
نظرات ()
نظرات ()مدیر دفتر مطالعات تاریخ ایران تشریح کرد:
ادعاهای هاشمی با حقایق تاریخی کاملا تناقض دارد
اشاره: اظهارات اخیر آقای هاشمی در جمع هیات تحریریه یک نشریه موجی از واکنش ها را به همراه داشت. در همین راستا گفتگویی را با عباس سلیمی نمین،مدیر دفتر مطالعات تاریخ ایران ترتیب داده ایم. ایشان در این گفتگو زوایای پنهانی از رفتارهای آقای هاشمی و تطبیق این رفتارها با گفته های امروزشان در قضایایی مانند میکونوس،مک فارلین ،رابطه با آمریکا ،زندانیان سیاسی، رابطه با عربستان و... در 2 دوره ریاست جمهوری شان مطرح کرده اند که خواندنشان خالی از لطف نیست.
- آقای سلیمی! آقای هاشمی در اظهاراتی که داشته اند و حتما شما هم خوانده اید در مورد موضوعات زیادی به اختصار صحبت کرده اند. به نظر می رسد که به دنبال ترسیم یک فضای دو قطبی و مقایسه عملکرد دولت خود با دولت نهم و دهم آقای احمدی نژاد بوده اند .می خواستیم ابتدا نظر جنابعالی را در مورد کلیت صحبت های ایشان بدانیم و در ادامه به جزییات بپردازیم.
- اظهارات آقای هاشمی از دو جهت قابل بررسی است: بعد تبلیغاتی و بعد استدلالی. آقای هاشمی یک شخصیتی است که تحرک و فعالیت اجرایی جزو لاینفک شخصیت ایشان است. ایشان نمی تواند فقط وارد کارهای فکری شود زیرا کار فکری نیاز به گسستن از مسائل رقابت های سیاسی و مسائل جاری جامعه دارد. شخصیت ایشان به گونه ای است که ایشان نتوانسته اند از مسائل جاری منفک شود و به مسائلی بپردازد که وظیفه اش حکم می کند.امروز آقای هاشمی در یک جایگاه رفیعی به نام رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار دارد که از ارکان برجسته نظام است و می تواند در اتخاذ سیاست های کلان ایفای نقش کند، اما این ایفای نقش مستلزم رعایت پیش شرطهایی است. اولینش حفظ شأن این جایگاه است. مجمع جایی است که سیاست های کلان نظام اتخاذ می شود. اما آقای هاشمی علاقه دارد هم در جایگاه رفیعی قرار بگیرد و هم خود را در رقابتهای سیاسی نگه دارد و اینها با هم تضاد دارند و این به شخصیت ایشان ضربه می زند. مجمع جایی است که همه گروههای داخل نظام باید به آن اعتماد کنند اما اگر رییس مجمع سطح خود را در سطح یک حزب تنزل دهد این جایگاه از ماهیت خودش دور می شود.متاسفانه در انتخابات 88 دلسوزان آقای هاشمی به ایشان توصیه کردند که ایشان این جایگاه را محترم بدارد و وارد رقابتها نشود اما ایشان توجه نکرده و وارد رقابت شد.همزمان هم تلاش کرد جایگاه خودش را در مجمع حفظ کند. در صورتی که این دو با هم قابل جمع نیستند. امام (ره) به ائمه جمعه فرمودند "شما چتر گروهها باشید و وارد فعالیت های حزبی و گروهی نشوید". به هر حال این اظهارات آقای هاشمی تبلیغاتی می نماید. مردم جواب عملکرد ایشان را در انتخابات های گذشته داده اند. مردم تمایل داشتند ایشان در کارهای فکری مثل ریاست مجمع بمانند و در کارهای مادی و مالی وارد نشوند زیرا معتقد بودند که ایشان انضباط اقتصادی ندارند و خانواده و اطرافیان می توانند از ایشان سو استفاده کنند. مثل همین اخباری که اخیرا از دانشگاه آزاد به گوش می رسد.
- یعنی ایشان خود را رقیب احمدی نژاد می داند؟
بله! اما احساس رقابت ایشان با آقای احمدی نژاد نفسا غلط است. چیزی که تاسف بارتر است این است که مثلا در عرصه بین المللی ایشان سعی می کند از کاری که دولت فعلی دارد انجام می دهد یک قدم جلوتر بردارد.دولت احمدی نژاد در طی این سالها سیگنالهایی به آمریکایی ها برای مذاکره داده است.آقای هاشمی با این موضع گیری ها در رابطه با آمریکا می خواهد بگوید که من در این موضوع از احمدی نژاد با سابقه تر هستم و من خیلی زودتر از احمدی نژاد ضرورت رابطه با آمریکا را حس کردم! و آنچه در این میان قربانی می شود مصالح ملی است. مثلا باز هم ایشان سطح خود را تنزل می دهند در حد رقابت با مشایی! مثلا آقای مشایی روزی گفت "مردم اسرائیل". حالا ایشان می گوید "کشور اسرائیل"! در صورتی که از نظر نظام، یک کشور فلسطین داریم که توسط یک سری نژادپرستهای افراطی صهیونیست اشغال شده است و اصلا چیزی به نام اسرائیل یا مردم اسرائیل را به رسمیت نمی شناسیم.
نظرات ()
۱-یکی از آموزه های مهم در مباحث استراتژیک شعار راهبردی "جهانی فکر کن،محلی عمل کن" است.این شعار بر اهمیت وسعت افق دید و نگاه کنشگران در مرحله اول و سپس تنظیم جزئیات امور بر اساس آن وسعت بینش و افق دید اشاره دارد. فی المثل آمریکایی ها خود را محدود در مرزهای جغرافیایی شان نمی بیند. برای آنان مرزهای آمریکا بر اساس منافع ملی آمریکا تعیین و تفسیر می شود و منافع ملی آمریکا نیز هم که نه در روی کره زمین که این روزها از کره ماه نیز فراتر رفته و به مریخ رسیده است.آمریکایی ها به خوبی فهمیده اند که جهان یک سیستم به هم پیوسته است که سرنوشت زیرسیستم ها به کل سیستم ارتباط و بستگی دارد و برای موفقیت در عرصه های مختلف داخلی باید همزمان و حتی پیش از آن وضعیت خود را در جهان مشخص و تثبیت کنند و از همین روسرنوشت آمریکا را به سرنوشت جهان گره زده اند. یکی از توفیقات آمریکا و غرب در تاثیرگزاری در عرصه بین المللی همین نگاه "جهان وطنانه " آنها به دنیاست.
همچنین امروزه سیاست خارجی آمریکا بر همراهی هزاران نخبه علمی،فرهنگی و اجتماعی در صدها موسسه و کانون تفکر(تینک تنک) خصوصی و دولتی استوار است.نویسندگان،تهیه کنندگان ، کارگردانان و هنرمندانی که با دارا بودن بینشی جهان وطنانه در خدمت اهداف و آرمان های داخلی و جهانی سیستم قرار گرفته اند.
۲-یک نمونه از این بینش جهان وطنانه را در روزهای پایانی سال ۹۰ شاهد بودیم که خبر بازداشت "جرج کلونی" منتشر شد که البته توجه چندانی رادر داخل بر نیانگیخت.این بازیگر و کارگردان هالیوودی به همراه پدرش در واشنگتن و در تجمعی که در اعتراض به نقض حقوق بشر در سودان در مقابل سفارت این کشور در واشنگتن برگزار شده بود بازداشت شد.برای تبیین علت این حضور باید ابتدا متوجه شد که کشوری مانند سودان چه ارتباطی می تواند با آمریکا داشته باشد؟
نظرات ()
نظرات ()
نگارنده در این یادداشت سعی کرده است ابتدا با مروری بر نظریه های انتقادی قدرت در زمینه جامعه شناسی سیاسی درک عمیق تری از کنشهای سیاسی معطوف به قدرت و رابطه آنها با فرهنگ و اجتماعی شدن در جوامع سرمایه داری ارائه دهد. نگاهی که متفاوت و به دور از مقبولات و مشهورات رایج در ادبیات ژورنالیستی جامعه روشنفکری ایرانی است. همچنین در یک مقایسه تطبیقی و موجز، کاربست این نظریات را در باب نظام سیاسی ایران مابعد انقلاب بررسی کند.
«استیون لوکس»(1375) در کتاب "قدرت، نگرشی رادیکال" از سه نگاه متفاوت به مقوله قدرت سخن گفته است:
نگاه تک بعدی یا تکثرگرایانه(پلورالیستی) به قدرت، که هم اکنون در ساختار سیاسی غرب رواج دارد و توسط غرب گرایان به عنوان الگوی سیاسی مطلوب در جامعه ما تبلیغ و ترویج می شود. "پلورالیستهای سیاسی که افکارشان در دهه های 50 و 60 میلادی در آمریکا رواج داشت بر این اعتقاد بودند که در هر نظام سیاسی کثرت گرا، مراکز متعدد قدرت سیاسی وجود دارد. بر این اساس، پراکندگی قدرت در بین مردم و گروههای اجتماعی، موجبات منازعه، رقابت و چانه زنی را در بین آنها فراهم می آورد. در واقع فرض اصلی در مدل پلورالیستی، پراکندگی قدرت در میان گروههای رقیب، بنا بر تکثر و تنوع منابع قدرت (نظیر سازمانی، دولتی، اقتصادی و سیاسی) می باشد که این امر موجب منازعه میان گروههای رقیب و احتمال دست به دست شدن قدرت سیاسی (و در نتیجه عدم تمرکز) می شود". (نظری 1384, 384) این تقریبا همان ذهنیتی است که بسیاری از ما از اِعمال و توزیع قدرت در غرب سراغ داریم.
اشکالات واضحی بر این تلقی ساده از توزیع قدرت، وجود دارد. به لحاظ روش شناختی، این دیدگاه بر مبنای نوعی روش شناسی تجربه گرایانه استوار است که در آن بر امور مشهود و عینی به مثابه تنها واقعیت قابل توجه تاکید می شود. پیامد این وضع روش شناسانه در این دیدگاه، این است که بیشتر بر رفتار انضمامی و قابل مشاهده ای که در جریان تصمیم گیری ها(به عنوان بارزترین نمود قدرت) به صورت ستیزشها و بند و بستهای بالفعل و آشکار ظهور می یابد، تاکید می شود. (نظری 1384, 385) اما قدرت صرفا به صورت عینی، یعنی وقتی تصمیمی گرفته می شود و یا ابزاری به کار برده می شود، اعمال نمی گردد و اعمال قدرت، همواره ابزاری نیست، بلکه در شرایطی که تصمیمی اتخاذ نمی شود و یا ابزاری به کار برده نمی شود نیز ممکن است قدرت اعمال گردد. مثلا وقتی یک گروه اجتماعی، ارزشهای سیاسی و اجتماعی و نیز قوانین و نهادهایی ایجاد می کند که حوزه تصمیم گیری را به مسائل مورد علاقه آن گروه محدود می سازد، در آن صورت، بدون اعمال قدرت ابزاری، پیشاپیش در درون ساخت جامعه تعبیه شده است. همچنین بر خلاف نظر پلورالیستها، قدرت میان نیروهای اجتماعی به صورت برابر توزیع نشده و یا گروههای اجتماعی، دارای وزن و اهمیت یکسانی در تاثیر گذاری بر زندگی سیاسی نیستند. (نظری 1384, 386)
نگرشی دو بعدی به قدرت:
همین انتقاد به نگرش لیبرالی و پلورالیستی به قدرت، موجد نگرش دو بعدی به قدرت است. از این نظر، دارندگان قدرت هر چند با اتخاذ تصمیمات عینی بر دیگران اعمال قدرت نمی کنند، اما با تحدید حوزه تصمیم گیری بازیگران سیاسی، قدرت خود را به نحو موثر اعمال می کنند. (نظری 1384, 386) آنها مدعی اند که تحلیل کثرت گرایانه، صرفا بر یکی از دو چهره قدرت یعنی چهره عمومی و بیرونی آن تمرکز می کند. اما چهره خصوصی و اندرونی قدرت را در حذف پنهانی منافع افراد یا گروههای خاص در ملاحظات مجامع قانون گذاری، جلسات شوراها و دیگر عرصه هایی می توان مشاهده کرد که تصمیم هایشان بر زندگی جمع و اجتماع تاثیر می گذارد. لابی گری ها در مجالس تصمیم سازی و تصمیم گیری نمود این نگرش دو بعدی از قدرت هستند.
مهمترین انتقاد به این نظریه، تاکید آن بر درک ستیزش ها به عنوان یکی از عناصر درونی قدرت و الزاماتی که در تحلیل آن می باید مورد توجه قرار گیرد، می باشد. البته پذیرش این فرض هنگامی که روابط قدرت مبتنی بر اجماع و پذیرش همگانی (تبدیل قدرت به اقتدار) می باشد غیر قابل قبول می باشد. زیرا با بهره گیری از سازوکارهایی نظیر جامعه پذیری سیاسی، دست کاری افکار و یا اغوا، نوعی همسویی یا تشابه فکری میان عالمان قدرت و تابعین به وجود آمده است. در نتیجه تابعین چون فرمان عاملان قدرت را مستدل و مشروع می پندارند، به اطاعت از آن گردن می نهند.
در اینجا نیز این انتقاد از منظر شکل سه بعدی قدرت صورت گرفته است که در ادامه به آن اشاره می شود.
شکل سه بعدی قدرت:
در حالی که منظر دوم، معتقد است که منافع افراد یا گروههای خاص ممکن است به خاطر لابی های پنهان، کاملا از بحث سیاسی کنار گذاشته شوند، «لوکس» فراتر رفته و می گوید ممکن است در مواردی از اعمال قدرت، قربانیان حتی موفق به درک این مسئله نشوند که منافع واقعی شان در خطر است. در نتیجه هیچ گونه تلاشی برای دفاع از این منافع به عمل نیاورند. بر اساس دیدگاه «لوکس» قدرت، شکل سوم و موذیانه تری دارد که می تواند بر افکار و امیال قربانیانش نفوذ کند بدون اینکه آنها از این تاثیر آگاهی یابند. (هیندس 1380, 6،7)
به تعبیر روشن تر، صاحبان قدرت با القای این نظر که تابعان، فهم غلطی از منافع واقعی شان دارند یا ناتوان از درک آن می باشند، سلطه خود را بر افکار و رفتار آنها اعمال می نمایند. لوکس، این شکل از قدرت را نگرش رادیکال(بنیادین) می نامد و معتقد است که وجهی عمیق تر و زیرکانه تری دارد و در آن، قدرت به بالاترین نحو بر افراد تحمیل می شود. (نظری 1384, 388)
او در نگرش رادیکال در صدد تحلیلِ چگونگی نفوذ نیروهای اجتماعی خاص بر جامعه مدنی و در نتیجه بر افکار و امیال افراد است. او منظری از جامعه مدنی را به ما نشان می دهد که هم به لحاظ ذهنی و هم به لحاظ مادی، تحت سلطه اقلیت قدرتمندی است که هر چند منافعش در تضاد با منافع اکثریت است، ولی توانسته است با بهره گیری از ارزشها و دیگر ساز و کارهای موجود، استیلای ایدئولوژیک خود را بر جامعه عینیت بخشد. (هیندس, 1380, ص. 7)
این منظر تقریبا همان مفهوم "هژمونی" گرامشی را می رساند. گرامشی بین سلطه و هژمونی تفاوت قائل می شود. سلطه به نظر وی دربردارنده استفاده از زور یا تهدید به استفاده از زور برای وادار کردن به اطاعت است که در نهایت به نیروی نظامی بر می گردد. اما پذیرش نظام موجود سیاسی، صرفا مبتنی بر سلطه و کنترل بیرونی نیست. بلکه بخش مهم آن درونی کردن و پذیرش نظم موجود بوسیله گروههای اجتماعی است. تا حدی هر جامعه منسجمی باید ابزارهایی برای درست و ضروری جلوه دادن شکل بندی اجتماعی موجود داشته باشد، که در طرز تفکر مردم نفوذ کرده، و نظریه ها، ارزشها و حتی واژگان آنان را تشکیل دهد. (پناهی, 1389, ص. 134 و135) بنابر این از نظر گرامشی تداوم هر نظام سیاسی متکی بر دو عنصر اعمال زور و هژمونی است. البته به اعتقاد وی تداوم نظام سرمایه داری غرب بیش از آنکه وابسته به کاربرد زور باشد، مربوط به هژمونی طبقه سرمایه داری است.
نظرات ()
آلموند فرهنگ سیاسی را " الگوی نگرشها و سمت گیری های فردی نسبت به سیاست در میان اعضای یک نظام" تعریف می کند. از دیدگاه آلموند هر نظام سیاسی متضمن یک الگوی خاص از جهت گیری به سوی کنش های سیاسی است. (شریف, 1381, ص. 8) جهتگیری به معنی داشتن استعداد و آمادگی، برای اقدام سیاسی است که عواملی نظیر سنت، خاطرات تاریخی، انگیزهها، هنجارها، احساسات، عواطف و نمادها این اقدامات را تعیین میکنند. (کشاورز, 1375, ص. 173) از نظر آلموند هر فرهنگ سیاسی توزیع خاصی از ایستارها، ارزش ها، احساسات، اطلاعات و مهارتهای سیاسی است. (ابوطالبی, 1384, ص. 11)
در آخر هرچند تعاریف مختلفی در مورد فرهنگ سیاسی وجود دارد، اما می توان اشتراکاتی را در تمام این تعریفها پیدا کرد. با توجه به تعاریف فوق، فرهنگ سیاسی را می توان این گونه تعریف کرد: مجموعه ای از نظام اعتقادی، ارزشها و نمادهای موجود در یک جامعه است که به رفتارهای سیاسی در برابر نظام سیاسی جهت می دهد. (ابوطالبی, 1384, ص. 12)
اما مهمترین انتقادی که به این تلقی از فرهنگ سیاسی وارد شده است یکپارچه بینی آن در طول زمان است و این نیز ناشی از متدولوژی پوزیتیویستی این برداشت ها به جای نگاه تفهمی به پدیده های فرهنگی است.است.
فرهنگ سیاسی ایران
در مورد فرهنگ سیاسی ایران زیاد گفته و شنیده شده ولی به طور کل می توان دو رویکرد را در این باره در میان نظرات منتشر شده یافت. یک دسته که عمدتا وابسته به جریان روشنفکری ایرانی هستند هیچ نقطه مثبتی در فرهنگ سیاسی پیش از انقلاب اسلامی در ایران قائل نیستند. برای مثال شریف با تاسی از بشیریه و با جمع بندی نظرات جریان روشنفکری، اقتدار گرایی ، توهم توطئه و فرهنگ ستیز و خشونت را اصلی ترین مولفه های فرهنگ سیاسی ایران قبل از انقلاب می داند (شریف, 1381, ص. 25-79) همچنین رزاقی مولفه های فرهنگ سیاسی ایران قبل از انقلاب را شامل آمریت، نظریه توطئه، عدم تساهل و سعه صدر ، خشونت ، سیاست گریزی، بی اعتمادی سیاسی می شمارد. (رزاقی, 1375, ص. 205-213) با کمی نظر در تاریخ ایران و به طور مثال برشمردن قیامهای سیاسی که توسط شیعیان و یا نهضت های شعوبیه برپا شده اند ، پادشاهانی که با خواست و اراده مردم به حکومت رسیده اند و... صحت این مدعا ها در مورد فرهنگ سیاسی ایرانیان دچار چالش خواهد شد.
همچنین برخی مانند کاتوزیان با الهام از مستشرقینی چون ویتفوگل، نظریه استبداد شرقی را فرهنگ سیاسی غالب در ایران در تمامی اعصار پیشین خود می شناسند.البته این یکپارچه بینی پوزیتیویستی و صوری (از لحاظ شکل حکومت) و توجه نکردن به معانی مختلفی (درک تفهمی ومعنا کاوانه)که ممکن است یک شکل از حکومت در اعصار مختلف برای تابعان آن داشته باشد ، این دست تحلیل ها را از مسیر تبیین صحیح نظریه تاریخ ایران و توصیف فرهنگ سیاسی ایرانیان خارج کرده است.
ماده المواد این تحلیل های غالبا مفاهیمی است که در اندیشه سیاسی غرب مدرن و به تبع تاریخ منحصر به فردش مطرح شده است. نکته قابل توجه اینکه این تحلیلگران مدرنیستی اگر چه صدر تا ذیل فرهنگ سیاسی ایران را سیاه می بینند اما در حوزه فرهنگی از جریانهای باستان گرایانه حمایت می کنند . آنچه با در نظر گرفتن این دو نکته به ذهن خطور می کند این است که هم آن سیاه بینی نظری و هم این باستان گرایی فرهنگی در جهت مقاصد سیاسی خاص مطرح می شوند.
به طور مثال آن سیاه بینی یکپارچه ، در آخر نسخه مدرن شدن کمال و تمام ما و تسلیم شدن در مواجهه سیاسی و فرهنگی ما با غرب را می پیچد و این باستان گرایی افراطی(البته با روایت مدرن و ضد اسلامی اش) نیز در پی هویت سازی غیر دینی برای تسهیل این تسلیم است.
نظرات ()اصلاً ما ایرانی ها نمک نشناسیم... نه تنها قدر شناس مهربانی ها و دلسوزی های دیگران نیستیم که قدر خودمان را هم نمی دانیم، ...نمی دانیم چقدر عزیز دردانه هستیم،... کافی است خون از دماغ یکی مان در خیابانهای تهران بیاید، آنوقت بیا و ببین... دنیا به هم میریزد... تمام شبکه های خبری بریکینگ نیوز می کنند تا شرح ما وقع را با آب و تاب تمام برای دنیا باز گویند... آنوقت من و توِ نمک نشناس! می گوییم دارند بر علیه مان توطئه می کنند!
آدم همچنین موقع هایی می فهمد که چقدر ارزش دارد. این بحرینی ها را ببین! آنها هم مثل ما جهان سومی اند اما غربی ها آنها را شهروند درجه 3 دهکده جهانی شان هم نمی دانند...از نظر حقوق بشری ها ، آنها حتی از سگ باراک اوباما که دو هفته خودش را سر تیتر رسانه های خبری کرده بود هم بی ارزش ترند... کی می شود ما ایرانی ها؟ا! کی میشود ندا آقا سلطان؟! یادتان نرفته که مجلس ماتمش هر شب با حضور دوستداران و وابستگان و... در بی بی سی و شبکه چهار فرانسه و فاکس نیوز برگزار می شد! بعد بگویید این غربی ها با ما بدند!... آخر دیگر باید چه کار کنند تا ما باور کنیم قلبشان برای ما می تپد؟... این همه پول صرف می کنند تا اسم یک رسانه را در جهان سر زبانها بیاندازند، آنوقت بهترین ساعات آنتنش را می گذارند برای ما ایرانی ها! باز دو قورت و نیممان باقیست... اصلا می دانی؟! تقصیر ما نیست... تقصیر خونمان است که رنگین تر از خون تمام مظلومان عالم است...

------------------------------
بعد نوشت:
- تازگی ها فهمیدم این سوری ها هم آدمهای مهمی هستند، اما مثل اینکه آنها هم مثل ما نمک نشناسند...
نظرات ()قدرت" از مقولههای بنیادین در فلسفهء سیاسی است که درباره آن مطالب بسیاری نوشته شده است اما هیچ تعریفی وجود ندارد که عموما مورد توافق باشد و تعریف قدرت هنوز به عنوان موضوعی مورد مجادله باقی مانده است. (راش 1377, 46) به قول گالبرایت پرداختن به موضوع پیچیده قدرت نوعی تتبع است که هدفش نه بسط معلومات که حذف مجهولات است. (گالبرایت 1381, 9)
تعریف قدرت: ماهیت شناسانه یا تسمیه گرایانه؟
کارل پوپر می گوید که ما نمی توانیم تعریفی ماهیت شناسانه(تعریف بر اساس چیستی اشیا) از پدیده های اجتماعی داشته باشیم چون بر سر ماهیتها امکان تفاهم نیست و این روش تاکنون نتیجه ای در بر نداشته است و بحثهای انجام شده به تعاریف مسلم و واضحی از مثلا قدرت، دموکراسی و... نیانجامیده است. او اعتقاد دارد که ما باید به جای پرسش درباره چیستی اشیا و مقولات، موضعِ رفتار و شرایط اشیا و مقولات را بررسی کنیم و آنها را صرفا با نمادها و برچسبهای اختصاری معرفی کنیم تاراه پیشرفت علمی هموار شود(نوعی اصالت تسمیه گرایانه). (نبوی 1388, 35،36) انتقادات زیادی به این برداشت پوپر شده از جمله اینکه او ماهیت شناسی را با ذات شناسی اشتباه گرفته و اصلا بدون ماهیت شناسی علم پیشرفت نمی کند که در علم هم چیستی ها و هم چگونگی ها مهم هستند.(همان ض.37،38) و اغلب نظریه نظریه پردازان علم سیاست(همانگونه که خواهیم دید) هرکدام سعی کرده اند تعریفی ماهوی از قدرت ارائه کنند که ما در این مقال و به مقتضای درس جامعه شناسی سیاسی به بررسی موجز چند نمونه از این نظریات در دو دوره مختلف تاریخ اندیشه سیاسی غرب یعنی " مدرن و پسا مدرن" پرداخته و بعضی از آنان را به صورت تطبیقی برجسته می کنیم.
مرور کلی بر مفهوم قدرت از باستان تا عصر پسامدرن
"از افلاطون در عصر باستان تا نیمهء قرن 19 و اکنون در مباحث پست مدرنیسم،«قدرت»همیشه در کانون توجه اندیشهء سیاسی بوده است.جدال افلاطون با اصلِ«قدرت،حق است»،سرآغاز شکلگیری«فلسفهء حق»بوده است.امّا اکنون،پس از گذشت قرون متمادی،اندیشمندان پست مدرن تأکید بسیار بر این نکته دارند که«فلسفهء حق»توجیهگر قدرتهای حاکم شده است. در اندیشهء مدرن،قدرت سیاسی ضرورتی پنداشته شده است که تأمینکنندهء بقا،کمال و سعادت عمومی افراد است.لوایاتان هابز ضامن بقای افراد،دولت مطلق هگلی نمایندهء روح کمالیافته،و دولت پرولتاریا حامل رسالت نجات بشر محسوب میشود. بدین سان،اندیشهء مدرن با نگرشی که در نهایت توجیهگر قدرت سیاسی است به مقولهء قدرت میپردازد.امّا دیدگاه پست مدرنیست در برابر چنین نگرشی دست به تقبیح قدرت میزند.نیچه،هایدگر، فوکو و لیوتار به گونهای به پرسش قدرت میپردازند که بیانگر نقدی بنیادین از وجوه مختلف قدرت در دنیای مدرن است." (منوچهری 1376, 32)
تقسیم بندی کلی از مفهوم قدرت در دنیای تجدد
پس در اینجا لازم است قبل از بیان نظریات در دوره های مختلف، به دو رویکرد متمایز به قدرت از زمان شکل گیری مدرنیته به این سو اشاره کنیم و نظریات را در پناه این دو رویکرد بررسی کنیم:
آرکلگ در کتاب چهارچوبهای قدرت در یک تقسیمبندى گویا دو نوع خط سیر «استمرار»و«عدم استمرار»را در تبارشناسى مفهوم قدرت شناسایى مىکند.خطر سیر نخست با هابز آغاز و با لوکس پایان مىپذیرد.در این خط سیر افرادى چون مارکس، راسل، وبر، پارسونز، رانگ، نیوتن، گیدنز، هانا آرنت، رابرت دال، بچراچ و باراتز و...قرار مىگیرند و«خط سیر دوم»با گسست معرفتشناسى میشل فوکو آغاز و در گفتمانهاى«فرا- ساختارگرایان»، «فرا-مارکسیستها»و«فرا- مدرنیستها»مدلولهاى مختلف به خود مىگیرد. (کلگ ص. 12به نقل از زرومی ص.48).بر خط سیر دوم آموزههاى ماکیاولى مؤثر بوده است.از این جهت ماکیاولى و هابز به عنوان آغازگران بحث قدرت مورد تحلیل قرار مىگیرند.
در«خط سیر اول»پیشکسوت نظریه سیاسى در قرن هفدهم(هابز)به علوم اجتماعى اواخر قرن بیستم اتصال پیدا مىکند.در واقع در اینجا از هابز تا لوکس، عنصرمحورى فهم دوره مدرن از قدرت فرض شده است.«خط سیر دوم»به دوره جدید از فهم قدرت که عمدتا در افکار شخصى چون فوکو نمود پیدا کرده و روایت منسجم گذشته را زیر سؤال مىبرد مربوط مى گردد.تا قبل از تعابیر خط سیر دوم به نظر مىرسید که مباحث قدرت از انسجام نسبى برخوردارند.در واقع برداشت «علّى»از قدرت به عنوان برداشتى که قدرت را مفهومى عام و مشترک مىدانست بر نظریات سیاسى حاکم بود.این برداشت در دوران اخیر با تأکید بر وجه ایجابى بودن قدرت(نه فقط سلبى بودن آن)توسط فوکو و پیروان او مورد چالش قرار گرفت.در برداشت جدید دیگر ساختار روایتى گذشته مورد قبول نیست.
با توجه به روش تبار شناسانه کلگ ، او به خوبی توانسته است بین شرایط سیاسی اجتماعی که هابز و ماکیاولی در آن می زیسته اند با نگاه آنها به مقوله قدرت سیاسی رابطه ای وثیق تصور کند.
نظرات ()

1- در هر حرکت و خیزش انسانی دو نقطه اساسی وجود دارد: واقعیت وآرمان. فلسفه حرکت چیزی نیست جزانگیزه ای که در اثر مقایسه آرمانها و وضع مطلوب با واقعیات و وضع موجود حاصل می شود.
2- در دهه اخیر پیروزی حزب الله در آزاد سازی جنوب لبنان درسال 2000 و نیز دستاوردهای آن در صحنه سیاسی این کشور ، به قدرت رسیدن حماس در نوار غزه، روی کار آمدن احمدی نژاد و بالتبع آن ایستادگی ایران در مقابل غرب و نیز پیشرفتهای اخیر ایران در حوزه های نظامی، فضایی ، پزشکی و فناوریهای نو و پیروزی اسلام گراها در ترکیه مهمترین ایده ها و آرمانهایی است که به نظرم قیامهای عربی – اسلامی اخیر را رقم زده است. واقعیاتی چون جریحه دار شدن احساسات مسلمانان در سالهای اخیر به دلیل اشغال افغانستان و عراق بدست نیروهای غربی ، موج اسلام ستیزی و بدرفتاری با مسلمانان در غرب ، رهبران دیکتاتور خائن و وابسته نیز در این مسئله بی تاثیر نبوده است.(البته هر کدام از این عوامل با یکدیگر نیز پیوند دارند کما اینکه پیروزی حماس متاثر از پیروزی حزب الله و روی کار آمدن اسلام گرا ها در ترکیه متاثر از حملات غرب به عراق و افغانستان بوده است). در واقع محبوبیتی که امثال سید حسن نصرالله ، هنیه ، احمدی نژاد و اردوغان در خاورمیانه کسب کرده اند و مقایساتی که توده های مردم و جوانان عرب میان این آرمانها و واقعیت های رهبران فاسد خود به عمل می آوردند نیز اصلی ترین محرک قیامهای عربی اخیر است.
3- اگر چه شاید هدف اغلب قیام کنندگان تشکیل حکومتی شبیه تظام سیاسی ایران نباشد و ممکن است مثلاً به دنبال مدل ترکیه ای باشند اما آنچه واضح و مشخص است این است که به دلایل فوق ، این قیامها رنگ و بویی از فرهنگ دینی و اسلامی در خود دارند و در نهایت به دلیل اینکه نظامهای جایگزین حداقلهایی دموکراتیک و مردمی ( دموکراسی مسلمانان) را باید رعایت کنند به مراتب از حکومت های سرسپرده و دیکتاتوری که که نه تنها کوچکترین حرکتهای مردمی در راستای اتحاد اسلامی را به شدت سرکوب می کردند بلکه عملا همدست جبهه استکبار در منطقه شده بودند، اوضاع به مراتب به نفع جبهه مقاومت و علیه جبهه استکبار در منطقه خواهد بود.
4- اگرچه دولت آمریکا به دلیل سرمایه گذاری های زیادی که در منطقه کرده بود بزرگترین متضرر این قیامهاست ولی این دولت در شوک اولیه حاصل از این حرکتها نماند و دست به کار شد تا از تبعات این خیزش عظیم بکاهد و تا حدود زیادی نیز موفق شده است.
در مصر با لابی ها و برنامه ریزی های انجام شده و در غیاب گروههای مبارز فراگیر و شخصیتهای بارز، افسران ارشد و نظامیان وابسته به آمریکا تصمیم گیر اصلی شده اند. درلیبی آنها به دنبال حذف قذافی نیستند بلکه خواهان موازنه قدرت میان قذافی و مخالفان به نفع خودشان تا پیدا کردن گزینه ای مناسب برای جایگزینی قذافی هستند. در یمن به دلیل وخیم شدن اوضاع و اطمینان از سرنگونی عبدالله صالح آنها به دنبال مصادره انقلاب هستند. به همین جهت با لابی های صورت گرفته یکی از نظامیان ارشد دولت صالح که سابقه مخالفت با عبدالله صالح و نیز ارتباطاتی با آمریکا دارد به مردم پیوسته است و در نتیجه در غیاب گروه و یا شخصیت بارز دیگری، قرار است در یمن نیز نظامیان عهده دار حکومت خواهند شوند، البته به دلیل حضور شیعیان زیدی الحوثی شاید این امر به سادگی که آمریکایی ها تصور می کنند اتفاق نیافتد. اما وضعیت قیام مردم در بحرین کمی متفاوت تر از دیگر کشورهاست. به علت هویت شیعی مردم بحرین و نزدیکی شیعیان این کشور با ایران و ارتباطات فرهنگی که میان شیعیان بحرینی و ایران وجود دارد ، آمریکایی ها با همدستی سعودی ها تصمیم گرفته اند به هر وسیله ممکن این قیام را سرکوب کنند و سانسور رسانه ای شدید تحولات و کشتار بی رحمانه معترضان بحرینی در رسانه های جمعی بین المللی و اعزام نیرو از دیگر کشورها به بحرین و قرق کردن شهرهای اصلی این کشور توسط این نیروها، در همین راستاست. شیطنتهایی هم که امثال بی بی سی در ضد ایرانی نشان دادن خیزش شیعی در بحرین مرتکب می شوند لایه ای دیگر از حساسیت موضوع بحرین برای غرب را مشخص می کند.
5- الحمدلله ! دستگاه وزارت خارجه ما که در ارتباط با جهان اسلام تعطیل است و هیچ برآورد مشخصی در رابطه با وضعیت سیاسی وفرهنگی و اجتماعی کشورهای مسلمان منطقه نداشته و ندارد . با آمدن وزیر جدید که البته هیچ سابقه و ایده مشخصی در این رابطه ندارد وضعیت بدتر هم شده است و ایده صدور انقلاب اسلامی هنوز دارد از سرمایه ای که سی سال پیش امام (ره) حاصل کرده بود هزینه میکند. برای همین به امید دستگاه دیپلماسی نشستن بی فایده است و همین امر نیز البته باعث حرکتهای خود جوش دانشجویی در فضای مجازی از ایجاد وبلاگهای چند زبانه تا طراحی پوستر و ارتباط گیری با جوانان عرب در شبکه های مجازی شده است.
6- نظریه سیستم ها می گوید که زیر سیستمها یا خرده سیستمها همیشه متاثر از سیستمهای کلان تر هستند و این در مورد ایران که زیر سیستمِ جهان اسلام و خاور میانه است صدق می کند. پیروزی جهه مقاومت در منطقه مطمئناً موضع اصولگرایی ناب در داخل را نیز تقویت خواهد کرد و اپوزسیون را بیشتر به حاشیه خواهد راند.بی بضاعتی ما در وضعیت فعلی در تاثیر گذاری مستقیم در تحولات منطقه نشان می دهد که متاسفانه در سالهای اخیر افق دید ما حداکثر محدود به مسائل داخلی ایران از جمله انتخابات 88 و حواشی و مشغولیت های ناشی از آن بوده است . مشغولیتی که چند سایت اینترنتی و چند بیانیه نویس برای ما حاصل کرده اند. از نظر مردم انتخابات تمام شده است و آنها امثال موسوی و کروبی و... را به زباله دان خاطره ها فرستاده اند اما ما با یک بیانیه و چند لینک و خبر مثلا سایت بالاترین همه توان مان را به صحنه می آوریم و مشغول آنها می شویم . این دقیقاً آن چیزی است که دشمن انتظار دارد و البته موفق هم شده است. هرچند دیر شده اما باید ضریب مناسبی به نوع تقابلهای مان بدهیم. هنوز عده ای از دوستان رسانه ای و وبلاگ نویس اهمیت تحولات اخیر منطقه را درک نکرده اند و حرکتی را شروع نکرده اند.
7- برای ایجاد ارتباطات مردمی با جهان اسلام و مسلمانان حداقلهایی لازم است که عبارتند از آشنایی مناسب با زبان عربی و انگلیسی و نیز سواد رسانه ای مطلوب که اکثر(تقریبا همه) نیروهای دغدغه مند در ایران فاقد یک یا هر دوی اینها هستند و اینها نشانه هایی است از عبث بودن شعارهای مان....
--------------------------------
در همین رابطه: تنها انتخاب (حسین کچویان)
طرح های گرافیکی در مورد قیامهای اخیر( جبهه فرهنگی انقلاب تبریز)
--------------------------------
بعد نوشت:
گاهی اوقات با خودم فکر می کنم این قیامهای اخیر سیلی الهی است بر گونه آنانی که در این یکی دوسال گذشته پس از انتخابات، در فضای سیاسی ایران موش دوانده اند... و مکروا و مکرالله ... شاید هم دلگرمی ای باشد برای آنانی که در این یکسال اندی پس از انتخابات کمی نا امید شده بودند... تعز من تشا و تذل من تشا....
نظرات ()
حق بشر چیست؟ از کجا می آید؟ این سوالی است که بعد از مباحثه ای کوتاه در کلاس درس سمینار شهری-روستایی ذهنم را به خود مشغول کرده است.
استاد برای حل مسائل شهری به جامعه شناسی خوشبین است و وقتی از او می پرسم از کدام جامعه شناسی صحبت می کنید؟ پوزیتیویستی؟ پدیدارشناسانه؟ یا انتقادی؟ استاد با ارجاع به قیامهای عربی اخیر می گوید جامعه شناسی ای که برآمده از توده مردم و مبتنی بر حقوق بشر باشد! بگذریم که مثل همیشه این لفظ "مردم" گوشت قربانی استدلالهای سیاسی ماست و می خواستم بپرسم که کدام مردم؟ مسلمانها! سکولارها! و....
آنچه که دریافته ام این است که حق بشر از نیاز بشر بر می خیزد! در حقیقت حقوق بشر همان پاسخها به نیازهای اساسی بشر است. مثلا ًبشر نیاز به آزادی و عدالت دارد و دست یابی به آنها می شود جزو حقوق بشر. اما نیاز بشر از کجا می آید؟آیا نیازهای بشر همیشه یکسان بوده است؟ آیا نیازهای همه گروهها و اقوام بشر یکسان هستند و بالتبع حقوق همه آنها هم یکسان است و می توان از مقوله ای به نام "حقوق بشر" صحبت کرد؟ شاید عده ای در پاسخ از نیازهای مرکزی و اساسی ای صحبت کنند که ورای زمان و مکان ، در همه ابنا بشر یکسانند و حقوق بشر جهانی را می طلبند! .درسطح هستی شناسانه قبول ! اما در سطح معرفت شناسانه چه؟ این نیازهای اساسی را چه کسانی تشخیص می دهند؟ بر طبق چه ملاکی؟ آیا این ملاکها نیز عام و جهانشمولند؟ چطور پس همجنس بازان تا دیروز حق حیات اجتماعی نداشتند و امروز همه دنبال احقاق حق آنانند؟ چطور حجاب دختران مسلمان دیگر جزو حقوق بشر نیست؟
آیا مسلمان ساکن جامعه اسلامی که برای رسیدن به تعالی دلخواهش نیاز دارد که صبح تا شب چشمش به این قیافه های عجیب و غریب مانکن های خیابانی نیافتد حق و حقوقی ندارد.... اما جلوگیری از حضور بی حجابان در منظر عموم می شود خلاف حقوق بشر!
چقدر از نیازهای امروز بشر را رسانه ها می سازند؟ رابطه حقوق بشر و رسانه ها چه می شوند؟ رابطه حقوق بشر و قدرت چیست؟
نظرات ()تبار شناسی و نقد پروژه زوال اندیشه سیاسی سید جواد طباطبایی


----------------------------------
بعد نوشت:تکمله ای بر بی مایگی
نظرات () 
چند روز پیش وقتی خبر آزادی جلایی پور نامی که در حوادث پس از انتخابات دستگیر شده بود را شنیدم یاد خاطره ای از دکتر جلایی پور(که نمیدانم چه نسبتی با آن جلایی پور دارد) در زمان دانشجویی متقدمم! افتادم.:
گمانم سال 80 بود. در اوج غرور و سرمستی و سرکشی دوم خردادیها روزی ایشان به دعوت یکی از تشکلها و جهت ایراد سخنرانی به دانشکده مان (که حال برای خود دانشگاهی شده!) آمد.به تبع فضای سیاسی آن روزها جلایی پور بارها از رای 20 میلیونی خاتمی و از اینکه باید به رای مردم احترام گذاشت و اینکه محافظه کاران (اصولگرایان امروزی!) چقدر آدمهای امل و خشن و مستبد و بیسواد و عقب افتاده و... هستند سخن به میان آورد.
در آخر نیز با لحنی تمسخر آمیز که خنده حضار را در پی داشت در جواب سوالی گفت:
" ای کاش آن هفت ملیون نفر(اشاره به رای ناطق!) را به یک استان مثل قم( که رای بالایی به ناطق داشت) تبعید میکردند و دورشان دیواری میکشیدند تا این 20 میلیون نفر از شرشان راحت می شدند و نفس راحتی می کشیدند....)" (نقل به مضمون)
راستی چرا حالا آقای جلایی پور را به سیستان و بلوچستان تبعید نمیکنند؟!!شنیده ام در آنجا نامزد مغبون آقای جلایی پور بیشترین رای را آورده!
نظرات ()
دو نکته بسیار راهبردی از بیانات رهبری در 2 دیدار اخیرشان که به نظرم مانند همیشه مغفول مانده است: 1- تقوای اجتماعی: در ادبیات دینی مان معمولا تقوا را حالتی درونی و صرفا به ورع و پرهیز از گناه تعبیر کرده اند.(ده گفتار شهید مطهری) اما این صرفا رهیافتی منفعلانه به معنی تقواست.رهبری در دیدار کارگزاران نظام به استناد دعای مکارم اخلاق معنای تقوا را از این تعریف حداقلی و منفعلانه به رهیافتی فعالانه و حداکثری توسع بخشیدند. تعبیر ایشان علاوه بر آنکه زمینه های فردی تقوا را به زمینه های اجتماعی تقوا متصل می نماید معنایی جدید بر آن بار می کند:
در باب تقوا من یک جملهاى اینجا یادداشت کردهام که عرض بکنم. غالباً وقتى گفته میشود تقوا، پرهیزگارى، ذهن انسان میرود به رعایت ظواهر شرع و محرمات و واجباتى که دم دست ماست؛ نماز بخوانیم، وجوهات شرعىمان را بدهیم، روزه بگیریم، دروغ نگوئیم. البته اینها مهم است، همهاش مهم است؛ لیکن تقوا ابعاد دیگرى هم دارد که غالباً ما از اینها غفلت میکنیم. در دعاى شریف مکارم الاخلاق یک فقرهاى در توضیح این ابعاد دیگر هست .از خداى متعال درخواست میکند که پروردگارا! مرا با زیور صالحان زیور بده و با لباس پرهیزگاران ملبس کن. خوب، این لباس پرهیزگاران چیست؟ آن وقت این شرح جالب است: «فى بسط العدل»؛ لباس پرهیزگاران در گستردن عدالت، «و کظم الغیظ»؛ در فرو بردن خشم، «و اطفاء النّائرة»؛ در فرو نشاندن آتش؛ آتشهائى که بین افراد جامعه برمىافروزند. اینها تقواست. «و ضمّ اهل الفرقة»؛ افرادى که از شمایند، اما جدا شدند، سعى کنید اینها را گرد بیاورید. این جزو موارد تقواست. «و اصلاح ذات البین»؛ به جاى آتشافروزى، خبرچینى، این را به جان آن انداختن، آن را در پوستین این انداختن، اصلاح ذاتالبین کنند؛ بین برادران مؤمن، برادران مسلمان، ایجاد ائتلاف کنند؛ اینها تقواست.
... گستردن عدالت، بالاترین رقمهاى تقواست؛ این از یک نماز خوب، از یک روزهى روز گرم تابستان بالاتر است. روایتى است که فرمود: هر امیرى - امیر یعنى همهى شماها- که روزى را به عدالت حکم کند، مثل این است که هفتاد سال عبادت کرده؛ اینها خیلى مسائل مهمى است؛ اهمیت عدالت را، رفتار عدالتآمیز را به ما نشان میدهد.
... جلوگیرى از این خشم، خشمى که موجب انحراف میشود، موجب خطاى در فکر و عمل میشود، یکى از موارد تقواست؛ «و کظم الغیظ».
کار دیگر، «اطفاء النّائرة». همچنان که در یک محیط مادى و فضاى مادى، شما یک آتشافروزى را اطفاء میکنید، باید در فضاى انسانى و معنوى و اخلاقى هم آتشسوزىها را مهار و اطفاء کنید. 27/5/89
البته خواننده گرامی سابقه این ادبیات را در آثار و اقوال مرحوم امام خمینی(س) در ذهن خود خواهد یافت. به نظرم اگر این رویکرد و توسع معنا در دیگر از مفاهیم و مناسک دینی مانند امر به معروف و نهی از منکر ،حج،جماعات دینی و.... توسط عالمان دینی مان و در ادامه مسیر آغاز شده توسط امام خمینی(ره) صورت گیرد افق هایی جدید از کارکردهای دین در حوزه اجتماع (پرستش اجتماعی) پدیدار شده و گره از بسیاری از مشکلات و معضلات مادی و معنوی کشور خواهد گشود. 2- خالص سازی: به عقیده بسیاری از هم مسلکان خلوص به معنای غربال کردن و حذف ناخالصی هاست.با این رهیافت باید هر روز منتظر ماند تا اشتباهی از سوی یکی از خودیها سر بزند تا با تیغ تیز "خالص سازی" او را حذف کرد. رویکردی منفعلانه که هم اکنون از سوی محافل و رسانه های اصولگرایان دنبال می شود. رهبری در اینجا نیز به زیبایی با توسع معنا در مفهوم خالص سازی کار تربیتی و فرهنگی را ارجح بر مچ گیری و ردیابی تعبیر کردند: 
به جای آنکه صرفا به دنبال حذف نیروهایی باشیم که شاید از نظر ما ناخالص هستند به دنبال توجه به مباحث تربیت نیروی انسانی جدید و افزایش غنای معرفت دینی ،تاریخی،فرهنگی،سیاسی و اجتماعی آنان باشیم. در این فرایند و با افزایش کیفیت خلصین، نا خالصی ها خود از میدان به در میشوند.
نظرات ()