
1- مساله خیلی ساده است. می خواهی مسئله حجاب را درمان کنی؟ کاری ندارد که. ببین نیروی انتظامی و صدا و سیما و آموزش پرورش چطور دارند رفتارهای ترافیکی مردم را اصلاح می کنند. شما هم بیا در مدارس "همیار حجاب " و "حجاب یار جوان "راه بیانداز . هر شب برنامه تلوزیونی و انمیشن بساز و از تبعات بی حجابی بر امنیت فیزیکی و روانی افراد جامعه حرف بزن. از تاثیرات مخرب بی حجابی بر خانواده ها ، از طلاقها، از قتل های ناموسی و.. که به خاطر بی حجابی آن خانم یا بی حیایی و چشم ناپاکی این آقاست بگو.. در کنارش هم اگر کسی از محدوده حجاب تخلف کرد جریمه اش کن. مطمئن باش یکی دو ساله مسئله حجاب حل خواهد شد ...
2- مسئله خیلی پیچیده است. بی حجابی نه صرفا یک پدیده بسیط که یک معلول اجتماعی است که بررسی چرایی وقوع آن مستلزم بررسی دهها عامل فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی است. تا آن علت ها شناسایی و درمان نشوند مسئله حجاب حل نمی شود. اول اینکه نوع حجاب و پوشش متاثر از نوع نگاه انسانها به جهان و دین و جامعه است. همچنین ممکن است مسائل سیاسی و اقتصادی جامعه نیز در پذیرفتن نوع پوشش دخیل باشد .به طور مثال وقتی بی حجابی و یا شل حجابی به یک نماد اعتراض سیاسی و یا فرهنگی تبدیل شود و یا نشانه سبک زندگی طبقات بالا شود. در این صورتها باید ابتدا آن نگاههای بنیادین را در افراد جامعه را اصلاح کرد و یا ابتدا برای حل مشکلات و معضلات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی اقدام کرد و سپس به سطوح رویین یعنی نوع پوشش و به طور کل سبک زندگی پرداخت....
اینها دو پاسخ آماده ای است که معمولا در گعده های دوستانه در باب مسئله حجاب ، با توجه به شرایط و نوع مخاطبین بیان می کنم. یکی از رفقا که هر دو جواب را شنیده بود در مجلسی مچمان را گرفت که " آقا چی شد؟ تو که می گفتی مساله خیلی ساده است! حالا..." می خواستم بگویم که من به یک راه حل بینابینی معتقدم و طرف را ژیچانده و خودم را راحت کنم . اما دوستمان با تاملی گفت:" به نظر من هر دو راه حل درست است. اولی نسخه فوری است که فعلا حداقل از گسترش موج بی حجابی می کاهد و رسالت دستگاههای فرهنگی ای است که در خط مقدم جبهه فرهنگی حضور دارند و دومی هم رسالت نهادهای پژوهشی و دغدغه مندانی است که باید با تبیین نظری مساله و ترسیم راهبردها و راهکارها در بلند مدت مساله را حل کنند!"
بحث به اینجا انجامید که شاید روش اول نگاهی مقطعی به مسئله دارد و خیلی کلاسیک به یک مسئله اجتماعی نگاه می کند و تقریبا نگاههای مهندسی شده به مسائل اجتماعی منسوخ شده است اما بی تاثیر نیست. یعنی اینکه آیا باید تا رسیدن به یک راهبرد مناسب فرهنگی برای کاستن از شکافهای روز افزون فرهنگی دست روی دست گذاشت؟ وقتی در اطرافم دختران محجبه ای را می بینم که مثلا با ورود به دانشگاه کم کم به آرایش های غلیظ روی آورده و یا شل حجاب می شوند حداقل تاثیر روکرد اول را در کم کردن قربانی های خودی می بینم. کسانی که به مناسبت مثلا سنت خانوادگی شان حجاب دارند اما به آن یقین قلبی و عقلی ندارند و حضور در یک شبکه اجتماعی جدید که اقتضائات جدیدی ( جوانی ، سن ازدواج و...) دارد کم کم تغییراتی در سبک پوشش آنها ایجاد می کند. به طور خلاصه با رویکرد اول شاید مسئله حجاب به طور اساسی برطرف نشود و مثلا بی حجابی را با حجاب نکند اما حتی الامکان از قربانی شدن محجبه های سنتی و گسترش بیشتر بی حجابی جلوگیری خواهد شد.
در نهایت صحبت آن دوست عزیز را تصدیق کردم اما بعد از جلسه با خود فکر می کردم که: مثل اینکه در جمهوری اسلامی فعلا بر عکس است. رییس جمهور و وزیر ارشادمان که فعلا با نظریه پردازی در باب هویت ایرانی ( در قالب مکتب ایرانی !) و تمدن اسلامی و ایران باستان در پی ایجاد حس خود باوری و... برای حل معظلات و شکافهای تمدنی - فرهنگی هستند و آنطرف آقایان تصمیم ساز و تصمیم گیر در شورای عالی انقلاب فرهنگی در حال فشار بر دولت و نیروی انتظامی برای اجرای طرح امنیت اخلاقی توسط نیروی انتظامی و تفکیک جنسیتی در دانشگاهها! چه می شود کرد؟
3- چه می شود کرد را قبلا هم مطرح کرده ام. قصد تکرار ندارم. به امید آن روز!
نظرات ()
دلخوش(نماینده صومعه سرا در مجلس) چهارشنبه هفته پیش و در نطق پیش از دستورش از سطح پایین کارشناسان برنامه دیروز،امروز،فردا انتقاد کرده بود. لازم دیدم درباب آن کارشناسان سطح بالای! مورد نظر آقای دلخوش چند جمله را یاد آور شوم:
١- در زمان مسوولیت محمد هاشمی بر صدا و سیما غیر از مجریان برنامه ها بینندگان، کسی دیگر را در برنامه های صدا و سیما نمی دیدند. اما همزمان با مسوولیت آقای لاریجانی و در تحولی بدیع و چشمگیر پای کارشناسان بسیاری به صدا و سیما باز شد. اما این کارشناسان (مانند خود آقای رییس) به سخن گفتن و تحلیلهای خنثی و دو پهلو( که گاهی به نعل میزدند و گاهی به میخ) عادت داشتند. این کارشناسان مسائل ایران را گاهاَ در چهارچوبهای مدرن و غربگرایانه تحلیل و تفسیر میکردند و بیم آن داشتند که صحبت مستقیم از آرمانهای انقلاب، صدا و سیما را متهم به رادیکالیزم کند.
٢- این رویه در زمان آقای ضرغامی هم ادامه یافت اما پس از انتخابات سال گذشته و در پی انتقادات فراوانی که از سوی دلسوزان نظام نسبت به صدا و سیما صورت گرفت این رویکرد مقداری تغییر کرد. در یکی دو برنامه کارشناسانی به صحنه آمدند که سالها در مجامع دانشجویی و حوزوی حضوری فعال و انتقادی داشتند و از منظر آرمانهای امام و انقلاب اسلامی به نقد مسائل جاری کشور می پرداختند، اما صدا و سیما هیچگاه آنها را نمی دید. حضور این کارشناسان که به نوعی از فعالان جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی به حساب می آمدند امیدهای بسیاری را برانگیخت و نگاههای بسیاری را به خود جلب کرد.
٣- در زمانه ای که دشمن در ضدیتش با انقلاب اسلامی با تمام قوای تبلیغاتی اش و به عریان ترین شکل ممکن به میدان آمده بود،استقبال از این برنامه ها و تاثیرات آن این انگاره مدیران صدا وسیما را که" باید پیامهای انقلاب را در لفافه های مختلف پنهان کرد و به خورد مخاطب داد" را باطل کرد.این برنامه ها نشان داد که اگر دشمن با صراحت از اهداف خود در رسانه هایش سخن میگوید چرا ما نباید صراحت لهجه داشته باشیم و چرا نباید آرمانهایمان را فریاد کنیم.
۴-استقبال بینندگان از حضور افرادی چون دکتر کوشکی،سردار قاسمی،خانم رجایی فر،دکتر عباسی، وحید جلیلی،دکتر کچوییان،دکتر زیبا کلام، مهندس سلیمی نمین،حجت الاسلام پناهیان و.... و نیز اجرای جالب یامین پور نشان داد که صدا و سیما در سالهای اخیر چه پتانسیل عظیمی را در تبیین بیانات امام و اهداف انقلاب از دست داده

است.
۵-تولید برنامه هایی چون رو به فردا، امروز دیروز فردا،این شبها،راز(که شبهای ماه مبارک رمضان پخش میشود) هنوز ابتدای راه صدا و سیما در تبلیغ گفتمان انقلاب اسلامی است.راهی که امیدوارم سلیقه ای و موقتی نبوده باشد و به سیاست راهبردی صدا و سیما تبدیل شده باشد.
۶- بی شک آنانی از این طیف برنامه ها نادلخوشند که مرعوب گفتمانهای مدرن شده اند و از برچسب هایی چون رادیکالیزم بیم دارند.
نظرات () صدا وسیمای ما برای سرگرمی مردم سریالهای شبانه 90 قسمتی پخش میکند و هر شب میلیونها نفر را پای تلویزیون می نشاند.
شبکه های ماهواره ای تازه تاسیس نیز از این ترفند برای جذب مخاطب بیشتر و تاثیر گذاری بر فضای فرهنگی کشور سود می برند.صدا وسیما بر تعداد سریالهای شبانه می افزاید و با پخش هرشبی چند سریال از شبکه های مختلف، شبکه های ماهواره ای را با افت مخاطب روبرو می سازد.
شبکه های ماهواره ای در واکنش به این امر تصمیم میگیرند بر تعداد سریالهای خود بیافزایند به گونه ای که در اقدامی بی سابقه و غیر حرفه ای سردبیر یکی از بخشهای بی بی سی فارسی از دوبله و پخش سریال در آینده نزدیک در این شبکه خبری خبر می دهد.
حتما با این رویکرد آنها، صدا و سیما نیز برای اینکه از قافله عقب نماند هرشب و از هر شبکه سه سریال پخش میکند و این دور باطل همین گونه ادامه خواهد یافت.

آیا ما توان رقابت با شبکه های ماهواره ای در تولید و پخش سریال های جذاب را دارا هستیم؟
آیا سریالهای ما در انتقال مفاهیم اصلی انقلاب اسلامی موفق بوده اند؟
آیا غایت صدا و سیمای ما رقابت با شبکه های ماهواره است؟ آیا تلویزیون میتواند به مثابه یک ابزار برای انتقال مفاهیم دینی ما به کار گرفته شود؟
آیا اصلا تلویزیون رسانه انقلاب اسلامی است؟
آیا ما با سرمایه گذاری بر روی تلویزیون به عنوان ابزار مقابله با تهاجم فرهنگی (به جای تاکید بر ابزار ها یی چون کتاب و ادبیات و شعر )در اصل در زمین ماهواره ها بازی نمیکنیم؟
1- صدا و سیمای ما برای جلب مخاطب و در رقابت با شبکه های ماهواره ای مجبور است که جذابیتهای بصری خود را افزایش دهد و این رشته جذابیت بصری تلویزیونی ، سر در غرایز حیوانی انسان دارد و چاره ای نیست جز اینکه مثلثها و مربعهای عشقی، بازیگران زیبا روی با گریمهای تند ،تجملات آنچنانی و.... محتوای اصلی سریالها را پوشش دهند.
2-اختصاص بهترین ساعات پخش به سریالها باعث به حاشیه رفتن برنامه های آگاهی بخش صدا و سیما چون مناظرات ومیزگردها و خطابه ها و...شده و خواهد شد.مضاف بر اینکه صدا و سیما با تولید و پخش بیشتر سریال و تغییر ذائقه مخاطبان در حقیقت به شبکه های ماهواره ای مدد میرساند و برای آنان مخاطب میسازد چرا که در مسابقه ساخت سریال به علت محدودیتهای دینی که ما در استفاده از جذابیتهای بصری داریم بالاخره ما بازنده ایم و باید جایی توقف کنیم و مخاطبان تشنه ما راهی ندارند جز اینکه برای ارضای نیازی که ما برایشان فراهم کردیم به ماهواره ها پناه ببرند.
3- آنچه مشخص است این است که صدا و سیمای ما هرچند در چند سال اخیر در فرم و ساخت و شکل سریالها پیشرفتهای قابل توجهی داشته است اما در مفاهیم هر روز عقبتر از دیروز!بوده است.
دستپخت کارگردانها و تهیه کنندگانی که به مبانی فکری و فرهنگی وتربیتی انقلاب اسلامی اعتقادی ندارند ولی قرار است بخشنامه های بالا دستی صدا و سیما را در تولید آثار فاخر !اجرا نمایند ملغمه ای ساخته که نتایج تربیتی آنرا میتوان به عینه در جامعه مشاهده نمود.
در یکی دو سال گذشته از زبان مهندس ضرغامی زیاد شنیده ایم که فلان سریال 85 یا 45 پیام تربیتی را به مخاطب انتقال داده است،اما ایشان هیچگاه نگفتند این سریالها چند هزار پیام بی تربیتی!به خورد مخاطبان میدهند.ایشان هیچگاه نمیگویند که این سریالها با زندگی واقعی مردم چه ارتباطی دارد؟
در این سریالها شخصیتهای اصلی همگی دنبال فریب کاری و نقشه کشی برای خلق الله هستند!شخصیتهای منفی همگی فعال و شخصیتهای مثبت منفعلند و برای رسیدن به آرمانهای خود هیچ کوششی به خرج نمی دهند.(نگاهی به سریالهای کره ای چون جومونوگ ویانگوم بیاندازید که شخصیتهای اصلی برای رسیدن به آرمانهای خود که از قضا شخصی نیستند چه فداکاریهایی که نمی کنند)
بر خلاف تصویر کردن روابط خارج از قاعده و شرع مردان و زنان که مولفه عمومی همه این سریالهاست ،مولفه هایی چون سطح زندگی ، نوع تعاملات در یک خانواده و اجتماع و نوع دین داری در هیچکدام این سریالها متناسب با شرایط و نیازهای امروز جامعه اسلامی ما پرداخت نمیشود.
در این سریالها از فداکاری ، گذشت ،کار وتلاش و تعاون،آرمانخواهی، و رشد وتعالی و... خبری نیست و کلاهبرداری و دزدی و نامردی و تجمل گرایی و مصرف زدگی و راههای آنها مهمترین دغدغه کارگردانان محترم است.

4-تلویزیون به عنوان مخلوق فرهنگ و تکنولوژی غربی نمیتواند رسانه انقلاب اسلامی قرار گیرد.تلویزیون ظرفی است که توانایی تحمل هر مظروفی را ندارد.پژوهندگان زیادی (مک لوهان، اصحاب مکتب انتقادی،هایدیگری ها و...)نظریات مختلفی را در رد خنثی بودن تلویزیون از ارزشهای فرهنگی منقح نموده اند.
آنها معتقدند تلویزیون صرف نظر از اینکه چه برنامه ای نشان دهد خود دارای بار فرهنگی منفی است و مانند چاقو نیست که صاحبان آن بتوانند از آن در جهت مثبت ومنفی دلبخواه استفاده کنند.
سرد شدن روابط درون خانواده و توجه به تلویزیون به جای توجه به دیگر اعضای خانواده، کم شدن قدرت تحلیل و تفکر به علت تاثیرات تصاویر مسلسل وار تلویزیون بر قوای دماغی،جایگزینی تصوری از واقعیت به جای واقعیت و بر اساس سلیقه سازندگان برنامه ها ، یکسان انگاری مخاطبان و در نتیجه ابتذال و سطحی نگری... همگی از تاثیرات منفی ماهیت تلویزیون (صرف نظر از محتوای آن ) است که پژوهندگان پیش گفته به آن اشاره کرده اند.
تلویزیون باید در تهیه یک سریال همه طیف مخاطبان را (با سواد و بیسواد و بزرگ و کوچک و زن و مرد و...) را یکسان ببیند و در حد فهم آنها سخن بگوید و در نتیجه این رویکرد سلیقه مخاطبان را تنزل بخشد و برای این مخاطبان تنزل یافته برنامه های سطحی تری بسازد و این دور همچنان ادامه خواهد داشت.
درتصویر بر خلاف نوشته(که مجرد و انتزاعی است)همه چیز در تجربه مخاطب آماده است و فقط باید آنرا هضم کند اما در نوشته تخیل مخاطب خود در چینش پیامهای دریافتی آزاد است وبا تخیل خود آنچه را در ذهن خود فی المثل از داستان و رمان
می سازد با دیگری متفاوت است و همین تفاوت منشا تفکر است.
5-.نگارنده قصد ندارد به نفی کامل تلویزیون بپردازد اما محدودیتهای و ضعفهای تلویزیون را نمیتوان نادیده گرفت.ضعفهایی که نه به محتوای برنامه ها (که اتفاقا ما در این زمینه نیز به علت نا آشنایی کارگردانان با تکنیک سینما و نیز نا آشنایی به مبانی دینی اشکلات عدیده ای داریم)که به ماهیت تلویزیون و تصویر بر می گردد.
نباید همه بار مقابله با تهاجم فرهنگی را بر دوش تلویزیون گذاشت که خود مصداق اتم تهاجم فرهنگی است و به جای تکیه بر تولید سریال و فیلم های داستانی که تخیلی و غیر واقعی بودن شاخصه اصلی آن است باید بر تولید و پخش برنامه هایی چون مستندهای تلویزیونی،گفتگوها و مناظرات و خطابه های تلویزیونی و...که وجهه واقعی تری دارند تکیه نمود.
6-رسانه انقلاب و دین ما نه تلویزیون که کتاب است و هنر انقلاب ما نه تصویر(سینما )که در بیان (شعر )است. در همین جهت به نظرم بهترین پیام تلویزیون باید تشویق مردم در کنار گذاردن آن از زندگی روزمره شان باشد (چیزی در مایه های خود کشی رسانه ای!)
نظرات ()