۱- از نظر بعضی ها نمایشگاه کتاب بزرگترین رویداد فرهنگی سال جمهوری اسلامی است چون حدود ۵.۵ میلیون نفر در سال گذشته از این نمایشگاه بازدید کرده اند. اینکه این آمار را از کجا به دست آورده اند خودش جای سوال دارد اما دیگرانی هستند که نمایشگاههای کتاب را بزرگترین رویداد ضد فرهنگی می دانند. ساده ترین دلیلشان هم این است که نمایشگاه کتاب به فروشگاه کتاب تبدیل شده و چرخه تولید- توزیع- مصرف کتاب را به هم زده و کار کتابفروشی های خرده پا در تهران و مخصوصا شهرستانها را با مشکل جدی مواجه کرده است. (برای روشن تر شدن موضوع اینجا و اینجا را بخوانید).

(کتابهایی که از نمایشگاه امسال خریدم)
نظرات ()
کتابخانه فاطمه ها:
جهانی شدن یک حرکت فرهنگی بیش از حمایت دولتی و عِدّه و عُدّه به یک "نیت خالص" و یک "یاعلی" نیاز دارد.این را تلاش هجده ماهه ی "فرزاد میرشکاری" دانشجوی زبان انگلیسی برای کتابخوان کردن بچه های یک روستا در یکی از محرومترین مناطق کشور یعنی روستای دهکهان ازتوابع جنوبی شهرستان کهنوج دراستان کرمان اثبات کرده است.مغازه متروک پدر فرزاد که حتی درب نداشت حالا با تلاش وی شهرت جهانی یافته است: "کتابخانه فاطمه ها!" ؛ سه فاطمه ای که اولین اعضای این کتابخانه کوچک در روز اول راه اندازی اش بودند و کتابخانه به نام آنها نام گذاری شده است.
تنها کتابخانه روستای فرزاد و فاطمه ها اتاقکی با دیوارهای قدیمی وگلی و سقف چوبی و فرشی حصیری است که بضاعت اولیه اش تنها 40 کتاب اهدایی خود فرزاد بود که حال بعد از شهرتش، با اهدا پول و کتاب از سوی دوستداران این حرکت فرهنگی از داخل و خارج کشور به بیش از 2 هزار جلد رسیده است.
حالا "فاطمه ها" نه تنها فعالترین اعضای این کتابخانه نود عضوی هستند بلکه هر یک مسئولیتی در این کتابخانه برعهده دارند. یکی از فاطمه ها مسئول آموزش دیگر بچه های روستاست که بازیهای سنتی و آداب و رسوم روستا را از بزرگترها می پرسد و سپس آنها را به بچه های روستا آموزش می دهد. یکی دیگر از فاطمه ها مسئول اقتصادی کتابخانه است که توانسته با تولید صنایع دستی روستا و فروش آنها در این کتابخانه 100 جلد کتاب خریداری کند. یکی دیگر از فاطمه ها نیز مسئول فرهنگی کتابخانه است. آنها هر روز بعد از کلاس درس و صرف ناهار به مدت چهار ساعت در کتابخانه حضور می یابند و بعد از انجام تکالیف درسی ، شروع به مطالعه می کنند وبه مراجعه دیگر هم سن وسالانشان نیز پاسخ می گویند.
حالا بعد از یک سال ونیم فعالیت های این کتابخانه ،شور و شوق کودکان روستا به کتاب و کتابخوانی آنقدر زیاد شده که حتی مسئولان مدرسه ای که فاطمه ها در آن درس می خوانند نیز کتابخانه راکد مدرسه را دوباره سروسامان داده اند و البته مسئولیتش را نیز سپرده اند به "فاطمه ها".
بعد از پخش گزارشی درباره "کتابخانه فاطمه ها" در برنامه پیک بامدادی رادیو ایران توجه های مردمی به این حرکت فرهنگی دو چندان شده است :از کمک یک میلیونی خانمی که ساکن تهران است (و البته به گفته فرزاد خواسته نامش مخفی بماند) تا "استیونس کراسکیان" که از ارامنه ایرانی است و حاصل دسترنج چندماهه خود را به این کتابخانه اهدا کرده است و همچنین یک ایرانی ساکن هلند که قول داده با بازگشتش به ایران در تعطیلات نوروز یک دستگاه رایانه و تعدادی کتاب در اختیار کتابخانه بگذارد.همچنین سیل کتابهایی که از تبریز،خراسان شمالی، قم و اصفهان به این روستا سرازیر شده است. البته یکی از نهادهای دولتی متولی در امر کتاب و کتابخوانی نیز قول مساعدت صد هزار تومانی ای داده است که به گفته آقای میرشکاری هنوز خبری از آن نشده است!
حالا ایده کتابخانه فاطمه ها دارد فراگیر می شود و فعالان فرهنگی چندین روستا از فرزاد خواسته اند که تجربیاتش را در اختیار آنها قرار دهد تا آنها شبعه کتابخانه فاطمه ها را در روستای خود راه اندازی کنند. به علت کمبود فضا برای نگهداری کتابهای اهدایی در کتابخانه فاطمه ها ، فرزاد درنظر دارد تعدادی از کتابها را به نمایندگی های کتابخانه فاطمه ها در دیگر روستا اهدا کند.
فرزاد در گفتگو با خبرنگار الف مشکل فعلی کتابخانه فاطمه ها را کمبود فضا و قفسه های کتابخوانی می داند.به گفته وی یکی از کسانی که جذب ایده ی کتابخانه فاطمه ها شده برای راه اندازی یک کمپین برای ساخت ساختمان کتابخانه فاطمه ها اعلام آمادگی کرده است.فرزاد برای ارتباط بهتر با کسانی که قصد اطلاع بیشتر و ارتباط و کمک به فعالیتهای این کتابخانه را دارند وبلاگ "کتابخانه فاطمه ها" را راه اندازی کرده است.
فرزاد میرشکاری در این وبلاگ ایده اولیه راه اندازی کتابخانه فاطمه ها در روستای دهکهان در 20 کیلومتری کهنوج را اینچنین روایت می کند:
عصر که کتاب ها را در قفسه ای کهنه که زمانی گوشه اتاق گلی اجناس خوراکی دکان مان را در خود جا داده بود، چیدم خیلی زود به این فکر افتادم که می توانم کتابخانه ای راه بیاندازم و کتاب هایم را در اختیار دیگر بچه های محله قرار دهم تا بخوانند. اما چگونه می توانستم کودکان و نوجوانان محله مان را به مطالعه و خواندن کتاب تشویق کنم؟ آیا این کتابخانه کوچک عضوی هم خواهد داشت؟ خیلی دوست داشتم رویاهایی که در سر داشتم با راه اندازی این کتابخانه به حقیقت بپیوندد. از طرفی هم دوست داشتم که آخرین و بهترین شیوه ها را برای فرهنگ سازی مطالعه این محله به کار بگیرم. این عادتم بود که همیشه باید بهترین و جدیدترین را انتخاب می کردم. از طرفی هم فکرم به جایی نمی رسید. چند ساعتی گذشت. تقریبا داشتم به بن بست می رسیدم.
شب شد، فاطمه دختر همسایه مان که کلاس سوم ابتدایی بود در خانه را زد و خواهرم-که مسول موقتی کتابخانه بود- را صدا کرد. مدتی بعد خواهرم برگشت و گفت: "این سومین باری است که فاطمه برای عوض کردن کتاب می آید. انگار از کتاب ها خوشش آمده.
فردا صبح زود که از خواب بیدار شدم، فاطمه ها را دیدم که با عضو جدیدی که اسم او هم فاطمه بود جلوی کتابخانه ای که هنوز درب نداشت منتظر بودند که کتاب بگیرند. پس از تماشای این همه صحنه زیبا تنها بعد از چند ساعت از راه اندازی کتابخانه، با آرامشی وصف ناشدنی از فاطمه ها خواستم که وارد کتابخانه شوند و چند ساعتی در این مکان کتاب بخوانند. به خواهرم هم گفتم: "خوب است! همین طور ادامه بده که خدا بزرگ است! ضمنا اسم کتابخانه را هم میگذاریم: کتابخانه فاطمه ها . ..."

اصل 44 در آرمان ها!
از مهمترین آسیب هایی که پس از تشکیل جمهوری اسلامی( در کنار تمام برکات آن )هر روز بیش از پیش عیان تر می شود "دولتی شدن آرمانها"، " بروکراتیک شدن فعالیت های فرهنگی " و" کمّی گرایی در فعالیت ها" ی دغدغه مندان دین و فرهنگ در این سرزمین است.از این جهت که ایشان اولا هر حرکت فرهنگی و اجتماعی را که ارتباط مستقیمی با حفظ یا تحقق آرمان هایشان دارد را یا به دولت محول می کنند یا چشم به کمک و مساعدت دولت دارند. در ثانی فکر می کنند هر چقدر یک کار از لحاظ حجمی و کمّی بزرگتر باشد تاثیر و برد بیشتری دارد. اما تجربه سی ساله بعد از انقلاب نشان داده که به خاطر مساله "مصلحت" اولا همیشه نامحرمان در دریافت و هزینه کرد این مساعدت ها مقدم تر بوده اند! و در ثانی هر چقدر کار بزرگ تر بوده نتیجه عکس تر! برای مثال کافیست به لیست هزینه های میلیونی دستگاههای دولتی و نیمه دولتی در حمایت های مالی از فیلمهای هر ساله ی جشنواره فجرکه البته در تهاجم به فرهنگ خودی! کورس گذاشته اند نگاهی بیاندازیم.حالا بماند هزینه های سرسام آور انواع همایشها،سمینارها،جوایز سال و فصل، نشریات و... که مشخص نیست واقعا "بُرد واقعی" آنها چقدر است و قرار است کدام یک از نیازهای فرهنگی مردم جامعه ما را پوشش دهند؟ کتابخانه فاطمه ها نشان می دهد یک حرکت خودجوش و مردمی تاثیر گذار چیزی نمی خواهد جز یک "نیت خالص" و یک "یاعلی! شاید به جای اصل 44 در اقتصاد باید ابتدا آرمانهایمان را خصوصی کنیم:
پ.ن:
فعلا شده ام مسئول صفحات فرهنگ و اجتماع سایت الف و این اولین گزارش خبری ام است. امیدوارم بشه این دغدغه ها را آنجا پی گرفت.
نظرات ()موبایل بدون سرویس پیامک!
قبلا گفته بودیم که شما از هر طرف که بچرخید، مجبورید به کتاب و کتاب خوانی به عنوان یک اصل ضروری در زندگی تان اهمیت دهید. به قول بزرگی: مردمانی که با کتاب انس ندارند فرهنگ و فرزانگی ندارند! به نظر من و البته بسیاری دیگر از اندیشمندان! انسانِ بی کتاب چیزی است در مایه های ساندویچ بدون نوشابه! (البته جدیداً می گویند:موبایل بدون سرویس پیامک )به نظرتان اصلا قابل تصور هست؟! برای خیلی ها زندگیِ بدون کتاب امکان ندارد و آن قدر این دنیای کتاب و کتاب خوانی جذاب، شیرین و هیجان انگیز است که بعضی از حرفه ای ها( یا به قولی کِرمِ کتابی ها!)، کتاب ناخوان ها را اصلاً جزو آدمی زاد به حساب نمی آورند (این را گفتم که حساب دستتان بیاید.)
شاید خیلی هاتان بگویید: حالا ما کتاب خوان! بین این همه کتاب های جور واجور و نویسندگان رنگارنگ و موضوعات متنوع چه بخوانیم؟ از کجا شروع کنیم؟ به نظرم سؤال مهمی است. همان قدر که عادت به کتاب خوانی مهم است، همان قدر هم چه خواندن مهم است. در جواب می گویم اصلاً من به همین خاطر این جا هستم که در هر شماره به شما بگویم چه بخوانید! خدای ناکرده فکر نکنید که من این جا «حرف مفت» می زنم یا شاید «مفت حرف می زنم»! نخیر! بنده کلی از آقای سردبیر پول می گیرم که این جا تجربیات چند صد ساله کتاب و کتاب خوانی خود و دیگران را برای شما بازگو کنم. بالاخره ما چند تا کتاب بیشتر از شما پاره کرده ایم!
اما چند نکته مهم برای ورود به دنیای کتاب:
1- اکثر آن هایی که وارد دنیای شیرین و جذاب کتاب و کتاب خوانی شده اند، کار را با کتاب های داستانی یا تاریخی شروع کرده اند؛ ویژگی اصلی این کتاب ها این است که روایت های داستانی و تاریخی به نسبت دیگر موضوعات هم آسان خوانده می شوند و هم جذاب ترند. اگر شما جزو آن دسته ای هستید که تا حالا نتوانسته اید کتابی را که دست گرفته بودید به آخر برسانید یا کتاب خوانی برایتان سخت است یک پیشنهاد این است که شما هم همین راه را انتخاب کنید. البته بعضی ها که با کتاب انس ندارند داستان خوانی را نوعی اتلاف وقت می دانند اما با خواندن یک رمان یا داستان یا یک روایت تاریخی ما به درون زندگی انسان هایی وارد می شویم که متفاوت از ما هستند و به گونه ای دیگر فکر و احساس می کنند. در خلال مطالعه داستان معمولاً خود را به جای شخصیت های اصلی داستان قرار می دهیم و موقعیت ها و فراز و فرودهای سخت و آسان، شاد و غم ناک، هیجان انگیز و هولناک که توسط شخصیت های اصلی داستان خلق می شود را تجربه می کنیم و بر تجربه زندگی مان می افزاییم. درباره درستی یا نادرستی تصمیمات، چگونگی موقعیت های خلق شده، آینده داستان یا روایت تاریخی و... می اندیشیم. بدین ترتیب با خواندن یک رمان، داستان یا روایت تاریخی خوب به تجربیات زندگی خود می افزاییم. در مورد ادبیات می توانید با آثار کلاسیک بزرگ جهان مثل «بی نوایان» اثر ویکتور هوگو، «جنگ و صلح» اثر تولستوی یا آثار نویسندگان وطنی مانند «مدیر مدرسه» جلال آل احمد، «سه دیدار» یا «مردی در تبعید ابدی» نادر ابراهیمی، «منِ او» رضا امیرخانی و ... که همگی وجهی تاریخی نیز دارند شروع کنید.
2- یک پیشنهاد دیگر درباره ی از کجا شروع کردن این که آیا همین امروز یا دیروز یا هفته ی قبل موضوع یا مشغله ای نداشته اید که حداقل به مدت کوتاهی به اصطلاح روی مُخ شما راه برود؟! و لحظاتی کوتاه یا طولانی ذهنتان را مشغول و مغشوش کرده و به اصطلاح برایتان سؤال ایجاد کند و دغدغه تان شود؟ مثلاً راجع به رابطه با دوستان یا همکاران، درباره رفتار اجتماعی خود یا مردم، درباره دولت، سیاست، دین، علم، تاریخ و یا هر چیز دیگری.
همین موضوعات و مسائل روزمره مشغول و مغشوش کننده ی ذهن مان از بهترین مدخل های ورودی به دنیای کتاب است؛ مثلاً دوستی یا همکاری امروز با رفتارش شما را آزرده و شما لحظات و یا شاید ساعاتی را مشغول مرور رفتار او و تصمیم درباره عکس العمل خود بوده اید. نمی دانید چه کار کنید. آیا دوستتان را به رفتار اشتباهش آگاه کنید؟ آیا باید مدتی به او کم محلی کنید؟ آیا ... ؟ به جای حرص خوردن و خود خوری! بهتر است بروید مثلاً کتاب «آیین دوست یابی» اثر دیل کارنگی و یا مشابه آن را گیر بیاورید و مطالعه کنید. بعد متوجه می شوید که چه راه های متنوع و جالبی در برخورد با چنین دوستانی وجود دارد که هم رابطه دوستی تان حفظ شود و هم دوستتان به اشتباهش پی ببرد!
یا مثلاً شبهه ای راجع به بحث حجاب، حقوق زن، تاریخ معاصر یا باستانی کشورمان، رفتار حاکمان در جمهوری اسلامی یا قبل از آن و... که این روزها ماشاءا... در سایت ها، نشریات، رسانه ها و ... به وفور دیده می شود. در چنین موقعیت های حاد ذهنی و مشغول کننده سعی کنید به قول معروف موضوع را بچسبید و رهایش نکنید و در َآن باره حداقل یک کتاب یا مقاله مناسب مطالعه کنید. معمولاً در مطالعه یک کتاب که موضوعش برای خواننده مهم است، او کم کم به موضوعات مباحث دیگر کشیده می شود و وارد دنیای جذاب و شیرینی می شود که بیرون آمدن از آن به سادگیِ ورود به آن نیست! اما این که کتاب مناسب و خوب را چگونه بشناسیم موضوعی است که در شماره بعد به آن می پردازیم.
ادامه دارد...
---------------------------------------
پ.ن: سلسله یادداشت های "پیشنهادهایی برای کتابخوانی" را به سفارش یکی از عزیزان برای دو هفته نامه "همراز - ماهان" دانشگاه علوم پزشکی شیراز نوشته ام.
قسمت اول: شما متولد چه ماهی هستید؟
نظرات ()