۱- از نظر بعضی ها نمایشگاه کتاب بزرگترین رویداد فرهنگی سال جمهوری اسلامی است چون حدود ۵.۵ میلیون نفر در سال گذشته از این نمایشگاه بازدید کرده اند. اینکه این آمار را از کجا به دست آورده اند خودش جای سوال دارد اما دیگرانی هستند که نمایشگاههای کتاب را بزرگترین رویداد ضد فرهنگی می دانند. ساده ترین دلیلشان هم این است که نمایشگاه کتاب به فروشگاه کتاب تبدیل شده و چرخه تولید- توزیع- مصرف کتاب را به هم زده و کار کتابفروشی های خرده پا در تهران و مخصوصا شهرستانها را با مشکل جدی مواجه کرده است. (برای روشن تر شدن موضوع اینجا و اینجا را بخوانید).

(کتابهایی که از نمایشگاه امسال خریدم)
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()

چند سال پیش وقتی که با همسرم می خواستیم برای خرید جهیزیه ایشان اقدام کنیم تصمیم گرفتیم تا جایی که امکان دارد لوازم خانگی با مارک داخلی تهیه کنیم. اما از نتیجه کارمان بیمناک بویم. برای همین مدتی را به پرس و جو از اقوام و آشنایان گذراندیم تا بتوانیم مارک های با کیفیتی را خریداری کنیم و به اصطلاح "پولمان را حرام نکنیم". البته اگر چه این پرس و جو مقداری از وقتمان را گرفت ولی حالا بعد از چند سال از اغلب وسایلی که خریداری کردیم راضی هستیم.
امسالی که به نام حمایت از کار و سرمایه داخلی نامگذاری شده علاوه بر مسئولیتهایی که بر دوش دولتمردان می گذارد همراهی مردم را نیز می طلبد. از این جمله استفاده هموطنان از کالاهای تولید داخل است. با اینکه کیفیت برخی کالاهای ایرانی از مشابه خارجی اش بیشتر است اما مهمترین مانع در این راه عدم اعتماد هموطنان به کالاهای ایرانی است. در حقیقت بیش از اینکه مارک یک محصول برای یک خانواده مهم باشد کیفیت و استحکام و ماندگاری کالاست که اهمیت دارد. اما آیا همه فرصت این را دارند که مدتی را به پرس و جو برای خرید یک کالای با کیفیت ایرانی سپری کنند؟ و از کجا معلوم که پرس و جویشان به نتیجه مناسب برسد؟
به نظر می رسد که وجود موسسه ای قابل اعتماد که این کار را به نیابت از مردم انجام دهد ضروری است. یعنی یک مرجع قابل اعتماد کیفیت کالاهای تولید داخل را تضمین کند. شاید برخی بگویند "موسسه استاندارد ایران" این کار را در داخل انجام می دهد اما باید توجه داشت که معیارهای "موسسه استاندارد ایران" حداقلی است و فقط به مرحله تولید اختصاص دارد. یعنی اگر کالاهایی این معیارها را داشته باشند از فیلتر استاندارد عبور می کنند و ممهور به مهر استاندارد می شوند ولی بین این کالاهای استاندارد شده رتبه بندی صورت نمی گیرد. اما به نظر می رسد که باید موسسه یا موسساتی وجود داشته باشند که علاوه بر استانداردهای تولیدی به رضایت مشتریان و مصرف کنندگان نیز توجه داشته باشد و کالاها را علاوه بر کیفیت تولیدیشان بر اساس رضایت مردم نیز رتبه بندی کنند. شبیه این چنین کاری را چند سالی است که در صنعت خودرو می بینیم. یعنی هر ساله یک رتبه بندی بر اساس معیارهایی چون رضایت مشتریان، مصرف سوخت، قیمت،کیفیت و... از خودروهای داخلی و خارجی در رسانه ها منتشر می شود و می تواند یک فاکتور مهم در تصمیم گیری مشتری برای خرید یک خودرو باشد. در این رتبه بندی منتشر شده گاهی می بینیم که خودرویی که اغلب قطعاتش در ایران تولید و مونتاژ می شود از خودروهایی که کاملا وارداتی هستند بالاتر قرار می گیرد.
اگر چنین موسساتی(که بهتر است ترکیبی از دولت و سازمانهای مردم نهاد باشند) ایجاد شوند و به دور از مصلحت جویی های دولتی و خدای نکرده رانتخواری و سوگیریهای تبلیغاتی، بتوانند اعتماد مردم را جلب کنند؛ مصرف کنندگان ایرانی هم با اطمینان بیشتری می توانند بسوی کالای داخلی گرایش پیدا کنند و تولیدکنندگان ایرانی هم متوجه می شوند بازار بین کالای مرغوب و کمتر مرغوب، تمایز قابل می شود پس برای افزایش کیفیت بیشتر تلاش می کنند.
نظرات ()
نظرات ()
مدتی است که سایت الف میزبان مناظره ای پیرامون طب سنتی و طب مدرن است و طرفداران و منتقدان هر دوطیف دیدگاههای خود را بیان می کنند. در جدید ترین مطالب منتشره در سایت یکی از پزشکان با ارسال یادداشتی با عنوان "نقدی بر ادعاهای آقای روازاده" ابتدا دکتر روازاده را مصداق کامل طب سنتی گرفته اند و چون به برخی دعاوی ایشان انتقاد داشته اند کل طب سنتی را زیر سوال برده اند.
لازم به ذکر است نزدیک دو دهه است که در غرب به خاطر انتقادات فراوانی که به عوارض طب مدرن شده است "طب مکمل" و "طب کل گرا" کم کم جایگزین طب مدرن کلاسیک شده اند و در واقع روشهای طب سنتی به کمک روشهای مدرن آمده اند تا از عوارض آن بکاهند. اما هنوز این جایگزینی ها در ایران رایج نشده،عده ای شمشیر از رو بسته اند. اما با توجه به اینکه هم در یادداشت این دوست عزیز و هم در کامنتهایی که در ذیل مطالبی که در بالا به آنها اشاره شد، بعضا دیدگاههای تاریخ گذشته(هر چند دوست ندارم این عبارت را به کار ببرم) اما رایجی(مخصوصا در ایران) در مورد "علم" وجود دارد لازم دیدم نکاتی را خدمت این دوست عزیز و همفکرانشان (که البته کم تعداد هم نیستند و تقریبا همه رسانه های جمعی مخصوصا صدا وسیما میزبان هر روزه آنان است ولی کمترین نقد به طب مدرن را با بدترین الفاظ پاسخ می دهند) عرض کنم.
البته من در مقام رد یا قبول دعاوی جزیی امثال آقای روازاده یا مخالفانشان نیستم و فی المثل نمی توانم اثبات یا رد کنم که "نمک دریا ید دارد یا خیر!" بلکه بحثم هستی شناسانه و معرفت شناسانه است. بحثهایی که متاسفانه در دانشگاههای ما کمتر به آنها پرداخته می شود. در ادامه در چند بند سعی می کنم با چند مثال عینی و تجربه زیسته بتوانم منظورم را به خوانندگان برسانم و در نهایت آماده دریافت اظهار نظرهای دوستان در این باره هستم.
نظرات ()چند روزی است که شبکه سوم سیما برای یک برنامه سرگرمی - مهارتی با عنوان "رکورد" فراخوان می دهد. در این برنامه که از ایده ثبت رکوردهای جهانی گینس الگو برداری شده است، بیشترین مسافت طی شده با دوچرخه برعکس،بیشترین تی شرت های رو هم پوشیده،بیشترین مقدار زو کشیدن،سریعترین زمان خوردن یک کیلو پیازو... به عنوان مهارتهای رقابتی در نظر گرفته شده اند.
پخش چنین برنامه هایی از سیمای جمهوری اسلامی به عنوان دانشگاه عمومی از آن جهت تعجب برانگیز است که فرهنگ مصرفگرایی و پوچ گرایی غربی را در جامعه رواج می دهد و با فرهنگ اسلامی ایرانی یعنی قناعت در مصرف، تلاش و پشتکار در تولید و خدامحوری به عنوان هدف غایی زندگی کاملا تناقض دارد.
کارشناسان اجتماعی بارها تاکید کرده اند که یکی از اصلی ترین عوامل مشکلات اقتصادی کشورمان فقدان روحیه کار و تلاش و تعاون در میان مردم می باشد و به نظر می رسد نامگذاری امسال نیز بی ارتباط با این مساله نبوده است. از همین رو صدا و سیما به مثابه دانشگاه عمومی که می بایست به طور مثال با برنامه های جذاب و با معرفی تولیدگران جوانی که در گوشه و کنار کشور در عرصه های مختلف علمی ،صنعتی، فرهنگی و اجتماعی مشغول به تلاش و فعالیت برای آبادانی کشور هستند و یا بررسی موانع و مشکلات ساختاری پیش پای تولید و سرمایه گذاری در ایران، به ترویج فرهنگ کار و تلاش بپردازد ، بعضا به تقلید از فرهنگ غربی ساعاتی از آنتن خود را اختصاص به برنامه های بی حاصلی می دهد که دقیقا نتیجه عکس در بر دارد و باعث انحراف ذهن جوانان از مسائل اصلی مورد نیاز کشور می گردد.
همچنین مدتی است در تیتراژهای پایانی سریال های صدا و سیما، عنوان کارشناس انتظامی برای نظارت بر بازنمایی تصویری نیروی انتظامی در مجموعه های تولید شده به چشم می خورد. چه خوب بود در سال حمایت از تولید ملی و کار و سرمایه ایرانی، صدا و سیما با انتصاب کارشناسان فرهنگ اقتصادی، برای نظارت بر محتوای پیامهای اقتصادی برنامه های تولیدی خود، گامی جدی تر در راستای تحقق شعار امسال بر می داشت.
نظرات ()
۱-یکی از آموزه های مهم در مباحث استراتژیک شعار راهبردی "جهانی فکر کن،محلی عمل کن" است.این شعار بر اهمیت وسعت افق دید و نگاه کنشگران در مرحله اول و سپس تنظیم جزئیات امور بر اساس آن وسعت بینش و افق دید اشاره دارد. فی المثل آمریکایی ها خود را محدود در مرزهای جغرافیایی شان نمی بیند. برای آنان مرزهای آمریکا بر اساس منافع ملی آمریکا تعیین و تفسیر می شود و منافع ملی آمریکا نیز هم که نه در روی کره زمین که این روزها از کره ماه نیز فراتر رفته و به مریخ رسیده است.آمریکایی ها به خوبی فهمیده اند که جهان یک سیستم به هم پیوسته است که سرنوشت زیرسیستم ها به کل سیستم ارتباط و بستگی دارد و برای موفقیت در عرصه های مختلف داخلی باید همزمان و حتی پیش از آن وضعیت خود را در جهان مشخص و تثبیت کنند و از همین روسرنوشت آمریکا را به سرنوشت جهان گره زده اند. یکی از توفیقات آمریکا و غرب در تاثیرگزاری در عرصه بین المللی همین نگاه "جهان وطنانه " آنها به دنیاست.
همچنین امروزه سیاست خارجی آمریکا بر همراهی هزاران نخبه علمی،فرهنگی و اجتماعی در صدها موسسه و کانون تفکر(تینک تنک) خصوصی و دولتی استوار است.نویسندگان،تهیه کنندگان ، کارگردانان و هنرمندانی که با دارا بودن بینشی جهان وطنانه در خدمت اهداف و آرمان های داخلی و جهانی سیستم قرار گرفته اند.
۲-یک نمونه از این بینش جهان وطنانه را در روزهای پایانی سال ۹۰ شاهد بودیم که خبر بازداشت "جرج کلونی" منتشر شد که البته توجه چندانی رادر داخل بر نیانگیخت.این بازیگر و کارگردان هالیوودی به همراه پدرش در واشنگتن و در تجمعی که در اعتراض به نقض حقوق بشر در سودان در مقابل سفارت این کشور در واشنگتن برگزار شده بود بازداشت شد.برای تبیین علت این حضور باید ابتدا متوجه شد که کشوری مانند سودان چه ارتباطی می تواند با آمریکا داشته باشد؟
نظرات ()
نظرات ()
نظرات ()
کتابخانه فاطمه ها:
جهانی شدن یک حرکت فرهنگی بیش از حمایت دولتی و عِدّه و عُدّه به یک "نیت خالص" و یک "یاعلی" نیاز دارد.این را تلاش هجده ماهه ی "فرزاد میرشکاری" دانشجوی زبان انگلیسی برای کتابخوان کردن بچه های یک روستا در یکی از محرومترین مناطق کشور یعنی روستای دهکهان ازتوابع جنوبی شهرستان کهنوج دراستان کرمان اثبات کرده است.مغازه متروک پدر فرزاد که حتی درب نداشت حالا با تلاش وی شهرت جهانی یافته است: "کتابخانه فاطمه ها!" ؛ سه فاطمه ای که اولین اعضای این کتابخانه کوچک در روز اول راه اندازی اش بودند و کتابخانه به نام آنها نام گذاری شده است.
تنها کتابخانه روستای فرزاد و فاطمه ها اتاقکی با دیوارهای قدیمی وگلی و سقف چوبی و فرشی حصیری است که بضاعت اولیه اش تنها 40 کتاب اهدایی خود فرزاد بود که حال بعد از شهرتش، با اهدا پول و کتاب از سوی دوستداران این حرکت فرهنگی از داخل و خارج کشور به بیش از 2 هزار جلد رسیده است.
حالا "فاطمه ها" نه تنها فعالترین اعضای این کتابخانه نود عضوی هستند بلکه هر یک مسئولیتی در این کتابخانه برعهده دارند. یکی از فاطمه ها مسئول آموزش دیگر بچه های روستاست که بازیهای سنتی و آداب و رسوم روستا را از بزرگترها می پرسد و سپس آنها را به بچه های روستا آموزش می دهد. یکی دیگر از فاطمه ها مسئول اقتصادی کتابخانه است که توانسته با تولید صنایع دستی روستا و فروش آنها در این کتابخانه 100 جلد کتاب خریداری کند. یکی دیگر از فاطمه ها نیز مسئول فرهنگی کتابخانه است. آنها هر روز بعد از کلاس درس و صرف ناهار به مدت چهار ساعت در کتابخانه حضور می یابند و بعد از انجام تکالیف درسی ، شروع به مطالعه می کنند وبه مراجعه دیگر هم سن وسالانشان نیز پاسخ می گویند.
حالا بعد از یک سال ونیم فعالیت های این کتابخانه ،شور و شوق کودکان روستا به کتاب و کتابخوانی آنقدر زیاد شده که حتی مسئولان مدرسه ای که فاطمه ها در آن درس می خوانند نیز کتابخانه راکد مدرسه را دوباره سروسامان داده اند و البته مسئولیتش را نیز سپرده اند به "فاطمه ها".
بعد از پخش گزارشی درباره "کتابخانه فاطمه ها" در برنامه پیک بامدادی رادیو ایران توجه های مردمی به این حرکت فرهنگی دو چندان شده است :از کمک یک میلیونی خانمی که ساکن تهران است (و البته به گفته فرزاد خواسته نامش مخفی بماند) تا "استیونس کراسکیان" که از ارامنه ایرانی است و حاصل دسترنج چندماهه خود را به این کتابخانه اهدا کرده است و همچنین یک ایرانی ساکن هلند که قول داده با بازگشتش به ایران در تعطیلات نوروز یک دستگاه رایانه و تعدادی کتاب در اختیار کتابخانه بگذارد.همچنین سیل کتابهایی که از تبریز،خراسان شمالی، قم و اصفهان به این روستا سرازیر شده است. البته یکی از نهادهای دولتی متولی در امر کتاب و کتابخوانی نیز قول مساعدت صد هزار تومانی ای داده است که به گفته آقای میرشکاری هنوز خبری از آن نشده است!
حالا ایده کتابخانه فاطمه ها دارد فراگیر می شود و فعالان فرهنگی چندین روستا از فرزاد خواسته اند که تجربیاتش را در اختیار آنها قرار دهد تا آنها شبعه کتابخانه فاطمه ها را در روستای خود راه اندازی کنند. به علت کمبود فضا برای نگهداری کتابهای اهدایی در کتابخانه فاطمه ها ، فرزاد درنظر دارد تعدادی از کتابها را به نمایندگی های کتابخانه فاطمه ها در دیگر روستا اهدا کند.
فرزاد در گفتگو با خبرنگار الف مشکل فعلی کتابخانه فاطمه ها را کمبود فضا و قفسه های کتابخوانی می داند.به گفته وی یکی از کسانی که جذب ایده ی کتابخانه فاطمه ها شده برای راه اندازی یک کمپین برای ساخت ساختمان کتابخانه فاطمه ها اعلام آمادگی کرده است.فرزاد برای ارتباط بهتر با کسانی که قصد اطلاع بیشتر و ارتباط و کمک به فعالیتهای این کتابخانه را دارند وبلاگ "کتابخانه فاطمه ها" را راه اندازی کرده است.
فرزاد میرشکاری در این وبلاگ ایده اولیه راه اندازی کتابخانه فاطمه ها در روستای دهکهان در 20 کیلومتری کهنوج را اینچنین روایت می کند:
عصر که کتاب ها را در قفسه ای کهنه که زمانی گوشه اتاق گلی اجناس خوراکی دکان مان را در خود جا داده بود، چیدم خیلی زود به این فکر افتادم که می توانم کتابخانه ای راه بیاندازم و کتاب هایم را در اختیار دیگر بچه های محله قرار دهم تا بخوانند. اما چگونه می توانستم کودکان و نوجوانان محله مان را به مطالعه و خواندن کتاب تشویق کنم؟ آیا این کتابخانه کوچک عضوی هم خواهد داشت؟ خیلی دوست داشتم رویاهایی که در سر داشتم با راه اندازی این کتابخانه به حقیقت بپیوندد. از طرفی هم دوست داشتم که آخرین و بهترین شیوه ها را برای فرهنگ سازی مطالعه این محله به کار بگیرم. این عادتم بود که همیشه باید بهترین و جدیدترین را انتخاب می کردم. از طرفی هم فکرم به جایی نمی رسید. چند ساعتی گذشت. تقریبا داشتم به بن بست می رسیدم.
شب شد، فاطمه دختر همسایه مان که کلاس سوم ابتدایی بود در خانه را زد و خواهرم-که مسول موقتی کتابخانه بود- را صدا کرد. مدتی بعد خواهرم برگشت و گفت: "این سومین باری است که فاطمه برای عوض کردن کتاب می آید. انگار از کتاب ها خوشش آمده.
فردا صبح زود که از خواب بیدار شدم، فاطمه ها را دیدم که با عضو جدیدی که اسم او هم فاطمه بود جلوی کتابخانه ای که هنوز درب نداشت منتظر بودند که کتاب بگیرند. پس از تماشای این همه صحنه زیبا تنها بعد از چند ساعت از راه اندازی کتابخانه، با آرامشی وصف ناشدنی از فاطمه ها خواستم که وارد کتابخانه شوند و چند ساعتی در این مکان کتاب بخوانند. به خواهرم هم گفتم: "خوب است! همین طور ادامه بده که خدا بزرگ است! ضمنا اسم کتابخانه را هم میگذاریم: کتابخانه فاطمه ها . ..."

اصل 44 در آرمان ها!
از مهمترین آسیب هایی که پس از تشکیل جمهوری اسلامی( در کنار تمام برکات آن )هر روز بیش از پیش عیان تر می شود "دولتی شدن آرمانها"، " بروکراتیک شدن فعالیت های فرهنگی " و" کمّی گرایی در فعالیت ها" ی دغدغه مندان دین و فرهنگ در این سرزمین است.از این جهت که ایشان اولا هر حرکت فرهنگی و اجتماعی را که ارتباط مستقیمی با حفظ یا تحقق آرمان هایشان دارد را یا به دولت محول می کنند یا چشم به کمک و مساعدت دولت دارند. در ثانی فکر می کنند هر چقدر یک کار از لحاظ حجمی و کمّی بزرگتر باشد تاثیر و برد بیشتری دارد. اما تجربه سی ساله بعد از انقلاب نشان داده که به خاطر مساله "مصلحت" اولا همیشه نامحرمان در دریافت و هزینه کرد این مساعدت ها مقدم تر بوده اند! و در ثانی هر چقدر کار بزرگ تر بوده نتیجه عکس تر! برای مثال کافیست به لیست هزینه های میلیونی دستگاههای دولتی و نیمه دولتی در حمایت های مالی از فیلمهای هر ساله ی جشنواره فجرکه البته در تهاجم به فرهنگ خودی! کورس گذاشته اند نگاهی بیاندازیم.حالا بماند هزینه های سرسام آور انواع همایشها،سمینارها،جوایز سال و فصل، نشریات و... که مشخص نیست واقعا "بُرد واقعی" آنها چقدر است و قرار است کدام یک از نیازهای فرهنگی مردم جامعه ما را پوشش دهند؟ کتابخانه فاطمه ها نشان می دهد یک حرکت خودجوش و مردمی تاثیر گذار چیزی نمی خواهد جز یک "نیت خالص" و یک "یاعلی! شاید به جای اصل 44 در اقتصاد باید ابتدا آرمانهایمان را خصوصی کنیم:
پ.ن:
فعلا شده ام مسئول صفحات فرهنگ و اجتماع سایت الف و این اولین گزارش خبری ام است. امیدوارم بشه این دغدغه ها را آنجا پی گرفت.
نظرات ()
نگارنده در این یادداشت سعی کرده است ابتدا با مروری بر نظریه های انتقادی قدرت در زمینه جامعه شناسی سیاسی درک عمیق تری از کنشهای سیاسی معطوف به قدرت و رابطه آنها با فرهنگ و اجتماعی شدن در جوامع سرمایه داری ارائه دهد. نگاهی که متفاوت و به دور از مقبولات و مشهورات رایج در ادبیات ژورنالیستی جامعه روشنفکری ایرانی است. همچنین در یک مقایسه تطبیقی و موجز، کاربست این نظریات را در باب نظام سیاسی ایران مابعد انقلاب بررسی کند.
«استیون لوکس»(1375) در کتاب "قدرت، نگرشی رادیکال" از سه نگاه متفاوت به مقوله قدرت سخن گفته است:
نگاه تک بعدی یا تکثرگرایانه(پلورالیستی) به قدرت، که هم اکنون در ساختار سیاسی غرب رواج دارد و توسط غرب گرایان به عنوان الگوی سیاسی مطلوب در جامعه ما تبلیغ و ترویج می شود. "پلورالیستهای سیاسی که افکارشان در دهه های 50 و 60 میلادی در آمریکا رواج داشت بر این اعتقاد بودند که در هر نظام سیاسی کثرت گرا، مراکز متعدد قدرت سیاسی وجود دارد. بر این اساس، پراکندگی قدرت در بین مردم و گروههای اجتماعی، موجبات منازعه، رقابت و چانه زنی را در بین آنها فراهم می آورد. در واقع فرض اصلی در مدل پلورالیستی، پراکندگی قدرت در میان گروههای رقیب، بنا بر تکثر و تنوع منابع قدرت (نظیر سازمانی، دولتی، اقتصادی و سیاسی) می باشد که این امر موجب منازعه میان گروههای رقیب و احتمال دست به دست شدن قدرت سیاسی (و در نتیجه عدم تمرکز) می شود". (نظری 1384, 384) این تقریبا همان ذهنیتی است که بسیاری از ما از اِعمال و توزیع قدرت در غرب سراغ داریم.
اشکالات واضحی بر این تلقی ساده از توزیع قدرت، وجود دارد. به لحاظ روش شناختی، این دیدگاه بر مبنای نوعی روش شناسی تجربه گرایانه استوار است که در آن بر امور مشهود و عینی به مثابه تنها واقعیت قابل توجه تاکید می شود. پیامد این وضع روش شناسانه در این دیدگاه، این است که بیشتر بر رفتار انضمامی و قابل مشاهده ای که در جریان تصمیم گیری ها(به عنوان بارزترین نمود قدرت) به صورت ستیزشها و بند و بستهای بالفعل و آشکار ظهور می یابد، تاکید می شود. (نظری 1384, 385) اما قدرت صرفا به صورت عینی، یعنی وقتی تصمیمی گرفته می شود و یا ابزاری به کار برده می شود، اعمال نمی گردد و اعمال قدرت، همواره ابزاری نیست، بلکه در شرایطی که تصمیمی اتخاذ نمی شود و یا ابزاری به کار برده نمی شود نیز ممکن است قدرت اعمال گردد. مثلا وقتی یک گروه اجتماعی، ارزشهای سیاسی و اجتماعی و نیز قوانین و نهادهایی ایجاد می کند که حوزه تصمیم گیری را به مسائل مورد علاقه آن گروه محدود می سازد، در آن صورت، بدون اعمال قدرت ابزاری، پیشاپیش در درون ساخت جامعه تعبیه شده است. همچنین بر خلاف نظر پلورالیستها، قدرت میان نیروهای اجتماعی به صورت برابر توزیع نشده و یا گروههای اجتماعی، دارای وزن و اهمیت یکسانی در تاثیر گذاری بر زندگی سیاسی نیستند. (نظری 1384, 386)
نگرشی دو بعدی به قدرت:
همین انتقاد به نگرش لیبرالی و پلورالیستی به قدرت، موجد نگرش دو بعدی به قدرت است. از این نظر، دارندگان قدرت هر چند با اتخاذ تصمیمات عینی بر دیگران اعمال قدرت نمی کنند، اما با تحدید حوزه تصمیم گیری بازیگران سیاسی، قدرت خود را به نحو موثر اعمال می کنند. (نظری 1384, 386) آنها مدعی اند که تحلیل کثرت گرایانه، صرفا بر یکی از دو چهره قدرت یعنی چهره عمومی و بیرونی آن تمرکز می کند. اما چهره خصوصی و اندرونی قدرت را در حذف پنهانی منافع افراد یا گروههای خاص در ملاحظات مجامع قانون گذاری، جلسات شوراها و دیگر عرصه هایی می توان مشاهده کرد که تصمیم هایشان بر زندگی جمع و اجتماع تاثیر می گذارد. لابی گری ها در مجالس تصمیم سازی و تصمیم گیری نمود این نگرش دو بعدی از قدرت هستند.
مهمترین انتقاد به این نظریه، تاکید آن بر درک ستیزش ها به عنوان یکی از عناصر درونی قدرت و الزاماتی که در تحلیل آن می باید مورد توجه قرار گیرد، می باشد. البته پذیرش این فرض هنگامی که روابط قدرت مبتنی بر اجماع و پذیرش همگانی (تبدیل قدرت به اقتدار) می باشد غیر قابل قبول می باشد. زیرا با بهره گیری از سازوکارهایی نظیر جامعه پذیری سیاسی، دست کاری افکار و یا اغوا، نوعی همسویی یا تشابه فکری میان عالمان قدرت و تابعین به وجود آمده است. در نتیجه تابعین چون فرمان عاملان قدرت را مستدل و مشروع می پندارند، به اطاعت از آن گردن می نهند.
در اینجا نیز این انتقاد از منظر شکل سه بعدی قدرت صورت گرفته است که در ادامه به آن اشاره می شود.
شکل سه بعدی قدرت:
در حالی که منظر دوم، معتقد است که منافع افراد یا گروههای خاص ممکن است به خاطر لابی های پنهان، کاملا از بحث سیاسی کنار گذاشته شوند، «لوکس» فراتر رفته و می گوید ممکن است در مواردی از اعمال قدرت، قربانیان حتی موفق به درک این مسئله نشوند که منافع واقعی شان در خطر است. در نتیجه هیچ گونه تلاشی برای دفاع از این منافع به عمل نیاورند. بر اساس دیدگاه «لوکس» قدرت، شکل سوم و موذیانه تری دارد که می تواند بر افکار و امیال قربانیانش نفوذ کند بدون اینکه آنها از این تاثیر آگاهی یابند. (هیندس 1380, 6،7)
به تعبیر روشن تر، صاحبان قدرت با القای این نظر که تابعان، فهم غلطی از منافع واقعی شان دارند یا ناتوان از درک آن می باشند، سلطه خود را بر افکار و رفتار آنها اعمال می نمایند. لوکس، این شکل از قدرت را نگرش رادیکال(بنیادین) می نامد و معتقد است که وجهی عمیق تر و زیرکانه تری دارد و در آن، قدرت به بالاترین نحو بر افراد تحمیل می شود. (نظری 1384, 388)
او در نگرش رادیکال در صدد تحلیلِ چگونگی نفوذ نیروهای اجتماعی خاص بر جامعه مدنی و در نتیجه بر افکار و امیال افراد است. او منظری از جامعه مدنی را به ما نشان می دهد که هم به لحاظ ذهنی و هم به لحاظ مادی، تحت سلطه اقلیت قدرتمندی است که هر چند منافعش در تضاد با منافع اکثریت است، ولی توانسته است با بهره گیری از ارزشها و دیگر ساز و کارهای موجود، استیلای ایدئولوژیک خود را بر جامعه عینیت بخشد. (هیندس, 1380, ص. 7)
این منظر تقریبا همان مفهوم "هژمونی" گرامشی را می رساند. گرامشی بین سلطه و هژمونی تفاوت قائل می شود. سلطه به نظر وی دربردارنده استفاده از زور یا تهدید به استفاده از زور برای وادار کردن به اطاعت است که در نهایت به نیروی نظامی بر می گردد. اما پذیرش نظام موجود سیاسی، صرفا مبتنی بر سلطه و کنترل بیرونی نیست. بلکه بخش مهم آن درونی کردن و پذیرش نظم موجود بوسیله گروههای اجتماعی است. تا حدی هر جامعه منسجمی باید ابزارهایی برای درست و ضروری جلوه دادن شکل بندی اجتماعی موجود داشته باشد، که در طرز تفکر مردم نفوذ کرده، و نظریه ها، ارزشها و حتی واژگان آنان را تشکیل دهد. (پناهی, 1389, ص. 134 و135) بنابر این از نظر گرامشی تداوم هر نظام سیاسی متکی بر دو عنصر اعمال زور و هژمونی است. البته به اعتقاد وی تداوم نظام سرمایه داری غرب بیش از آنکه وابسته به کاربرد زور باشد، مربوط به هژمونی طبقه سرمایه داری است.
نظرات ()موبایل بدون سرویس پیامک!
قبلا گفته بودیم که شما از هر طرف که بچرخید، مجبورید به کتاب و کتاب خوانی به عنوان یک اصل ضروری در زندگی تان اهمیت دهید. به قول بزرگی: مردمانی که با کتاب انس ندارند فرهنگ و فرزانگی ندارند! به نظر من و البته بسیاری دیگر از اندیشمندان! انسانِ بی کتاب چیزی است در مایه های ساندویچ بدون نوشابه! (البته جدیداً می گویند:موبایل بدون سرویس پیامک )به نظرتان اصلا قابل تصور هست؟! برای خیلی ها زندگیِ بدون کتاب امکان ندارد و آن قدر این دنیای کتاب و کتاب خوانی جذاب، شیرین و هیجان انگیز است که بعضی از حرفه ای ها( یا به قولی کِرمِ کتابی ها!)، کتاب ناخوان ها را اصلاً جزو آدمی زاد به حساب نمی آورند (این را گفتم که حساب دستتان بیاید.)
شاید خیلی هاتان بگویید: حالا ما کتاب خوان! بین این همه کتاب های جور واجور و نویسندگان رنگارنگ و موضوعات متنوع چه بخوانیم؟ از کجا شروع کنیم؟ به نظرم سؤال مهمی است. همان قدر که عادت به کتاب خوانی مهم است، همان قدر هم چه خواندن مهم است. در جواب می گویم اصلاً من به همین خاطر این جا هستم که در هر شماره به شما بگویم چه بخوانید! خدای ناکرده فکر نکنید که من این جا «حرف مفت» می زنم یا شاید «مفت حرف می زنم»! نخیر! بنده کلی از آقای سردبیر پول می گیرم که این جا تجربیات چند صد ساله کتاب و کتاب خوانی خود و دیگران را برای شما بازگو کنم. بالاخره ما چند تا کتاب بیشتر از شما پاره کرده ایم!
اما چند نکته مهم برای ورود به دنیای کتاب:
1- اکثر آن هایی که وارد دنیای شیرین و جذاب کتاب و کتاب خوانی شده اند، کار را با کتاب های داستانی یا تاریخی شروع کرده اند؛ ویژگی اصلی این کتاب ها این است که روایت های داستانی و تاریخی به نسبت دیگر موضوعات هم آسان خوانده می شوند و هم جذاب ترند. اگر شما جزو آن دسته ای هستید که تا حالا نتوانسته اید کتابی را که دست گرفته بودید به آخر برسانید یا کتاب خوانی برایتان سخت است یک پیشنهاد این است که شما هم همین راه را انتخاب کنید. البته بعضی ها که با کتاب انس ندارند داستان خوانی را نوعی اتلاف وقت می دانند اما با خواندن یک رمان یا داستان یا یک روایت تاریخی ما به درون زندگی انسان هایی وارد می شویم که متفاوت از ما هستند و به گونه ای دیگر فکر و احساس می کنند. در خلال مطالعه داستان معمولاً خود را به جای شخصیت های اصلی داستان قرار می دهیم و موقعیت ها و فراز و فرودهای سخت و آسان، شاد و غم ناک، هیجان انگیز و هولناک که توسط شخصیت های اصلی داستان خلق می شود را تجربه می کنیم و بر تجربه زندگی مان می افزاییم. درباره درستی یا نادرستی تصمیمات، چگونگی موقعیت های خلق شده، آینده داستان یا روایت تاریخی و... می اندیشیم. بدین ترتیب با خواندن یک رمان، داستان یا روایت تاریخی خوب به تجربیات زندگی خود می افزاییم. در مورد ادبیات می توانید با آثار کلاسیک بزرگ جهان مثل «بی نوایان» اثر ویکتور هوگو، «جنگ و صلح» اثر تولستوی یا آثار نویسندگان وطنی مانند «مدیر مدرسه» جلال آل احمد، «سه دیدار» یا «مردی در تبعید ابدی» نادر ابراهیمی، «منِ او» رضا امیرخانی و ... که همگی وجهی تاریخی نیز دارند شروع کنید.
2- یک پیشنهاد دیگر درباره ی از کجا شروع کردن این که آیا همین امروز یا دیروز یا هفته ی قبل موضوع یا مشغله ای نداشته اید که حداقل به مدت کوتاهی به اصطلاح روی مُخ شما راه برود؟! و لحظاتی کوتاه یا طولانی ذهنتان را مشغول و مغشوش کرده و به اصطلاح برایتان سؤال ایجاد کند و دغدغه تان شود؟ مثلاً راجع به رابطه با دوستان یا همکاران، درباره رفتار اجتماعی خود یا مردم، درباره دولت، سیاست، دین، علم، تاریخ و یا هر چیز دیگری.
همین موضوعات و مسائل روزمره مشغول و مغشوش کننده ی ذهن مان از بهترین مدخل های ورودی به دنیای کتاب است؛ مثلاً دوستی یا همکاری امروز با رفتارش شما را آزرده و شما لحظات و یا شاید ساعاتی را مشغول مرور رفتار او و تصمیم درباره عکس العمل خود بوده اید. نمی دانید چه کار کنید. آیا دوستتان را به رفتار اشتباهش آگاه کنید؟ آیا باید مدتی به او کم محلی کنید؟ آیا ... ؟ به جای حرص خوردن و خود خوری! بهتر است بروید مثلاً کتاب «آیین دوست یابی» اثر دیل کارنگی و یا مشابه آن را گیر بیاورید و مطالعه کنید. بعد متوجه می شوید که چه راه های متنوع و جالبی در برخورد با چنین دوستانی وجود دارد که هم رابطه دوستی تان حفظ شود و هم دوستتان به اشتباهش پی ببرد!
یا مثلاً شبهه ای راجع به بحث حجاب، حقوق زن، تاریخ معاصر یا باستانی کشورمان، رفتار حاکمان در جمهوری اسلامی یا قبل از آن و... که این روزها ماشاءا... در سایت ها، نشریات، رسانه ها و ... به وفور دیده می شود. در چنین موقعیت های حاد ذهنی و مشغول کننده سعی کنید به قول معروف موضوع را بچسبید و رهایش نکنید و در َآن باره حداقل یک کتاب یا مقاله مناسب مطالعه کنید. معمولاً در مطالعه یک کتاب که موضوعش برای خواننده مهم است، او کم کم به موضوعات مباحث دیگر کشیده می شود و وارد دنیای جذاب و شیرینی می شود که بیرون آمدن از آن به سادگیِ ورود به آن نیست! اما این که کتاب مناسب و خوب را چگونه بشناسیم موضوعی است که در شماره بعد به آن می پردازیم.
ادامه دارد...
---------------------------------------
پ.ن: سلسله یادداشت های "پیشنهادهایی برای کتابخوانی" را به سفارش یکی از عزیزان برای دو هفته نامه "همراز - ماهان" دانشگاه علوم پزشکی شیراز نوشته ام.
قسمت اول: شما متولد چه ماهی هستید؟
نظرات ()
انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسیده و امواج آن تا قلب اروپا رفته بود.جمعیت مسلمانان در قلب اروپا در حال افزایش بود و با فروپاشی یوگوسلاوی، بوسنیایی های مسلمان در پی استقلال بودند. در آغاز قرن بیست و یکم و با تحریک پنهان اروپایی ها صرب ها وارد بوسنی شدند و با انگیزه پاکسازی نژادی از قتل و غارت و تجاوز و آدمخواری کم نگذاشتند. اما در این میان هیچ کدام از نهادهای بین المللی کاری نکردند. گذاشتند تا صربها هر کاری می خواهند انجام دهند و در مقابل سربازان سازمان ملل 8 هزار مسلمان به قتل رسیدندو بیش از 300 هزار غیرنظامی کشته و هزاران زن مسلمان مورد تجاوز قرار گرفتند. وقتی کار از کار گذشت و صربها به اهداف مورد نظر خودشان و متمدنان قرن بیست و یکمی غربی رسیدند آمریکایی ها و غربی ها با تاخیری سه ساله با ژست میانجی گرایانه وارد میدان شدند و جنگ در 1995 به پایان رسید و حالا نوبت صربها بود که به عنوان جنایتکاران جنگی محاکمه شوند. بعد از آن هالیوود دست به کار شد و سعی کرد مثل همیشه با تحریف تاریخ نه چندان گذشته آمریکایی ها را مخالف صربها و منجی بوسنیایی ها نشان دهد. آخرین محصول این تحریف فیلم "خون و عسل " خانم آنجلینا جولی است. فیلمی که در آن یک زن مسلمان در میانه نسل کشی بوسنیایی های مسلمان عاشق یک سرباز صرب می شود و البته قرار است روایتی انسانی و صلح طلبانه! از این نسل کشی غربی های متمدن برای جهانیان به نمایش گذاشته شود.
اما درایران مساله جور دیگری رقم خورده شد. جنگ تحمیلی صدام علیه ایران با تحریک و کمک آمریکایی ها و با کمک میراژهای فرانسوی و تانکهای روسی و سلاحهای شیمیایی آلمان ها و دلارهای نفتی عربها به نتیجه نرسید و فرهنگ غنی ایثار و شجاعت و شهامت ایرانِ سرکش! را رامِ کابوهای غربی وحشی نکرد و ایران در مسیر استثمار جهانی غرب قرار نگرفت. پس باید صحنه جنگ عوض می شد و این فرهنگ به یغما می رفت. یکی از این مسیرها تحقیر فرهنگ بومی با نگاههای شرق شناسانه و غربگرایانه بود. نگاههایی که در آنها ایرانیان ملتی تک رو!، خشونت طلب، دروغگو ، تنبل، دو رو، متملق و چاپلوس، بدبخت و بیچاره و هر صفت نا مربوط دیگری که فکر کنید، به حساب آمدند. تنها با له کردن این فرهنگ غنی و ریشه دار بود که می شد راه را برای تسلط دوباره غرب بر ایران باز کرد. برای همین پیاده نظام هژمونی غرب در علوم اجتماعی در ایران به راه افتاد و پرچمداری تخریب این فرهنگ را بر دوش گرفت. جامعه شناسی خودمانی، خلقیات ما ایرانیان ، فرهنگ سیاسی در ایران، استبداد زدگی ما ایرانیان و... ازنویسندگانی چون کاتوزیان و بشیریه و طباطبایی و... تنها عنوان تعدادی از این کتابها و مقالات هستند که به اصطلاح با روانشناسی اجتماعی ایرانیان منفی گرایی نسبت به فرهنگ ایرانی را در دستور کار خود قرار دادند تا توجیه عقلانی ! لازم برای مدرن شدن ایرانیان از نظر فرهنگی فراهم شود.
فیلم های امثال فرهادی(از جمله ی فیلم اخیر و نیز درباره الی و چهارشنبه سوری) ، کاهانی ، کیارستمی و البته اکثر فیلمهای جشنواره ای سه دهه اخیر با انواع آروغ های روشنفکرانه شان این رسالت خطیر ! را در عرصه هنر سینمایی به کار گرفته اند تا ایران و ایرانی ها را دروغگو و... تعبیر و تفسیر کنند که دیگر جای زندگی نیست. ملتی که حتی به پناهنده های عراقی ای که روزی روزگاری نه چندان گذشته فرزندانش را کشته بودند ولی اکنون بی پناه شده بودند، امان داد و از آنان مهمان نوازی کرد و چه بسیار است از این دست مولفه ها در فرهنگ ایرانی که البته خیلی ها به عمد نمی خواهند ببینند.
و البته چه خوب هر دو این دروغگوها( آنجلینا جولی و اصغر فرهادی ) در یک جشنواره خارجی به هم رسیده اند! با ابن تفاوت که یکی سعی در سفیدنمایی گذشته تاریک خود دارد و دیگری بر عکس! به نظر من هیچ مقاله علمی و هیچ سخنرانی ای بهتر از این عکس نمی تواند عقبه و پیوندهای جریان روشنفکری ما را بهتر بنمایاند!
-------------
پ ن:
1- فیلمهای فرهادی فیلمهای خوش ساختی است ولی یک پدیده را باید در کلیت آن مشاهده کرد
2- مثل اینکه برخی دموکراتهای ما که اتفاقا با روایت فرهنگ و خلقیات ایرانی ها از منظر روشنفکرانی که در بالا ذکر خیرشون بود، شدیدا احساس همذات پنداری می کنند و از این یادداشت عصبانی شده اند! این دوستان دموکرات، آزاد اندیش، تسامح و تساهلی و... 2 کار میتوانند بکنند: اول اینکه سعی کنند نشان بدهند که فاکتهایی که آوردم و روابطی که برقرار کرده ام نادرست بوده که به اینکار می گویند نقد! و دوم اینکه این صفحه را ببندند و زیاد خون نجس خودشون رو آلوده نکنند:)
نظرات ()قرار است در این جریده× از اندیشه پیشرفت ایرانی اسلامی صحبت شود ولی به دلیلی که در زیر به آن اشاره خواهد شد بدون توجه به سابقه طرح این اندیشه در ایران نمی توان پیش رفت. انسجام درونی لازمه پیشرفت در یک حرکت گروهی و اجتماعی است اما آیا این انسجام در درون جامعه ایرانی حداقل در معنا و مفهوم لفظ پیشرفت ایجاد شده است؟ آنچه واضح و مبرهن است این است که شکافهای فرهنگی و یا به قولی تمدنی عظیمی در دویست سال گذشته در میان ایرانیان ایجاد شده است. ایران باستان ، اسلام و غرب سه منبع اصلی تولید این شکافها هستند.شکافهایی که هر روز گسترده تر می شوند و درغفلت مدیران و مسولان و دغدغه مندان فرهنگی کشور ابتدا خود را از طریق مجاری غیر رسمی و لایه های زیرین اجتماع، بسط و نشر می دهند و در مواقع حساس مانند انتخابات 88 نمودی عینی و رسمی می یابند. در این یادداشت مجالی برای بحث در مورد کم و کیف این شکاف ها وجود ندارد و نگارنده بر آن است که بیشتر بر دلایل ایجاد این شکاف تاکید گذارد. فقط در ابتدا باید اشاره کرد که اساسا شکافهای فوق قابل تقلیل به یک شکاف هستند. البته با دو تفسیر مختلفی(سکولاریستی یا توحیدی) که از مساله ایران باستان می توان داشت این شکاف را می توان یا با عنوان شکاف غربگرایی و ایران گرایی با اسلام گرایی ( در تفسیر و تاویل سکولاریستی از ایران باستان ) و یا شکاف غربگرایی با اندیشه ایرانی اسلامی( در تاویلی توحیدی از ایران باستان) تحویل نمود.پس قبل از صحبت درباره اندیشه پیشرفت ایرانی اسلامی باید در پی پاسخ به این سوال بود که این شکاف چرا ایجاد شده است؟
با توجه به اینکه نگارنده خود را وامدار نگاه توحیدی به ایران باستان می داند پس در پی تامل در چرایی ایجاد شکاف غرب- اندیشه ایرانی اسلامی است. در این تامل اولین نکته ای که به ذهن خطور می کند این است که چه شرایطی باعث ایجاد این شکاف در یک تمدن کهن که هزار و چهارصد سال از نوزایی و رنسانس آن گذشته است می گردد. در پاسخ باید گفت اساسا مواجهات تمدنی گذشته مواجهاتی با ریسک مرگ و زندگی بوده است. یک تمدن در برابر تمدن مهاجم با تمام توان ایستادگی می کرده ، چون می دانسته این پایداری به قیمت مرگ و زندگی وی تمام خواهد شد و تمدن مغلوب به طور کامل به رنگ و بوی تمدن غالب در خواهد آمد. اما در چند صد سال گذشته اتفاق نادری افتاده است. تمدنهای مورد هجوم برای تمدن مهاجم فرش قرمز پهن کرده اند! و این البته حدیث بسیاری دیگری از فرهنگهای غیر غربی است. تمدن غرب به عنوان تنها تمدن مهاجم در اعصار اخیر، با رضایت مغلوبین در کنار دیگر منابع هوبت بخش تمدن و فرهنگ آنها قرار گرفته و باعث ایجاد شکاف پیش گفته شده است و البته در برخی نیز به تمامه جایگزین آنها شده است.
برای بررسی علت ایجاد این شکاف خود خواسته و همراه با رضایت تمدن ها و فرهنگ ها (و البته در اینجا فرهنگ ایرانی اسلامی) باید بررسی دو وضعیت وجهه همت قرار گیرد. یکی وضعیت اجتماعی سیاسیِ فرهنگ های مورد تهاجم و دیگری تلقی ای که از فرهنگ مهاجم در ذهن آنها نقش بسته است. بررسی وضعیت اول در مورد ایران و فرهنگ ایرانی اسلامی خود مجال واسعی می طلبد که البته کم نیستند تقریراتی که در این باب به زینت طبع آراسته شده اند اما در این اجمال بر وضعیت دوم تاکید می گردد.
نظرات ()به مناسبت 20 ذیقعده سالروز هجرت امام رضا به خراسان
1- اکثر تحلیلهایی که در مورد هجرت امام رضا (ع) به ایران و ولایت عهدی ایشان صورت گرفته است تنها به نتایج مقطعی و کوتاه مدت این حرکت توجه کرده اند. مثلاً استفاده از ظرفیت دربار عباسیان برای تبلیغ و کاستن از فشارهایی که توسط دربار خلافت به شیعیان وارد می شده است. اما به نظرم به این هجرت می توان نگاهی تاریخی و تمدنی داشت. در حقیقت شیعه شدن ما ایرانی ها مهمترین اثر این هجرت عظیم است که کمتر به آن توجه شده است.
2- معنویت خواهی و عدالتخواهی دو ویژگی بارز ایرانیان بود که از سنت های باستانی و ادیان پیش از اسلام به ارث برده بودند . با ورود اسلام به ایران و دریافت این دو ویژگی در اسلام ، ایرانیان در مقابل این فرهنگ جدید مقاومت نکردند و اسلام با سرعت در ایران فراگیر شد. اما با توجه به این که این فتح در زمان خلیفه دوم صورت گرفته بود این اسلام گرایی در ایران بیشتر رنگ و بوی "اهل سنت" گرفته بود. انحرافات از خط اصیل اسلام در سلسله امویان و ستم های وارده بر مردم و بویژه شیعیان، عرب گرایی و... باعث نارضایتی های عمومی و برپایی قیامهای موردی و پراکنده شیعیان و ایرانی ها در مقابله با آنان شده بود. همین رویکرد آرمان خواهانه سیاسی شیعه که قرابت نزدیکی با نظریه های سیاسی ایران باستان از جمله "فره ایزدی" داشت و نیز دشمن مشترک آنها باعث همگرایی بیشتر ایرانیان و شیعیان شد. انحطاط و بی کفایتی روز افزون امویان خلا قدرتی پدید آورد که زمینه های مناسبی برای ظهور عباسیان فراهم آورد. عباسیان که که از همگرایی ایرانیان با شیعیان آگاه بودند با شعارِ حکومتِ" الرضا من آل محمد" به خلافت رسیدند و پس از آن امام را به خاطر دور کردن از جمع شیعیان و تحت کنترل گرفتن ایشان مجبور به قبول ولایت عهدی در طوس کردند.با ورود امام (ع) به ایران ، با توصیه امام بسیاری از برادران و خواهران و وابستگان ایشان که از فرزندان و نوادگان موسی ابن جعفر(ع) بودند، در قالب گروهها و کاروانهایی رهسپار ایران شدند. به همین جهت عباسیان از ناحیه هجرتهایی که بعد از هجرت امام صورت می گرفت احساس خطر می کردند و به همین جهت به تعقیب این کاروانها می پرداختند و بر اثر این تعقیب و گریزها ،این وابستگان در نواحی مختلف ایران پراکنده شدند و اکثر آنها به طرز مظلومانه ای به شهادت رسیدند. ( همانطور که اشاره شد پیش از این نیز گروههایی از نوادگان اهل بیت بر اثر ظلم و ستم امویان به خصوص حجاج بن یوسف به ایران کوچیده بودند و قیامهایی بر علیه امویان برپا کرده بودند.عرب گرایی امویان و مظالمی که در خلافت امویان بر عجمیان روا می شد پیوندی میان نوادگان پیامبر و ایرانیان برقرار می کرد.)
3-بقاع متبرکه که در بردارنده مزار این نوادگان و منسوبان امام(ع) بود ( به خاطر نسبشان که به پیامبر می رسید )مورد توجه مسلمانان ایرانی قرار گرفت و به خاطر نسبتی که آنها با اهل بیت داشتند در گرایش ایرانی ها به شیعه سهم به سزایی داشتند. در حقیقت این بقاع متبرکه به مثابه یک نهاد فراگیرمذهبی شیعی عمل می کردند که در طول زمان به علت رویکرد آرمانخواهانه شیعیان در امر سیاست کارکردی سیاسی می یافتند و الهام بخش قیامها و شورشها علیه "وضع موجود" بودند. در واقع این اماکن تشکیل اجتماعات ایرانیان مسلمان و نیز ارتباطات میان آنها را تسهیل کرده و از طرفی در طول زمان به علت نسبتی که مدفونین این بقاع متبرکه با اهل بیت داشتند به این اجتماعات سمت و سویی شیعی می بخشیدند و در نهایت باعث گسترش تشیع در ایران می شد. مهمترین نشانه بر این مدعا نسبت مستقیمی است که می توان میان پراکندگی جمعیتی شیعی در ایران و پراکندگی این بقاع متبرکه برقرار کرد. فی المثل در نواحی حاشیه ای و مرزی ایران که پراکندگی این بقاع کمتر است نسبت جمعیتی اهل سنت بسیار بیشتر است.
نتیجتاً این نهاد به مرور در طی چند قرن به تاسیس و تکوین و تکثیر هویت شیعی یاری رساند که نتایج سیاسی عمده ای نیز به بار آورد که در تشکیل اولین دولت شیعه یعنی "صفویه" در ایران نمود یافت. حدود 350 سال بعد نیز به ظهور انقلابی اسلامی با هویت ِ شیعی منجر شد که عالم را تحت تاثیر خود قرار داد و دو قطبی مجازی خود ساخته غربی ها( بلوک شرق و بلوک غرب ) را از بین برد و صف بندی جدیدی را در عالم ایجاد کرد که دم به دم الهام بخش جنبشهای ضد استکباری و استبدادی در جهان بوده و هست.
4- هجرت سرنوشت ساز امام به قلب حکومت عباسیان یک حرکت تمدن ساز بود که قرن ها بعد عمق استراتژیک و تاثیر اساسی آن نمودار شد. در حقیقت امام حضور در ارض طوس را که تهدیدی علیه جان وی محسوب می شد (کما اینکه در نهایت به شهادتِ در غربت ایشان انجامید) را با تاسیس نهاد "امام زادگان" به فرصت شیعی شدن ایرانیان تبدیل کرد. البته حتماً زمینه های معنویت خواهی توحیدی در سنت باستانی ایران که قرابتی نزدیک با سنت شیعی دارد نیز مد نظر امام بوده است که نشان از مکان شناسی و زمان شناسی دقیق امام در این حرکت فرهنگی دارد.
5- نهاد سازی مهمترین عنصر یک حرکت فرهنگی است. و امام رضا (ع) نهادی گسترده با حدود هشت هزار و پانصد شعبه را در ایران بنا نهاد که نه تنها پس از سیزده قرن هنوز استوار و پا برجاست و هر سال بر عظمت و اهمیت و توجه به آن افزوده می شود بلکه سرنوشت این سرزمین و بلکه جهان را به کلی تغییر داد. نهاد امام زادگان در ایران نه تنها تاثیرات مذهبی و سیاسی در پی داشته است که ساختارهای اجتماعی و اقتصادی را نیز موثر کرده است که متاسفانه بررسی مفصل و دقیقی درباره آن در دست نیست.
6- شاید بتوان تعداد زیاد فرزندان امام موسی بن جعفر(ع) (19 پسر و 21 دختر) نسبت به دیگر ائمه را در راستای همین حرکت فرهنگی استراتژیک تعبیر کرد.
7-این بحث نتیجه دیگری نیز دارد و آن اینکه : آنچه که واضح و مشخص می شود اینکه ، بررسی تحولات اجتماعی ایران صرفاً بر اساس مقولات مادی مانند اقتصاد کشاورزی ، جغرافیای سیاسی یا مسئله توزیع آب و... که در آثار امثال کاتوزیان و علمداری و نظریه استبداد شرقی و شیوه تولید آسیایی و... دیده میشود بسی نابسنده و ناقص است.
نظرات ()
1- مساله خیلی ساده است. می خواهی مسئله حجاب را درمان کنی؟ کاری ندارد که. ببین نیروی انتظامی و صدا و سیما و آموزش پرورش چطور دارند رفتارهای ترافیکی مردم را اصلاح می کنند. شما هم بیا در مدارس "همیار حجاب " و "حجاب یار جوان "راه بیانداز . هر شب برنامه تلوزیونی و انمیشن بساز و از تبعات بی حجابی بر امنیت فیزیکی و روانی افراد جامعه حرف بزن. از تاثیرات مخرب بی حجابی بر خانواده ها ، از طلاقها، از قتل های ناموسی و.. که به خاطر بی حجابی آن خانم یا بی حیایی و چشم ناپاکی این آقاست بگو.. در کنارش هم اگر کسی از محدوده حجاب تخلف کرد جریمه اش کن. مطمئن باش یکی دو ساله مسئله حجاب حل خواهد شد ...
2- مسئله خیلی پیچیده است. بی حجابی نه صرفا یک پدیده بسیط که یک معلول اجتماعی است که بررسی چرایی وقوع آن مستلزم بررسی دهها عامل فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی است. تا آن علت ها شناسایی و درمان نشوند مسئله حجاب حل نمی شود. اول اینکه نوع حجاب و پوشش متاثر از نوع نگاه انسانها به جهان و دین و جامعه است. همچنین ممکن است مسائل سیاسی و اقتصادی جامعه نیز در پذیرفتن نوع پوشش دخیل باشد .به طور مثال وقتی بی حجابی و یا شل حجابی به یک نماد اعتراض سیاسی و یا فرهنگی تبدیل شود و یا نشانه سبک زندگی طبقات بالا شود. در این صورتها باید ابتدا آن نگاههای بنیادین را در افراد جامعه را اصلاح کرد و یا ابتدا برای حل مشکلات و معضلات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی اقدام کرد و سپس به سطوح رویین یعنی نوع پوشش و به طور کل سبک زندگی پرداخت....
اینها دو پاسخ آماده ای است که معمولا در گعده های دوستانه در باب مسئله حجاب ، با توجه به شرایط و نوع مخاطبین بیان می کنم. یکی از رفقا که هر دو جواب را شنیده بود در مجلسی مچمان را گرفت که " آقا چی شد؟ تو که می گفتی مساله خیلی ساده است! حالا..." می خواستم بگویم که من به یک راه حل بینابینی معتقدم و طرف را ژیچانده و خودم را راحت کنم . اما دوستمان با تاملی گفت:" به نظر من هر دو راه حل درست است. اولی نسخه فوری است که فعلا حداقل از گسترش موج بی حجابی می کاهد و رسالت دستگاههای فرهنگی ای است که در خط مقدم جبهه فرهنگی حضور دارند و دومی هم رسالت نهادهای پژوهشی و دغدغه مندانی است که باید با تبیین نظری مساله و ترسیم راهبردها و راهکارها در بلند مدت مساله را حل کنند!"
بحث به اینجا انجامید که شاید روش اول نگاهی مقطعی به مسئله دارد و خیلی کلاسیک به یک مسئله اجتماعی نگاه می کند و تقریبا نگاههای مهندسی شده به مسائل اجتماعی منسوخ شده است اما بی تاثیر نیست. یعنی اینکه آیا باید تا رسیدن به یک راهبرد مناسب فرهنگی برای کاستن از شکافهای روز افزون فرهنگی دست روی دست گذاشت؟ وقتی در اطرافم دختران محجبه ای را می بینم که مثلا با ورود به دانشگاه کم کم به آرایش های غلیظ روی آورده و یا شل حجاب می شوند حداقل تاثیر روکرد اول را در کم کردن قربانی های خودی می بینم. کسانی که به مناسبت مثلا سنت خانوادگی شان حجاب دارند اما به آن یقین قلبی و عقلی ندارند و حضور در یک شبکه اجتماعی جدید که اقتضائات جدیدی ( جوانی ، سن ازدواج و...) دارد کم کم تغییراتی در سبک پوشش آنها ایجاد می کند. به طور خلاصه با رویکرد اول شاید مسئله حجاب به طور اساسی برطرف نشود و مثلا بی حجابی را با حجاب نکند اما حتی الامکان از قربانی شدن محجبه های سنتی و گسترش بیشتر بی حجابی جلوگیری خواهد شد.
در نهایت صحبت آن دوست عزیز را تصدیق کردم اما بعد از جلسه با خود فکر می کردم که: مثل اینکه در جمهوری اسلامی فعلا بر عکس است. رییس جمهور و وزیر ارشادمان که فعلا با نظریه پردازی در باب هویت ایرانی ( در قالب مکتب ایرانی !) و تمدن اسلامی و ایران باستان در پی ایجاد حس خود باوری و... برای حل معظلات و شکافهای تمدنی - فرهنگی هستند و آنطرف آقایان تصمیم ساز و تصمیم گیر در شورای عالی انقلاب فرهنگی در حال فشار بر دولت و نیروی انتظامی برای اجرای طرح امنیت اخلاقی توسط نیروی انتظامی و تفکیک جنسیتی در دانشگاهها! چه می شود کرد؟
3- چه می شود کرد را قبلا هم مطرح کرده ام. قصد تکرار ندارم. به امید آن روز!
نظرات ()کمتر کسی از دانشجویان شیراز و بچه هیاتی های شیراز است که " حاج اسحاق رهنما " را نشناسد و با نوای گرمش آشنا نباشد. روضه خوانی های حاج اسحاق به نظرم یکی از هنرمندانه ترین ذکر مصیبت هایی است که اهل مجالس اهل بیت در شیراز با آن آشنایی دارند.اغراق نیست اگر بگوییم اگر حاج اسحاق مثل برخی از مداحان امروزین به دنبال نوچه پروری و دم و دستگاه! بود امروز سی دی های مداحی اش در کشور دست به دست می شد و برایش دست و پا می شکستند.حاج اسحاق که ورودی مکانیک 79 دانشگاه شیراز بود بلافاصله پس از ورود جای خود را به عنوان مداحی خوش ذوق و خوش لحن در هیات محبین اهل بیت دانشگاه (یکی از با سابقه ترین و فعال ترین هیات های دانشجویی) و هیات های سطح شهر شیراز پیدا کرد و با اینکه بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی به عنوان طلبه راهی قم شد(و الان نیز تصور می کنم مقدمات را گذرانده و طلبه سطح است) ولی بعد از آن هم همیشه یک پای ثابت جلسات کانون رهپویان وصال(سید انجوی نژاد) و مسجد دانشگاه شیراز بوده و هست.
امروز به طور اتفاقی متوجه شدم که حاج اسحاق مدت یکسال است که وبلاگی راه انداخته و در آن از دغدغه هایش می نویسد. وقتی مطالب وبلاگ را مروری می کردم از خوشحالی در پوستم نمی گنجیدم و این البته نه به خاطر سابقه رفاقت دیرینه مان بل به این دلیل که یک مرغ خوشخوان اهل بیت غیر از "حوسین.... حوسین" گفتن به چیزهای دیگری هم در عرصه فرهنگ و اجتماع و سیاست داخلی و حتی بین المللی فکر می کند ؛ و اینقدر خوب می نویسد و خوب تحلیل میکند . فحوای قلم حاج اسحاق نشان می دهد که اهل مطالعه و تتبع و تامل است و مثل خیلی از مداحان امروزی که یا نسبت به مسائل اجتماعی بی تفاوتند و یا حداکثر بلدند فحش سیاسی بدهند ، نیست و همین هاست که به روضه های حاج اسحاق نه فقط سوز و شور و حال بخشیده که آنها را معرفت زا کرده است. و امیدوارم این معرفت و بصیرت هم در صوت دلنشینش و هم در منشش روز افزون شود. امابه نظر شما چند درصد از مادحین اهل بیت ما ( همین هایی که با صدایشان عشق می کنیم! ) و بچه هیاتی ها اینگونه اند و چرا نیستند؟
![]()
http://hajesshagh.blogsky.com/
روضه های حاج اسحاق:
نظرات ()
شاید در ایام ماه مبارک رمضان به سنت سالهای پیش این صحنه را دیده باشید: کرسی های گفتگو و پرسش و پاسخ و فروش کتابهای دینی که از سوی برخی از طلاب جوان برای پاسخ به پرسشها و شبهات عابران در ایستگاههای مترو برپا شده است. واکنش عابران به این کرسی ها جالب است! بعضی ها پوزخند می زنند، بعضی ها چند لحظه ای با تامل می ایستند که ببینند قضیه چیست و برخی که متوجه علت حضور طلاب می شوند جلو می روند و سوال می کنند. بعضی اوقات که فرصتی باشد کنار می ایستم و به سوالاتی که رهگذران می پرسند و پاسخهایی که می شنوند دقت می کنم.... اما هر ساله با دیدن این صحنه چند سوال برایم پیش می آید: چرا این کرسی ها فقط در ماه رمضان برگزار می شود؟! مگر باقی سال مردم سوال ندارند؟ چرا در طول این 30 سال گذشته این اتفاق نیفتاده است؟
اما این ایده از دوجهت قابل توجه است. اول اینکه این عمل به صورت خودجوش از سوی برخی از طلاب جوان صورت می گیرد. متاسفانه بعد از انقلاب اسلامی تنها متولی فرهنگ دولت شناخته شد و نقش گروههای مردمی و غیر دولتی در مسائل و امورات فرهنگی کمرنگ تر شد تا جایی که همه مسئولیتها و انتظارات از فعالیتهای فرهنگی متوجه دولت شد. به طور مثال در قضیه حجاب همه دولت را متهم می کنند و انگار نه انگار که فرهنگ امر عمومی و بیشتر مردمی است تا دولتی! و اینکه این همه ناهنجاری ها و مصائب روز افزون فرهنگی به علت کم شدن حساسیت مردم است تا دولت!( قبلا در باب خصوصی شدن فرهنگ و آرمانها مفصلا نوشته ام)
دوم اینکه حداقل برکت این طرح این است که روحانیون با دغدغه ها و سوالهای اصلی مردم از نزدیک آشنا می شوند و می توانند جهت گیری تبلیغی خود را بدان سمت میل دهند. امری که همانطور که اشاره شد در سالیان پس از انقلاب اسلامی رخ نداده است و انحصار حضور در چهار دیواری حوزه های علمیه باعث ایزوله شدن روحانیت از دغدغه و سوالات اساسی مردم شده است.
اصلا برخی اوقات این ایزوله شدن به عمد اتفاق می افتد. برای مثال در بسیاری از حوزه های علمیه طلاب جوان از حضور در مجامع ورزشی و علمی و تفریحی خارج از حوزه و حتی تماشای تلوزیون و مطالعه روزنامه به شدت منع می شوند که مبادا آلوده به زخارف دنیوی شوند!شاید همین مورد را بتوان یکی از عوامل اصلی گسست مردم از روحانیت و عدم حضور در جماعات دینی دانست و چه انتظاری است از جوانی که در مساجد و جماعات دینی با ادبیاتی نا مانوسانه و موضوعاتی غیر ضروری و دست چندم (برای حال او) مواجه می شود؟!
نمی دانم وقت آن نرسیده که حوزه های علمیه از برج عاج خود پیاده شوند و به جای آنکه منتظر باشند مردم به سراغ آنها بیایند، خود به میان مردم روند که البته به گمانم بسیار هم دیر شده باشد!
البته منظور این نوشته این نیست که به عادت تاملات روشنفکرانه دین و حوزه را مسئول پیگیری و اجابت حوائج و منویات و هواهای نفسانی روز به روز مردم و متاثر از دنیای مدرن و رسانه های تهاجمی اش بداند بلکه منظور از ارتباط بیشتر این است که حوزویان که قرار است رابط و به عبارتی کمک مردم برای فهم و استنباط دین باشند همانطور که سالیانی را برای شناخت ادبیات دینی تلاش می کنند ، زبان گفتگو و نیز مساله شناسی را با ارتباط بیشتر و بهتر با مردم دریابند.
امیدوارم این ارتباطها بیشتر و گسترده شده و به ایستگاههای مترو و ماه رمضان و ... محدود نشود و کارهایی ازین دست نه فقط در طیف روحانیت بلکه برای تمام کسانی که دغدغه ارزشهای دینی و انسانی را دارند به رویه ای ثابت مبدل گردد انشاالله.
نظرات ()
این چند روز بعضی از بچه هایی که در آزمون ارشد رتبه آورده بودند مشاوره می خواستند که مثلا دانشگاه تهران را انتخاب کنند یا علامه را! جالب بود که این تردید اپیدمی بود بین همه بچه های شیراز و تهران و اصفهان و.... همه می خواستند در این یکی دو روزه انتخاب کنند و هر لحظه تصمیمی می گرفتند. شاید این حالات نزار و پریشان ِ دوستانی اینچنینی را در چنین مواقعی دیده باشید.
به نظر من مساله اصلی این انتخاب نیست. این مشکل از جای دیگری آب می خورد. مساله اینجاست که ما برای زندگی مان برنامه نداریم. نمی دانیم قرار است چه کاره شویم؟ چه شغلی و حرفه ای رضایت ما از زندگی را حاصل می کند؟ در چه سطحی قرار است کار کنیم؟ آیا مثلا دوست داریم در حوزه نظر بمانیم یا می خواهیم وارد کارهای عملیاتی شویم یا قرار است حلقه واسط کارهای تئوریکی و عملیاتی باشیم؟ قرار است کجا زندگی کنیم؟ با کی زندگی کنیم؟ کی زندگی کنیم؟! نتوانستیم جایگاه مشخصی برای آینده خودمان در جهان متصور شویم. منتظر تصادفیم! "حالا ببینم رتبه ام چه می شود، حالا ببینم .... بعد تصمیم می گیرم!". در یک کلام: ما برای زندگی آینده مان طرح نداریم.
اگر ما درک مشخصی از آینده شغلی و زندگی و مکتبی و... خود داشته باشیم یعنی آرمان مشخصی برای آینده مان تعیین کرده باشیم انتخاب در سر دو راهی ها ما را گیج و پریشان نخواهد کرد. دیگر برای زندگی مان معیار داریم. اینجا آرمان ما تعیین می کند کدام راه را انتخاب کنیم. ممکن است راه سخت تر را انتخاب کنیم اما چون طرح و آرمان زندگی مان این چنین اقتضا کرده برایش هزینه می دهیم. البته ممکن است با توجه به تجربیاتی که در زندگی روزمره برایمان حاصل می شود برنامه مان در آینده مقداری تغییر کند اما این تغییر حساب شده است و مطمئنا در جهت بهتر و اصلاح شدن طرح قبلی مان است.
مرحوم علی صفایی در کتاب حرکتشان می فرمایند : " اگر در زندگی برای خود طرح نداشته باشید در طرح دیگران قرار می گیرید". این کتاب را که به نظرم" در آمدی بر روش شناسی طراحی یک زندگی معطوف به آینده یک جوان مسلمان " است را به همه دوستان توصیه می کنم. مدت ها این کتاب مانیفست زندگی من بود.

قسمتی از مقدمه کتاب:
هر کدام از ما در جایگاهی نشسته ایم و برایمان چه در خانه واداره و چه در محراب و منبر ، اشتغال و فعالیتی است . گاه به آنچه امروز داریم ، قانع ایم و خیال می کنیم همان نهایت و غایتی است که می توانیم تامین کنیم . این در صورتی است که به محدودیت در انسان معتقد باشیم و او را در محدوده ای متوقف کنیم . اما اگر معتقد باشیم که ، انسان گرچه استعدادهایش محدود است ، ولی با ترکیب آنها نامحدود و بی نهایت می شود ، هیچ گاه جایگاهی را که داریم نقطه ی آخر نخواهیم دانست ؛ که حروف الفبا در ترکیب با هم بی نهایت کلمه و بی نهایت جمله به وجود می آورند ؛ استعدادهای انسان هم در ترکیب با یکدیگر ، بی نهایت استعداد می آفرینند .
آدمی که به ماهی چند هزار تومان حقوق و یک زن و بچه و برو بیایی و احیانا یک عنوان روشن فکری و چند جلسه سخرانی قانع است ، دیگر چه می خواهد ؟! اگر به این حد قانع باشد ، طبیعی است که حرکتی نکند ، طبیعی است که در رکودش بگندد . اگر به طهارت آب پاک چشمه ها و اشک پاک ابرها هم که باشد ، می گندد ؛ که گندیدن ضرورت است .
کفر متحرک به اسلام می رسد ، ولی اسلام راکد ، پدر بزرگ کفر است . سلمان ها در حالی که کافر بودند ، حرکتشان آنها را به رسول منتهی کرد و زبیرها در حالی که با رسول بودند ، رکودشان آنها را به کفر پیوند زد .
کفری که با حرکت ما همراه باشد ، وحشتی ندارد . وحشت آنجایی است که با رکودها پیوند خورده باشیم .
نظرات ()
1- عمومی ترین تعریفی که از "فرهنگ" که در میان امثال ما جریان دارد این است که فرهنگ را به عنوان یک امر متعالی و والا که در اختیار معدودی از نخبگان قرار دارد محسوب می کنیم.
با این تعریف "کار فرهنگی" می شود توزیع "کالایی" به نام فرهنگ که یا توسط نخبگان تولید یا مورد استفاده آنان قرار می گیرد. به عبارتی کار فرهنگی می شود توزیع آن "فرهنگ" در قالب بسته هایی شامل کتاب و بروشور ونشریه که معمولا در اردوهای فرهنگی ، همایشها ، کارگاهها و... صورت می گیرد.
2- اما در نگاههای متاخر تر فرهنگ کالایی نیست که بشود آن را در بسته قرار داد یا بر روی بیلبورد چسباند..... همه چیز فرهنگی است.(کسانی همچون فوکو "گفتمان" ها را سازنده سوژه ها(انسانها) و ابژه ها ( واقعیات) دانسته و زبان را تجلی این گفتمانها می دانند . زبان مجموعه سمبل هایی است که ما برای معنی دار کردن و منظم کردن جهان قرارداد می کنیم. از این جهت فرهنگ با زبان در هم آمیخته است و زبان و بالتبع فرهنگ ، در زندگی روزمره تولید و باز تولید می شود. از این نظر با فرهنگ است که واقعیات اطراف شناخته می شوند و تحلیل میشوند یا به کار گرفته می شوند و در نتیجه همه چیز فرهنگی است و بار فرهنگی دارد. دیگر فرهنگ کالایی خاص و در دست عده ای خاص نیست: همه چیز فرهنگی است وفضا و موقعیت است که می تواند بار فرهنگی چیز ها را ارزیابی کند و بیشتر یا کمتر فرهنگی بودنِ اشیا را برایمان مشخص کند.)
3- سالهاست که در نهادهای فرهنگی دانشگاهها همچون مدیریت فرهنگی و نهاد رهبری و... سالانه ملیاردها تومان برای همین بسته های فرهنگی و امثالهم هزینه می شود. می خواهیم ارزشهای دینی و اخلاقی را در قالب این بسته های فرهنگی انتقال دهیم. اما دقت نمی کنیم که رفتار نگهبان و دربان دانشگاه، راننده اتوبوس، تابلوهای تبلیغاتی درون دانشگاه، ریخت و لباس اساتید، شکل ساختمانهای درون دانشگاه، نحوه توزیع غذا در سلف سرویس، نحوه تدرس اساتید و مهمتر از همه محتوی دروس دانشگاهی همه باری فرهنگی دارند و جزیی از فرهنگ هستند.
4- یا مثلا دانشجویان را برای آشنا نمودن با فرهنگ ایثار و شهادت به مناطق جنگی می بریم و سرشارشان می کنیم از انواع بسته های فرهنگی (چفیه و سربند و ....) اما اثرات ِ فرهنگی ِ بی نظمی های مداوم تشکیلاتی و فقر و محرومیت ِاولین مدافعان ِتهاجم بعثی را فراموش می کنیم که چه بسا موثرتر از اهداف فرهنگی اولیه اردو هستند.
5- برای مثال با این نگاه، دیگر بی حجابی یک ناهنجاری ساده فرهنگی نیست که بشود آن را تنها با یک یا دو تذکر یا چند پوستربا جملاتی در مورد فواید حجاب ، حل کرد. در اینجا فرهنگ باید به مثابه یک سیستم درهم تنیده از تمام واقعیات و اشیایی که در اطرافمان هستند ، مد نظر قرار گیرد.
نظرات ()
1- یادم نمی رودایام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری 84 وبلاگی به نام "دکتر بولدوزر" فعالیت می کرد که به نقد دولت های پیشین و آدمهایشان می پرداخت. دکتر بولدوزر کنایه طنز آمیزی بود از احمدی نژاد که قرار بود بیاید و بولدوزری خراب کاری ها را سامان دهد. احمدی نژاد آمد. او مهندس بود.اما...
2- مهندسان ذهنی به اصطلاح پروژه ای دارند .آنها عملگرایند و هر کاری را در قالب یک پروژه اجرایی می بینند که تمام جوانبش را قبلاً با حساب ِ ریاضیِ دودوتا، چهار تا مشخص کرده اند. مهندسان کمی گرا و عینیت گرا هستند.آنها همه چیز را در قالب فرمول می بینند. فرمولهایی محدود که بعضاً به تنهایی یا با ترکیب با یکی دوفرمول دیگر همه جا جواب می دهد: فقط کافی است (input) ورودی آن را تغییر دهند.تمام زوایای پروژه هایی که مهندسان می خواهند انجام دهند باید از قبل مشخص شده باشد و به اصطلاح شماتیک یک بعدی یا چند بعدی آن روی نقشه آمده باشد. به همین خاطر مهندسان معمولا شجاعند و ریسک پذیر! اگر کاری را قبول کردند سعی می کنند به سر انجام برسانند(مثل بولدوزر). آنها سراغ کاری که نتیجه آن نا مشخص و نا مطمئن باشد نمی روند. اگر جایی احساس کردند که پروژه شان دارد به شکست می انجامد سریع تغییر موضع می دهند و تصمیماتشان را عوض می کنند. شاید چیزی را که تا به حال ساخته اند را آنی، پایین بیاورند و به سرعت بنایی دیگر علم کنند.... 3- در مقابل، علوم انسانی ها ذهنی به اصطلاح فرایندی دارند. موضوع کار آنها انسان، اجتماع ،تاریخ و فرهنگ انسانی و مقولات انتزاعی مرتبط با آن است. هستی اصیل انسانی ،روح اوست. کیفبتی که به خاطر نا متعین بودنش نمی توان آن را در قالب کمیت و عدد و فرمول محدود کرد. در دنیای پویایِ انسانی هیچ چیز قابل پیش بینی دقیق نیست. هر جمعیت انسانی اقتضائات و تاریخ خاص خودش را دارد که نه تنها قوانین یکتایی بر آن حکمفرما نیست بلکه حتی این قوانین فرمول هایی نیستند که بتوان در اجتماعات دیگر و یا حتی در خود آن جامعه در زمانی دیگر، آنها را به کار برد. فرایندهای تغییر در دنیای انسانی یا همان تحول فرهنگ در قالب دهه یا سده تغییر می کند. به همین خاطر عالم علوم انسانی برای به نتیجه رسیدن عجله ای ندارد. او می داند که به سرانجام رسیدنِ فرایند ، زمان می خواهد و هر لحظه ممکن است عاملی انسانی و یا غیر انسانی به طور غیر قابل پیش بینی فرایند را صورتی دیگر بخشد. به همین خاطر عالم ِعلوم انسانی محافظه کار و ترسوست . برای اظهار نظر ِحساس در باب یک مسئله فرهنگی و یا تاریخی و یا شروع یک فرایند، باید هزاران ساعت کار مطالعاتی و کارشناسی انجام شود و در همایش های گوناگون، نظرِ صاحب نظران بسیار انباشته گردد .... که اغلب این آش، آنقدر شور می شود که معمولا لقای انجامش را به عطای شروع نکردنش می بخشند.علوم انسانی ها معمولا خیلی به ندرت و به سختی تغییر عقیده می دهند. چون این اندیشه ها با روح و گوشت و پوستشان عجین می شود. شکل گرفتن یک اندیشه در ذهن شان مدت ها طول می کشد و تغییر این اندیشه طولانی تر.... 4- تغییر ساختارِ فشلِ سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور، سفرهای استانی و تصمیم گیری سریع و انبوه در مناطق مختلف کشور .و حل مشکلات عمرانی و ملموس آنها از نزدیک، سهمیه بندی بنزین، هدفمند کردن یارانه ها ، تغییر سریع و جسورانه وزرا ، پیشرفتها و دستاوردهای پژشکی و هوای فضایی چند مدت اخیر ونیز دهها مورد دیگر پروژه هایی هستند که بی تردید مدیون روحیه مهندسی احمدی نژاد هستند.( و همچنین انتخاب وزیر علوم و معاون علمی و رییس تربیت بدنیِ مهندس و...) 5- بی شک عملگرایی و شجاعت احمدی نژاد در مقاومت علیه غرب او را اسطوره و آرمان جوانان عرب کرده. حرف مرا تنها کسانی خوب درک می کنند که به یکی از کشورهای عربِ منطقه رفته و از نزدیک با جوانانِ عرب زبانی که احمدی نجات! را نه ستایش بلکه می پرستند،هم کلام شده باشد. اصلا به نظرم یکی از دلایل قیام های عربی اخیر همین مقایسه حاکمانشان با آرمانی به نام احمدی نژاد است. و گرنه چرا این قیامها قبلا اتفاق نمی افتاد! قیامهایی که دوباره بر روح همبستگی و خیزش اسلامی دمید و امید زندگی دوباره امت اسلامی را نوید آورد.

6- اما، وای به حال روزی که احمدی نژاد با روحیه مهندسی اش بخواهد در فضای فرهنگ و علوم انسانی و تاریخ ،جولان دهد و اظهار نظر کند. از وقتی که قرار شده است به فرموده آقا ! فرهنگ از مظلومیت در آید نمی دانید بودجه هایِ فرهنگیِ ِچند برابر شده در مراکز استانها، چه حیف و میلی که نمی شوند! وقتی یک مهندسِ فرهنگ دوستِ دیگر به نام مشایی در کنار رییس جمهور قرار بگیرد، دیگر چه ها که نشود؟! : با خواندن یک مقاله می توانند در بالاترین سطح رسانه ای حضرت ابراهیم را ایرانی کنند و یا مدیریت پیامبران را شکست خورده قلمداد کنند و از فلسفه موسیقی و عرفان دم بزنند و....
7- ماجرا آنجا جالب می شود که چهار پنج سال در مقابل غرب زور بزنی و مقاومت کنی و همه تهدید ها را به جان بخری تا بشوی ستاره مسلمان ها و نقطه امید و آرزوشان! و حالا در نقطه حساس ماجرا که می توانی در اوج عزت جلودار حرکتشان باشی و آرزوی "مدیریت جهان" را از رویاهایت به واقعیت برسانی ، با خواندن یک کتاب تاریخ بشوی مرید ریچارد فرای و مکتب ایرانی اش از دهانت نیافتد و دوگانه عجم ، عرب را دوباره باب کنی و همه ریسمانهایی که تا حالا بافته ای ....
8- نه به آن سال 85 که به شیراز رفتی و در دروازه ملل ِ کاخ تخت جمشید، انگشتت را به نشانه پیروزی بالا بردی و گفتی:" اسلام پیروز است" و نه به این مکتب ایرانی امروزت!
9- چه بسیار مهندسانی که مسیر حرکت تاریخ را عوض کرده اند، اما نظر دادن در باب تاریخ با تغییر تاریخ فرق می کند. این دومی کار مهندس ها نیست.
10- تحلیل پارادوکس های احمدی نژاد کاری بس سخت و دشوار است و همین هروله ها او را غیر قابل پیش بینی ساخته است. (قبلا اینجا در این باره نوشته ام). اما:
11-دکتر جان! مهندس جان ! یا اخوتی! شما را به جان مادرتان همان مهندس بمانید! کار تاریخ و فرهنگ را به اهلش بسپارید!
--------------------------------
پی نوشت:
1- ارتباط مکتب ایرانی مشایی و ریچارد فرای را اینجا بخوانید
2- این تقسیم بندی از نوع ایده ال تایپ وبری است و گرنه آدم های با حال و استثنائاتی داریم که هم مهندس بوده اند و هم در فضای علوم انسانی تنفس کرده اند، از جمله خودم
------------------------------
بعد نوشت :
1- از اول ترم کتاب هایی را که نمی رسیدم بخوانم می گذاشتم به حساب تعطیلات نوروزی! اما امروز با یک حساب سرانگشتی متوجه شدم در ایام عید حداقل باید 6000 کیلومتر بین تهران ، اصفهان، شیراز، بشرویه، مشهد رانندگی کنم! بیچاره کتاب ها! بیچاره من...!
2- این روز ها قرار است بیافتیم دنبال خانه در این "پارکینگ بزرگ"! یکی به ما بگوید باید از کجا شروع کنیم؟
نظرات ()١- خواهرم می گفت امروز در یکی از ایستگاههای مترو بالا شهر در کوپه قطار ، خانمی بهایی معرکه گرفته بود و ضمن تبلیغ ایین بهاییت به عنوان بهترین و مهربان ترین دین خدا ! با صدای بلند نسبت به سیاستهای جمهوری اسلامی نسبت به بهاییت اعتراض می کرد. میگفته که: امام زمان ما چند سال قبل ظهور کرده و شما بدبخت بیچاره ها نشسته اید که بعد از چند هزار سال دیگه امام زمانتون ظهور کنه! و....
خواهرم میگفت از این صحنه ها هر روز در کوپه های مترو میبیند: خانمی که تبلیغ آقای صانعی می کرده، خانمی که راجع به هدفمندی یارانه ها تشویش ایجاد میکرده! و.....
٢- چند شب پیش چند نفر با بسته هایی شامل محصولات فرهنگی و لوح فشرده و به عنوان حرکت خودجوش مردمی به خوابگاهمان آمدند و تقریبا به تمام اتاقهای خوابگاه سر زدند و ضمن اهدا محصولات بالا با دانشجوها راجع به عید غدیر و شخصیت امام علی صحبت می کردند....
٣-قبلا در پستی راجع به اصل ۴۴ در فرهنگ وخصوصی سازی آرمان و اینکه متاسفانه ما همه مسائل را به دوش دولتها انداخته ایم و خودمان کنار گود نشسته ایم و... نوشته بودم. نمی خواهم آنرا دوباره تکرار کنم. گروه مزبور شاید از نظر محتوایی مقداری ضعیف می نمود اما اصل حرکت درخور تحسین بود. همین احساس مسولیت نسبت به دانشجویان و وقت گذاشتن برای آنها تاثیرات بسیار مثبتی داشته و خواهد داشت. به نظرم همه مشکلات فرهنگی و حتی اقتصادی ما از حجاب وکتابخوانی و... با همین حرکتهای خودجوش مردمی قابل حل است. امر به معروف و نهی از منکر فقط گیر دادن و تذکر دادن نیست. صحبت کردن ، همدلی کردن و اقناع کردن اولین مراحل امر به معروف است.( بار دیگر امر به معروف و نهی از منکر)
۴- وقتی دشمن اینگونه از همه فرصتها برای تاثیر گذاری بر مخاطبش استفاده می کند و از قضا موفق بوده است ما چرا بار مسوولیت فردی و گروهی خودمان را به دولت ها سپرده ایم . دولتهایی که معمولا آرمان های دینی و فرهنگی و سیاسی مان را در هر روز به مقتل مصلت جویی های سیاسی و شخصی و حزبی خود می برند
۵- قرار است به سفارش دوستان برای نشریه پنجره گزارشی درباب حرکتهای خودجوش و مردمی که در موضوع آموزش و پرورش و تعلیم وتربیت شروع شده است بنویسم. چون خودم مدتی درگیر یکی از این گروهها بودم تا حال چند گروه فعال که در اصفهان ، شیراز وتهران مشغول به فعالیت هستند را شناسایی و در حال گرفتن مصاحبه هستم. از دوستان ممنون می شوم اگر گروهی را که در این زمینه می شناسند معرفی کنند.
نظرات ()
١-شاید جزء معدود دفعاتی بود که مردم ایران به صورت خود جوش و در شهرهای بزرگ کشورمان و تنها یکی دو روز بعد از جسارت به ساحت قرآن کریم به صحنه آمدند و نسبت به این امر اعتراض کردند.(در دفعه های پیشین مثل کاریکاتورهای دانمارکی این اتفاق بعد از فراخوان گسترده صدا و سیما و رسانه ها و حدود یکماه بعدش افتاده بود!) این بار بر خلاف دفعات گذشته این اتفاق قبل از آنکه نهاد های حاکمیتی و دولتی بخواهند تصمیمی درباره آن بگیرند و یا هماهنگی را در سراسر کشور ایجاد کنند افتاد.چند تن از وبلاگ نویسها و گرافیستها نیز به صورت خودجوش در این باره دلنوشته ها،تحلیلها و طرح هایی را در فضای مجازی قلمی کرده اند(٢و٣)(البته این حرکت نسبت به موجی که میتوانست در فضای رسانه ای و مجازی شکل بگیرد ناچیز است) . البته اگر این واکنشها قبل از این جسارت و در سطح وسیع تری چون جهان اسلام صورت میگرفت کار بدین جاها نمیرسید. اما آنچه مشخص است این است که آستانه حساسیت بچه حزب اللهی ها دارد پایین می آید و دیگر نگاهشان به دست دولت ها نیست( که آنها متاسفانه در این موارد دستشان خالی است!) این اتفاق مبارکی است که کم کم باید به فرهنگ تبدیل بشود و میشود انشاالله... هرچند کمی دیر ( نزدیک دو سه دهه!) اما همین هم غنیمتی است.البته آنچه که از تصاویر جمعیتهای معترض در شهرهای بزرگ در بخشهای مختلف خبری بر می آمد نشان از قلت شرکت کنندگان (به نسبت راهپیمایی های رسمی و مناسبتی) بود. اما این اول راه است.
٢- در این میان البته بودند رسانه هایی که تنها اعتراض علما و مسوولان را منعکس کردند(و آن هم نه در تیتر اولشان) و نخواستند از اعتراض خودجوش مردم حرفی بزنند که البته حتما نظر این مردم کیفیت مورد نظر را دارا نبودند!!.(۴)
٣- هیچکس نبود به این مردک! بگوید بر اساس چه استباطی به این نتیجه رسیدی که قرآن دستور حمله و گرفتن جان ۴ هزار یا ۵ هزار نفر در برجهای دوقلو را داده. این قرآن همانقدر که دستور جنگ و جهاد دارد چند برابرش دستور رحمت و عفو و احیا دارد. اینها را دیگر با چه منطقی توضیح میدهی! در ثانی اگر قرار بر کتابسوزی است بر اساس این منطق خرکی! اول باید توراتهای خودتان را بسوزانید که از قرون وسطی به این طرف جان میلیونها نفر را بر اساس هیچ و پوچ گرفته و به قول خودتان ۶ میلیون یهودی بیگناه را سوزانده!
۴- گذشته از همه این حرفها بازی جالبی بود: تری جونز نشان میداد که در خواسته اش مصمم و پایدار است. مسولان دولتهای اروپایی و آمریکا که دستشان به خون هزاران مسلمان آلوده است او را از این کار منع می کردند و روز آخر تری جونز منصرف شد ولی باز قرآن سوزی توسط عده ای دیگر اتفاق افتاد. اگر این کار توسط جونز انجام می شد مسوول عمل مشخص بود و دولت آمریکا باید پاسخگو می بود اما اکنون این اتفاق افتاده است دولت آمریکا ژست مخالفتش را حفظ کرده و دیگر خطری هم جونز را تهدید نمیکند! به این میگویند حرکت مردمی!
(به نظرم غربی ها یک جایزه نوبل باید به این جونز بدهند که بازی خوبی را طراحی و اجرا کرد و علمای ما هم باید مهدورالدمش بدانند تا کسی دیگر از این غلطها نکند!)
۵- برای تکرار نشدن این حرکتها چه کارهایی میشود انجام داد؟آیا اعتراض و تظاهرات اولین و آخرین ترفندهاست؟ با توجه به اینکه قرآن تنها محور مورد اتفاق همه مسلمانان است از این حادثه چگونه میتوان برای اتحاد آنان استفاده کرد؟....
۶- ایجاد اتحاد میان مسلمانان تمهیداتی حداقلی میطلبد که ضروری ترین آن زبان مشترک است. چقدر به عربی که زبان دینمان است و انگلیسی که زبان بین المللی است مسلطیم؟ حالا بماند بحثهای سیاسی و عقیدتی و...
-----------------------------------------------
پا نوشت:
١-پیام آقا
٢-قرآنهایمان را سوزاندند ولی دم بر نیاوریدیم!
٣-واکنش گرافیستهای ایرانی به اقدام جنون آمیز علیه قرآن کریم + عکس
نظرات ()1- مشارکت(participation) در نظامات سیاسی دموکراتیک غربی حق مردم محسوب میشود و مردم این حق خود را در فرایند انتخابات به احزاب و گروهها(نخبگان) تحویل داده و خود کنار گود مینشینند. شاید در تلویزیون صحنه هایی را دیده باشید که مثلا دزدی و دعوایی یا... در حال انجام است در حالی که مردم بی تفاوت از کنار آن میگذرند. آنها حق نظارت و دخالت خود را قبلا به دولت و نهادهای نظارتی زیر مجموعه آن مانند پلیس سپرده و از این بابت خود را آسوده خاطر کرده اند. البته عالمان غربی متاخر این مساله را یکی از آفات دموکراسی غربی قلمداد کرده اند، آفتی که دامان ما رانیز در یکی دو دهه اخیر گرفته است.
2- اصل امر به معروف و نهی از منکر نشان از توجه دین اسلام به اجتماعیات و سرنوشت سایر مسلمین در جامعه دارد. برخلاف دیگر فروع مانند حج و نماز و روزه، امر به معروف و نهی از منکر زمان و مکان خاصی نمیشناسد و همچون تولی و تبری شمولیتی عام دارد.بعضی از پژوهندگان مسلمان اصل امر به معروف را با مقوله مشارکت یکی گرفته اند. اما در اینجا تفاوتی اساسی که اصل امر به معروف با همتای غربی خود پیدا میکند در این است که مشارکت نه تنها حق مردم که وظیفه شرعی ایشان است و آنها نمی توانند اجرای یکی از مهمترین فروع دینشان را به فرد،گروه یا حاکمیت واگذارند.
3- اما برای امر به معروف در رساله های عملیه ما معنایی حداقلی گرفته اند و آنرا به انکار قلبی ،تذکر لسانی و در آخر جبر حکومتی منحصر کرده اند که به نظر نگارنده این رهیافت حداقلی آن نگاه اجتماعی اسلام را به خوبی برآورده نمیکند. در پیشفرض اصلی این رهیافت تنها به عاملیت و اراده مخاطب نظر شده و ساختارهایی که منجر به عمل مخاطب میشود نادیده انگاشته شده اند. همچنین لایه های وجودی ،فکری و عاطفی مخاطب در نظر گرفته نشده است. در این نگاه همچنین با آگاهی آمر یا ناهی از عدم تاثیر عملش بر مخاطب این تکلیف از دوش او برداشته میشود.
ولی با رجوع به آیات و روایات و سیره ائمه اطهار درخواهیم یافت که امر به معروف و نهی از منکر بیشتر از آنکه شیوه ای لسانی داشته باشدجنبه عملی و رفتاری دارد. مثلا تاکید شده که مردم را به غیر زبانتان (با عملتان) به سوی نیکی دعوت کنید، یا پیامبر را طبیب دوار خوانده اند و یا اینکه حسنین(علیهماالسلام) در یک مسابقه صوری وضوی صحیح را به اعرابی آموخته اند و صدها نمونه مشابه.
4- اگر امر به معروف و نهی از منکر را " ابلاغ" پیام به مخاطب بدانیم پس "تبلیغ" (به معنای مثبت و متعالی آن) عنصری محوری در فریضه امر به معروف ونهی از منکر می شود.از این جهت تبلیغات در ادبیات دینی ما حلقه مفقوده ای میان انکار قلبی و تذکر زبانی در فریضه امر به معروف و نهی از منکر است که عالمان دینی ما کمتر به آن توجه کرده اند. تبلیغات در اینجا بدین معناست که فرد آمر یا ناهی می کوشد با انجام عملیاتی توجه فطری مخاطب را به هویت اصیلش جلب کند. این تبلیغات گاه جنبه فردی می یابد و گاه در هیات فعالیت گروهی و اجتماعی و در قالب ترمیم و تاسیس ساختارها و نهادهای دینی، فرهنگی ،اجتماعی و یا سیاسی عیان میگردد. در نتیجه هم عاملیت و هم ساختار مورد توجه قرار میگیرد. در این رهیافت توسعه یافته اگر پیامی بر مخاطب تاثیر گذار نبود تکلیف از آمر و ناهی سلب نمی شود بلکه تکلیف او تامل بیشتر و تغییر شیوه انتقال پیام و تاثیر گذاری بر مخاطب خواهد بود.
این اهتمام جدی به توسع معنا در ادبیات دینی مان همچون امر به معروف از رویکردی منفعلانه و حداقلی(صرفا زبانی) به رویکردی حداکثری (تبلیغی و عملیاتی) و اینکه شخص آمر و ناهی نه تنها با زبان که باید پیام خود را با عمل تربیتی،فرهنگی، اجتماعی و سیاسی اش و به صورت فردی یا گروهی ابلاغ کند میتواند تحولی عظیم در عرصه فردی و به خصوص اجتماعی دین ایجاد کند.
در همین راستا توجه به ابزارهایی مانند هنر، رسانه،کتاب ،ارتباطات دوستانه و... اهمیت می یابد ،مقولاتی که متاسفانه در قشر متدین ما کمتر به آنها اعتنا می شود.
5- متاسفانه در سالهای پس از جنگ تحمیلی آفت دموکراسی غربی گریبان گیر ما نیز شده است. مشارکت را در معنای حداقلی آن و تنها در دادن رای انتخاباتی خلاصه کرده ایم و پس از آن دولت را به حال خود واگذاشته و تحقق آرمانهایمان را به دست دولت ها سپرده ایم . به قول معروف آرمانهایمان نیز دولتی شده است(در پست خصوصی سازی آرمان به این موضوع پرداخته ام) همگان در مسائلی چون حجاب ، فلسطین،تورم و اشتغال، تعلیم و تربیت وتهاجم فرهنگی و...تنها دولت را میبینند و برای خود شانی در حل این مسائل قائل نیستند. غافل از اینکه اگر حتی دولتمردان انسانهای دغدغه مند و متعهدی باشند به علت حجم و گستردگی مسائل و موضوعات اساسا امکان کنترل و راهبری همه مسائل توسط دولت وجود ندارد ونیز غافل از اینکه بعضا دولتها آرمانهایمان را در پای مصلحتهای سیاسی بین المللی و داخلی و تفسیرها و سلائق دولتمردان و... قربانی میکنند و وضعیت آنی میشود که شده است.
6- در اینجامیخواهم از یک رابطه رفت و برگشتی سخن بگویم: اجرای امر به معروف ونهی از منکر به عنوان یک وظیفه عینی فردی و جمعی باعث ارتقای سطح فرهنگی و سیاسی و اجتماعی جامعه میشود(از آنجایی که نظام ما یک نظام برآمده از متن مردم است)،در نتیجه حاکمیتی که با رای این جامعه مستقر می شود( و حتی جایگاه ولایت فقیه به عنوان برایند تلفیق دین و جامعه) نیز از منزلتی متعالی تر برخوردار خواهد بود. مدیریت بسیاری از نهادهای فرهنگی و تربیتی جامعه به دست حاکمیت است و می توان نتیجه گرفت که خروجی این ساختارها ونهادها باعث ارتقای بیشتر افراد جامعه میشوند و در یک رابطه رفت و برگشتی به روال فوق این فرایند کم کم به تشدید (resonanse) می انجامد.
امر به معروف و نهی از منکر = ارتقای جامعه = ارتقای حاکمیت = ارتقای ساختارهای تربیتی = ارتقای جامعه = ارتقای حاکمیت = ...
تشدیدی که سر انجام بسیاری از معضلات و مشکلات ما را در خود حل خواهد نمود. تشکیل دولت اسلامی، تولید علم دینی، حکومت نمونه دینی و... تنها در سایه اجرای این فریضه دینی و عدم بی توجهی فرد فرد مسلمانان به وضعیت فعلی جامعه خویش بر اساس نگاهی صحیح وبا رعایت مقدمات و دارا بودن حداقل مهارتهای اطلاعاتی، فکری ، اخلاقی وارتباطی است.
نظرات ()
دو نکته بسیار راهبردی از بیانات رهبری در 2 دیدار اخیرشان که به نظرم مانند همیشه مغفول مانده است: 1- تقوای اجتماعی: در ادبیات دینی مان معمولا تقوا را حالتی درونی و صرفا به ورع و پرهیز از گناه تعبیر کرده اند.(ده گفتار شهید مطهری) اما این صرفا رهیافتی منفعلانه به معنی تقواست.رهبری در دیدار کارگزاران نظام به استناد دعای مکارم اخلاق معنای تقوا را از این تعریف حداقلی و منفعلانه به رهیافتی فعالانه و حداکثری توسع بخشیدند. تعبیر ایشان علاوه بر آنکه زمینه های فردی تقوا را به زمینه های اجتماعی تقوا متصل می نماید معنایی جدید بر آن بار می کند:
در باب تقوا من یک جملهاى اینجا یادداشت کردهام که عرض بکنم. غالباً وقتى گفته میشود تقوا، پرهیزگارى، ذهن انسان میرود به رعایت ظواهر شرع و محرمات و واجباتى که دم دست ماست؛ نماز بخوانیم، وجوهات شرعىمان را بدهیم، روزه بگیریم، دروغ نگوئیم. البته اینها مهم است، همهاش مهم است؛ لیکن تقوا ابعاد دیگرى هم دارد که غالباً ما از اینها غفلت میکنیم. در دعاى شریف مکارم الاخلاق یک فقرهاى در توضیح این ابعاد دیگر هست .از خداى متعال درخواست میکند که پروردگارا! مرا با زیور صالحان زیور بده و با لباس پرهیزگاران ملبس کن. خوب، این لباس پرهیزگاران چیست؟ آن وقت این شرح جالب است: «فى بسط العدل»؛ لباس پرهیزگاران در گستردن عدالت، «و کظم الغیظ»؛ در فرو بردن خشم، «و اطفاء النّائرة»؛ در فرو نشاندن آتش؛ آتشهائى که بین افراد جامعه برمىافروزند. اینها تقواست. «و ضمّ اهل الفرقة»؛ افرادى که از شمایند، اما جدا شدند، سعى کنید اینها را گرد بیاورید. این جزو موارد تقواست. «و اصلاح ذات البین»؛ به جاى آتشافروزى، خبرچینى، این را به جان آن انداختن، آن را در پوستین این انداختن، اصلاح ذاتالبین کنند؛ بین برادران مؤمن، برادران مسلمان، ایجاد ائتلاف کنند؛ اینها تقواست.
... گستردن عدالت، بالاترین رقمهاى تقواست؛ این از یک نماز خوب، از یک روزهى روز گرم تابستان بالاتر است. روایتى است که فرمود: هر امیرى - امیر یعنى همهى شماها- که روزى را به عدالت حکم کند، مثل این است که هفتاد سال عبادت کرده؛ اینها خیلى مسائل مهمى است؛ اهمیت عدالت را، رفتار عدالتآمیز را به ما نشان میدهد.
... جلوگیرى از این خشم، خشمى که موجب انحراف میشود، موجب خطاى در فکر و عمل میشود، یکى از موارد تقواست؛ «و کظم الغیظ».
کار دیگر، «اطفاء النّائرة». همچنان که در یک محیط مادى و فضاى مادى، شما یک آتشافروزى را اطفاء میکنید، باید در فضاى انسانى و معنوى و اخلاقى هم آتشسوزىها را مهار و اطفاء کنید. 27/5/89
البته خواننده گرامی سابقه این ادبیات را در آثار و اقوال مرحوم امام خمینی(س) در ذهن خود خواهد یافت. به نظرم اگر این رویکرد و توسع معنا در دیگر از مفاهیم و مناسک دینی مانند امر به معروف و نهی از منکر ،حج،جماعات دینی و.... توسط عالمان دینی مان و در ادامه مسیر آغاز شده توسط امام خمینی(ره) صورت گیرد افق هایی جدید از کارکردهای دین در حوزه اجتماع (پرستش اجتماعی) پدیدار شده و گره از بسیاری از مشکلات و معضلات مادی و معنوی کشور خواهد گشود. 2- خالص سازی: به عقیده بسیاری از هم مسلکان خلوص به معنای غربال کردن و حذف ناخالصی هاست.با این رهیافت باید هر روز منتظر ماند تا اشتباهی از سوی یکی از خودیها سر بزند تا با تیغ تیز "خالص سازی" او را حذف کرد. رویکردی منفعلانه که هم اکنون از سوی محافل و رسانه های اصولگرایان دنبال می شود. رهبری در اینجا نیز به زیبایی با توسع معنا در مفهوم خالص سازی کار تربیتی و فرهنگی را ارجح بر مچ گیری و ردیابی تعبیر کردند: 
به جای آنکه صرفا به دنبال حذف نیروهایی باشیم که شاید از نظر ما ناخالص هستند به دنبال توجه به مباحث تربیت نیروی انسانی جدید و افزایش غنای معرفت دینی ،تاریخی،فرهنگی،سیاسی و اجتماعی آنان باشیم. در این فرایند و با افزایش کیفیت خلصین، نا خالصی ها خود از میدان به در میشوند.
نظرات ()همایش ایرانیان خارج از کشور یک مدعو آمریکایی به نام پروفسور ریچارد فرای داشت که سعی میکرد با زبان دست و پا شکسته فارسی از ارادت خود به فرهنگ ایران سخن بگوید.این محقق آمریکایی در پایان سخنرانی اش از درخواستش برای دفن در کنار زاینده رود(همچون پروفسور پوپ)سخن گفت. درخواستی که بلافاصله توسط رییس جمهور و با اهدا یک خانه سنتی در اصفهان پاسخ داده شد.(عکس ها)
برای آنانی که در زمینه تاریخ ایران به تحقیق و مطالعه مشغولند نام ریچارد ن.فرای به عنوان یک مستشرق و ایران شناس آشناست. دو کتاب میراث باستانی ایران(the heritage of persia) و عصر زرین فرهنگ ایران(the golden age of persia) حاصل تحقیقات چندین ساله وی در زمینه تاریخ ایران باستان(کتاب اول) و ایران بعد از اسلام(کتاب دوم) است.

به اعتقاد من مشایی سخنان و تفکرات خود را از کتاب عصر زرین فرهنگ ایران وام گرفته و علت دعوت ریچارد فرای به این همایش هم همین مسئله بوده است.
ریچارد ن. فرای در کتاب دوم خود یعنی عصر زرین فرهنگ ایران(که توسط انتشارات سروش ترجمه و چاپ شده است) به بررسی تاثیر فرهنگ ایرانی بر اسلام پرداخته است.
نویسنده در جای جای کتاب سعی در اثبات این مطلب دارد که خصلت ایرانیان محافظه کاری است و آنان فرهنگهای مختلف را ابتدا با سنت کهن خود سازگار میکنند و سپس میپذیرند. به طور مثال وی معتقد است ایرانیان در حقیقت اسلام را نپذیرفتند بلکه با روحیه محافظه کاری خود و پس از حمله عربان اسلام را ایرانی کردند و با این ایرانی ساختن ،دین و تمدنی جهانی پدید آوردند که به خویها و اعتقادات و آیینهای عربی بادیه(پیامبر و اصحابش) ربط نداشت.تمدنی که با حمله ترکان دچار انحطاط شد و با شاه اسماعیل موسس سلسله صفویان دوباره نضج گرفت.
البته او پایه های حکومت صفویان را بیشتر از آنکه بر اسلام نهد بر سنت هخامنشی کوروش و نیز ساسانیان استوار میداند. فرای در این کتاب شیعه را یک قرائت ایرانی از اسلام میداند و حتی فراتر از این از تاثیرات زردشت بر دین آورده شده توسط محمد(ص) سخن میگوید!
وی اعتقاد دارد ایرانیان درهمه دورانها سعی در حفظ اعتقادات و رسوم کهن خود در بسیاری از جنبه ها دارند و برای حفظ این رسوم دست به هر کاری میزنند!
او حتی پار را از این فراتر گذاشته و نسب بعضی امام زادگان را پیش از اسلام و در مذهب زرتشتی میداند که طبق همان خصلت محافظه کاری ایرانیان رنگ و بوی اسلامی گرفته اند.
وی ریشه بسیاری از تفکرات فیلسوفان ایرانی مسلمان را نیز در سنت باستانی ایران میداند و فی المثل ریشه تفکرات شیخ اشراق را به افلاطون و زرتشت می رساند و البته در این میان از اسلام خبری نیست!
وی سعی میکند در همه مولفه های فرهنگی اسلام بعد از فتح ایران نشانه هایی از حضور ایران باستان بیابد تا بتواند ادعای " ایرانی کردن اسلام " توسط ایرانیان را به اثبات برساند.
در این کتاب همچنین ادعا های زیادی درباره زبان فارسی و نیز تاثیر ایران باستان بر زمینه هایی چون دیوان و حکومت، دین وفلسفه ،علوم پزشکی و داد وستدو پیشه ها ،هنرهای زیبا و ادبیات و زبان صورت گرفته که در این مختصر مجال نقد و بررسی نیست.
همچنین این کتاب یکی از منابع اصلی ملی گراها و روشنفکران متاخر ایرانی است که سعی در کمرنگ کردن اسلام در تاریخ ایران دارند و اسلام را به عنوان سدی در برابر ظهور شکوه مجدد ایران قلمداد میکنند.به عنوان مثال سید جواد طباطبایی در تنقیح پروژه انحطاط ایران در کتاب" زوال اندیشه سیاسی در ایران " از مدعیات ریچارد فرای بارها و بارها وام گرفته است و از ایرانی کردن اسلام توسط ایرانیان سخن گفته است.
نظرات () صدا وسیمای ما برای سرگرمی مردم سریالهای شبانه 90 قسمتی پخش میکند و هر شب میلیونها نفر را پای تلویزیون می نشاند.
شبکه های ماهواره ای تازه تاسیس نیز از این ترفند برای جذب مخاطب بیشتر و تاثیر گذاری بر فضای فرهنگی کشور سود می برند.صدا وسیما بر تعداد سریالهای شبانه می افزاید و با پخش هرشبی چند سریال از شبکه های مختلف، شبکه های ماهواره ای را با افت مخاطب روبرو می سازد.
شبکه های ماهواره ای در واکنش به این امر تصمیم میگیرند بر تعداد سریالهای خود بیافزایند به گونه ای که در اقدامی بی سابقه و غیر حرفه ای سردبیر یکی از بخشهای بی بی سی فارسی از دوبله و پخش سریال در آینده نزدیک در این شبکه خبری خبر می دهد.
حتما با این رویکرد آنها، صدا و سیما نیز برای اینکه از قافله عقب نماند هرشب و از هر شبکه سه سریال پخش میکند و این دور باطل همین گونه ادامه خواهد یافت.

آیا ما توان رقابت با شبکه های ماهواره ای در تولید و پخش سریال های جذاب را دارا هستیم؟
آیا سریالهای ما در انتقال مفاهیم اصلی انقلاب اسلامی موفق بوده اند؟
آیا غایت صدا و سیمای ما رقابت با شبکه های ماهواره است؟ آیا تلویزیون میتواند به مثابه یک ابزار برای انتقال مفاهیم دینی ما به کار گرفته شود؟
آیا اصلا تلویزیون رسانه انقلاب اسلامی است؟
آیا ما با سرمایه گذاری بر روی تلویزیون به عنوان ابزار مقابله با تهاجم فرهنگی (به جای تاکید بر ابزار ها یی چون کتاب و ادبیات و شعر )در اصل در زمین ماهواره ها بازی نمیکنیم؟
1- صدا و سیمای ما برای جلب مخاطب و در رقابت با شبکه های ماهواره ای مجبور است که جذابیتهای بصری خود را افزایش دهد و این رشته جذابیت بصری تلویزیونی ، سر در غرایز حیوانی انسان دارد و چاره ای نیست جز اینکه مثلثها و مربعهای عشقی، بازیگران زیبا روی با گریمهای تند ،تجملات آنچنانی و.... محتوای اصلی سریالها را پوشش دهند.
2-اختصاص بهترین ساعات پخش به سریالها باعث به حاشیه رفتن برنامه های آگاهی بخش صدا و سیما چون مناظرات ومیزگردها و خطابه ها و...شده و خواهد شد.مضاف بر اینکه صدا و سیما با تولید و پخش بیشتر سریال و تغییر ذائقه مخاطبان در حقیقت به شبکه های ماهواره ای مدد میرساند و برای آنان مخاطب میسازد چرا که در مسابقه ساخت سریال به علت محدودیتهای دینی که ما در استفاده از جذابیتهای بصری داریم بالاخره ما بازنده ایم و باید جایی توقف کنیم و مخاطبان تشنه ما راهی ندارند جز اینکه برای ارضای نیازی که ما برایشان فراهم کردیم به ماهواره ها پناه ببرند.
3- آنچه مشخص است این است که صدا و سیمای ما هرچند در چند سال اخیر در فرم و ساخت و شکل سریالها پیشرفتهای قابل توجهی داشته است اما در مفاهیم هر روز عقبتر از دیروز!بوده است.
دستپخت کارگردانها و تهیه کنندگانی که به مبانی فکری و فرهنگی وتربیتی انقلاب اسلامی اعتقادی ندارند ولی قرار است بخشنامه های بالا دستی صدا و سیما را در تولید آثار فاخر !اجرا نمایند ملغمه ای ساخته که نتایج تربیتی آنرا میتوان به عینه در جامعه مشاهده نمود.
در یکی دو سال گذشته از زبان مهندس ضرغامی زیاد شنیده ایم که فلان سریال 85 یا 45 پیام تربیتی را به مخاطب انتقال داده است،اما ایشان هیچگاه نگفتند این سریالها چند هزار پیام بی تربیتی!به خورد مخاطبان میدهند.ایشان هیچگاه نمیگویند که این سریالها با زندگی واقعی مردم چه ارتباطی دارد؟
در این سریالها شخصیتهای اصلی همگی دنبال فریب کاری و نقشه کشی برای خلق الله هستند!شخصیتهای منفی همگی فعال و شخصیتهای مثبت منفعلند و برای رسیدن به آرمانهای خود هیچ کوششی به خرج نمی دهند.(نگاهی به سریالهای کره ای چون جومونوگ ویانگوم بیاندازید که شخصیتهای اصلی برای رسیدن به آرمانهای خود که از قضا شخصی نیستند چه فداکاریهایی که نمی کنند)
بر خلاف تصویر کردن روابط خارج از قاعده و شرع مردان و زنان که مولفه عمومی همه این سریالهاست ،مولفه هایی چون سطح زندگی ، نوع تعاملات در یک خانواده و اجتماع و نوع دین داری در هیچکدام این سریالها متناسب با شرایط و نیازهای امروز جامعه اسلامی ما پرداخت نمیشود.
در این سریالها از فداکاری ، گذشت ،کار وتلاش و تعاون،آرمانخواهی، و رشد وتعالی و... خبری نیست و کلاهبرداری و دزدی و نامردی و تجمل گرایی و مصرف زدگی و راههای آنها مهمترین دغدغه کارگردانان محترم است.

4-تلویزیون به عنوان مخلوق فرهنگ و تکنولوژی غربی نمیتواند رسانه انقلاب اسلامی قرار گیرد.تلویزیون ظرفی است که توانایی تحمل هر مظروفی را ندارد.پژوهندگان زیادی (مک لوهان، اصحاب مکتب انتقادی،هایدیگری ها و...)نظریات مختلفی را در رد خنثی بودن تلویزیون از ارزشهای فرهنگی منقح نموده اند.
آنها معتقدند تلویزیون صرف نظر از اینکه چه برنامه ای نشان دهد خود دارای بار فرهنگی منفی است و مانند چاقو نیست که صاحبان آن بتوانند از آن در جهت مثبت ومنفی دلبخواه استفاده کنند.
سرد شدن روابط درون خانواده و توجه به تلویزیون به جای توجه به دیگر اعضای خانواده، کم شدن قدرت تحلیل و تفکر به علت تاثیرات تصاویر مسلسل وار تلویزیون بر قوای دماغی،جایگزینی تصوری از واقعیت به جای واقعیت و بر اساس سلیقه سازندگان برنامه ها ، یکسان انگاری مخاطبان و در نتیجه ابتذال و سطحی نگری... همگی از تاثیرات منفی ماهیت تلویزیون (صرف نظر از محتوای آن ) است که پژوهندگان پیش گفته به آن اشاره کرده اند.
تلویزیون باید در تهیه یک سریال همه طیف مخاطبان را (با سواد و بیسواد و بزرگ و کوچک و زن و مرد و...) را یکسان ببیند و در حد فهم آنها سخن بگوید و در نتیجه این رویکرد سلیقه مخاطبان را تنزل بخشد و برای این مخاطبان تنزل یافته برنامه های سطحی تری بسازد و این دور همچنان ادامه خواهد داشت.
درتصویر بر خلاف نوشته(که مجرد و انتزاعی است)همه چیز در تجربه مخاطب آماده است و فقط باید آنرا هضم کند اما در نوشته تخیل مخاطب خود در چینش پیامهای دریافتی آزاد است وبا تخیل خود آنچه را در ذهن خود فی المثل از داستان و رمان
می سازد با دیگری متفاوت است و همین تفاوت منشا تفکر است.
5-.نگارنده قصد ندارد به نفی کامل تلویزیون بپردازد اما محدودیتهای و ضعفهای تلویزیون را نمیتوان نادیده گرفت.ضعفهایی که نه به محتوای برنامه ها (که اتفاقا ما در این زمینه نیز به علت نا آشنایی کارگردانان با تکنیک سینما و نیز نا آشنایی به مبانی دینی اشکلات عدیده ای داریم)که به ماهیت تلویزیون و تصویر بر می گردد.
نباید همه بار مقابله با تهاجم فرهنگی را بر دوش تلویزیون گذاشت که خود مصداق اتم تهاجم فرهنگی است و به جای تکیه بر تولید سریال و فیلم های داستانی که تخیلی و غیر واقعی بودن شاخصه اصلی آن است باید بر تولید و پخش برنامه هایی چون مستندهای تلویزیونی،گفتگوها و مناظرات و خطابه های تلویزیونی و...که وجهه واقعی تری دارند تکیه نمود.
6-رسانه انقلاب و دین ما نه تلویزیون که کتاب است و هنر انقلاب ما نه تصویر(سینما )که در بیان (شعر )است. در همین جهت به نظرم بهترین پیام تلویزیون باید تشویق مردم در کنار گذاردن آن از زندگی روزمره شان باشد (چیزی در مایه های خود کشی رسانه ای!)
نظرات ()١- رییس جمهمور در یک برنامه تلوزیونی سخنانی در باب انتقاد ازنحوه برخورد با بی حجابی بر زبان میرانَد و همه از روحانی و مکلا و دانشجو وبسیجی و مسجدی گرفته تا امام جمعه و نماینده مجلس و شورای شهر و سیاست مدار، کَانٌه منتظرند کسی در این باب و به این نحو سخن بگوید تا به صحنه بیایند و همه تقصیرات را در گسترش بی حجابی به گردن او بیاندازند: که چرا دولت در امر حجاب سستی و اهمال به خرج میدهد و کاری نمیکند و چرا طرح عفاف و حجاب اجرا نمیشود. کانه همه مشکلات فرهنگی کشور معطل همین امضای رییس جمهور است وکَانٌه همه طرحها و تصویبات دیروزین مو به مو اجرا شده و نتایج مبارکش هویدا! وکَانٌه این دیگرانی که اعتراض میکنند وظیفه ای جز پیدا کردن مقصر اصلی(که احتمالا مشایی است)!! نداشته اند که آن هم الحمدلله حاصل شده! و انگار نه انگار که فرهنگ را راه و رسم زندگی مردم گفته اند و نه دولتمردان!(البته منکر نقش دولت نیستم اما اهمیتش از نقش مردم خیلی کمتر است)
٢- به پیامبر اسلام که نگین و بهانه وجود عالم هستی است توهین میشود.در بسیاری از کشورها ی مسلمان که دولتهایی غیر مذهبی و حتی ضد دینی بر سرکارند بلافاصله تظاهرات های خودجوش مردمی بر برپا میشود. اما در ایران - ام القرای جهان اسلام - تازه بعد از گذشت سه هفته صدا وسیما به این عمل واکنش نشان میدهد،بعد ائمه جمعه ،وسپس رسانه ها و تازه بعد از گذشت یک ماه و با تبلیغات بی نظیر صدا وسیما و نیز حمایت سخت افزاری و نرم افزاری شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی و ستادهای نماز جمعه ، مردم( که قرار است همیشه در صحنه باشند!)در بعضی از شهرها و آن هم بعد از نمازجمعه به میدان میآیند و تظاهراتی بی رمق با شعارهای تکراری شکل میگیرد و این همه آن چیزی است که مردم در دفاع از عزیزترین وجود عالم هستی تقدیم میکنند! جالب اینجاست که این اهانتها چند بار دیگر تکرار میشود و واکنشهایی در دیگر کشورها صورت میپذیرد اما در ایران؟
٣-هر بار که رژیم سفاک صهیونیستی برای تخریب بیشتر مسجد الاقصی هجوم می آورد و یا به بهانه شهرک سازی خانه های فلسطینیان را بر سرشان آوار میکند در برخی کشورها که حتی دولتهایشان همدست این رژیم است و مالیاتهای مردم در جهت کمک و خدمت به این رژیم صرف میشود اعتراضات و راهپیمایی هایی صورت میگیرد اما در ایران که پیشتاز دشمنی و مبارزه با رژیم صهیونیستی در جهان شناخته میشودحتی دریغ از حرکتی اعتراضی و تلاشی دیپلماتیک!و باید حتما هزاران فلسطینی قتل عام شوند و صحنه های آن هزاران بار در صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش گردد و بعد از هزاران هماهنگی نهادهایی دولتی از مردم همیشه در صحنه خواهش کنند تا شاید رگ غیرت مسلمانیمان بجنبد و با چند شعار کلیشه ای رسالت خطیر خود در آزاد سازی قدس انجام وجدان دینی مان را قانع ..!
اما در همین همسایگی ما نهادهای مردمی با کمکهای مردمی کشتی آزادی به راه میاندازند و با تقدیم چند شهید خون تازه ای به احساسات ضد اسراییلی میدمند و فصل جدیدی در روابط سیاسی منطقه رقم میزنند! والبته در این ماجرا هم از ما هم بخاری بر نمیخیزد.
۴-کافی است در این روزها تبلیغات مذهبی که توسط ارگانهای دولتی و حکومتی در باب تبریک عید نیمه شعبان بر پا شده را از سطح شهر بر چینند. چه می ماند؟ تبلیغاتی که گاه حتی بازتاب منفی در ارباب رجوع دارد که: به جای این بنر ها و گلهای چند صد هزار تومانی مشکلات مردم را حل کنید! و کدام یک از ما شخصا و با صرف وقت و هزینه شخصی سعی کرده ایم در گرامیداشت و نکو داشت این ایام بکوشیم.آری با ارسال چند پیامک که آن هم از دوستانمان رسیده رسالتمان را در آگاه سازی و امید بخشی مردم جهان به ظهور منجی عادل به سرانجام رساندیم!!
۵- مهمترین آسیب هر حرکت و جنبش اجتماعی پس از به نتیجه رسیدن این است که عاملان آن کنش جمعی که همگی فعالانه در شکل گیری و پیروزی آن مشارکت داشته اند به جای آنکه نقش اصلی خود که همانا مشارکت فعال تر در تحقق آرمانهاست را پیگیر شوند،آن را به نخبگان سیاسی واگذارند. همان اتفاقی که در کشورمان ایران صورت گرفت! بعد از انقلاب (و دقیق تر بعد از جنگ)آرمانهایمان دولتی شد! ما آرمانها را به دست دولتیها و سیاستمداران و بروکراتها سپردیم. دولتها و نهادهای دولتی که کارمندان مزد بگیرشان( که دغدغه اصلی شان حقوق و اضافه کاری آخر ماه و بیلان کاری آخر فصلشان بود) قافله سالار کاروان آرمانهایمان شدند و ما کم کم در کنار گود بروکراسی و دیپلماسی و باند بازی و رفاه طلبی مسئولان به مسلخ نشستن آرمانهایمان را به نظاره نشستیم! اگر دولت ازمان بخواهد اعتراض میکنیم!اگر که او برای حجاب کاری کُند والٌا ما که وظیفه ای نداریم!در دانشگاه رییس دانشگاه مسوول حجاب دانشجویان است و ما نسبت به همکلاسهایمان مسوولیتی نداریم !آنها (بی حجابها) موجوداتی فضایی هستند که از کرات دیگری آمده اند و ....!
۶- برادر و خواهر عزیز! که هر روز چند کامنت فحش تقدیم مشایی میکنی و او را سر منشا همه مشکلات فرهنگی کشور میدانی! تو خودَت تاکنون چند گروه و انجمن مردمی با موضوع حجاب تشکیل داده ای و با فعالیتهای مختلف و ارتباط چهره به چهره و مستقیم با مردم کوچه وبازار ، همسایه،فامیل و... با ابزار هنر و عاطفه و احساس و عقل تاثیرات حجاب را در سلامت روانی جامعه و استحکام خانواده برایشان تبیین کرده ای؟
برادر و خواهر گرامی! اصلا چقدر تا کنون دوستانت را جمع کرده و راجع به دلایل و پیامدهای بی حجابی بحث به راه انداخته ای و در آنان انگیزه فعالیت در این باب را برانگیخته ای؟ اصلا آیا بد حجابی علت است یا خود معلول علتهایی دیگر؟
و تا کنون چقدر با دوستانت گروه و انجمن تشکیل داده و با برقراری ارتباط و همراه کردن مسلمانان دغدغه مند دیگر کشورها صف واحدی بر علیه آن غده سرطانی به راه انداخته ای که یک کشتی چه کرد با آنها! که اگر این کار را کرده بودیم مطمئن باشید آزادی قدس که چه عرض کنم خیابان وال استریت هم الان به نام شهید همت نام گذاری شده بود و مطمئن باشید از این دولتها که هر ازچند گاهی تغییر میکنند و در روابط خود هزاران مصلحت دیپلماتیک و استراتژیک و و کوفت و زهر مار را ترجیح میدهند بخاری بر نمیخیزد.
(جالب اینکه دفاع از آرمان قدس آنقدر دولتی شده که مخالفان دولت هم شعار نه غزه !نه لبنان! را برای مقابله با دولت سر میدهند.)
٧- بی خود خودمان را به احمدی نژاد و مجلس و قوه قضاییه دلخوش نکنیم !از آنها و حتی اخلافشان(اگر قرار است ضرغامی یا قالیباف و افرادی از این دست رییس جمهور شوند) کاری بر نمی آید! گره های کور این مملکت تنها به دست تشکیلات انقلابی و مردمی و همت و تلاششان باز میشود !
ای کاش! وزارتخانه ها و دستگاههای ارشاد و آموزش و پرورش و سازمان تبلیغات و فرهنگ وارتباطات و ...که سالیانه ملیاردها تومان پول بی زبان را می بلعند منحل میکردند تا مردم خود متوجه میشدند که خودباید کاری کنند. ای کاش! خصوصی سازی و اصل 44 به جای اقتصاد ابتدا در فرهنگ صورت میگرفت و ایکاش آرمانهایمان هم خصوصی میشد و خود دست به کار میشدیم! ای کاش .....

-----------------------------------------------------------------
در همین رابطه :
نظرات ()