر به آن توجه کرده اند. تبلیغات در اینجا بدین معناست که فرد آمر یا ناهی می کوشد با انجام عملیاتی توجه فطری مخاطب را به هویت اصیلش جلب کند. این تبلیغات گاه جنبه فردی می یابد و گاه در هیات فعالیت گروهی و اجتماعی و در قالب ترمیم و تاسیس ساختارها و نهادهای دینی، فرهنگی ،اجتماعی و یا سیاسی عیان میگردد. در نتیجه هم عاملیت و هم ساختار مورد توجه قرار میگیرد. در این رهیافت توسعه یافته اگر پیامی بر مخاطب تاثیر گذار نبود تکلیف از آمر و ناهی سلب نمی شود بلکه تکلیف او تامل بیشتر و تغییر شیوه انتقال پیام و تاثیر گذاری بر مخاطب خواهد بود.
این اهتمام جدی به توسع معنا در ادبیات دینی مان همچون امر به معروف از رویکردی منفعلانه و حداقلی(صرفا زبانی) به رویکردی حداکثری (تبلیغی و عملیاتی) و اینکه شخص آمر و ناهی نه تنها با زبان که باید پیام خود را با عمل تربیتی،فرهنگی، اجتماعی و سیاسی اش و به صورت فردی یا گروهی ابلاغ کند میتواند تحولی عظیم در عرصه فردی و به خصوص اجتماعی دین ایجاد کند.
در همین راستا توجه به ابزارهایی مانند هنر، رسانه،کتاب ،ارتباطات دوستانه و... اهمیت می یابد ،مقولاتی که متاسفانه در قشر متدین ما کمتر به آنها اعتنا می شود.
5- متاسفانه در سالهای پس از جنگ تحمیلی آفت دموکراسی غربی گریبان گیر ما نیز شده است. مشارکت را در معنای حداقلی آن و تنها در دادن رای انتخاباتی خلاصه کرده ایم و پس از آن دولت را به حال خود واگذاشته و تحقق آرمانهایمان را به دست دولت ها سپرده ایم . به قول معروف آرمانهایمان نیز دولتی شده است(در پست خصوصی سازی آرمان به این موضوع پرداخته ام) همگان در مسائلی چون حجاب ، فلسطین،تورم و اشتغال، تعلیم و تربیت وتهاجم فرهنگی و...تنها دولت را میبینند و برای خود شانی در حل این مسائل قائل نیستند. غافل از اینکه اگر حتی دولتمردان انسانهای دغدغه مند و متعهدی باشند به علت حجم و گستردگی مسائل و موضوعات اساسا امکان کنترل و راهبری همه مسائل توسط دولت وجود ندارد ونیز غافل از اینکه بعضا دولتها آرمانهایمان را در پای مصلحتهای سیاسی بین المللی و داخلی و تفسیرها و سلائق دولتمردان و... قربانی میکنند و وضعیت آنی میشود که شده است.
6- در اینجامیخواهم از یک رابطه رفت و برگشتی سخن بگویم: اجرای امر به معروف ونهی از منکر به عنوان یک وظیفه عینی فردی و جمعی باعث ارتقای سطح فرهنگی و سیاسی و اجتماعی جامعه میشود(از آنجایی که نظام ما یک نظام برآمده از متن مردم است)،در نتیجه حاکمیتی که با رای این جامعه مستقر می شود( و حتی جایگاه ولایت فقیه به عنوان برایند تلفیق دین و جامعه) نیز از منزلتی متعالی تر برخوردار خواهد بود. مدیریت بسیاری از نهادهای فرهنگی و تربیتی جامعه به دست حاکمیت است و می توان نتیجه گرفت که خروجی این ساختارها ونهادها باعث ارتقای بیشتر افراد جامعه میشوند و در یک رابطه رفت و برگشتی به روال فوق این فرایند کم کم به تشدید (resonanse) می انجامد.
امر به معروف و نهی از منکر = ارتقای جامعه = ارتقای حاکمیت = ارتقای ساختارهای تربیتی = ارتقای جامعه = ارتقای حاکمیت = ...
تشدیدی که سر انجام بسیاری از معضلات و مشکلات ما را در خود حل خواهد نمود. تشکیل دولت اسلامی، تولید علم دینی، حکومت نمونه دینی و... تنها در سایه اجرای این فریضه دینی و عدم بی توجهی فرد فرد مسلمانان به وضعیت فعلی جامعه خویش بر اساس نگاهی صحیح وبا رعایت مقدمات و دارا بودن حداقل مهارتهای اطلاعاتی، فکری ، اخلاقی وارتباطی است.
نظرات ()